سوال نهم چگونگي غيبت حضرت مهدي عليه‎السّلام

سؤال: غيبت حضرت صاحبالامر عليه السّلام چگونه است؟ آيا جسم شريف ايشان از نظرها پنهان است؟ و جسم حضرت اگر شناخته نشوند، ديده نميشود؟ يا اينكه جسم آن حضرت ديده ميشود، ولي كسي ايشان را نميشناسد؟

جواب:

بايد دانست كه غيبت جسم شخص يا اشياي ديگر، و مخفي ماندن فعل و عمل انسان از انظار حاضرين، در تاريخ معجزات و كرامات انبياء و اولياء و خواص مؤمنين، بي سابقه نيست، و مكرر اتفاق افتاده است.

از جمله در تفسير آية كريمة:

«وَ اِذا قَرَأَتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاْلآخِرَةِ حِجاباً مَسْتُوراً»[1].

و هنگامي كه قرآن را قرائت مينمايي ما در ميان تو و كساني كه ايمان به آخرت نميآورند، پرده پوشيده و پنهاني قرار ميدهيم.

علاوه بر آنكه ظاهر آيه دلالت دارد بر اينكه خداي متعال، رسول اعظمصلّياللهعليهوآله را در هنگامي كه قرائت قرآن مينمود، از كفاري كه قصد ايذاي آن حضرت را داشتند، پنهان و مستور ميداشت، در برخي از تفاسير است كه خداوند متعال، پيغمبر صلّياللهعليهوآله را در هنگام قرائت قرآن، از ابوسفيان، نضر بن حارث، ابو جهل، و حمالة الحطب، مستور ميفرمود. آنان ميآمدند و از نزد آن حضرت ميگذشتند و ايشان را نميديدند[2].

ابن هشام در «سيره» حكايتي از مستور ماندن وجود مقدس پيغمبر صلّياللهعليهوآله از نظر امّ جميل (حمالة الحطب) روايت كرده كه در پايان آن، اين جمله را از پيغمبرصلّياللهعليهوآله نقل نموده است:

«لَقَدْ أَخَذَ اللهُ بِبَصَرِها عَنّي»[3]

«خداوند ديد او را از من گرفت و مرا از او پنهان نمود».

در وقت هجرت از مكة معظمه به مدينه طيبه نيز، برحسب تواريخ معتبر، مشركين كه بر در خانه پيغمبر صلّياللهعليهوآله براي كشتن او اجتماع كرده بودند، آن حضرت را نديدند. بدين ترتيب كه پيغمبر صلّياللهعليهوآله بعد از آنكه حضرت علي عليه السّلامرا مأمور فرمود تا در بستر او بخوابد، بيرون آمد، و مشتي خاك برگرفت و بر سر آنها پاشيد و «يس وَ الْقُرْآنِ الْحَكيمِ» را تا «فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ» قرائت كرد، و از آنها گذشت و كسي آن حضرت را نديد[4].

و در تفسير الدر المنثور جلد4، صفحه186، حكايتي است طولاني راجع به خبري كه حضرت امام جعفر صادق عليهالسّلام آن را از پدر بزرگوارش، و آن حضرت از امام زينالعابدين و او از اميرالمؤمنين عليهم السّلام روايت كرده است كه از شواهد اين موضوع است.

و نيز در تفسير آية كريمة:

«وَجَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْديهِمْ سَدّاً وَ مِنْ خَلْفَهُمْ سَدّاً فَاَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لايُبْصِرُونَ»[5]

«و در مقابل و پشت سر آنها مانعي قرار داديم و آنها را به وسيلة آن مانع، پوشانديم، پس آنها نميبينند».

در كتب تفاسير، رواياتي است كه دلالت بر اين موضوع دارند[6].

در تاريخ زندگي ائمه عليهم السّلام نيز براين موضوع، شواهد متعددي وجود دارد؛ مانند غايب شدن حضرت امام زينالعابدين عليهالسّلام از نظر مأموران عبدالملك مروان، كه علاوه بر علماي شيعه، علماي اهلسنت مثل «ابن حجر» نيز آن را روايت كردهاند.

پس مسأله غايب شدن شخص، مسألهاي واقع شده و سابقهدار ميباشد.

و اما خفاء عنوان و ناشناخته ماندن انسان، بدون غايب شدن بدن بسيار بسيط و ساده است و در بسياري از موارد، محتاج به اعجاز و خرق عادات نميباشد، و همواره اشخاصي را ميبينيم كه كاملاً در نظرها آشكارند، ولي آنها را نميشناسيم.

پس از اين مقدمه، در جواب سؤال گفته ميشود:

اگرچه فلسفه و صحت و فايدة غيبت، به هر يك از دو نحو (غايب شدن جسم و ناشناس بودن) حاصل ميشود و اين جهات كه امر امام عليه السّلام مخفي باشد و كسي او را نشناسد، يا نتواند متعرض ايشان گردد و ساير هدفها و مقاصدي كه در غيبت آن حضرت است، در هر دو حال حاصل است؛ اما از جمع بين روايات و حكايات تشرف افراد به خدمت آن حضرت و استفاده تفسير بعضي از آنها از برخي ديگر، دانسته ميشود كه غيبت آن حضرت به هر دو شكل (ناپيدا شدن و ناشناس بودن) وقوع دارد، و بلكه گاهي در زمان واحد هر دو شكل واقع شده است؛ يك نفر ايشان را ديده و نشناخته است، و ديگري در همان حال، اصلا آن حضرت را نديده است. چنانكه پيغمبر اكرم صلّيالله عليه و آله، را در بعضي از وقايعي كه به آن اشاره شد، بعضي ميديدند و بعضي نميديدند.

نهايت اين است كه در «غيبت صغري» در برخي مواقع كه مكان آن حضرت معلوم بوده است؛ غيبت غالباً به صورت غايب شدن جسم و بدن آن حضرت، و بلكه در بعضي حكايات، به صورت غايب شدن مكان و منزل ايشان نيز، بوده است؛ و بسا كه حتي بعضي از نوّاب خاص، رضيالله عنهم، كه از مكان آن حضرت مطلع بوده، و ميدانستهاند كه آن حضرت كجا تشريف دارند، با وجود اين، آن حضرت را در آن مكان رؤيت نميكردند.

در «غيبت كبري» هم امكان دارد كه نسبت به اغلب و اكثر مردم، غيبت به همين صورت باشد و در بعضي فرصتها و مناسبات و بعضي ازمنه و امكنه، نسبت به بعضي از افراد، امكان رؤيت جسم حاصل باشد، چه آنكه در حال رؤيت، آن حضرت را بشناسند (كه به ندرت اتفاق ميافتد) يا اينكه بعد از تشرف و سعادت ديدار ملتفت اين موضوع شوند، يا اصلا توجه پيدا نكنند.

اخبار و حكايات معتبر، اين تفصيلات را روشن ميسازد، البته بر حسب بعضي از اخبار، در «موسم»، مانع رؤيت جسم مرتفع ميشود، ولي با ديدن جسم ايشان، كسي آن حضرت را نميشناسد.

مطلبي كه توجه به آن لازم است اين است كه: غيبت جسم، بدون اعجاز و خرق عادت واقع نميشود، اما پنهان شدن نام و عنوان و ناشناخته بودن، به طور عادي نيز واقع ميشود، هر چند در بعضي مواقع، استمرار آن يا جلوگيري از التفات اشخاص به استعلام و طلب معرفت، محتاج به خرق عادت و تصرف در نفوس است كه خداوند قادر متعال براي تحقق اراده خود و حفظ ولي امر، عجلالله تعالي فرجه الشريف، تمام اسباب عادي و غير عادي آن را به توسط خود آن حضرت و يا مستقيماً ـ هر طور كه مصلحت باشد ـ فراهم ميسازد.



[1]. سورة بني اسرائيل آيه45.

[2]. مجمع البيان، روح المعاني، و الدر المنثور.

[3]. سيره ابن هشام، ج1، ص378 و 379، و روايات ديگري از «ابن مردويه»، «بيهقي»، «ابي يعلي»، «ابي نعيم»، «ابي شيبه»، و «دارقطني»، در الدر المنثور در تفسير آيه شريفه نقل شده است.

[4]. سيرة ابن هشام، ج2، ص95 و 96. طبقات ابن سعد، ج1، ص228. كامل ابن اثير، ج2، ص103. و از كتب معاصرين: مع الانبياء في القرآن، ص367.

[5]. سورة يس، آية 9.

[6]. التبيان، الدر المنثور، نور الثقلين، مجمع البيان و تفاسير ديگر.

سوال هشتم امكان شرفيابي به خدمت حضرت امام عصرعليه السّلام در غيبت كبري

سؤال: چنانكه ميدانيم اشخاص جليل القدر و مورد وثوق و اعتماد، در حكايات بسياري كه از حد تواتر هم گذشته است، تشرّف بسياري را به فيض حضور انور حضرت مهديعليه السّلام نقل نمودهاند كه با سندهاي معتبر، در كتابهاي مشهور ثبت و ضبط است.

در همين عصر خودمان نيز برخي به اين سعادت عظميٰ نايل گرديدهاند، با اينكه در توقيع صادر به نام جناب «علي بن محمد سمري» نايب چهارم از «نواب اربعه» در عصر غيبت صغري، اعلام شده است كه:

«وَقَعَتِ الْغَيْبَةُ التّامَّةُ فَلا ظُهُورَ اِلاّ بَعْدَ إِذْنِ اللهِ تَعالي ذِكْرُهُ ... وَ سَيَأتي لِشيعَتي مَنْ يَدَّعِي الْمَشاهَدَةَ قَبْلَ خُرُوجِ السُّفْياني وَ الْصَّيْحَةِ وَ هُوَ كَذّابٌ مُفْتَرٍ ...»[1]

«غيبت كامل آغاز شده و هر كس پيش از «خروج سفياني» و «صيحه آسماني» ادعاي مشاهده نمايد، كذّاب و مفتري است».

بنابراين چون آن حكايات به هيچ وجه قابل خدشه نيست، اين توقيع را چگونه بايد تفسير كرد؟

جواب:

اين توقيع، اعلام پايان يافتن «غيبت صغري» و شروع «غيبت كبري» است كه در آن به جناب «عليبنمحمد سمري» رضوانالله عليه امر شده است كه به احدي وصيت ننمايد كه بعد از او قائم مقام او و نايب خاص باشد.

و نيز اعلام صريح بطلان ادعاي افرادي است كه در غيبت كبري، ادعاي نيابت و سفارت خاصه و وساطت بين امام عليه السّلام و مردم مينمايند.

بنابراين، چنانكه بعضي بزرگان هم فرمودهاند، ممكن است مراد از اينكه «مدّعي مشاهده» كذاب و مفتري خوانده شده است، كساني باشند كه ادعاي نيابت كنند و بخواهند با دعوي مشاهده و شرفيابي، خود را واسطة بين امام و مردم معرفي نمايند؛ و همين حكايات و وقوع تشرف اشخاص به خدمت آن حضرت هم، قرينه و دليل است براينكه در اين توقيع، نفي مطلق مشاهده و شرفيابي مراد نيست، بلكه مقصود نفي ادعايي است كه دليل بر تعيين شخص خاصي به نيابت باشد.

و ممكن است مراد از توقيع مذكور نفي ادعاي اختياري بودن مشاهده و ارتباط باشد؛ يعني اگر كسي مشاهده و ارتباط را به اختيار خود ادعا كند، به اين صورت كه هر وقت بخواهد خدمت امام  عليه السّلام شرفياب ميشود، يا ارتباط پيدا ميكند، كذّاب و مُفتري است و اين ادعاء از احدي در غيبت كبري پذيرفته نيست، يا اينكه چنين كسي كه اين سمت را به راستي داشته باشد، پيدا نخواهد شد؛ و اگر هم كسي آن را دارا باشد، از ديگران مكتوم ميدارد، و به كسي اظهار و افشا نمينمايد.

علاوه بر اين، پيرامون اين توقيع، توضيحات ديگري نيز علماي اعلام دادهاند و در كتابهايي مثل «جنة المأوي» مرحوم محدث نوري نقل شده است.

اجمالاً با اين توقيع، در آن همه حكايات و وقايع مشهور و متواتر نميتوان خدشه نمود، و بر حسب سند نيز، ترجيح با اين حكايات است.

اگر خواننده عزيز، خود به كتابهايي مثل نجمالثاقب رجوع نمايد، ميبيند كه در اين حكايات، وقايعي است كه هرگز شخص عاقل در صحت آنها نميتواند شك كند.

بنابراين، هم شرفيابي اشخاص به حضور آن حضرت ثابت است و هم كذب و بطلان ادعاي كساني كه در غيبت كبري ادعاي سفارت و نيابت خاصّه و وساطت بين آن حضرت و مردم را مينمايند، معلوم است.



[1]. منتخب الاثر، ف4، ب3، ص400، ح13.

پیامک های مهدوی

زان دم كه مرا بر گل رويش نظر افتاد/  بر هستيم از آتش عشقش شرر افتاد/  از پرتو خورشيد جمال رخ يار است/هر خير و سعادت كه نصيب بشر افتاد. ميلاد منجي بشريت بر همگان مباركباد

 

اي سجده‌گاه اهل نظر خاك پاي تو/ و اي طلعتت نمايش حسن خداي تو/گر قصد جان عاشق خود مي‌كني رواست/جان چيست تا نثار كنم در فداي تو. بأبي أنت و امي يا مهدي

 

ميلاد بلندبوستان موحّدين، نهال برومند روضه طه و ياسين، دادگستر راستين، امين خدا و امان اسيران زمين، شرف اولياى صالحين، خلف انبياى مرسلين، قطب جهان و كهف حصين بر شيعيان خالص آن حضرت مبارك باد

 

من جز رضاي دوست تمنا نمي‌كنم/جان مي‌دهم به راهش و پروا نمي‌كنم/گر مدعي شنيد ز بيگانگان صدا/غير از صداي دوست من اصغا نمي‌كنم. به اميد ظهور

 

در سايه ولايت مهديّ دين‌پناه/از كس ز غير دوست تقاضا نمي‌كنم/با لطف بندگان و غلامانش اعتنا/بر تاج پادشاهي كسرا نمي‌كنم. اللهم عجل لوليك الفرج

 

مي‌دمد صبح نجات امم انشاء الله/مي‌رسد ماحي ظلم و ستم انشاء الله/طاير صلح و عدالت بگشايد پر و بال/گذرد محنت و اندوه و غم انشاء الله. وعده همه ما صبح ظهور

 

دلم ز هجر تو اي يار خوب‌رو خون است/نپرسي از من مسكين كه حال تو چون است/بيا به كلبه‌ي بيمار خويش از سر مهر/كه از فراق تو حالش بسي دگرگون است. السلام علي المهدي و علي آبائه الطاهرين.

 

مرا گر جرم و تقصير است عادت/شما را عادتي غير از عطا نيست/گدا و بينوا و مستمندم/سزاوار شما رد گدا نيست. يا مهدي ادركني

 

اي نام شريف تو، آرايش ديوان‌ها/القاب و صفات تو، مذكور در اعلان‌ها/ بازآي شها، بازآي از بهر خدا بازآي/تا خاك سر كويت روبيم بمژگان‌ها. ارواحنا لتراب مقدمك الفدا يا مهدي

 

چون رسم عصر جاهليت زنده گرديد/فرهنگ دين و آدميت مرده گرديد/مرغ كمال و معرفت سر كنده گرديد/آيد امام منتظر با فرّ يزدان/جاري كند برنامه‌ها بر طبق قرآن. به اميد ظهور موفور السرور حضرت

 

خواهم كه در ظل همايون تو باشم/در خط دستورات و قانون تو باشم/مجنون صفت، ‌محزون و مفتون تو باشم/مشمول آن الطاف افزون تو باشم/بايد بيايي/غم‌ها زدائي. يا كاشف الكرب اكشف كربنا

 

اي جمع در وجود تو آيات سروري/و اي افتخار منصب والاي رهبري/باز آي و برقرار نما رسم مردمي/آزادي و عدالت و مهر و برابري/ ميلاد درّ ثمين ولايت عدالت‌خواه حقيقي بر پيروانش مبارك

گر میسر نشود بوسه زنم پایش را      هر کجا پای نهد بوسه زنم جایش را




گر میسر نشود بوسه زنم پایش را

هر کجا پای نهد بوسه زنم جایش را

سوال هفتم ظهور جزئي حضرت مهدي عليه السّلام در ايام غيبت كبري

سؤال: چرا حضرت ولي عصر عجلالله تعالي فرجه براي رفع ظلم و ارشاد مردم، تا حدودي كه ممكن است، ظاهر نميشوند؟ مگر امكان ندارد كه تا وقت ظهور كلي كه در شرايط خاص و آماده شدن طبيعت جهان و جهانيان واقع ميشود، امام عليه السّلام در مناسبات و فرصتهايي ظاهر شوند و راهنماييهايي بنمايند؟ و به دوستان و شيعيان و حقپرستان مددهايي بدهند، و هر زمان خطري براي ذات شريفشان جلو آمد، يا مصلحتي اقتضا كرد، غايب شوند؟ و به همين نحو، ظهورهاي جزئي، يكي بعد از ديگري داشته باشند تا آن ظهور كلي فرا رسد؟

جواب:

اين نحو ظهور و غيبت، خلاف مصلحت نبوات و خلاف مصالح تربيتي جامعه است؛ و مانند مداخله يك قوة مستمر غيبي در كادر اختيار بشر و سلب اختيار از انسان ميباشد؛ و بالأخره با هدف خلقت انسان، تكامل عادي و اختياري و سير ارادي و تدريجي او بسوي كمالي كه:

«اِنّا خَلَقْنَا الاِنْسانَ مِنْ نُطْفَة أَمْشاج نَبْتَليهِ فَجَعَلْناهُ سَميعاً بَصيراً»[1]

«ما او را از آب نطفه مختلط خلق كرديم و داراي قواي چشم و گوش گردانيديم»

آن را بيان ميدارد، سازگار نيست؛ و موجب وقوف و بازماندن بشر از سير ترقي و كمال است؛ و مانند آن است كه همه چيز، وابسته به معجزه گردد، و جريان طبيعي و عادي كه سنّت خدا برآن قرار دارد، متروك شود.

ما ميدانيم كه شرايط و مقدمات ظهور، دفعتاً و بطور ناگهاني حاصل نميشود[2]، بلكه از قرنها پيش و به تدريج فراهم ميگردد و دنيا بسوي آن پيش ميرود و از آن استقبال مينمايد. بلكه ظهور، نتيجة حركت و سير جامعة انساني و تحولات فكري مختلف و ديدن مكتبها و كلاسهاي متعدد بسياري است.

چنانكه ميدانيم، از مقدمات و شرايط ظهور آن حضرت، اين است كه بايد سطح انديشه و طرز تفكر مردم، آمادگي براي ظهور و قبول حكومت واحد و جهاني اسلام را داشته باشد و اين ويژگي در اثر سير عادي جامعه در جهات علمي و فكري و سياسي و اجتماعي حاصل ميگردد و اين نحو غيبت و ظهور (غيبت در عين ظهورهاي پراكنده) مانع از حصول اين اهداف و موجب غير عادي شدن وضع رشد و ترقي افراد و جوامع خواهد شد. به علاوه، اين ظهور و اختفا، اگر ملازم با شناختن شخص امام عليه السّلامباشد، لازمه آن اين است كه هروقت در بين حوادث، بهحسب وضع عادي، اهلباطل بحسب ظاهر غالب شده و آن حضرت در خطر افتادند، او كه برنامهاش يك سلوك عادي و رهبري متعارف رهبران الهي است، براي حفظ جانش (كه وديعة خدا براي ظهور كلي است) مختفي گردد و مردم را تنها بگذارد. بديهي است كه اين برنامه، عكسالعمل مساعدي نخواهد داشت، و اگر با شناختن ايشان ملازم نباشد و متنكراً و بطور ناشناس باشد، اين ظهور و غيبت نيست، بلكه استمرار غيبت است؛ زيرا كه با مداخله داشتن در امور، بحسب امكان و مصالح، (كه البته هست، هر چند ما نحوه دخالت ايشان را ندانيم) از كجا كه آن حضرت مثلا در جنگهاي صليبي شركت نكرده باشند منتهي تحت فرمان كسي نبودهاند؟ و يا اينكه اصحاب و خواص ايشان به فرمان ايشان شركت نجستهاند.

ما در حوادث بسيار، تأثير غيبي ميبينيم، كه اگر عنايت غيبي نبود، وضع آن حوادث طور ديگر گشته بود و فاتحة اسلام خوانده شده بود، يا صدمات جبران ناپذيري وارد ميشد. اين حوادث بسيار است، حتي در عصر خود ما نيز ميتوانيم مواردي را نشان بدهيم.

يك پزشك، داستاني از يك نفر از مجروحين، در يكي از جنگهاي نواحي خراسان (كه او را از اوتاد و وابستگان به حضرت شناخته و عجايب مهمي از او ديده بود) نقل ميكرد؛ كه متأسفانه، هم از جهت اينكه حكايت طولاني بود و هم از جهت مرور زمان و اينكه در وقتي كه اين حكايت را براي مرحوم آيتالله والد طابثراه نقل مينمود، من طفل بودم و كاملاً آن را در ذهن نسپردم، نميتوانم به نحو صحيح و خالي از تحريف نقل كنم؛ ولي اين حكايت اين موضوع را كاملاً روشن ميساخت كه افرادي هستند كه در بعضي از امور و كارها و حوادث وارد ميشوند.

حال اسم آنها هر چه باشد، رجالالغيب يا ابدال يا اوتاد يا اصحاب خاص امام عليه السّلام بالأخره معلوم است كه تحت نظر و فرمان ولي امر  عجلالله تعالي فرجه انجام وظيفه مينمايند.

حاصل اين است كه: آنچنان نيست كه امام عليه السّلام در عصر غيبت بطور كلي از امور رعيّت خود و جريان اوضاع بر كنار و بيتفاوت باشند؛ و شايد فرمايش رسول اكرمصلّياللهعليهوآله در حديث جابر، اشارة به همين نكته باشد، آنجا كه عرضه داشت:

«وَ هَلْ يَقَعُ لِشيعَتِهِ اَلانْتِفاعُ بِهِ في غَيْبَتِهِ ؟ قالَ: أَيْ وَ الَّذي بَعَثَني بِالْنُّبُوَّةِ اَنَّهُمْ لَيَسْتَضيئُونَ بِنُورِهِ، وَ يَنْتَفِعُونَ بِوِلاْيَتِهِ في غَيْبَتِهِ كَاِنْتِفاعِ النّاسِ بِالشَّمْسِ اِنْ سَتَرَها سَحابٌ»[3]

«جابر پرسيد آيا شيعه او در عصر غيبتش از او نفع ميبرند؟ حضرت فرمود: آري، سوگند به آن كس كه مرا به پيغمبري برانگيخت در دوران غيبت او، به نور او روشني ميگيرند و به ولايت او بهرهمند ميشوند، مانند سودبري مردم از آفتاب پشت ابر».

يكي از اقسام استضائه و انتفاع از وجود امام عليه السّلام همين مداخلات و تصرفات است كه دليل بر اين است كه امام، عليهالسّلام،امر شيعيان را مهمل نگذارده و رها نفرموده است چنان‌كه از آن حضرت در «احتجاج طبرسي» روايت شده است، فرمودند:

«اِنّا غَيْرُ مُهْمِلينَ لِمُراعاتِكُمْ، وَ لا ناسينَ لِذِكْرِكُمْ، وَ لَوْلا ذلِكَ، لَنَزَلَ بِكُمُ اللَّاوٰاءُ، وَ اصْطَلَمَكُمُ الاَْعْداءُ»[4]

«ما در مراعات شما كوتاهي نميكنيم و شما را فراموش نمينماييم، و اگر اين نبود، شرّ و بدي بر شما نازل ميگشت و دشمنان بر شما مستولي ميگرديدند».

در اينجا مناسب است به اين مساله هم توجه شود كه اين درك شيعه، و ايمان به اينكه حضرت در پشت پرده، پشتيبان آنهاست و آنها را در مقاصد و اهداف اسلامي به انحاء مختلف و مناسب ياري ميدهد، نهضتها و حركات اسلامي و جنبشها را مايه ميدهد، و انسانها را اميدوار ميسازد و به جهاد و كوشش بيشتر براي برقراري نظام اسلام تشويق مينمايد.

آخرين نكته:

آخرين نكتهاي كه در اينجا تذكر آن لازم است اين است كه: اين طرحها و پرسشها در برابر يك امر واقع شده (غيبت امام عليهالسّلام)، از جانب افرادي كه در تعيين برنامة آن حضرت صلاحيّت دخالت ندارند، اگر از جنبه فكري تا حدّي مفيد شمرده شود، از جنبة عملي اثري ندارد و واقعيت را عوض نميسازد.

غيبت به اين نحو كه واقع شده، واقع شده است؛ مثل اينكه انسان يا مخلوقات ديگر، همه و همه، به همين نحو كه آفريده شدهاند، آفريده شدهاند، و گفتن اينكه: «چرا اين چنين شده، و چرا آنچنان نشده است؟» در كار ديگري و در دايرة اختيار و سلطنت و مالكيت و آزادي ديگري، خصوصاً خداي عالم قادر مختار حكيم، دخالت بيهوده است؛ و به فرمايش حكيم طوسي:

هر چيز كه هست آن چنان ميبايد *** و آن چيز كه آنچنان نميبايد نيست

بنابراين، از جنبه عملي بايد به برنامة اين امر واقع شده، توجه داشت و تكاليف و وظايفي را كه داريم انجام دهيم. آنچه واقع نشده است، نه با حيات و نه با معاش ما، و نه با دنيا و نه با آخرت ما، ارتباط ندارد.


[1]. سوره دهر آيه2.

[2]. اين نكته با مسأله دفعي و ناگهاني بودن ظهور آن حضرت، كه برحسب روايات، اصل مسلم ظهور آن حضرت است، منافات ندارد؛ زيرا غرض ما از اين شرايط و مقدمات، اموري است كه بر حسب اراده و حكمت باري تعالي، قبل از ظهور، بايد تحقق يافته باشد بطوري كه آن ظهور ناگهاني، موجب آن تحول عظيم و تغيير مسير حركت جهان گردد.

[3]. منتخب الاثر، ف1، ب8، ص101، ح4.

[4]. ج2، ص323.

شعر آتش عشق

آتش عشق


زان دم که مرا بر گل رویش نظر افتاد


بر هستی‌ام از آتش عشقش شَرر افتاد


از جلوه‌ی آن قامتِ موزون و رخ ماه


دین و دل و تقوایِ من اندر خطر افتاد


بگذشت زخویش و زن و از مال و ز فرزند


هر اهل دلی را که به کویش گذر افتاد


عشقش که بیفتاد چو آتش به وجودم


امروز دگر بیشتر از پیشتر افتاد


از پرتو خورشید جمالِ رخ یار است


هر خیر و سعادت که نصیب بشر افتاد


تنها نه مَنم عاشق و شیدای جمالش


هر کس که رُخَش دید ز خود بی‌خبر افتاد


هر کس نَبُوَد لایق بیماری عشقش


کاین قرعه‌ی اقبال به اهل بصر افتاد


چشم از مه و مهر و همه اغیار ببستم


تا دیده بر آن عارض رشک قَمَر افتاد


عالم همه محراب حضور است و تجلّی


هر جا و مکان، نور رُخَش جلوه‌گر افتاد


هر خیر که افتاد به دست من و ساقی


از توبه و از گریه و آه سحر افتاد


بر آینه‌ی حُسن و جمال اَزَل افتاد


هر دیده که بر حجّت ثانی‌عشر افتاد


مخدومِ ملائک شود و مَحرم اسرار


هر کس ز سر صدق بر آن خاکِ در افتاد


و آن کس به سزا منتظر حضرت مهدی است


کاندر پی تحصیل کمال و هنر افتاد


افسوس که عمری پی دیدار جمالش


هر سعی نمودیم همه بی‌ثمر افتاد


ای یوسف اسلام تو باز آی به کنعان


کآتش ز فراقت به همه بوم و بر افتاد


در غیبت آن جان جهان، حجّت باری


عالم همه در فتنه و آشوب و شر افتاد


ای کهف امان، قطب جهان، وقت ظهور است


بین آتش بیداد که در خشک و تر افتاد


در خطّه‌ی گیتی ز طواغیت ستمکار


هر چند ز نو فتنه و ظلم دگر افتاد


با دشمن اسلام بگویید که هشدار


با آل علی هر که در افتاد بر افتاد


«لطفی» نتوان کرد بیان شرح غم هجر


چون هر چه بگوییم همه مختصر افتاد


شعر از کتاب در آرزوی وصال اثرحضرت آيت اللّه العظمي صافي گلپايگاني مدظله الوارف


کتاب نظام امامت و رهبري

نظام امامت و رهبري


مشخصات

عنوان: نظام امامت و رهبري ، 

مؤلف: مرجع عاليقدر آيت‌الله العظمي صافي گلپايگاني‌دام‌عزه‌العالي، 

ناشر: مسجد مقدس جمکران،

پيشگفتار

شناختن و دانستن مفهوم و معناي صحيح دعوت و اصطلاحات هر مكتبي، در قبول يا رد آن دخالت تمام دارد، و بسا كه همان تعريف صحيح و شناساندن درست در توجيه و واداشتن به باور و ايمان به آن كفايت كند، و آنان را كه ذهني صاف و روشن و پاك از تعصب و لجاجت داشته باشند از خواستن دليل ديگر بي‌نياز نمايد.

مفاهيم و اصطلاحات و تعريفات دعوت اسلام، كه در قرآن مجيد و احاديث شريفه وارد شده است، اين ويژگي را دارند. اسلام، توحيد، نبوت، عدل، امامت، معاد و ساير الفاظ و اصطلاحات اسلامي در قرآن مجيد و حديث، چنان تعريف و تفسير مي‌شوند كه خود به خود باورآفرين است. لذا بسياري در آغاز طلوع خورشيد درخشان اسلام تا حال، به مجرد شنيدن دعوت اسلام آن را پذيرفتند. به عكس تفسيرهاي مغرضانه يا نادرست و ناآگاهانه موجب تحريف و قلب حقايق و ايجاد شبهه و ناباوري مي‌شود و چون براي اينكه اصطلاحات و دعوت اسلامي از توجيهات ناروا و تفسيرهاي غلط مصون بماند، و كسي در مقام شناخت دعوت اسلام و اصول و فروع آن به گمراهي و ضلالت نيفتد، بر حسب احاديث مأثور ثقلين و احاديث معتبر ديگر، قرآن مجيد و اهل‌بيت عليهم‌السّلام حجّت و راهنماي امّت مي‌باشند، در تعريف اسلام و اركان دعوت آن، بايد به قرآن مجيد و سنت رسول اكرم صلّي‌الله‌عليه‌وآله و احاديث شريفه اهل‌بيت عليهم‌السّلام رجوع شود، تا از انحراف و گمراهي مصون بمانيم.

تعريفات و ارشادات و شرح و بيان‌هايي كه از اين منبع باشد صحيح و صد در صد اسلامي و اصيل است.

يكي از اين اصطلاحات و الفاظ اسلامي «امام» و «امامت» است كه در قرآن مجيد و احاديث و كتاب‌هايي كه در علوم مختلف اسلامي نوشته شده، بسيار ديده مي‌شود[1]، و فرقه ناجيه[2] و محقة شيعه اثني عشريه را «اماميه» مي‌گويند، براي اينكه معتقد به وجود امام در هر عصر و زمان مي‌باشند.

البته كم و بيش اين عقيده را همه درك مي‌كنند اما از آنجايي كه آشنايي بيشتر با اين عقيده سازنده و مفهوم امام و امامت و دانستن رابطه اين عقيده با عمل و با نظام سياسي و تابعيّت از آن، كمال لزوم را دارد، و نظر به اينكه برخلاف گمان برخي ناآگاهان، اين مسأله و اصل اسلامي تنها يك مسأله عقيدتي نيست و به عمل و نظامي كه مسلمان بايد تابعيّت آن را داشته باشد ارتباط دارد، و بالأخره علاوه بر اعتقاد به امامت اشخاص و افراد معين، عقيده به نظام مستمر الهي است كه بهترين و برترين نظام است، در اين مقاله در رابطه با امامت حضرت بقية‌الله، مهدي موعود، حجة‌بن‌الحسن العسكري ارواحنا فداه و نقش سازنده عقيده به امامت آن حضرت، به طور فشرده توضيحات و مطالبي در صورت چند پرسش و پاسخ در اختيار علاقمندان گذارده خواهد شد، و اضافه مي‌شود كه رسميّت يافتن حكومت شرعي و نظام اسلامي به اجراي احكام سياسي و عدالت اسلام به تعهد و قبول پذيرش مردم از نظام امامت ارتباط دارد. لذا نشناختن امامت و امام زمان و نبودن در اين نظام الهي مساوي است با بودن در نظام جاهليت و رژيم‌هاي غير اسلامي. چنانكه در حديث شريف نبوي معروف است:

مَنْ ماتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ اِمامَ زَمانِهِ ماتَ مَيْتَةً جاهِلِيَّةً»

«هر كس بميرد، در حالي كه امام زمان خويش را نشناخته باشد، به مرگ جاهليت مرده است.»



1. در قرآن مجيد كلمه «امامت» نيست، اما «امام» به صورت مفرد و جمع آن «ائمّه» در دوازده مورد آمده است.

[2]. در موضوع اينكه فرقه ناجيه كه در حديث مشهور آمده است شيعه اثني عشري مي‌باشند، به رساله «حول حديث الافتراق» تأليف نگارنده و كتاب‌هاي ديگر رجوع شود.

اين كتاب بخش چهارم جلد اول چاپ جديد سلسله مباحث امامت و مهدويت مرجع عاليقدر حضرت آيت الله العظمي صافي گلپايگاني‌مدظله‌العالي که در چهار جلد منتشر شد.  در نود صفحه به شانزده پرسش پيرامون امام زمان عليه السلام و نقش سازنده عقيده به امامت ايشان پاسخ داده است، و در پايان، چهار مبحث مهمّ را به عنوان تعليقات آورده است.

کتاب نظام امامت و رهبري

دانلود نسخه pdf     کتاب

 

دانلود نسخه word  کتاب

 

دانلود کتاب الکترونیک

 

خرید اینترنتی کتاب

 

 مشاهده کتاب


لینک دانلود کامل آن در پیوند های روزانه( لینک دانلود کتب مهدویت ) موجود است

سوال ششم  زندگاني شخصي حضرت مهدي عليه‎السّلام

سؤال: آيا حضرت صاحب الامر عليه السّلام همسر دارند و صاحب عائله و فرزند ميباشند.

اگر دارند كجا اقامت دارند و آيا آنها شناخته شدهاند يا بطور ناشناس زندگي ميكنند و كسي آنها را نميشناسد؟

جواب:

بايد متذكر بود كه جواب اين پرسش، در هالة قدس غيبت امام عليه السّلام قرار دارد و خفاء امر امام  عليه السّلام كه يكي از نشانهها و خصايص آن حضرت است، در پاسخ اين سؤال نيز اثر ميگذارد، لذا بطور تحقيق و يقين نميتوان به آن پاسخ داد، چون در اين زمينه احاديث و روايات اطمينانبخشي در دست نداريم، يا اينكه به نظر حقير نرسيده است؛ و اگر در عصر ائمه عليهم السّلام و در وقت صدور ساير روايات، اينگونه پرسشها مطرح شده باشد، شايد بعضي از روات احاديث، براي اينكه در جوهر مطلب دخالت نداشتهاند، به حفظ و ضبط احاديث آن همّت نگماشتهاند.

بعضي از رواياتي هم كه در دسترس است با چشمپوشي از وضع سند و متون آنها، يا از جهت اختلاف نسخه يا غرابت متن، ضعف دارند. مانند روايت شيخ الطائفه (شيخ طوسي قدّسسرّه) در كتاب «غيبت» از «مفضّل بن عمر» از حضرت صادقعليهالسّلام روايت كرده كه اگر چه اين جملة آن:

«لا يَطَّلِعُ عَلي مَوْضِعِهِ أَحَدٌ مِنْ وُلْدِهِ وَ لا غَيْرِهِ»[1]

«بر مكان ايشان هيچ كس، حتي فرزندي از فرزندانش اطلاع ندارد».

كه با قطع نظر از مناقشة بعضي در آن، بر وجود فرزند براي آن حضرت دلالت دارد. اما «غيبت نعماني» اين جمله را چنين روايت كرده است:

«لا يَطَّلِعُ عَلي مَوْضِعِهِ أَحَدٌ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا غَيْرِهِ»[2]

«از مكان ايشان هيچ كس حتي دوستدارانشان نيز خبر ندارند».

با وجود اين اختلاف، استناد به نقل «غيبت شيخ» اطمينانبخش نيست؛ بلكه نقل «غيبت نعماني» از برخي جهات، مانند علوّ سند و لفظ حديث، معتبرتر به نظر ميرسد.

بعضي از روايات، مثل خبر «كمالالدين انباري» و خبر «زينالدين مازندراني» از جهت غرابت و ضعف ظاهري كه در متن آنها است، قابل استناد نميباشند.

و بعضي ديگر، همچون فقرات برخي از «ادعيه و زيارات» نيز صراحت ندارند؛ و قابل حمل بر عصر ظهور ميباشند. علاوه بر اين، با فرض قبول دلالت، متعرض خصوصيات و تفصيلات نبوده، فقط بطور اجمال، اصل متزوج بودن و فرزند داشتن آن حضرت را بيان ميكنند.

و خلاصه سخن آنكه، اگرچه همسر و فرزند داشتن آن حضرت محتمل است، اما در بررسي اخبار و احاديث به حديث معتبري كه موجب اطمينان باشد، و خصوصاً متضمن تفاصيل اين موضوع باشد، نرسيديم، و دنبال كردن و تعقيب اين موضوع هم لزومي ندارد.

چنانكه وضع جناب «خضر» كه به اتفاق شيعه و سني در حيات است، و بنابر تفاسير، همان بندهاي است كه در سوره كهف، سرگذشت حضرت «موسي» با سرگذشت ايشان آمده است، از اين جهات نيز بر ما نامعلوم است.

و همچنين وضع حضرت «عيسي» با اينكه زنده است، در اين امور عادي، از جهات متعدد نامعلوم است. بلكه وضع «دجال» بنابر قول آنانكه فعلا او را زنده ميدانند، و «ابن صائد» و «ابن صياد» كه مسلم در «صحيح» و ترمذي و ابوداوود و ابنماجه هر يك در «سنن» خود روايت نمودهاند[3] از اين جهات همه مجهول است؛ و با وجود اين، اهل سنت به وجود آنها و حيات فعلي آنها معترفند.


[1]. غيبت شيخ، ص102.

[2]. منتخب الاثر، ص252.

[3]. به كتاب منتخب الاثر ص274 و 275 مراجعه شود.

شامِ هجر

شامِ هجر

ز آن لب لعل که رشک شکر است

خواهد آن‌کس که ز اهل بصر است

عاشق و واله و شيداي تو شد

هر کسي عارف و صاحب نظر است

هر کسي محنت هجران ديده است

از دل خسته‌ي من با خبر است

بي تو گر عمر ابد بخشندم

همه‌ي آن ضرر اندر ضرر است

هر که را يادِ تو از ياد برفت

روزگارش خطر اندر خطر است

زاد روز تو نويد است و اميد

عيدِ فرخنده‌ي عدل و ظفر است

همه جا بزم سُرور است و حضور

همه را شور و نشاط دگر است

ز آن چه گل در چمن حُسن بود

گل نرگس ز همه خوب‌تر است

کي برون آيي از اين پرده‌ي غيب؟

شام هجران تو را کي سحر است؟

«لطفي» صافي‌ات[1] اي معدن لطف

از غم هجر تو خونين جگر است



[1](صافی) اشاره است به مرحوم والد حقير، آيت الله آخوند ملامحمد جواد صافی گلپايگانی قدس سره كه در ارادت و بندگی و چاكری در آستان اقدس حضرت ولی‌عصر ارواحنا فداه حال خاص و عشق بسيار داشتند و از ايشان آثار ممتازی در اين رابطه به يادگار مانده است.

سوال پنجم  وظايف حضرت مهدي عليه السّلام در عصر غيبت

سؤال: امام عليه السّلام در غيبت كبري چه مسؤوليتهايي را بر عهده دارند؟ و به چه كارها و اعمالي اشتغال دارند؟ و اين عمر طولاني را در چه شغل و عملي ميگذرانند؟ و در برابر جوامع و افراد و شيعيان، چه برنامهاي را اجرا مينمايند؟

جواب:

در غيبت كبري كارها و مشاغل و مسؤوليتهاي امام عليه السّلام بسيار حسّاس و مهم است و اگرچه تصرف و بسط يد و حكومت ظاهري بر اوضاع ندارند و رتق و فتق امور را ديگران در اختيار گرفته و نظام حكم و اداره را به خود اختصاص داده و بندگان خدا را استضعاف و استعباد ميكنند، معذلك امام عليه السّلام ناظر بر اوضاع ميباشند و عنايتهايي دارند و تصرفاتي مينمايند.

و بالجمله شؤون امامت و رهبري و زعامت را در حدود امكان متصدي شده و وظايف خود را به نحو احسن و اكمل انجام ميدهند؛ خلاصه، عمر طولاني ايشان در اطاعت خدا ميگذرد، هم تكاليف فردي خويش را انجام ميدهند و هم بر حسب حكايات متواتر، تكاليف اجتماعي را، آنچه مقتضي و مصلحت باشد، انجام ميدهند؛ مانند هدايت اشخاص، ياري دادن مؤمنين بر مخالفين در بحث و احتجاج، حل مسايل مشكل، نصيحت و موعظة افراد، شفاي امراض، هدايت گمشدگان و رساندن آنها به مقصد، تعليم ادعيه، كمك مالي به نيازمندان، فريادرسي گرفتاران و درماندگان و زندانيان، ياري بيچارگان، كه بيشتر اين اعمال در ضمن ظهور معجزات، از آن حضرت صادر شده است[1].

به نظر اينجانب، يكي از اموري كه نشانة تصرف آن حضرت در قلوب و توجّه نفس قدسي و اثر عنايت ايشان است، همين بقاء سازمان رهبري و تشكيلات علمي و تبليغي شيعه، فعاليت حوزههاي علوم ديني و تأليف كتابها، مجالس تبليغ، استمرار رشتة اجتهاد و استنباط احكام و تأييداتي است كه علي الدوام علماء و فقهاء از آن برخوردارند كه در واقع اگرچه رسماً حكومت از فقهاء كه از جانب امام عليهالسّلام حكام شرعي ميباشند غصب شده است، معذلك حكومت آنها بر قلوب باقي است و مواد اطاعت اختياري جامعة شيعه از علماء، به مراتب بيشتر از مواد اطاعت اجباري آنها از رژيمي است كه در هر منطقه و ناحيه برقرار است و از راه ناچاري از آن اطاعت مينمايند.

اگر بادقت ملاحظه شود، رژيم رهبري امام عليه السّلام به واسطه علماء در سرتاسر زمين، در هر نقطهاي كه يك نفر شيعه باشد، مورد قبول و احترام است، و حاكم همه، شخص حاكم الهي، يعني حضرت صاحب الزمانعليه السّلام ميباشد.

مسأله اين است كه تأسيسات رهبري شيعه كه با يك تعبير بسيار كوتاه و غير جامع و نارسا، در زمان ما آن را روحانيت و جامعة روحانيت ميگويند ـ با تمام موانعي كه از آغاز عصر غيبت كبري تا حال براي بقاء و عرض وجود ـ و اجراي برنامهها و مداخله در كارها و امر به معروف و نهي از منكر، مبارزات ايجابي و سلبي، تربيت علماء و هدايت جوامع شيعه، داشته است، در هر عصر و زمان به عنوان قويترين بنياد، وظايف بزرگي را انجام داده و حافظ شيعه از انقراض بوده و هست.

هيچ جمعيت و هيأتي، مثل جامعة روحانيت، هدف تيرهاي خطرناك بيگانگان داخلي و خارجي نبوده و نيست. فِرَق مختلف و اقليتهايي كه بيگانگان آنها را به وجود آورده؛ يا فعلا به مزدوري و خيانت گرفتهاند، با روحانيت، سخت دشمن هستند، و از زدن هيچ ضربت كشندهاي به اين جامعه خودداري نميكنند و حتي با تهمت و بهتان و افترا ميكوشند تا اذهان عوام و جوانان را نسبت به آنان مشوب، و ايمان مردم را به آنها ضعيف سازند.

تبشير و استعمار و الحاد و كمونيسم و مكتبهاي مختلف، همه با اين طبقه به شدت وارد پيكار شدهاند، و تمام امكانات مادي و قوايي را كه دارند در اين پيكار وارد كردهاند، و پولهاي گزاف و مبالغ سرسام آوري كه در راه از پاي در آوردن روحانيت، و تزلزل آن صرف ميشود بيش از حد تصور است.

فقط گاهي آمارهايي كه از دستشان در ميرود و منتشر ميشود، به ما نشان ميدهد كه بيگانگان خصوصاً حكومتهاي آنها، تا چه حد از اسلام و نفوذ علماي اسلام در قلوب مردم نگران هستند و آن را ضد منافع خود و مانع در استيلاي آنان بر مسلمانان و معادن و ذخاير آنها ميدانند.

از يكسو زورمندان و طبقة حاكمه كه همواره ميخواستهاند به شكل يك واحد ممتاز، انسانها را استعباد نمايند و حكومت فردي داشته باشند و از ديگران حق اظهار رأي و حقوق انساني ديگر را سلب نمايند و مردم را به تعظيم و تكريم خود و اظهار كوچكي و تملقهايي كه ننگ انسانيت است وادار نمايند اين طبقه را براي اين مقاصد كثيف، خطر ميدانستند و براي محو آنها و بيثمر ساختن تبليغات و اعتراضات آنها، فعالانه كوشش ميكردند و حتي اگر ميتوانستند اشتباه كاري كنند، افرادي را ميساختند و تحت عناوين و القابي در برابر جامعه روحانيت به اسم عالم و روحاني معرفي ميكردند!

اين اقويا و حكومتها، از ظهور مفاهيم اسلامي و روشن شدن حقايق قرآن سخت بيمناكند، زيرا آنجا كه قرآن است و آنجا كه اسلام است و آنجا كه نداي برابري و مساوات:

«اِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللهِ أَتْقيكُمْ»[2]

«همانا گرامی ترين شما در نزد خدا پرهيزكارترين شما است»

بلند است، و آنجا كه بانگ:

«وَ لَقَدْ بَعَثْنا في كُلِّ اُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللهَ وَ اجْتَنِبُوا الْطّاغُوتَ»[3]

«و همانا ما در ميان هر امتي پيغمبري فرستاديم تا به خلق ابلاغ كند كه خداي يكتا را بپرستيد و از بتان دوري كنيد»

شب و روز به گوشها ميرسد، براي حكومت فردي و اين تشريفات و تكريمها و فردپرستيها و اين امتيازات و اين همه فاصلهها و جداييها، جايي و حسابي نيست.

و اين روحانيت است كه رساندن و ابلاغ اين نداها، و پياده كردن اين برنامهها را به عهده گرفته است.

از سوي ديگر ميبينيم روحانيت شيعه چون به اصطلاح امروز دولتي نيست يعني نميتواند در نظامات غير اسلامي (كه متأسفانه در همه نقاط دنيا مسلط هستند) خود را ادغام كند كه از آنها حقوق و بودجه بگيرد، و مجري برنامههاي خاص و معين شده باشد.

اگرچه در نظام اسلامي همه چيز تحت نظر حكومت و نظام اسلام است و رهبر اسلام بر همه امور نظارت دارد، و بايد حسن جريان تمام رشتهها را كنترل كند و اداره نمايد كه از جمله رشته تبليغات و ارشادات و علوم اسلامي و گسترش دادن آن در بين تمام مردم است بطوري كه همه و همه، در مسايل اسلامي وارد گردند، و محققان عاليقدر بتوانند به تحقيق و بررسي مشغول باشند.

اكنون كه رسماً نظام اسلام بر تمام دنيا حاكم نيست، و نفوذ اسلام و برنامههاي آن در نفوس باقي است، روحانيت و به عبارت ديگر: روات احاديث اهلبيت عليهمالسّلام به صورت صنف خاصي شكل گرفته است، و در حقيقت از نظر هر فرد شيعة متوجه و آگاه، روحانيت همان نقش هيأت حاكمه را، كه بايد ناظر بر اوضاع و تربيت و تعليم و حسن جريان تمام امور باشد، اجرا مينمايد؛ ولي هر وقت نظام اسلاميرسماً در تمام دنيا يا در يك جامعه پياده شود، روحانيت به اين شكل فعلي باقي نخواهد ماند كه ما در اين مقاله در مقام تفصيل و شرح اين بحث نيستيم.

مقصود اين است كه روحانيت از جنبه بودجه و قوه و نظام مالي، نظامي كه نيروي انتظامي و قوه مجرية رسمي آن را اجرا نمايد ندارد، و اين خود مردم هستند كه با كمال اختيار و بدون اين كه تحت فشار مطالبه مأمور و بازپرس و بازرس و اداره تشخيص مالياتها و ادارات وصول و جرايم باشند، وجوه شرعية خود را تمام و كمال، بدون اينكه يك ريال كمتر بدهند، با نهايت خلوص نيت و با افتخار، ادا ميكنند.

و عجيب اين است كه تبليغاتي عليه پرداخت وجوه شرعي به علماء و مراجع در سطوح مختلف و به عناوين بسيار و بطور گسترده، ادامه دارد؛ معذلك تأثيري نميكند و توجه مردم به پرداخت اين وجوه و تقويت بنية مالي دستگاه رهبري تشيع، هر روز بيشتر ميشود.

آري دشمنان ميدانند كه يكي از راههاي مؤثر در از كار انداختن روحانيت و تعطيل حوزهها و جلوگيري از نشر معارف اسلام و تربيت علما و محققين روحانيت، استخدام كردن و دستگاهي و دولتي كردن افراد روحاني و تضعيف بنية مالي اسلام ميباشد؛ از اين جهت با حملات زباني و قلمي و عملي، و تهمت و افترا و انتشارات فريبنده، ميكوشند تا سازمان رهبري اسلام و مراكز فكري و تحقيقي و ثقل روحانيت را نيازمند سازند، و همكاريهاي مالي مردم را قطع كنند؛ ولي آنچه ملاحظه ميكنيم هر چه سعي ميكنند با وسايل مختلف سمعي و بصري تبليغي كه در دست دارند، مردم را از پرداخت وجوه شرعي و سهم مبارك امام عليه السّلام (كه پربركتترين و مقدسترين وجوه است) باز دارند، رغبت مردم به پرداخت آن وجوه بيشتر ميشود و روز به روز وضع مالي حوزههاي علميه، و كمكهاي مالي به مبلغين، محكمتر و زيادتر ميشود.

چرا؟ براي اينكه خدا ميفرمايد:

«يُريدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْكَرِهَ الْكافِرُونَ»[4]

«ميخواهند نور خدا را با دهانشان خاموش سازند ولي خداوند، تمام كننده نورش ميباشد هر چند كفار، اكراه داشته باشند».

چرا؟ براي اينكه قلوب، در تحت تصرف ولايتي امام عليه السّلام قرار دارد[5] و هرچه دشمنان بخواهند با تمهيدات و نقشهها قلوب را از علما و نُوّاب امام عليه السّلام منصرف سازند، نميتوانند.

بايد اين چراغ روشن بماند و حجتهاي امام عليه السّلام در بين مردم باقي بمانند، و همانطور كه خدا زمين و خلايق را بدون حجت نخواهد گذارد، امام عليه السّلام نيز مردم و شيعيان را بدون حجتي از جانب خود نخواهد گذاشت؛ و اين رشتة نيابت و هدايت و حكومت از جانب امام عليه السّلام همانطور كه از آغاز و از عصر غيبت كبري تا حال منقطع نشده، تا زمان ظهور آن حضرت نيز منقطع نخواهد شد

«لِئَلاّ يَكُونَ لِلْنّاسِ عَلي اللهِ حُجَّةٌ»[6]

«تا مردم بر عليه خداوند حجتي نداشته باشند».

حاصل اينكه امام عليهالسّلام در عصر غيبت بر امور نظارت دارند، و بطور مطلق از كارها كنارهگيري ندارند.

اگر گفته شود: حال كه چنين است، اگر چه ظهور كلي حضرت صاحبالامر، أرواحنا فداه، متوقف بر حصول شرايط و مقدمات و اذن خداوند متعال است؛ ولي اگر اينگونه مداخلات و توجيهات و مقابلات و تشرف دادن اشخاص به سعادت لقاء و شرفيابي به حضور آن حضرت بيشتر باشد، كه يك ظهور جزئي هميشه در بين باشد، اصلاحات مهمي انجام خواهد شد و بسياري از مصالح تأمين و مفاسد زيادي دفع ميگردد.

مثلا اگر آن حضرت با علماء و زعماء، به نحوي كه او را هنگام ملاقات نشناسند و بعد بشناسند، ديداري كند و آنها را راهنمايي بنمايد، جريان امور مستقيم ميشود؛ پس چرا چنين برنامهاي نيست البته خود آن حضرت داناتر به وظايف خود هستند و آنچه را وظيفه دارند و به مقداري كه مصلحت باشد، اين كارها را انجام ميدهند و يقيناً بهر نحو عمل فرمايند، همان عين وظيفه و مصلحت است.

پاسخ اين است كه: سخن تمام همين است كه گفته شود وظايف و تكاليف حضرت بيشتر از آنچه انجام ميدهند نيست؛ و آن حضرت، عالم به مصالح و موارد هستند، و در حدودي كه مصلحت باشد و به نظام غيبت و تربيت امت و آماده ساختن آنها براي ظهور كلي، خلل وارد نشود، اقدام ميفرمايند.

و اگر بنا باشد كه امور تحت نظر مستقيم ايشان قرار بگيرد و استناد علماء و خواص، و بلكه عوام، در اعمال و اقدامات به راهنماييهاي شخصي و خاص ايشان باشد، يك باب ديگر باز ميشود، و نظام دين و نظامي كه در عصر غيبت كبري در نظر گرفته شده است، اختلال مييابد، و براي هر لقاء و ديدار و استنادي، خرق عادت و ظهور معجزه لازم ميگردد، و ارتباط با امام عليه السّلام در غيبت كبري از غيبت صغري هم بيشتر ميشود!

بنابراين برنامه و نظام غيبت كبري، همين نظامي است كه اجرا ميشود و از پيش معين شده است، و بيش از اين سخن را در اين بحث طولاني نميكنيم و به اين بيانات بلاغت نظام حضرت اميرالمؤمنينعليهالسّلامكلام را تمام ميكنيم:

«فَلا تَسْتَعْجِلُوا ما هُوَ كائِنٌ مُرْصَدٌ، وَ لا تَسْتَبْطِئُوا ما يَجيءُ بِهِ الْغَدُ، فَكَمْ مِنْ مُسْتَعْجِلٍ بِما إِنْ أَدْرَكَهُ وَدَّ أَنَّهُ لَمْ يُدْرِكْهُ. وَ ما أَقْرَبَ الْيَوْمَ مِنْ تَباشيرِ غَدٍ. يا قَوْمِ، هذا إبّانُ وُرُودِ كُلِّ مَوْعُودٍ وَ دُنُوٍّ مِنْ طَلْعَة ما لاتَعْرِفُونَ؛ أَلا وَ اِنَّ مَنْ أَدْرَكَها مِنّا يَسْري فيها بِسِراجٍ مُنير، وَ يَحْذُوا فيها عَلي مِثالِ الْصّالِحينَ لِيَحُلَّ فيها رِبْقاً، وَ يُعْتِقَ فيها رِقاً، وَ يَصْدَعَ شَعْباً، وَ يَشْعَبَ صَدْعاً في سُتْرَةٍ عَنِ النّاسِ لا يُبْصِرُ الْقائِفُ أَثَرَهُ وَ لَوْ تابَعَ نَظَرَهُ. ثُمَّ لَيُشْحَذَنَّ فيها قَوْمٌ شَحْذَ الْقَيْنِ النَّصْلَ تُجْليٰ بِالتَّنْزيلِ أَبْصارُهُمْ، وَ يُرمي بِالْتَّفْسيرِ في مَسامِعِهِمْ، وَ يُغْبَقُونَ كَأْسَ الْحِكْمَةِ بَعْدَ الْصَّبُوحِ»[7]

«در پيدايش تباهيهايي كه واقع خواهد شد و انتظار آن ميرود، شتاب نكنيد، و آن را دير مپنداريد كه چه بسيار شتاب كنندهاي در امري كه چون آن را دريابد، آرزو ميكند كه اي كاش به آن نرسيده بود. و امروز، چه بسيار به علايم و آثار فردا نزديك است.

اي گروه مردم، اين زمان، موقع آمدن هر موعود، و گاه نزديك شدن ديدار فتنههايي است كه از آن آگاه نيستيد. آگاه باشيد كه هركس از ما اهلبيت (حضرت صاحبالزمان، عليهالسّلام)، كه آن فتنهها را درك كند، در تاريكي آن حوادث، با چراغي نور دهنده (هدايت الهي) حركت ميكند و بر روش نيكان رفتار مينمايد، تا آنكه در آن گرفتاريها، ريسمان گمراهيها را بگشايد و اسير جهل و ناداني را آزاد كند و جمعيت اهل باطل را پراكنده سازد، و تفرقة اهل حق را پيوسته گرداند، در حالي كه پرده و پنهاني از مردم است، و حتي جوينده او نيز او را نمييابد، هر چند كه در پي او نظر افكند».

پس از آن گروهي (جهت برابري با اهل باطل و حمايت از دين و امر به معروف و نهي از منكر و استقامت در راه حق) تيز (و نافذ و مؤثر) شوند، مانند شمشيري كه آن را شمشيرساز تيز گرداند، بطوري كه ديدههاي آنان به نور قرآن جلا داده شود و تفسير قرآن در گوش ايشان القا گردد، و شبانگاه، جام حكمت بدانان نوشانند، بعد از اينكه، در بامداد هم آشاميده باشند.



[1]. رجوع شود به «دار السلام» عراقي، «نجم ثاقب»، «جنة المأوي»، «عبقري الحسان» و بحار و غيره.

[2]. سوره حجرات آيه 13.

[3]. سوره نحل آيه 36.

[4]. سوره صف آيه8.

[5]. بسياري به وسيلة خواب ارشاد شدهاند كه حتي تعيين بدهي آنها در خواب شده و بعد كه رسيدگي كردهاند مطابق مبلغ تعيين شده بود، نه كمتر و نه زيادتر و از خوابهاي عجيب، كه دليل بر عنايات حضرت به جامعه روحانيت است و اينكه اين جامعه جند و سپاه آن حضرت ميباشند، خواب صادق و عجيب آقاي حاج ابوالقاسم كوپائي اصفهاني است.

[6]. سوره نساء آيه165.

[7]. نهج البلاغه فيض الاسلام خطبه150.

کتاب  پيرامون معرفت امام عليه السلام

 پيرامون معرفت امام عليه السلام

مشخصات


عنوان:  پيرامون معرفت امام عليه السلام ، 

مؤلف: مرجع عاليقدر آيت‌الله العظمي صافي گلپايگاني‌دام‌عزه‌العالي، 

ناشر: مسجد مقدس جمکران،

کتاب پیرامون معرفت امام علیه السلام

دانلود نسخه pdf     کتاب

 

دانلود نسخه word  کتاب

 

دانلود کتاب الکترونیک

 

خرید اینترنتی کتاب

 

 مشاهده کتاب


لینک دانلود کامل آن در پیوند های روزانه( لینک دانلود کتب مهدویت ) موجود است


مقدمه 

بدون شك معرفت امام زمان و وليعصر و رهبر امّت بر حسب دلايل محكم عقلي و روايات معتبر، يكي از مهمترين مسائل اسلامي است كه در تمام ادوار و اعصار مورد توجه بوده و بُعد سياسي آن در نظام حكومتي اسلام نقش تعيينكننده دارد.

معرفت امام، امان از ضلالت و گمراهي، و موجب تقرّب به خداوند متعال و ترقّي و كمال نفس است، و بدون معرفت امام و ولي امر هيچ طاعت و عبادتي مقبول نيست[1].

در هيچ عصر و زماني، زمين از وجود حجت يعني پيغمبر يا امام خالي نخواهد ماند، و هيچ كس وارد بهشت نخواهد شد مگر آنكه امامان را بشناسد و امامان نيز او را بشناسد.

با توجه به اين اهميّت وبا اعتراف به اينكه از معرفت كامل امام عاجزيم به اميد آنكه اين نوشتار در بعض نواحي و ابعاد معرفت امام موجب افزايش بينش و مزيد بصيرت گردد مطلب معرفت امام را چنانكه بزرگان و علماء مطرح فرمودهاند تحت دو عنوان امامت عامه و امامت خاصه بررسي مينماييم.




[1] . روايات در اين معني بسيار و متواتر است. از جمله از حضرت امام زين العابدين عليهالسّلام روايت شده است كه فرمود:

«لَوْ أَنَّ رَجُلا عَمَرَ ما عَمَرَ نُوحٌ في قَوْمِهِ أَلْفَ سَنَة اِلّا خَمْسينَ عاماً يَصُومُ النَّهار ، وَ يَقُومُ اللَّيلَ في ذلِكَ الْمَوضِعِ (يَعْني بَيْنَ الرُّكُنِ وَ الْمَقامِ) ثُمَّ لَقِي اللهَ بِغَيْرِ وَلايَتِنا لَمْيَنْفَعْهُ ذلِكَ شَيْئاً» «اگر شخصي بقدر آنچه نوح در قوم خود عمر كرد (نه صد وپنجاه سال) عمر نمايد و روزها را روزه بگيرد و شبها را در بين ركن و مقام به نماز و عبادت بايستد و خدا را ملاقات كند بدون ولايت ما اين اعمال چيزي را به او نفع نخواهد داد».

و از جمله حديثي است كه اخطب خوارزم در مناقب و ابن حجر در لسان الميزان جلد پنجم وعلاّمه حلّي رضوان الله تعالي عليه ، در ششمين دليلي كه در منهاج الكرامه بر وجوب پيروي از مذهب اماميه فرموده است از حضرت رسول صلي الله عليه و آله روايت كرده است كه فرمود:

«يا علي اگر بندهاي بندگي خدا را بنمايد مثل آنچه نوح در قومش بود و براي او مثل كوه اُحد طلا باشد و در راه خدا انفاق نمايد، و عمرش طولاني شود تا هزار حج پياده به جا آورد و سپس بين صفا و مروه مظلوم كشته شود اگر ولايت تو را نداشته باشد بوي بهشت را استشمام نخواهد كرد و داخل آن نخواهد شد».

از اينگونه روايات بسيار است كه در اينجا در مقام نقل آنها و شرح و تفسير مضامين آنها به نحوي كه استبعاد نواصب و دشمنان اهل بيت عليهم السلام وكساني كه كمتر با اين احاديث آشنايي دارند مرتفع شود نيستيم. اجمالا از اين روايات اهميت امر ولايت در اسلام معلوم ميشود و اگر كسي بخواهد به فيض مطالعه اين روايات نايل شود ميتواند هفتاد و يك روايت از آنها را در كتاب امامت بحارالانوار جلد 27 مطالعه نمايد.

اينجا مناسب است براي روشن شدن قلوب دوستان و شيعيان اهل بيت عليهم السلام ابياتي را از استاد الكل خواجه طوسي عليه الرحمه كه مضمون اين روايات است ياد آور شويم:

لَوْ اَنَّ عَبْداً أَتي بِالصّالِحاتِ غَداً  ***  وَوَدَّ كُلَّ نَبِيٍّ مُرْسَلٍ وَ وَلِي

وَ صامَ ما صامَ صَوّامٌ بِلا مَلّل  ***  وَ قامَ ما قامَ قَوّامُ بِلا كَسَل

وَ حَجَّ كَمْ حَجَّةٍ للهِ واجبَةً  ***  وَ طافَ بِالمبَيْتِ طافَ غَيْرُ مُنْتَحِلٍ

وَ عاشَ فِي النّاسِ آلافاً مؤلَّفَةً  ***  عارٍ مِنَ الذّنْبِ مَعصُوماً مِنَ الزَّلَلِ

ما كانَ فِي الْحشْرِ يَوْمَ الْبَعْثِ مُنْتَفِعاً  ***  اِلّا بِحُبِّ أَميرِ المُؤمنينَ عَلِيّ

به تمام اين ابيات در روضات الجنات مراجعه شود.

اين کتاب بخش سوم جلد اول چاپ جديد سلسله مباحث امامت و مهدويت مرجع عاليقدر حضرت آيت الله العظمي صافي گلپايگاني‌مدظله‌العالي که در چهار جلد منتشر شد.

 مشتمل بر پيشگفتار، و دو فصل امامت عامه و امامت خاصه مي‌باشد كه در هشتاد و دو صفحه به قلم رساي معظم له تدوين يافته است.

کتاب تجلّي توحيد در نظام امامت

تجلّي توحيد در نظام امامت

مشخصات

عنوان: تجلی توحید در نظام امامت ، 

مؤلف: مرجع عاليقدر آيت‌الله العظمي صافي گلپايگاني‌دام‌عزه‌العالي، 

ناشر: مسجد مقدس جمکران،

کتاب تجلّي توحيد در نظام امامت 

دانلود نسخه pdf     کتاب

 

دانلود نسخه word  کتاب

 

دانلود کتاب الکترونیک

 

خرید اینترنتی کتاب

 

 مشاهده کتاب


لینک دانلود کامل آن در پیوند های روزانه( لینک دانلود کتب مهدویت ) موجود است

 اين كتاب از چهار گفتار پيرامون تجلّي توحيد در نظام امامت، و نيز چهار تعليقه، در شصت و سه صفحه تشكيل شده است.

مقدّمه:

سير توحيدي و معنوي و كمالي انسان، اگر چه به ظاهر از معرفة الله و توحيد و ساير صفات كماليه باري تعالي، آغاز ميشود، در ادامه و امتداد نيز همان تكامل معرفت خدا و عقيده توحيد و جلوههاي آن است.

عقايد ديگر مثل نبوّت و امامت و معاد، هر چند اصولي مستقل در كنار عقيده توحيد محسوب ميشوند، در وجود و واقعيت يافتن، متأخر از عقيده توحيد و مرتبط به آن ميباشند، و در واقع مكمّل آن و بسط و تفصيل معرفت خدا و صفات كمالي ذاتي و افعالي او است.

عقيده به نبوت، مرتبهاي از مراتب كمال عقيده به توحيد، و جلوهاي از جلوههاي معرفت خدا است. همچنين عقيده به معاد و امامت، همه از شؤون و تجلّيات اين عقيده است. آنانكه خدا را به اسماء الحسني و صفات عليايي كه دارد ميشناسند، به فرستادن پيامبران و اعطاء معجزه به آنها و نزول كتاب و موازين و قواعد و احكام مورد نياز بشر از جانب او ايمان ميآورند، چنانكه به نصب امام و وجود حجت در هر عصر و زمان و ولايت و ساير نظامات نيز ايمان ميآورند. همچنان كه وقتي خدا را به عدل و حكمت، و منزّه بودن از كار لغو و عبث و بيهوده شناختند، به معاد ايمان ميآورند. و خلاصه ابعاد معرفت خدا و فروع عقيده به توحيد و صفات جماليه و جلاليه حق تعالي مانند خوني كه در بدن جريان دارد، در تمام مباني و معيارها و اصول و فروع شرعي جريان دارد، و عقايد ديگر از آثار و لوازم آن عقيده اصليه است.

موضوع اين رساله تجلّي توحيد در نظام امامت است، كه چون با تجلّي توحيد در كل رسالات انبيا و رسالت اسلام و تجلّي آن در امامت حضرت مهدي عليهالسّلام ارتباط دارد، به حول و قوه الهي آن را در چهار گفتار زير به پايان ميرسانيم.

1ـ تجلي توحيد در كل رسالات انبيا و معارف و شرايع آسماني.

2ـ تجلي توحيد در اسلام.

3ـ تجلي توحيد در نظام امامت.

4ـ تجلي توحيد در امامت حضرت مهدي عليهالسّلام.

کتاب تجلّي توحيد در نظام امامت بخش دوم جلد اول 

چاپ جديد سلسله مباحث امامت و مهدويت مرجع عاليقدر حضرت آيت الله العظمي صافي گلپايگاني‌مدظله‌العالي می باشد

سوال چهارم مكان حضرت مهدي عليه السّلام در غيبت كبري


سؤال: در عصر غيبت كبري، حضرت مهدي، أرواحنا فداه، در چه مكاني اقامت دارند؟ و چگونه زندگي مي‌نمايند؟ خوراك، غذا، لباس و خوابگاه ايشان چگونه است و از كجا تهيه مي‌شود؟جواب:
اصولا بايد توجه داشت كه اگر در موضوع غيبت، اينگونه نقاط مكتوم بماند، ايجاد شك و شبهه‌اي نمي‌نمايد؛ چنانكه روشن شدن آن نيز در ثبوت و اثبات اصل غيبت مداخله‌اي ندارد؛ و وقتي غيبت شخص امام عليه السّلام و مخفي بودن ايشان معقول و منطقي باشد (چنانكه هست و به آن ايمان داريم) مخفي بودن اين خصوصيات به طريق اولي معقول و منطقي خواهد بود و جهل به اين گونه امور، دليل بر هيچ مطلبي نخواهد شد.
اين پرسش‌ها، با پرسش از اينكه امام هم اكنون در چه نقطه‌اي است؟ يا با ما چند متر يا چند هزار كيلومتر فاصله دارد؟ يا امروز چه غذايي ميل فرموده است؟ يا چند ساعت استراحت كرده و چه مقدار راه‌پيمايي نموده فرقي ندارد و بي‌اطلاعي ما از آن به جايي ضرر نمي‌زند، و عقيده‌اي را متزلزل نمي‌سازد، خدايي كه به حكمت بالغه و قوة قاهره و مصلحت تامة خود، امام را در پردة غيبت قرار داده است، قادر است اين خصوصيات را نيز طبق مصلحت از مردم پنهان سازد.
مع‌ذلك براي اينكه به اين پرسش، پاسخ مختصري داده شود، عرض مي‌كنيم بر حسب آنچه از بعضي از احاديث، و حكايات معتبر استفاده مي‌شود، امام، روحي له الفدا، در غيبت كبري در مكان خاصي و در شهر معيني استقرار دائم ندارند كه از آن مكان و آن شهر خارج نگردند و به محل ديگر تشريف نبرند، بلكه براي انجام وظايف و تكاليفي به مسافرت و سير و حركت، انتقال از مكاني به مكان ديگر، مي‌پردازند؛ و در اماكن مختلف بر حسب بعضي از حكايات، زيارت شده‌اند. و از جمله شهرهايي كه مسلم به مقدم مباركشان مزين شده است، مدينة طيبه؛ مكة معظمه، نجف اشرف، كوفه، كربلا، كاظمين، سامرا، مشهد، قم[1] و بغداد است؛ و مقامات و اماكني كه آن حضرت در آن اماكن تشريف فرما شده‌اند، متعدد است؛ مانند مسجد جمكران قم، مسجد كوفه، مسجد سهله، مقام حضرت صاحب‌الامر در وادي‌السلام نجف و در حلّه.
و بعيد نيست كه اقامتگاه اصلي ايشان، يا اماكني كه بيشتر آمد و شدشان در آنجاها است، مكه معظمه و مدينه طيبه و عتبات مقدسه باشد.
اگر پرسش شود: پس حضرت امام زمان  عجل‌الله تعالي فرجه با كوه رضوي و ذي طوي چه ارتباطي دارند كه در دعاي ندبه است:
«لَيْتَ شِعْري أَيْنَ اسْتَقَرَّتْ بِكَ النَّوي، بَلْ أَيُّ أَرْضٍ تُقِلُّكَ أَوْ ثَري أَبِرَضْوي أَوْ غَيْرِها أَمْ ذي طُويٰ»[2].
پاسخ داده مي‌شود: راجع به اين موضوع در كتاب فروغ ولايت َ(در بخش دوم) توضيح دادهايم، در اينجا هم بطور مختصر اشاره مي‌نماييم كه: اين دو مكان برحسب كتب معاجم و تواريخ نيز از اماكن مقدس است و محتمل است كه حضرت بعضي از اوقات شريف خود را در اين دو مكان به عبادت و خلوت گذرانده باشند و اين جمله هيچ دلالتي براين كه اين دو مكان، يا يكي از آنها، اقامتگاه دائمي آن حضرت است، ندارد.
چنانكه در كتاب فروغ ولايت شرح دادهام، اين استفهامها استفهام حقيقي نيست، بلكه به انگيزه بيان سوز هجران و اظهار تأسف و تلهف از فراق و حرمان از فيض حضور و تأخير عصر ظهور گفته شده است؛ علاوه بر اينكه بعضي از عبارات دعاي شريف ندبه دلالت دارد بر اين كه ايشان در بين مردم مي‌باشند و از بين مردم خارج نمي‌باشند، مثل اين جمله:
«بِنَفْسي أَنْتَ مِنْ مُغَيَّبٍ لَمْ يَخْلُ مِنّا بِنَفْسي أَنْتَ مِنْ نازِحٍ لَمْ يَنْزَحْ (مانَزَحَ) عَنّا»[3].
اگر كسي سؤال كند: پس اين كه در بعضي زبان‌ها است و مخصوصاً برخي از علماي اهل سنت آن را بازگو مي‌كنند و گاهي آن را بهانة حمله و جسارت به شيعه قرار ميدهند كه اينان حضرت صاحبالامر عليه السّلام را در سرداب سامرا مخفي مي‌دانند، چه مصدري دارد؟
جواب داده مي‌شود كه: جز جهل بعضي از اهلسنت و غرض ورزي و خيانت برخي ديگر كه شيعه اهل‌بيت عليهم السّلام را متهم ميسازند و از دروغپردازي و تهمت و افترا كوتاهي نمي‌كنند، هيچ گونه مصدري ندارد؛ و تمام اخبار و احاديث و حكايات اين موضوع را كه امام عليه السّلام در سرداب سامّرا مختفي مي‌باشند، ردّ مي‌نمايند و در كتاب منتخب الاثر و نويد امن و امان، نيز كذب اين افتراء ثابت شده است، و در اخبار و احاديث حتي خبر رشيق، خادم معتضد عباسي اسمي از سرداب نيست[4].
فقط در يك روايتي كه بر حسب آن، خانة آن حضرت بار ديگر مورد حمله سپاهيان دولتي قرار گرفت، از سرداب، صداي قرائت شنيدند اسمي از سرداب برده شده است[5]و طبق اين روايت هم امام عليه السّلام در حالي كه فرمانده نظاميان با سربازانشان در سرداب را گرفته بودند حضرت از سرداب بيرون آمدند و تشريف بردند.
پس از آنكه سربازها همه رسيدند، فرمانده فرمان ورود به سرداب را داد سربازهايي كه ديده بودند آن حضرت بيرون آمدند، گفتند: مگر آن كس نبود كه بيرون رفت و بر تو عبور كرد؟ گفت: او را نديدم، چرا او را رها كرديد؟ گفتند: ما گمان مي‌كرديم تو او را ميبيني.
حاصل اينكه موضوع مختفي بودن آن حضرت در سرداب، يكي از دروغهاي بزرگي است كه به شيعه بستهاند، ولي قابل انكار نيست كه خانه حضرت امام حسن عسكريعليه السّلام سالها (در دوران غيبت صغري) مقرّ آن حضرت بوده است، و بعضي از خلفا هم اين مطلب را ميدانستند. و لذا در روايت رشيق خادم است كه معتضد، نشاني خانه و خادمي را كه بر در آن ايستاده است به رشيق داد.
چنانكه از بعضي حكايات و تواريخ استفاده مي‌شود، معتمد خليفه و راضي، بلكه احتمالا مقتدر نيز، از جريان امور، كم و بيش مطلع بودهاند؛ و امام عليه السّلام و نُوّاب او را ميشناختند، و بعد هم، از خلفاي ديگر كه در عصر غيبت كبري بودهاند، ناصر خليفه كه از اعاظم و علماي خلفاي بني عباس است، عارف به آن حضرت بوده است و دري كه هم اكنون بر صفة سرداب است و از آثار باستاني و نفايس اشياي عتيقه است، در عصر او و به امر او، ساخته است.
به اين جهت كه خانه و سرداب موجود، از بيوت مقدس است و بدون شك و شبهه محل عبادت و مقرّ و منزلگاه سه نفر از ائمه اهل‌بيت عليهم السّلام بوده است، از آغاز مورد نظر شيعيان و دوستان و حتي خليفهاي مثل «ناصر» بوده، و عبادت و اطاعت خدا را در آن اماكن شريفه مغتنم ميشمردند و آن را از مصاديق مسلم آية شريفة ذيل مي‌دانستند:
«في بُيُوتٍ أذِنَ اللهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فيها بِالْغُدُوِّ وَ الآصالِ»[6]
در خانههايي خدا رخصت داده كه آنجا انبياء و اولياء رفعت يافته و ذكر نام خدا شود و صبح و شام تسبيح و تنزيه ذات پاك او كنند.
و ما هم امروز، بر اساس همين ملاحظات، اين اماكن رفيع را احترام مي‌كنيم و عبادت در آن اماكن را فوز عظيم ميشماريم و آرزومند زيارت سرداب و نماز و عبادت در آنجا ميباشيم. اما پاسخ اين پرسش كه: لباس و غذا و خوابگاه ايشان چگونه است؟
آنچه مسلم است اين است كه در امور و كارهاي عادي، حضرت ملتزم به توجيهات و تكاليف شرعي مي‌باشند و آداب و برنامههاي واجب و مستحب اين كارها را مو به مو رعايت مي‌نمايند و محرّمات و مكروهات را ترك ميفرمايند.
بلكه در مورد مباحات نيز، ترك و فعل ايشان، بر اساس دواعي عالي و مقدس است و براي دواعي نفساني، كاري از آن حضرت، اگر چه فايدة آن جسماني و اشباع غرايز جسمي‌باشد، صادر نمي‌شود، به عبارت ديگر هر يك از اعمال و افعال، براي آن حضرت وسيله است نه هدف.
و اما اينكه امور معاش و تهيه غذا و پوشاك براي امام عليه السّلام در عصر غيبت بطور عادي است يا به نحو اعجاز؟ جوابش اين است كه: بطور عادي بودن اين امور، امكان دارد و مانعي ندارد، چنانكه بر حسب بعضي از حكايات در برخي از موارد نيز به نحو اعجاز جريان يافته است.
در حالي كه خداوند متعال، حضرت مريم مادر حضرت عيسي، علي نبيّنا و آله و عليهالسّلام، را مخصوص به عنايت خود قرار دهد و از عالم غيب او را روزي دهد، چنانكه قرآن مجيد صريحاً مي‌فرمايد:
«كُلَمّا دَخَلَ عَلَيْها زَكَرِيّا الْمِحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً، قالَ يا مَرْيَمُ أَنّي لَكِ هذا قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدَ اللهِ اِنَّ اللهَ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِساب»[7]
هر وقت زكريا به عبادتگاه ميآمد، روزي شگفت آوري مييافت، ميگفت: اي مريم، اين روزي از كجا براي تو ميرسد. پاسخ داد: اين از جانب خداست كه همانا خدا به هر كه خواهد روزي بي حساب مي‌دهد.
استبعادي ندارد كه وصي اوصياء و خاتم اولياء و وارث انبياء را از خزانة غيب خود رزق و روزي دهد و تمام وسايل معاش او را بهر نحوي كه مصلحت باشد، فراهم سازد.
اِنَّ اللهَ عَلي كُلِّ شَيءٍ قَديرٌ
_______________________________________________


[1]. حکایت مسجد مجلل و با شكوه به نام مسجد امام حسن مجتبي عليه‌السّلام
[2]. كاش ميدانستم كه كجا دلها به ظهور تو قرار و آرام خواهد يافت، آيا در كدامين سرزمين اقامت داري در زمين «رضوا» يا غير آن در ديار ذي طوا متمكن گرديدهاي؟

[3]. جانم به قربانت، اي حقيقت پنهاني كه از ما دور نيستي، و اي دور از وطن كه كنار از ما نيستي.
[4]. منتخب الاثر، ف4، ب1، ص370، ح14.
[5]. منتخب الاثر، ص373.
[6]. سوره نور، آية 36.

کتاب پاسخ ده پرسش پیرامون امامت، خصایص و اوصاف حضرت مهدی (عج)

پاسخ ده پرسش پیرامون امامت، خصایص و اوصاف حضرت مهدی (عج)

مشخصات

عنوان: پاسخ ده پرسش پیرامون امامت، خصایص و اوصاف حضرت مهدی (عج)

مؤلف: مرجع عاليقدر آيت‌الله العظمي صافي گلپايگاني‌دام‌عزه‌العالي، 

ناشر: مسجد مقدس جمکران،


پاسخ ده پرسش پیرامون امامت، خصایص و اوصاف حضرت مهدی (عج)

پاسخ ده پرسش دومين كتاب اين جلد در هفتاد صفحه به ده پرسش پيرامون نظام امامت، مكان حضرت در زمان غيبت، زندگاني و وظايف حضرت و ... پاسخ داده است. و بخش دوم جلد سوم چاپ جديد سلسله مباحث امامت و مهدويت مرجع عاليقدر حضرت آيت الله العظمي صافي گلپايگاني‌مدظله‌العالي در چهار جلد منتشر شد

مقدمه

بسم الله الرحمن الرحيم

بعد الحمد والصلوه:

اين مجموعه، پاسخ به ده سؤال پيرامون نظام امامت و چگونگي غيبت، و بعضي از خصايص و اوصاف حضرت ولي زمان، غوث دوران، كهف امان، مولينا و سيدنا الحجت بن الحسن المهدي صلوات الله عليه وعلي آبائه الطاهرين ميباشد.

اميد است انتشار آن مفيد باشد.

به تاريخ 28 جمادي الاولي 1398 هجري قمري

 مطابق 15 خرداد 1357 هجري شمسي

دانلود نسخه pdf     کتاب

 

دانلود نسخه word  کتاب

 

دانلود کتاب الکترونیک

 

خرید اینترنتی کتاب

 

 مشاهده کتاب


لینک دانلود کامل آن در پیوند های روزانه( لینک دانلود کتب مهدویت ) موجود است


کتاب عظیم الشان

منتخب ‌الاثر في الامام الثاني عشر عليه‌السلام

 

مشخصات

عنوان: منتخب الاثر في الامام الثاني عشر‌عليه‌السلام، 

مؤلف: مرجع عاليقدر آيت‌الله العظمي صافي گلپايگاني‌دام‌عزه‌العالي، 

ناشر: مركز نشر آثار حضرت آيت‌الله العظمي صافي،

محل نشر: قم،

تعداد جلد: 3 جلد.

ويژگي‌ها


چندين دهه پيش از اين، فقيه فرزانه و محققي گرانمايه، دامن همت به كمر زد و جامع‌ترين و كامل‌ترين اثر را پيرامون حضرت بقيةالله‌- ارواحنا فداه‌- به رشته تحرير در‌آورد و آن را منتخب‌الأثر نام نهاد.

اين كتاب نه تنها «گزيده آثار وارده از پيشوايان معصوم (ع)»‌ است،‌ بلكه «برگزيده آثار تدوين يافته پيرامون امام عصر(ع)»‌ نيز مي‌باشد،‌ و از سوي همايش گراميداشت آثار مكتوب پيرامون آن امام محبوب ـ‌عجل الله تعالي فرجه الشريف‌ـ به عنوان برترين اثر تدوين‌يافته معرفي گرديد.

مؤلف بزرگوار، اين كتاب را با ذوق و حسن ‌سليقه خود در ده فصل و يكصد باب به رشته تحرير درآورده است. ايشان متن كامل احاديث را بدون تقطيع به صورت كامل و مستند از كتب چاپي و خطي مورد اعتماد و استناد با دقت هرچه تمام‌تر نقل فرموده است.

امتياز بزرگ اين اثر ماندگار به اسلوب كاملاً‌ ابتكاري آن مربوط مي‌شود. معظم‌له به هنگام نقل هر حديثي فرازهاي مختلف آن‌را بررسي كرده، يكي از آنها را كه گوياتر، رساتر و مهم‌تر تشخيص داده‌اند برگزيده و متن كامل حديث را در بابي كه رابطه نزديك‌تر با محتواي فراز برگزيده حديث دارد، درج نموده‌اند. سند و متن و منبع آن‌را در آنجا ياد كرده‌اند، سپس فرازهاي ديگر هر حديث را با ابواب صدگانه كتاب منظور كرده و در پايان هر بابي تذكر داده‌اند كه احاديث ياد شده در فلان فصل و در فلان باب نيز بر اين موضوع دلالت مي‌كند. اين شيوه زيبا سبب شده، اين اثر ارزشمند از آسيب‌هاي تقطيع حديث محفوظ مانده، حجم كتاب نيز افزايش نيافته و چيزي ناگفته نماند.

از نگاه ديگران

بسياري از دانشمندان بزرگ جهان اسلام در آثار خود، پيرامون كتاب منتخب الاثر سخن گفته‌اند، كه به برخي از آن‌ها در زير اشاره مي‌كنيم:

1. علامه مرحوم شيخ آقابزرگ تهراني در موسوعه بزرگ خود «الذّريعة» پس از معرفي كتاب و مؤلف مي‌نويسد: «اين كتاب در 10 فصل تنظيم شده؛ هر فصلي در چند باب و هر بابي شامل چند حديث، به نيكوترين ترتيب و زيباترين اسلوب، از كتب عامه و خاصه به رشته تحرير درآمده است. (الذريعة، ج22، ص367)

2. شهيد مطهري نيز در كتاب سيري در سيره ائمه اطهار‌عليهم‌السلام فصلي را به معرفي كتاب منتخب الأثر اختصاص داده است و پس از ستايش فراوان از كتاب و مؤلف آن، مطالعه آن را به همگان توصيه نموده است.

3. حضرت آيت‌الله حاج شيخ جعفر سبحاني در اين رابطه مي‌نويسد: «ستايش اين كتاب به علماي شيعه اختصاص ندارد، بلكه گروهي از علماي اهل سنت و بعضي از خاورشناسان نيز زبان به ستايش آن گشوده‌اند و اين كتاب مرجع و منبع هر قلم به دستي است كه بخواهد پيرامون حضرت ولي عصر –ارواحنا فداه – مطلب بنويسد؛ زيرا مؤلف بزرگوار همه روايات مربوط به آن حضرت را يك‌ جا گرد آورده و در تبويب و تنظيم آن حسن سليقه به كار بسته است.»

از زبان مؤلف

مرحوم آيت الله العظمي بروجردي‌اعلي‌الله‌مقامه‌الشريف، از من خواستند كتابي درباره حضرت ولي عصر، عجّل‌الله‌‌تعالي فرجه الشّريف، تأليف كنم. بنده هم اطاعت كردم و كتابي را تدوين كردم كه بيست و هشت باب داشت. به ايشان نشان دادم. خيلي خوشحال شدند. گفتند: «همين خوب است.» من شروع كردم و بعد به صد باب رسيد.

تأليف اين اثر ‌دو سه ‌سالي ‌طول ‌كشيد. من ‌غير از وقتي ‌كه ‌صرف‌ درس‌ آية‌الله بروجردي ‌مي‌كردم‌، در بقيه ‌اوقات ‌حتي ‌موقع ‌غذاخوردن ‌در فكر نوشتن ‌كتاب ‌منتخب‌الاثر بودم‌، چون‌ در اين ‌كتاب ‌ابتكاراتي ‌به‌كار رفته ‌است ‌كه ‌در هيچ‌ كتابي ‌سابقه ‌ندارد.

اگر اين ‌كتاب‌ را به ‌سبك ‌كتاب‌هاي‌ قبل ‌از آن ‌مي‌نوشتم ‌شايد ده‌جلد كتاب‌ مي‌شد. ‌سعي ‌كردم ‌در هر باب ‌به ‌روايت‌هايي ‌كه ‌در ابواب ‌ديگر آمده ‌است‌ اشاره ‌كنم ‌و تواتر عناوين ‌روايات ‌را بيان ‌كنم‌ و اين ‌كاري ‌ابتكاري‌ بود كه ‌سابقه ‌نداشت‌. چنين ‌كاري‌ خيلي ‌فكر و تأمل ‌مي‌خواهد؛ آدم ‌بايد تأمل ‌كند و دلالت ‌هر روايتي ‌را ببيند كه‌ به ‌چه ‌موضوعي ‌اشاره ‌دارد.

بنده تمام كتاب‌هايي را كه در مقدمه‌ي منتخب الاثر نوشته‌ام، ديده‌ام و همه را خوانده‌ام، مثلاً چهارده جلد تاريخ بغداد از اول تا به آخر خواندم تا چند روايت پيدا كنم. ‌به ‌مصادر زيادي ‌از مصادر عامه ‌و خاصه ‌مراجعه ‌كرده ‌و هر كدام ‌را جداگانه ‌نوشتم‌ و تمام ‌مطالب ‌بلاواسطه‌، نقل ‌شده ‌است‌. البته ‌اگر روايتي ‌از كتابي ‌نقل ‌مي‌شد، مجدداً آن ‌را از كتاب‌ ديگري ‌نقل ‌نمي‌كردم‌. در مجموع ‌در اين ‌كتاب ‌از حدود 65 منبع‌ اهل ‌سنت ‌و 95 منبع ‌شيعه ‌استفاده ‌شده ‌است‌.

مطالب كتاب

فصل اول: 

اشاره به احاديثي است كه به صراحت بر تعداد امامان دلالت مي‌كنند و تصريح دارند كه امامان معصوم به تعداد نقباي بني‌اسرائيل دوازده تن بودند كه اول آنان اميرالمؤمنين علي(ع) است و دوازدهمين آنها حضرت مهدي (ع) مي‌باشد.

مؤلف بزرگوار اين فصل را در هشت باب قرار داده و متن كامل 243 حديث را درج نموده و به 663 فراز، از فرازهاي احاديث ديگر ابواب ارجاع داده است.

فصل دوم: 

احاديث مشتمل بر نويد ظهور آخرين مصلح غيبي، از عترت رسول اكرم(ص)، از تبار حضرت فاطمه(س)، از نسل اميرالمؤمنان(ع)، از اولاد امام حسين(ع) و از صلب امام حسن عسگري(ع) است.

اين فصل در 49 باب تنظيم شده، و متن كامل 252 حديث را در بر دارد، و4076 فراز، از فرازهاي ياد شده درديگر فصل‌ها ارجاع داده است.

فصل سوم: 

تاريخ ولادت حجت يزدان، سرگذشت امام گرامي، معجزات حضرت ولي عصر ـ ارواحنا فداه ـ و داستان نيك‌بختاني كه در عهد امام عسكري(ع) توفيق تشرف به محضر قبله موعود را پيدا كرده‌اند.

اين فصل در سه باب تنظيم شده، و 34 حديث را در بردارد، به 108 حديث نيز ارجاع داده است.

فصل چهارم: 

معجزات حضرت بقيّة الله ـ ارواحنا فداه ـ در غيبت صغرا، زندگاني نوّاب خاصّ و داستان باز يافتگان به پيشگاه آن حضرت، پس از رحلت امام عسكري(ع) آمده است.

اين فصل در سه باب تنظيم شده، و 53 حديث را در بر دارد و به 21 حديث ديگر ارجاع داده است.

فصل پنجم: 

معجزات حضرت بقية الله ـ ارواحنا فداه ـ در غيبت كبرا و سرگذشت سعادتمنداني است كه در عصر غيبت كبرا به محضر مقدس آن حضرت شرفياب شده‌اند.

اين فصل در دو باب تنظيم شده، و 16 حديث را در بردارد و به 9 حديث ديگر ارجاع داده است.

فصل ششم: 

درباره كيفيت ظهور، نشانه‌ها و فتنه‌هاي پيش از ظهور، سال و ماه و محل ظهور، خروج سفياني و دجال، بانگ آسماني، كيفيت بيعت و ممنوعيت تعيين وقت است.

اين فصل در 11 بات تنظيم شده، و 128 حديث را در بر دارد، و به 92 حديث ديگر ارجاع داده است.

فصل هفتم: 

فتوحات بي‌نظير، ظاهر شدن گنج‌هاي زيرزمين، فرود آمدن حضرت عيسي(ع)، كشتن دجّال، پيكار با سفياني، تكامل عقل‌ها، آباداني جهان و پر شدن روي زمين با عدل و داده، موضوعات اين فصل‌اند.

اين فصل در 12 باب تنظيم شده، و 37 حديث را در بردارد، و به 209 حديث ديگر ارجاع داده است.

فصل هشتم: 

فضايل و مناقب اصحاب 313 گانه آن حضرت، رشادت و صلابت آنان است.

اين فصل در دو باب تنظيم شده، و 9 حديث را در بردارد و به 10حديث ديگر ارجاع داده است.

فصل نهم: 

درباره مدت حكومت، دعوت، سيرت، خوراك، پوشاك و شيوه زندگي آن حضرت است.

اين فصل در سه باب تنظيم شده، و7 حديث را در بردارد و به 22حديث ديگر ارجاع داده است.

فصل دهم: 

پيرامون انتظار فرج، وظايف شيعيان در عهد غيبت، فضيلت درك محضر، پيروي و اعتقاد به آن حضرت، حرمت انكار، كيفيت تسليم بر آن حضرت و برخي از دعاهاي صادره از ناحيه مقدسه است.

اين فصل در 7 باب تنظيم شده، و51 حديث را در بردارد و به 77حديث ديگر ارجاع داده است.

بنابراين تعداد فصل‌هاي كتاب: 19، تعداد باب‌ها: 100، تعداد احاديث:830 ، تعداد ارجاعات: 5387 و مجموع احاديث و فرازهاي ارجاع شده، 6217 مي‌باشد.

مؤلف بزرگوار در مقدمه و پاورقي‌ها به مطالب ارزنده فراواني اشاره كرده‌اند كه به تعداد اندكي از آنها با ذكر صفحات كتاب بر اساس چاپ اول اشاره مي‌كنيم:

 

1ـ اثبات تواتر احاديث مهدويت به نقل از بزرگان اهل سنت؛‌ از قبيل: شوكاني، ابن حجر، ابن صبان، ابن ابي الحديد، زيني دحلان، سويدي، شبلنجي، برزنجي، گنجي شافعي و ... (صفحه 3- 6)

 

2ـ نقل اعترافات 65 نفر از بزرگان اهل سنت بر وجود حضرت بقية الله – ارواحنا فداه – و اينكه او فرزند بلافصل امام حسن عسكري(ع) است. (صفحه 320-340)

 

3ـ رد استبعاد طول عمر (صفحه 274-283)

 

4ـ رد افسانه سرداب (صفحه 371-373)

 

5ـ رد بر كج انديشاني چون ابن خلدون و احمد امين مصري. (صفحه 5-7)

 

6ـ رازهاي غيبت. (صفحه 266-269)

 

7ـ رازهاي مخفي بودن ولادت. (صفحه 286-287)

 

‌‌8‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ـ راز تشبيه آن حضرت در عصر غيبت به خورشيد پشت ابر. (صفحه 271-272)

 

9ـ رد مهدويت نوعي و اثبات مهدويت شخصي. (صفحه 40)

 

10ـ اثبات عدم انطباق احاديث خلفاي دوازده گانه، جز با پيشوايان معصوم (ع). (صفحه 14-23)

 

11ـ اسامي چهل تن از بزرگان عامه كه احاديث حضرت مهدي (ع) را در كتب حديث آورده‌اند. (صفحه 35).

 

 


منتخب الاثر آیت الله صافی گلپایگانی ترجمه و تلخیص شد

خبرگزاری رسا ـ کتاب منتخب الاثر تألیف حضرت آیت الله صافی گلپایگانی به همت لطیف راشدی و سعید راشدی ترجمه و تلخیص و از سوی انتشارات مسجد مقدس جمکران منتشر شد.


به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا، کتاب منتخب الاثر تألیف حضرت آیت الله صافی گلپایگانی در سه جلد به زبان عربی است که هم اکنون ترجمه و تلخیص آن در یک جلد 227 صفحه ای منتشر شده است.

کتاب منتخب الاثر، تألیف حضرت آیت الله حاج شیخ لطف الله صافی یکی از کتب مهم در حوزه مهدویت است. از آنجا که این کتاب گرانقدر، در سه جلد و حجم صفحات آن زیاد و برای عموم غیر قابل استفاده بوده؛ تصمیم به تلخیص آن گرفته شد، که با حذف متن عربی و فقط ترجمه برگزیده احادیث تدوین شده است.

عناوین این کتاب را در نه فصل می خوانید: «ائمه دوازده گانه»، «ظهور، اسامی، اوصاف، خصلت ها و شمایل امام زمان علیه السلام»، «چگونگی تولد، معجزات امام زمان علیه السلام و کسانی که ایشان را دیده اند»، «معجزات امام زمان علیه السلام در غیبت کبری و کسانی که به دیدارش شرفیاب شدند»، «نشانه های قیام و ظهور امام زمان علیه السلام»، «اتفاقات بعد از قیام امام زمان علیه السلام»، «اوصاف همراهان و یاران امام زمان علیه السلام»، «مدت حکومت و چگونگی زندگی امام زمان علیه السلام و آن چه به آن دعوت می کند» و «مواردی مربوط به امام زمان علیه السلام».

در بخشی از این کتاب با عنوان اوصاف همراهان و یاران امام زمان علیه السلام می خوانید
«1
ـ امام صادق علیه السلام در مورد سخن لوط علیه السلام که به قوم خود فرمود: (لو أن لی بکم قوة أو آوی إلی رکن شدید)؛ (اگر من نیرویی در برابر شما داشتم یا به ستون محکمی تکیه داشتم). فرمود ( این آرزویی برای داشتن نیروی مهدی علیه السلام و قدرت یاران اوست، آن ها ستون محکم هستند و به مردی از آنان نیروی چهل مرد داده شده و قلب آن ها از تکه های آهن محکم تر است که اگر بر کوه های آهنین عبور کنند، آن ها را خرد می کنند. دست از شمشیرشان بر نمی دارند و آنقدر می جنگند تا این که خداوند ـ عزو جل ـ راضی شود).

2
ـ امام باقر علیه السلام فرمود: خدای متعال می فرماید: (در قلوب دوستداران مان ترس می اندازیم و زمانی که قائم ما قیام کرد و مهدی ما ظهور نمود، آن ها مردانی شجاع تر از شیر و برنده تر از شمشیر می شوند).

3
ـ امام علی علیه السلام فرمود: (مهدی علیه السلام حداقل با دوازده هزار و حداکثر با پانزده هزار نفر قیام می کند و ترس و وحشت پیشاپیش او در حرکت است، به دشمنی نمی رسد مگر اینکه نابودشان می کند و شعارشان این است: ای مردم، ای مردم! در راه خدا از هیچ سرزنش انسان پستی نهراسید

کتاب ترجمه و تلخیص منتخب الاثر به قلم لطیف راشدی و سعید راشدی در سال1390 با شمارگان 3000 نسخه در 227 صفحه با قیمت 2700 تومان از سوی انتشارات مسجد مقدس جمکران منتشر شده است.

خرید اینترنتی کتاب

ترجمه و تلخیص منتخب الاثر
پدیدآورنده: 
لطف الله صافی گلپایگانی، لطیف راشدی (مترجم)

 

 خرید اینترنتی کتاب

جمال منتظر (ع)، ترجمه منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر

پدیدآورنده: لطف الله صافی گلپایگانی، نثاراحمد زین پوری (مترجم )

 


مشاهده کتاب

مشاهده کتاب 

سوال سوم پيروزي امام زمان عليه السّلام بر سلاح‌هاي ويرانگر

سؤال: در موقع ظهور امام زمان عليه السّلام به طوري كه از ترقي كنوني بشر در صنعت و تكنيك ملاحظه ميشود، دنيا مجهز به سلاحهاي بسيار مهيب و خطرناك خواهد بود.

آن حضرت در برابر اين سلاحهاي مخوف، چگونه مانند جدش با شمشير قيام خواهد كرد؟ و چگونه با سلاحهاي قديم، مثل شمشير و غيره با ارتشهاي دنياي آن روز جهاد مينمايد؟ و آيا ميشود تصور كرد كه كسي بتواند به وسيلة شمشير با بمبهاي ئيدروژني و امثال آن، جنگ و نبرد كند؟

جواب:

اولاً: مقصود از خروج با شمشير، مأموريت به جهاد و توسل به اسلحه براي اعلاء كلمه حق است.

بنابراين قيام با شمشير، كنايه از قيام با اسلحه و پيكار و جهاد و تعيين نوع مأموريت آن حضرت است و اينكه آن حضرت، مأمور به مصالحه با كفار نيست.

بديهي است با هر اسلحهاي كه لازم باشد، آن حضرت و اصحابش با كفار و ستمگران جهاد مينمايند و از هرگونه اسلحهاي كه در زمان ظهور آن حضرت متداول باشد، و به استعمال آن حاجت داشته باشند، استفاده مينمايند.

ثانياً: از كجا معلوم كه در زمان ظهور آن حضرت، اين اسلحههاي مهيب در اختيار بشر باقي باشد؛ زيرا ممكن استكه در اثر حوادث و آشوبها و انقلابات شديد و جنگهاي خانمانسوز جهاني، كه پيش از ظهور آن حضرت واقع ميشود دو ثلث بشر نابود شود و اين اسلحههاي جهنمي معدوم گردد و شايد كسي باقي نماند كه بتواند از اين اسلحهها استفاده كند، يا آنها را تهيه نمايد و اين احتمال هم كاملاً بجا و قابل توجه است.

يكي از اموري كه در احاديث از آن خبر داده شده و اوضاع كنوني آن را ممكنالوقوع نشان ميدهد، جنگهاي جهانگيري است كه در اثر آن، بيشتر نقاط زمين از سكنه خالي ميگردد و شهرها ويران ميشود، و صدها ميليون بشر را رهسپار ديار عدم ميسازد.

تا يك قرن پيش، وقوع چنين جنگهايي بسيار بعيد به نظر ميرسيد، زيرا با آن اسلحههاي سابق و با نبودن وسايل ارتباط جمعي بين شهرها و كشورها، اگر جنگي واقع ميشد، اولاً پيش از آنكه خبرش به كشورهاي همسايه و يا دورتر برسد و دامنه جنگ گسترش يابد، آن جنگ به پايان ميرسيد، و ثانياً در آن زمانها، تعيين غالب از مغلوب، خاتمه يافتن جنگ، تسلط يكي از دو طرف يا از بين رفتن طرفين، متوقف بر كشتارهاي عمومي و استعمال بمب و غيره نبود.

اما در عصر حاضر بهطوري كه همه پيش بيني مينمايند با وسايل ارتباطي كه تمام عالم را به منزلة يك شهر و يك محله نموده؛ و با اسلحهها و تجهيزاتي كه در دست زمامداران بيايمان است و هيچ وسيلهاي براي كنترل خشم و شهوت و جاهپرستي آنها نيست، اگر جنگ شروع شود، علاوه برآنكه غالب از مغلوب تشخيص داده نميشود و طرفين از بين ميروند، اكثر ملل و سكنه كره زمين ممكن است در ظرف چند ساعت فاني و نابود شوند.

پس اگر در احاديث شريفه فرمودهاند: ظاهر نميشود مهدي عليه السّلام مگر آنكه ثلث مردم كشته شوند و ثلث آنها بميرند و ثلث آنان باقي بمانند. و فرمودهاند: اين ظهور واقع نخواهد شد، تا وقتي دو ثلث مردم از بين بروند[1] نبايد تعجب كرد، بلكه بايد آن را نشانه علوم بيپايان حضرت رسول اكرم صلّياللهعليهوآله و ائمه طاهرين عليهم السّلام و آگاهي آنها از آينده و اطلاعشان بر مغيّبات به اذن و تعليم خدا دانست و از معجزات و كراماتشان به شمار آورد.

فَهُمْ مَوْضِعُ سِرِّهِ وَ لَجَأُ أَمْرِهِ وَ عَيْبَةُ عِلْمِهِ، وَ مَوْئِلُ حُكْمِهِ وَ كُهُوفُ كُتُبِهِ، وَ جِبالُ دينِهِ[2].

وَ لا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ اِلاّ مَنْ عَرَفَهُمْ وَ عَرَفُوهُ وَ لا يَدْخُلُ النّارَ اِلاّ مَنْ أَنْكَرَهُمْ وَ أَنْكَرُوهُ[3].

جَعَلْنَا اللهُ مِنْ مُحِبّيهِمْ وَ خُدّامِ شيعَتِهِمْ

 



[1]. رجوع شود به منتخب الاثر، ف6، ب5، ص452 و 453.

[2]. نهج البلاغه خطبه2.

[3]. نهج البلاغه خطبه3.

سوال دوم چگونگي تسخير جهان با ياران معدود

سؤال: ممكن است توضيح دهيد؛ چگونه با جمعيت روز افزون بشر كه اكنون طبق آمارگيريهاي دقيق از سه ميليارد بيشتر است، حضرت صاحبالزمان عليه السّلام با سيصد و سيزده نفر دنيا را مسخر ميفرمايد؟

و چگونه ممكن است مثلا سه ميليارد نفر تسليم يك جمعيت اندك معدود شوند و از عادات و اخلاق و برنامهها و سنن خود دست بردارند؟

آيا غلبة آن حضرت بطور اعجاز و خرق عادت است يا آنكه با ملاحظة اسباب و علل و عوامل ظاهري نيز غلبه و پيروزي آن جناب ممكن است؟

جواب:

بر حسب روايات و احاديث شريفه، وقتي حضرت صاحبالامر عليه السّلام ظاهر ميشوند، نخست سيصد و سيزده نفر از خواص اصحاب آن حضرت در مكة معظمه حاضر خدمتش ميگردند و وقتي عده اصحاب و اجتماعكنندگان به ده هزار نفر رسيد از مكه خارج ميشوند[1].

و اما غلبه آن حضرت و حكومت جهاني اسلام، ممكن است بطور اعجاز و خرق عادت انجام يابد و ممكن است با فراهم شدن اسباب و علل ظاهري باشد و ممكن است به هر دو نوع واقع شود، چنانكه پيشرفت و غلبه پيغمبر اكرمصلّيالله عليه و آله و قواي اسلام به هر دو نوع بود.

اما بطور اعجاز و خرق عادت، محتاج به توضيح نيست كه حصول چنين غلبة مطلق براي آن حضرت، به خواست خداوند، امري است ممكن و معقول و با وعدههاي صريح و بشارتهاي حتمي كه در قرآن مجيد و احاديث متواتر داده شده، بدون شبهه حاصل خواهد شد و خداوند به مصداق آیه

«كَمْ مِنْ فِئَة قَليلَة غَلَبَتْ فِئَةً كَثيرَةً بِاِذْنِ الله»[2]

«چه بسيارند گروه اندكي كه به اذن خداوند، بر گروه بسياري چيرگي مييابند».

آن حضرت، اصحابش و عموم بندگان شايسته خدا را بر تمام ملل غالب و حاكم، و وارث و مالك ارض قرار ميدهد.

و از لحاظ اسباب، و علل ظاهري هم اگر موضوع را بررسي كنيم، حصول چنين فتح و غلبه و تشكيل آن حكومت الهي ممكن و عملي خواهد بود؛ زيرا آن حضرت در موقعي ظهور ميكند كه اوضاع و احوال اجتماعي و اخلاقي و سياسي كاملاً مساعد باشد.

در آن موقع همة ملل از مدنيّت معنوي و اخلاقي محروم، و دشمني و كينه و ظلم و تجاوز، همه را نسبت به يكديگر بدبين و از هم جدا ساخته و اتحاد، وحدت، همفكري و همكاري، بهكلي از ميان بشر رخت بربسته و از اينكه كسي بتواند بدون مدد غيبي جامعه را رهبري كند، همه مأيوس ميگردند و خلاصه همه با هم در مبارزه و جنگ و ستيز و همه از وضع خود ناراضي، و از مكتبهاي مختلف كه عرضه ميشود نااميد بوده و منتظر تغيير رژيم و انقلاب و عوض شدن اوضاع، و كنار رفتن زمامداران خدانشناس و برداشته شدن مرزها و الغاي تجزيهها و تقسيمها ميباشند.

در يك چنين موقعيتي، حضرت صاحب الزمان أرواح العالمين له الفدا و اصحابش، با نيروي ايمان و اخلاق حسنه و با نجاتبخشترين برنامههاي عمراني و اقتصادي و عدالت اجتماعي، براي انقلاب و دعوت به قرآن و اسلام، قدم به ميدان ميگذارند و آن نهضت الهي و دعوت روحاني را شروع ميكنند و مردم را بسوي خدا و احكام خدا و زندگي برابري و برادري، عدل و امنيت، صفا و وفا، راستي و درستي و نظم صحيح، ميخوانند و خود و اصحابش، نمونه همه فضايل بشري ميباشند و با نيروي ايمان و استقامت و پشتكار و همتي كه مخصوص مؤمنان ثابت قدم است، هدف و مقصد خود را تعقيب مينمايند.

معلوم است اين جمعيت با آن برنامهها و وضع كار، در آن دنياي پرآشوب و غرق در طوفان گرفتاريها و فشارها، دلها را به خود متوجه نموده و فاتح و پيروز و موفق ميشوند و هيچ نيرويي نميتواند در برابر آنها مقاومت كند.

و شاهد اين حقيقت، همان ظهور رسول اكرم صلّياللهعليهوآله و پيشرفت سريع دين اسلام و فتوحات محيرالعقول مسلمين در قرن اول اسلام است، كه يكي از علل ظاهري آن پيروزيهاي پي در پي و درهم شكسته شدن ارتشهاي انبوه دولت شاهنشاهي ايران و امپراطوري روم، فساد اوضاع اجتماعي و اداري ايران و روم بود كه مردم اين كشورهاي پهناور را براي قبول يك دعوت صحيح و حكومتي متكي به مباني عدالت و مساوات آماده كرده بود.

مردمي كه در برابر دستگاههاي ديكتاتوري و استبداد بسيار خشن و غير انساني سلاطين و امراي خود، از بنده هم خوارتر بودند و از حقوق انساني محروم شده بودند، مردمي كه به هركس و هر مقام نظر ميكردند، يك نقطه روشن در او نميديدند؛ نه فرهنگ داشتند نه اقتصاد، نه عدالت، نه امنيت و نه ... و نه ...

از آنهمه تعظيم و نيايش و بشرپرستي و استعباد سلاطين، خسته شده بودند و علاوه بر اينها ناراحت كنندهترين اختلاف طبقاتي نيز در بين آنها حاكم باشد كه مملكت متشكل شده باشد از اكثريت قريب به اتفاق محروم و استضعاف شده و جمعيت معدود برخوردار و اختياردار و مطلقالعنان و بي جهت عزيز...

مسلّم است وقتي به گوش مردم چنين مملكتي صداي روحاني و آزادي بخش:

«تَعالُوا اِلي كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ أَلاّ نَعْبُدَ اِلاّ اللهَ وَ لا نَشْرِكَ بِهِ شَيْئاً، وَ لا يَتَّخِدَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللهِ»[3]

برسد.

و آيه:

«اِنَّ اللهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الاِْحْسانِ وَ ايتاءِ ذِي الْقُرْبي وَ يَنْهي عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْيِ»[4]

«همانا خدا فرمان به عدل و احسان و به عطا و بذل به خويشان امر ميكند و از كارهاي زشت و منكر و ظلم نهي ميكند».

و اعلان:

«يا أَيُّهَا النّاسُ إِنّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَر وَ اُنْثي وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا اِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللهِ أَتْقيكُمْ»[5]

«اي مردم ما همه شما را نخست از مرد و زني آفريديم، آنگاه شعبههاي بسيار و فرق مختلف گردانيديم تا يكديگر را بشناسيد، بزرگوارترين شما نزد خدا پرهيزكارترين شما است».

و آيات ديگر را بشنوند، با نهايت استقبال به آن ايمان آورده و راه را براي پيشرفت آن باز ميكنند.

مردمي كه از ظلم و ستم و خودخواهي سلاطين و ستمكاران آن عهد، به جان آمده بودند، به طور قطع يك دعوت خدايي و يك بانگ گوش نواز توحيدي را كه بر اساس عدالت و الغاي امتيازات و مساوي بودن آقا و نوكر، شاه و رعيت، سياه و سفيد، در برابر قانون و عدالت است قبول ميكند و از اين جهت آنهايي كه اين دعوت برخلاف منافعشان بود هرچه خواستند از آن جلوگيري كنند يا مردم را مانع از گرويدن به آن شوند، نتوانستند؛ همهجا انقلاب ميشد و در همهجا رژيم ظالم و وضع سابق را محكوم ميكردند و اوضاع تغيير ميكرد.

اوضاع جهان براي قبول دعوت حضرت امام زمان، مهدي عليه السّلام كه همان دعوت به اسلام و قرآن است، مطابق اخبار، به مراتب از اوضاع عالم در زمان بعثت پيغمبر صلّياللهعليهوآله آمادهتر خواهد شد و همان طور كه كلمة اسلام در آغاز ظهور اسلام به سرعت پيشرفت كرد و صداي توحيد بر همة صداها غالب شد، و اسلامي كه در مقداري از تاريخش منحصر به پيغمبر اكرم صلّياللهعليهوآله و علي و خديجه عليهمالسّلام بود، با فقدان وسايل در جهاد و دفع يورش مشركان، بزودي موفق گرديد، و لشكرهاي منظم مسلحي را كه در دنياي آن روز مجهزترين سلاحها را در دست داشتند در هم شكست و نابود ساخت.

همين طور امام زمان عليه السّلام نيز با اصحاب و ياورانش كه از ابتداي كار به تعداد مجاهدين ميدان جهاد بدر ميباشند ميتوانند دنياي منقلب و ناآرام آن روز را آرام و مردم را چنان به آيندة درخشان و پر از خير و رحمت و بركت اميدوار نمايند كه در سريعترين فرصت همه به دين اسلام روي آورند و آمادگي خود را براي قبول يك سازمان الهي اسلامي محكم و پايدار، در تحت سرپرستي امام عصر عليه السّلام نشان دهند.

  و ما ذلِک عَلَي الله بِعزيز



[1]. رجوع شود به منتخب الاثر، ب5، ف7، ص475 و476.

[2]. سوره بقره، آيه249.

[3]. سوره آل عمران آيه64.

[4]. سوره نحل آيه90.

[5]. سوره حجرات آيه13.

سوال اول استمرار نظام امامت

سؤال: آيا رژيم و «نظام امامت»، با پايان يافتن دوره غيبت صغري و آغاز غيبت كبري سال 329 هجري قمري، پايان يافت، و پس از ظهور حضرت مهدي عليه السّلام اين نظام از نو برقرار ميشود يا اينكه «نظام امامت» استمرار دارد.

جواب:

رژيم امامت، رژيمي است الهي و انقطاعناپذير و دوره فترت ندارد و در هر زمان و هر عصر وجود دارد؛ از عصر حضرت رسول اعظم صلّياللهعليهوآله تا حال تشكيل و برقرار بوده و هست؛ و تا دنيا باقي است، برقرار خواهد ماند؛ چنانكه اميرالمؤمنين عليه السّلامفرمود:

«لا تَخْلُو الْأرْضُ مِنْ قائِمٍ للهِِ بِحُجِّةٍ؛ إِمّا ظاهِراً مَشْهُوراً، وَ اِمّا خائِفاً مَغْمُوراً، لِئَلاّ تَبْطُلَ حُجَجُ اللهِ وَ بَيِّناتُهُ»[1]

«زمين از قائمي كه براي خدا حجت باشد خالي نخواهد ماند (و اين حجت) يا ظاهر و مشهور است و يا بيمناك و مستور، براي اينكه حجتهاي خدا و بينات او باطل نگردد و از بين نرود».

بر هركس واجب است كه «نظام امامت» را بشناسد و به آن ايمان داشته باشد؛ و در هر زمان و هر مكان، فقط مردم بايد از اين نظام اطاعت كنند؛ و هر كس، در هر كجا و هر نقطهاي از دنيا كه باشد و هر شغل و كاري كه داشته باشد ـ لشكري باشد يا كشوري، بازرگان باشد يا پيشهور، دانشمند باشد يا دانشجو ـ بايد مطيع اين رژيم و فرمانبر اين نظام و برنامههاي آن باشد، تفاوت نميكند كه اين نظام مسلط بر اوضاع باشد يا مسلط نباشد؛ و حكومتهاي غاصب در امور مداخله داشته باشند، يا نداشته باشند.

اين حكومت است و دين است و سياست است و رژيم و نظام؛ پس اگر يك فرد مسلمان در دورترين نقاط چين يا اروپا يا آمريكا يا هر منطقه ديگر باشد كه حكومتهاي غير شرعي قدرت سياسي و اداره امور را در دست داشته باشند، همان يك فرد بايد مطيع نظام الهي امامت باشد تا در نظام حكومت خدا باشد و بايد دستور العمل و برنامة كارش را از طريق نظام امامت تعيين كند، حتي اگر در منطقه تحت حكومت رسمي كفار زندگي ميكند و كارمند مؤسسات و وزارتخانهها و ادارات آنها نيز باشد باز هم بايد فرمانبر نظام امامت باشد و از آن نظام دستور بگيرد و تابعيت آن را داشته باشد.

دور بودن از حريم و منطقه نفوذ رسمي اين رژيم، شخص را از اطاعت و تابعيت آن، معاف نخواهد كرد.

ابوذر و سلمان و مقداد و عمار ياسر و اينگونه شخصيتها، در حال تسلط نظام غاصب، فرمانبر نظام امامت بودند؛ و امثال علي بن يقطين و محمد بن اسمعيل بن بزيع نيز، اگر چه به ظاهر در دستگاه هارون و حكومت بني عباس وارد بودند، اما در عين حال از نظام امامت اطاعت ميكردند.

هر كس بايد مشخص سازد و تعيين كند كه در زندگي و تمام شؤون و امور خود، از چه رژيم و نظامي اطاعت ميكند و تابع چه حكومتي است.

بايد معلوم كند كه تابعيت حكومت خدا را قبول كرده يا حكومت طاغوت را پذيرفته است، و مؤمن به خدا ميباشد، يا مؤمن به طاغوت.

متأسفانه بيشتر مسلمانان به اين مسأله بسيار مهم توجه كافي نكرده و معني «ولايت» را درك ننموده و از اهميت اين بُعد آن، كه اطاعت باشد غفلت كردهاند و آنانكه خيلي مذهبي و متعهد هستند، به انجام يك سلسله فرائض و واجبات، و ترك محرمات، اكتفا ميكنند.

اما از اينكه در حال حاضر چه تابعيتي بايد داشته باشند، غفلت دارند و اگر تابعيت حكومتهاي غير شرعي را قبول نكرده باشند، تابعيت حكومت شرعي را هم آگاهانه نپذيرفتهاند و به تعهدات و مسؤوليتهايي كه در برابر آن دارند، توجه ندارند و تابعيت حكومت شرعي را يك مسأله و وظيفه اسلامي نشمردهاند.

طبق مذهب اهلسنت كه تشكيل حكومت شرعي، ممكن است به فترت و سستي برخورد نمايد و در بعضي از زمانها به عللي نظام حكومت اسلامي تعطيل شود، و ممكن است در زماني كه حكومت شرعي تشكيل نشده مسألة تابعيت از آن هم مطرح نباشد، و بلكه بيموضوع گردد.

اما طبق مذهب «شيعه» كه نظام امامت، رژيم دايم و مستمر است، هميشه و در تمام شرايط، تابعيت حكومت شرعي يك فريضه اساسي و عمده است.

حكومت مخصوص ذات خدا است

«اِنِ الْحُكْمُ اِلاّ للهِِ»

و بايد فقط خدا پرستش و اطاعت شود و اطاعت براي او خالص باشد و مردم در برابر حكومت و سلطنت و رژيم او خاضع و فرمانبر باشند

«أَمَرَ أَلاّ تَعْبُدُوا اِلاّ اِيّاهُ مُخْلِصينَ لَهُ الّدينَ»

دين قيم و مستقيم، اين است:

«ذلِكَ الّدينُ الْقَيِّمُ»[2].

رژيم امامت، يعني حكومت خدا؛ و تابعيت اين رژيم، تسليم حكم خدا بودن و در منطقه حكومت خدا زيستن و به حكومت غير خدا عقيده نداشتن است.

تفاوت نميكند در اعصاري كه ائمه عليهم السّلام حضور داشتند و غاصبان حكومت، مانع از مداخله رسمي آنها در كارها بودند؛ يا در عصر غيبت كبري كه امام عليه السّلامغايب ميباشند، بايد هر مسلماني در اين رژيم نظام امامت ثبتنام كند و از اينجا فرمان ببرد و شناسنامه حقيقي خود را از اين حكومت بگيرد.

حكومت شرعي هميشه بر پا است و مرز و منطقه و كشور ندارد هر كجا يك فرد متشرع و يك مسلمان متعهد باشد، آنجا در قلمرو فرمان اين حكومت محسوب است.

امروز مهمترين چيزي كه بايد به شيعيان خصوصاً و به مسلمانان عموماً تفهيم كرد، مسأله رژيمي است كه بايد از آن تبعيت داشته باشند، و نظامي كه بايد از آن اطاعت نمايند.

اين موضوع اگر كاملاً درك شود يگانه وسيلهاي است كه از آن براي اصلاح امور و مبارزه با عوامل بيگانه استعمار و استعباد و استبداد، ميتوان استفاده كرد.

اين حكومت و نظام امامت بود كه در واقعه تحريم تنباكو، حكومت انگلستان را به زانو درآورد و رشته استبداد ناصرالدين شاه را قطع كرد و استعمارگران را در بيم و هراس انداخت.

و اين ملت مسلمان و شيعة ايران بود كه در اين واقعه به دنيا اعلام كرد كه تابعيت رژيمي را دارد كه رهبري آن با آيتالله مرحوم «ميرزاي شيرازي» اعليالله مقامه است و تابعيت رژيم استبدادي ناصرالدين شاه را ندارد.

نظام امامت يكي از انقلابيترين و سازندهترين برنامههاي اسلامي است[3]كه متأسفانه از آن بطور كامل در پيشبرد مقاصد و اهداف اسلام، امر به معروف و نهي از منكر و مبارزه با تجاوز و استضعاف، استفاده نميشود؛ و چنانكه بايد به عموم تبليغ نشده و ايمان به اين نظام و ابعاد آن و تعهداتي كه مؤمن به اين نظام دارد، در يك سطح همگاني و با اهميت عرضه نميشود.

به نظر اينجانب تمام يا عمده نقاط ضعف و عقبماندگيهاي جامعه، از عدم توجه به اين برنامه و مشخص نكردن تابعيت و ملتزم نبودن به لوازم عقيده به امامت و نشناختن آن، مايه گرفته است؛ و اينكه بسياري امامت را در عصر حاضر يك امر اعتقادي خارج از عمل ميشمارند و آن را مربوط به دوران و عصر حضور امام ميدانند؛ و نميدانند كه هم اكنون نيز نظام امامت قائم برپا است و فقط تبعيت از آن، راه نجات دنيا و عقبي است.

عقيده به نظام امامت و حكومت شرعي، در تمام شؤون، قدرت سازندگي دارد، و شعبهاي از عقيده توحيد خالص است كه از آن انفكاك ندارد؛ و حديث شريف معروف:

«مَنْ ماتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ اِمامَ زَمانِهِ ماتَ مَيْتَةً جاهِلِيَّةً»[4]

همين استمرار و همين لزوم اطاعت دائم و در تمام اعصار و ازمنه و مناطق را تأييد مينمايد و چون عقيده به نظام امامت رشتهاي از عقيده به توحيد و حكومت خدا و سلطنت حق است، هر كس بميرد و امام زمان خود را نشناخته باشد، به مردن جاهليت مرده است.

و چون اطاعت داشتن از نظامات ديگر، يك نوع شرك فكري و عملي است، حضرت صادق عليه السّلام در ضمن حديثي ميفرمايد:

«لا دينَ لِمَنْ دانَ اللهَ بِوِلايَةِ اِمامٍ جائِرٍ لَيْسَ مِنَ اللهِ»[5]

«ديني نيست از براي كسي كه خدا را به ولايت پيشواي ستمكاري كه از جانب خدا نيست، عبادت كند».

و حضرت امام باقر عليه السّلام ميفرمايد:

«قالَ اللهُ تَبارَكَ وَ تَعالي:

 لاَُ عَذِّبَنَّ كُلَّ رَعِيَّةِ فِي الاِْسْلامِ دانَتْ بِوِلايَةِ كُلِّ اِمامٍ جائِرٍ لَيْسَ مِنَ اللهِ،

 وَ اِنْ كانَتِ الْرَّعِيَّةُ في أَعْمالِها بَرَّةً تَقِيَّةً؛

 وَ لاََعْفُوَنَّ عَنْ كُلِّ رَعِيَّةٍ فِي الاِسْلامِ دانَتْ بِوِلايَةِ كُلِّ اِمامٍ عادِلٍ مِنَ اللهِ،

 وَ اِنْ كانَتِ الرَّعِيَّةُ في أَنْفُسِها ظالِمَةً مُسيئَةً»[6]

«خداوند متعال فرموده است: البته عذاب خواهم كرد هر رعيتي را كه در اسلام متدين گردد به ولايت هر پيشواي ستمكاري كه از جانب خدا نيست، اگر چه رعيت در كارهاي خود نيكوكار و پرهيزكار باشد و البته عفو ميكنم از هر رعيتي كه در اسلام متدين گردد به ولايت امام عادلي كه از جانب خدا باشد، اگر چه در ذات خود ستمگر بدكردار باشد».

از امثال اين احاديث[7] اهميت امامت و رهبري سياسي، و نقش آن در اجتماع معلوم ميگردد و اينكه اگر ملتي و فردي در اين اصل مسامحه كند و به نظامي كه بر اوضاع مسلط است و به شرعي بودن آن، اعتنا نداشته باشد و در اين موضوع خود را مسؤول نشمارد (اگرچه در كارهاي ديگرش مواظب دستورات شرع باشد) مستحق بازخواست و عذاب خواهد شد.

و نيز از اين احاديث استفاده ميشود كه نظام امامت، نظام محدودي نبوده و مستمر و جاودان ميباشد و به عصر حضور منحصر نيست هميشه منعقد است و هيچگاه تعطيل نشده و نخواهد شد.

در عصر ما نيز حكومت شرعي بر اين اساس برقرار است و هيچكس در ترك اطاعت آن و قبول نظامات ديگر معذور نيست و عقيده به وجود امام عصر عليهالسّلام و حيات آن حضرت معنايش اعتقاد به وجود حكومت شرعي و لزوم اطاعت از اوامر و پيشنهادها و دستورات فقهاي جامعالشرايط است.

باز تكرار ميكنيم كه: منطقة نفوذ اين حكومت مرز ندارد و تا هركجا مسلمان و شيعه باشد، بايد نفوذ داشته باشد و هركس مابين خود و خدا، بايد از اين نظام تبعيت كند، اگرچه اين نظام، به حسب ظاهر استيلاء بر امور و تسلط حكومتهاي ظاهري را نداشته باشد.

خلاصه، التفات به اين مطلب بسيار لازم است كه ما يك عقيدهاي توحيدي داريم كه:

«لَهُ الْحُكْمُ وَ لَهُ الاَمْرُ، وَ هُوَ الْحاكِمُ، وَ هُوَ السُّلْطانُ وَ هُوَ الْوَلِيُّ، وَ هُوَ الْمَوْلي وَ هُوَ ... و هو ...»

«حكم براي خدا است، و فرمان مختص ذات او است و حاكم او است و سلطان و ولي و مولي او است و...».

بنابراين، هيچ كس و هيچ گروه بر كسي نميتواند حكومت كند، ولايت و سلطنت ندارد، مگر باذنالله و به حكم خدا؛ و همه مردم بايد در تحت حكومت خدا و داخل در سلطانالله، و مطيع احكامالله و ساكن مملكتالله باشند.

پس حكومتهايي كه مِن جانب الله نيستند، طبق هر رژيم و برنامهاي كه باشند، باطل، و اطاعت از آنها بالذّات حرام است؛ و فقط حكومت خلفاي الهي و كساني كه از جانب آنها نيابت دارند، شرعي و واجبالاتباع است و اين منصب براي احدي غير از آنها ثابت نيست.



[1]. نهجالبلاغه، حكمت 147؛ و به تذكرة الحفاظ ذهبي، ج1، ص12، نيز مراجعه شود.

[2]. سوره يوسف، آيه40.

[3]. ايمان و عقيده به اين نظام كمترين فايدهاش بازداري و كنترل هر نظام ديگر است كه بر اوضاع مسلط شده باشد؛ عقيده به نظام امامت، آن نظامات غير شرعي را نيز محدود ميكند و از ديكتاتوري و مطلقالعناني آنها جلوگيري مينمايد؛ و افراد را از اينكه دربست خود را در اختيار آنها بگذارند، مانع ميشود. نظام امامت در هر مرحلهاي از نفوذ كه باشد در همان مرحله نظام بازداري از ظلم و فساد و استضعاف است كه بيشتر از اين در اينجا مجال شرحش نيست.

[4]. منتخب الاثر ص15.

[5]. كافي ج1، ص375.

[6]. كافي، ج1، ص376، ح4.

[7]. مخفي نماند كه احاديث بسيار در موضوع ولايت اهلبيت عليهمالسّلام و اينكه هيچ عملي بدون ولايت نفع نميدهد وارد است، كه قسمتي از آنها را در كتاب «امان الامة» نقل كردهام، و همه بر اهميت نظام امامت و اينكه بايد امت آن را تعظيم نموده و از آن اطاعت داشته باشند، دلالت دارند.

ده روز  ده پرسش (10 روز تا نیمه شعبان )

10 روز تا 15 شعبان 1434

ده روز

ده پرسش

ده پاسخ 

اين مجموعه، پاسخ به ده سؤال پيرامون نظام امامت و چگونگي غيبت، و بعضي از خصايص و اوصاف حضرت ولي زمان، غوث دوران، كهف امان، مولينا و سيدناالحجتبن الحسن المهدي صلوات الله عليه وعلي آبائه الطاهرين ميباشد.(پاسخ ده پرسش حضرت آيت اللّه العظمي صافي گلپايگاني مدظله العالي)

معرفت امام زمان عليه السلام

     شناخت  امام عصر عليه‌السلام چه حکمي‌ دارد؟ در صورت وجوب، از چه راهي بايد اقدام کرد؟

ج. بدون شك، معرفت امام زمان و وليّ عصر بر حسب دلايل محكم عقلي و روايات معتبر و از جمله حديث معروف بين الفريقين

«مَنْ‏ مَاتَ‏ وَ لَمْ‏ يعْرِفْ‏ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِية»[1]

يكي از مهمترين مسائل اسلامي ‌و اعتقادي است كه در تمام ادوار و اعصار مورد توجه بوده و علماء اعلام پيرامون آن کتاب‌ها و تأليفات ارزنده‌اي دارند. معرفت امام، امان از ضلالت و گمراهي، و موجب تقرّب به خداوند متعال و ترقّي و  كمال نفس است، و بدون معرفت امام و ولي امر، هيچ طاعت و عبادتي مقبول نيست. براي مطالعه بيشتر در اين زمينه به جلد دوم كفاية الموحدين و نيز كتاب امامت و مهدويت اينجانب مراجعه نماييد.



[1]. وسائل الشيعة؛ جلد 16، باب 33.

اساس تبليغات اسلامي بايد بر محور مهدويّت باشد.


مرجع عاليقدر حضرت آيت الله العظمي صافي گلپايگاني مدظله الوارف :

                            

                     اساس تبليغات اسلامي بايد بر محور مهدويّت باشد.


صبح شنبه 25/03/92 مسئول و اعضاي برگزاركننده همايش دكترين مهدويت با مرجع عاليقدر حضرت آيت الله العظمي صافي گلپايگاني مدظله الوارف ديدار كردند.


معظّم له در اين ديدار بيانات ارزشمندي به شرح ذيل بيان فرمودند:


بسم الله الرحمن الرحيم. الحمدلله رب العالمين و الصلوة و السلام علي سيد الأولين و الآخرين سيدنا أبي القاسم محمد و علي آله الطيبين الطاهرين المعصومين و لاسيما مولانا بقية الله في الأرضين و اللعن علي اعدائهم اجمعين إلي يوم الدين.

بنده اولاً اين توفيقاتي را كه براي شما و همكاران عزيز و بزرگوار شما فراهم شده است و انشاءالله بيشتر فراهم خواهد شد تبريك عرض مي‌كنم و اميدوارم كه توجهات آقا حضرت ولي‌عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف بيشتر باشد و انشاء الله راه ترويج اسلام و خدمات بزرگي را انجام مي‌دهيد براي همه شيعيان مغتنم باشد و همه بتوانيم بهره‌مند شويم.

مسأله، مسأله ولايت و امامت حضرت ولي‌عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف است. هر چه راجع به اطراف آن وارد بشويم و بتوانيم مقاصد حضرت را در هر حدي كه ممكن است به ثمر برسانيم اين بزرگترين خدمتي است كه به عالم بشريت انجام مي‌شود، يعني واقعاً به نظر حقير هيچ خدمتي بالاتر از اين نيست كه ما مردم را با حضرت ولي‌عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف آشنا كنيم.

مقاصد آن حضرت بايد براي ما نصب العين باشد. اساس تشكيلات حوزه بايد بر معارف مهدويت باشد. حوزه‌ها به واسطه وجود حضرت ولي‌عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف برپاست و هر چه اين فرهنگ با توسعه‌اي كه شما گفتيد بيشتر شود براي ما اسباب خوشحالي و افتخار است.

ما بايد معارف اهل بيت عليهم السلام و هدايت‌هاي آن بزرگواران را بيان كنيم. بالأخره مسأله بسيار با عظمت است. روايات و مخصوصاً آيات راجع به حضرت ولي‌عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف آن قدر زياد است كه بايد به آنها توجه كنيم و زير نظر داشته باشيم. مثل كتاب المحجة و امثال اينها كه راجع به آياتي است كه درباره حضرت وارد شده است را بايد مورد مطالعه قرار داد.

شما ملاحظه بفرماييد اينها همه براي ما منبع علم و منبع معرفت و بينش ديني است، يعني بنده عرضم اين است كه كل مطالب اسلام همين است و تبليغ هم بايد تحت همين مطالب باشد و احياي امر حضرت ولي‌عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف باشد. همه بايد توجه داشته باشيم كه به وسيله فرهنگ مهدوي بايد ساير مطالب دين را هم در بين مردم شايع بكنيم يعني تمام اسلام را مي‌توانيم به واسطه وجود مقدس امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف مطرح كنيم. همين برنامه‌اي كه شما داريد و عزيزاني كه با شما همكاري دارند انشاءالله بتوانند مردم را با دين يعني با دستورات دين از اصول دين گرفته تا فروع دين بتوانيد به وسيله حضرت ولي‌عصر و معرفت امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف همه را تحت تربيت فرهنگ مهدويت انشاءالله قرار بدهيد.

اميدوارم كه خداوند متعال بر توفيقات شما بيفزايد. اين روايات و اين احاديث شريفه‌اي كه هست اينها هر چه بيشتر گفته شود جا دارد. بايد مردم را به ياد حضرت بيندازيم همان‌طوري كه مرحوم آية الله العظمي آقاي بروجردي مي‌فرمودند بايد طوري باشد كه هيچ وقت آن حضرت را فراموش نكنيم. همه بايد يادمان باشد كه خدمتگزار آقا حضرت ولي‌عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف هستيم و همه نعمت‌ها و فيوضات به واسطه وجود مبارك امام زمان عليه الصلوة و السلام به ما مي‌رسد.

اگر ما اسلام ناب را بخواهيم پياده كنيم بايد مسأله مهدويت را در حدي كه مي‌شود تبليغ نمود. الان بسياري از نواقصي كه هست براي اين است كه ما در مسأله مهدويت كوتاه آمده‌ايم ولي اگر چنانچه بتوانيم همه اين مطالب را در آن شعاعي كه بايد مطرح كنيم به نظر من همه مطالب كامل مي‌شود و انسان در همه رشته‌هاي معرفت موفق مي‌شود.

انشاءالله اين توفيقات براي شما زياد باشد و همان مژده‌ها و بشارت‌هايي كه فرمودند شما مشمول همان توجهات باشيد كه «إِنَّ أَهْلَ زَمَانِ غَيْبَتِهِ الْقَائِلِينَ‏ بِإِمَامَتِهِ‏ وَ الْمُنْتَظِرِينَ لِظُهُورِهِ أَفْضَلُ مِنْ أَهْلِ كُلِّ زَمَان» يا «طوبى‏ للصّابرين‏ في غيبته، طوبى للمقيمين على محبتهم اؤلئك الذين وصفهم اللَّه في كتابه و قال‏ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ‏ ثم قال الله تعالى‏ أُولئِكَ حِزْبُ اللهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللهِ هُمُ‏ الغالبون» اين يك مسأله با اهميتي است. اگر تاريخ مهدويت را نگاه كنيم مي‌بينيم كه مسأله بالاتر از اين است كه ما تصور مي‌كنيم و بايد اين مسأله اساس تبليغات ما باشد و فراموش نكنيم كه بايد تبليغات مهدويت براي مردم شايع بشود و همه مطالب مربوط به آن بيان شود.

امروز نسل جوان ما با شبهاتي روبروست. مخالفان به خصوص بهايي‌ها درصدد گمراه‌نمودن جوانان مي‌باشند. شما و همه حوزويان وظيفه دارند كه به شبهات پاسخ بگويند و جوانان عزيز را از خطر گمراهي نجات دهند. اميدوارم كه بتوانيد در اين رشته ولايي كه براي همه اسباب افتخار است توفيقات زيادتري داشته باشيد و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته.