10 ـ اصالت مهدويّت از جهت نقش آن در عمل و برقراري عدالت و به ثمر رساندن انقلاب اسلام


در اينكه صدها ميليون مسلمان كه در جهان زندگي ميكنند، تحت تاثير اسلام و نفوذ معنوي آن قرار دارند و اسلام بخشهاي مهمي از زندگي آنها را فرا گرفته است، شكي نيست.

مسلمانان ايران، افغانستان، پاكستان، بنگلادش، اندونزي، هند و چين، تايلند، فيليپين، مالزي، تركيه، يوگسلاوي، قبرس، عراق، كويت، بحرين، عربستان، حضرموت، عمان، اردن، سوريه، لبنان، مصر، الجزاير، مراكش، يمن، تونس، تانزانيا، ساحل عاج، اتيوپي، اريتره، سودان، ليبي، استراليا، آلباني و كشورهاي مسلمان نشين تحت سلطه روسيه به اصطلاح شوروي و ديگر كشورهايي كه مسلمانان در آنها اكثريت دارند يا در اقليّت ميباشند، همه تحت نفوذ تعاليم اسلام قرار دارند و اگر چه جوامع آنها اسلامي خالص نيست و جاهليّت در آنها ريشه كن نشده يا در آنها وارد شده است، اما عقيده به اسلام در آنها اثر گذارده و بسياري از آثار جاهليّت و عادات و رسوم غير اسلامي آنها را از ميان برده است.

اسلام در معاملاتشان، در معاشراتشان، در عباداتشان، در ازدواجشان و همسرداري و فرزند داريشان، در فرهنگشان، در اخلاقشان و از تولد تا مرگ و دفن امواتشان، اثر گذارده و نقش عملي اسلام در آنها ديده ميشود. هر چند اسلام عامل و محرك و برانگيزنده منحصر بفرد آنها نيست و در وجود آنها و جامعه آنها به مقاصدش نرسيده و آنها را با خود و خود را با آنها متّحد نساخته باشد، اما اين مقدار هم قابل انكار نيست كه اسلام در وجود آنها و در رفتار و اعمالشان نقش دارد و چنانكه برخي تبليغ ميكنند كه اسلام از اثر افتاده و نقشي ندارد يا نميتواند نقشي در عمل و سازندگي فرد و جامعه داشته باشد نيست. هنوز هم نفوذ اسلام در پيروانش فوق العاده است و مايه گسترش و توسعه نفوذش در آن بر جا بوده و از آن چيزي كاسته نشده است و آنچه كه لرزه بر اندام استعمار مياندازد و از آن نگران است، همين نفوذ اسلام است. اگر ديده ميشود كه تأثير اسلام در عمل افراد و جامعهها متفاوت است و شدّت و ضعف دارد، بايد توجه داشت كه اين تفاوتها كم و بيش هست و علل و عواملي در آن مداخله دارد و درجات عقيده ها و حالات معتقدان نيز مؤثر است. بايد براي اينكه قلمرو نفوذ اسلام بيتشر شود، اين علل و عوامل را از ميان برد، نه اينكه گمان كنيم زمان اينكه اسلام نقش عملي داشته باشد، گذشته است، يا نقش سازنده اسلام را با همه موانع و درگيريها، در اين عصر و در چهارده قرن گذشته كم و ناچيز بگيريم. اسلام هميشه مؤثر بوده و در زندگي تمام مسلمانان و بلكه بيگانگان نقش داشته است و اگر نقش نداشت از بين رفته بود.

بنابراين سخني كه وابستگان و مزدوران شرق يا غرب ميگويند و سازندگي اسلام و نقش عملي آن را مخصوصاً در رهبري جنبشها و حركات آزاديبخش انكار ميكنند، يك ياوه سرايي بيش نيست و انقلاب اسلامي ايران عليه استعمار آمريكا و مقاومت دليرانه مسلمانان افغانستان در برابر تجاوز وحشيانه روسيه، نشان داد كه اسلام تا چه حد در بين پيروانش از نفوذ معنوي برخوردار است و نيروي بسيج كننده رهاييبخش آن چگونه ميتواند عليه مستكبران انقلاب كند فقط به نيروي ايمان و رهنمودهاي اسلام حكومت ستمگري كه خود را وارث دو هزار و پانصد سال استكبار و استبعاد ميشمرد و بر قدرت نظامي ابرقدرتهاي جهان تكيه داشت و خود به پيشرفتهترين و مدرنترين سلاحهاي جنگي مجهز بود، ساقط گرديد.

آري اسلام دين عمل است و در متجاوز از سيصد و بيست مورد در قرآن مجيد واژه «عمل» و مشتقّات آن ذكر شده است.

فقه وسيع اسلام و كتابهاي بزرگي كه فقهاي عاليقدر ما نوشتهاند مثل كتاب شريف «جواهر» كه اخيراً در چهل جلد تجديد چاپ شده حكم عمل و ارشادات و تعاليم عملي است.

در عصر رسول خدا صلّي الله عليه وآله هم، اسلام در عمل همه و هر فرد، نقش مطلق و مساوي نداشت. فردي مانند علي عليه السّلام ابرمرد اسلام، و افرادي مانند شهداي بدر و اُحُد و حمزه و جعفر و زيد بن حارثه و سلمان و ابوذر و مقداد و عمار بودند كه نقش اسلام در عملشان ظاهر بود؛ افرادي هم مانند منافقين بودند، يا از اشخاصي بودند كه درجه ايمان مثل سلمان و ابوذر و مقداد را نداشتند.

معذلك نقش رهبري و حركت و كنترل كننده اسلام هميشه ادامه داشته و اكنون هم در پيروان اديان و مكتب ها نقش اسلام از سايرين بيشتر است.

اين نفوذ معنوي اسلام و نقش سازنده و كنترل كننده نيرومندي كه دارد اين نويد را ميدهد كه اسلام روزي دين جهاني شود كه اكنون در اين موضوع نميخواهيم سخن را طولاني سازيم؛ فقط ميخواهيم به اين تهمت كه برخي ميگويند اسلام و عقيده به مهدويّت در عصر حاضر يا از مدتها قبل در عمل مسلمانان نقشي ندارد پاسخ بگوييم.

بديهي است اين موضوع را كه نقش اسلام بايد كاملتر و كاملتر شود تا فراگير همه جهات و همه افراد گردد نيز تأييد ميكنيم و آن را رسالتي ميدانيم كه بر عهده فرد فرد مسلمانان مخصوصاً علماء و نويسندگان و گويندگان و روشنفكران است.

اسلام هميشه بايد نقش جهاني خود را ايفا نمايد تا به اهداف خود برسد و ما همه در انتظار عملكرد اسلام و آن روزي هستيم كه اسلام به تمام هدفهايش برسد و بخشهاي مهمي از دستورات و برنامههاي آن مخصوصاً در رشته نظام و سياست و حكومت كه متروك و از محدوده عمل خارج شده، عملي شود.

2. نقش مهدويّت

از آنچه گفته شد معلوم گرديد كه مهدويّت نيز مانند ساير عقايد اسلامي نقش عملي خود را داشته و اگر تأثير آن از ساير عقايد اسلامي بيشتر نبوده كمتر نميباشد.

مهدويّت نقش موجود اسلام را در عمل حفظ كرده و از اينكه بر مسلمانان، يأس و نااميدي مسلط شود، جلوگيري ميكند و ضامن بقاي نقش عملي اسلام است. اين نهاد اسلامي هميشه نقش اسلام را بيشتر در عمل خواهان بوده و مسلمانان را به پياده شدن نقش اساسي و كلي اسلام اميدوار ساخته و بر خلاف آنان كه نقش اسلام را پايان يافته گرفتهاند، مهدويّت آن را همچنان در آغاز كار و در بين راه ميداند و اسلام را بيش از آنكه دين چهارده قرن پيش باشد، دين حال و دين آينده و قرنهاي بعد و چهاردهها قرن بعد هم اگر جهان ادامه يابد، ميداند.

پس نقش عملي مهدويّت در پاسداري از اسلام و نقش عملي اسلام موجود و گسترش و توسعه آن بسيار حساس و قابل توجه است و اين انديشه و عقيدهاي است كه مسلمان را از اينكه عمر اسلام را تمام بداند و تسليم كفار و مكتبهاي الحاد و كفر شود يا جهان را از اسلام بي نياز بشمارد مصونيّت ميبخشد.

عقيده مهدويّت با ابعاد ممتاز و سازندهاي كه دارد، سنگر روحي و عقيدتي مقاومت مسلمانان بوده و هست.

ايمان مسلمانان به اينكه اين دين بايد پيش برود و جهانگير شود و دنيا را به زير پرچم توحيد در آورد، آنها را در برابر امواج حوادث ثبات بخشيد و در مقابل دشمنان پايداري و استقامت داد و همانگونه كه مسلمانان صدر اسلام گوشهگيري و انزوا و ترك مداخله در امور را شعار خود نساختند و اين ايمان به آينده مشوّق و محرّك آنها به جهاد و تلاش بيشتر بود. امروز و در عصر حاضر و در آينده نيز اين عقيده، اين بركات را دارد كه توانست انقلابي مثل انقلاب اسلامي ايران را پي ريزي و رهبري نمايد.

عقيده به مهدويّت، محتوايش عقيده به بقاي اسلام است و اينكه اين دين مانند كوه و زمين و آسمان استوار است و در برابر حوادث پايدار.

اين عقيده، محتوايش اين است كه آينده براي اين دين است و آخرين اَبَرمرد كه خلاصه دودمان رسالت است، مرَوّج و زنده كننده آن است.

اين عقيده علاوه بر آنكه خود اصالت دارد، به معتقداتش نيز اصالت ميدهد و تلاش و كوشش و تعهد ميبخشد. هرگز اين عقيده سبب سستي و شانه خالي كردن از زير بار مسئوليّت نيست اگر كسي اين عقيده را در ترك امر به معروف و نهي از منكر و تعهداتي كه در برابر خدا و پيغمبر صلّي الله عليه وآله و حضرت صاحب الامر عليه السّلام و امّت دارد، عذر و بهانه خود قرار دهد، گمراه است. هرگز نميتوان اين عقيده را به نقش منفي در عمل متهم ساخت. اگر عقيده به عدل و عقيده به نظام، نقش منفي در عمل دارد، يعني موجب ظلم و بي نظمي ميشود، عقيده مهدويّت نيز نقش منفي دارد مگر اينكه منكر هر گونه رابطه بين علت و معلول شويم كه با اين انكار تأثير و نقش منفي آن نيز سخني بيمحتوا و غيرمنطقي ميباشد.

بالأخره ما هر چه ميانديشيم، هيچ رابطهاي بين اين عقيده و ترك تكاليف و مسؤوليتها نميبينيم و از روز اول تا حال هم برداشت مسلمانان و شيعيان از اين عقيده، نسخ موقّت دين و تكاليف ديني نبوده است.

اين موضعگيريهاي شيعه و اين اشعار پر از شور و حماسه آنها و اين انقلاباتي كه رهبران و علماي شيعه بر پا كردند و مجاهدات آنها، همه اين اتهام را ردّ ميكند.

به نظر من اصل اين تبليغ از ناحيه سه گروه است:

گروه نخست ـ آنانكه بطور كلي با اسلام دشمني دارند و از هر راه كه بتوانند به هر يك از اصول و فروع آن ضربهاي بزنند، خود داري نمينمايند.

اينان كه اكثراً عمّال تبشير، و مزدوران شرق يا غرب ميباشند، در پي اين هستند كه از هر راه بتوانند در عقايد مسلمانان رخنه كرده و ذهن آنها را نسبت به مباني اسلامي مشوّش و منحرف سازند.

گروه دوّم ـ كساني ميباشند كه به نقش بعضي عقايد، مثل خاتميّت دين و مهدويّت و محتواي آن كه آينده براي اين دين است، پي برده و ميدانند كه اين عقايد، مسلمانها را در برخورد با تبليغات مسموم موضع ميدهد و مانند نقطه مرزي است كه فتح نقاط ديگر بدون فتح آن امكان پذير نيست، لذا به اين نقطه ها حمله ميكنند تا بلكه عقايد را نسبت به آن متزلزل سازند و حمله به داخل را شروع كنند.

گروه سوم ـ آنانكه موضع عقيده به مهدويّت را در عقايد شيعه و نظام امامت و نقش ولايت و رهبري فقهاء را در عصر غيبت، ميدانند و آن را با حكومتهاي طاغوتي و استبداد و رژيمهاي ديگر معارض ميبينند، اين عقيده در تمام اعصار و ادوار شيعه را در موضع نفي و ردِّ هر نظام غير شرعي قرار ميدهد.

بعد از اعلام جهاد توسط مرجع بزرگ، «سيد محمد مجاهد» عليه حكومت روسيه و پس از واقعه «گريبايدف» كه به رهبري فقيه بزرگ تهران «آقا ميرزا مسيح» صورت گرفت، روسها در مقام تضعيف نفوذ عقيده به مهدويّت بر آمدند و دستگاه جاسوسي آنها در ايران و عراق بطور محرمانه مشغول كار شد و در ظاهر هم سلاطين قاجار مثل محمد شاه و دست نشاندههاي درباري خود را به توهين به موضع علماء و جلوگيري از گسترش نفوذ روحانيّت واداشتند كه كنسولگري روسيه در شهرهايي مثل اصفهان محل تحصن و تمركز مزدوران روسيه و كساني كه عليه روحانيّت و نظام تشيع فعاليت داشتند بود و در عصر ناصرالدين شاه به تحريك سفارت روس، جمعي از علماي مشهور و مبارز مثل «مرحوم آقا نجفي اصفهاني» مكرر به تهران احضار يا تبعيد شدند.

در ضمن از سوي روسيه قلمهاي مزدوري نيز بسيح شدند تا آنچه را حكومت وقت روس ميخواست با قلمهاي مسموم به مردم تزريق نمايند.

پس از واقعه تحريم تنباكو و شكست تاريخي استعمار انگليس با يك سطر ابلاغيه مرجع شيعه «آيت الله ميرزاي شيرازي» قدرت نفوذ عقيده به مهدويّت و ولايت نواب عام حضرت مهدي عليه السّلام عالم استعمار را سخت تكان داد و اين بار دولت مزوّر و حيلهگر انگليس كه در نقشهكشيهاي ابليس در آن عصر شهرت يافته بود وارد عمل شد، تا به هر نحو ممكن سد را بشكند و نفوذ علماء را از ميان بردارد و روحانيّت و دين را از دنيا و سياست جدا سازد.

اين بار حملات و ضرباتي كه بر پيكر روحانيّت وارد شد، اگر بر هر دژ ديگر و هر سازماني وارد شده بود آن را از ميان ميبرد ولي هوشياري رهبران روحاني و آگاهي آنها و فداكاريهاي بي نظيري كه از آنها ظاهر شد و قوت عقيده مردم به مبدأ مهدويّت باز هم نقشههاي دشمنان را با اينكه به ظاهر، موفقيتهاي بزرگ كسب كرده و تمام سازمانهاي دولتي و مطبوعات و رسانههاي گروهي و وسايل تبليغي را تصرف كرده بودند، نقش بر آب كرد و اين مسأله اعتراض به مبدأ مهدويّت و بهانه نقش منفي آن و همچنين متهم كردن اكثريّت به برداشت منفي از انتظار و حمله به مراسم جشن و چراغاني نيمه شعبان كه رضاخان مبتكر آن بود و با زور ميخواست آن را متروك سازد، همه از نتايج اين سياستهاي استعماري است كه حتي گاهي به عنوان دلسوزي و روشنفكر مآبانه طرح ميشود و افراد ناآگاه از حقايق جريانها، نيز ميپذيرند و آن گفتهها را بازگو مينمايند.

ما اميدواريم كه با هوشياري و آگاهي روز افزوني كه ملت مسلمان، به خصوص شيعيان ايران و ساير نقاط دارند، اينگونه اشتباهكاريها نتواند به حريم نهادهاي عقيدتي ما نزديك شود. چنانكه اميدواريم همگان مخصوصاً علما و گويندگان و نويسندگان متعهد، حقايق مسائل مذهبي را چنان تشريح نمايند كه جاي هيچگونه برداشت غلط و سوء تفسير باقي نماند و اين نهاد الهي عقيده به مهدويّت، در مسير اصلاح و انقلاب و ترقي و تعالي و قطع وابستگي به بيگانگان مورد استفاده قرار بگيرد. ان شاءالله.

9 ـ اصالت مهدويّت از جهت ابتناي آن بر توحيد و يكتا پرستي

 

هسته مركزي و محور اصلي تمام مسائل اعتقادي و تربيتي و برنامهها سياسي و انتظامي، ايمان به وحدانيّت، يكتايي و يگانگي خداوند متعال است كه خالق و رازق و حاكم و مالك كلّ و بي نياز از كل است. حق تعيين و نصب حاكم، ولي، امام، تشريع، فرمان، امر و نهي، تكليف، الزام و ولايت مطلق بر كليه امور، مختص به او است. هر حاكميّت و ولايت و مالكيّتي كه به اذن او نباشد، استعلا و طغيان و استبداد است.

قبول و التزام و الزام به نظامات و قوانيني كه منبع و مبناي شرعي و مصدر و اعتبار الهي ندارد، خواه در امور عبادي يا در امور سياسي و مالي و ساير امور باشد، پرستش شيطان و شخص و مقام و هيئت و جامعهاي است كه آن قوانين را وضع كند و وضع اين قوانين اظهار شركت با خدا و تصرف در شؤون خدا است.

نظامات غير الهي تحت هر رژيم و نظام كه باشد، غير شرعي بوده و واجب الاطاعه نيست، خواه استبدادي باشد يا دموكراسي يا به صورتهاي ديگر.

دعوت همه انبياء براي تحقّق حكومت «الله» در زمين و لغو حكومتهاي ديگر است.

حكومت «الله»، حكومت براي همه است كه در آن هيچ رنگ و نژاد و زبان و منطقهاي مطرح نيست و همانطور كه خدا حكومت تكويني دارد، در امور اختياري و تشريعي نيز كسي كه حق حكم و فرمان دارد خدا است و هر حكومتي كه به غير اذن خدا و خودسرانه و خارج از محدوده حكومت الهي باشد، حكومت جاهليّت بوده و اصالت ندارد، اگر چه جاهليّت آن در شكل جديد و به اسم دموكراتيك يا سوسياليست يا جمهوري خلق باشد؛ نه اكثريّت و نه استبداد و نه اشتراكيّت، هيچيك اصالت ندارند و اصالتبخش نميباشند. همه چيزها و همه ارتباطات و همه راهها و نظامها اگر اضافه به خدا نداشته باشند اصالت نداشته و محترم نيستند. فقط او اصل است و همه اصالتها فرع او و قائم به مشيّت و اراده او و تبعي و عين تعلق به او ميباشند.

از روايت معروف

«مَنْ ماتَ وَلَمْ يَعْرِفْ اِمامَ زَمانِهِ ماتَ مَيْتَةَ الْجاهِلِيَّةِ»

كه در موضوع شناختن امام اين همه تأكيد شده است كه هر كس بميرد و امام زمان خود را نشناسد مرده است (مانند) مردن جاهليت، استفاده ميشود كه در هر عصري امام و ولي امر منحصر به فرد است و بنابراين اولياي امور متعدد و رهبران منطقهاي و اين تعدد حكومتها كه در هر گوشهاي از جهان، نظامي و در هر منطقهاي، فردي يا گروهي استيلا و استعلا دارند و از هر سرزميني (كوچك يا بزرگ) وطني ساخته و عالم اسلام را كه بايد تحتِ نظام واحد امامت و قانون واحد اسلام باشد، تجزيه كرده و اين تفاوتهاي غير قابل قبول را بين مسلمين ايجاد كردهاند كه درآمد سرانه يك كشور مسلمان نشين شايد بيش از صد برابر يك كشور ديگر باشد و در حالي كه كشوري مثل كويت نميداند پولهاي خود را چه كند و در كدام بانك بگذارد، كشوري مثل بنگلادش مردمش به فقر و پريشاني و سختي مبتلا هستند. يا كشوري مثل عربستان به اصطلاح سعودي با آن همه ولخرجيهاي شاهزادگان و درباريان وهّابي مسلك آن، پولهايشان در بانكهاي خارجي ذخيره و سرمايه استعمار باشد، در حالي كه در خود عربستان اكثريّت مردم در فقر و فلاكت بسر ميبرند.

اين بدبختيها همه در اثر تسلط حكومتهاي دست نشانده خارجي و تحميل نظامات غير اسلامي و متعدد به مسلمين و شرك آنها به حكومت خدا است.

و اگر مسلمانان از همين حديث الهام بگيرند و نظام واحدي را كه امّت اسلام بايد داشته باشد و رهبران آن نظام را كه امام زمان هر عصر است، بشناسند و به سوي اين حكومت بروند و اين تجزيهها و تفرقهها را محكوم كنند، يقينا به عزّت و عظمتي كه خدا به آنها وعده داده است ميرسند. امروز در اثر اين نظامات متعدد و نشناختن امام زمان، سپاهيان و قواي مسلّح مسلمانان در هر نقطهاي، به جاي پاسداري از توحيد و حق و عدالت نگهبان يكي از طاغوتهاي دست نشانده شرق يا غرب ميباشند و افسران و سربازاني كه بايد سرباز اسلام و مجاهد في سبيل الله باشند، سرباز افرادي مثل خود يا بدتر و كمتر از خود شده و از بوالهوسيها و كامرانيها و استبداد اين و آن پاسداري مينمايند.

در اردن، اين سربازان بدبخت و از اعتبار انساني و اسلامي افتاده، نگهبان قدرت ملك حسين نوكر آمريكا هستند. در عربستان به اصطلاح سعودي نگهبان رژيم منحط و منحرف از اسلام ملك خالد و در مصر پاسدار حكومت تحميلي و صهيونيسمخواه سادات و در يمن جنوبي نگهبان حكومت الحاد و دست نشانده شوروي و در ليبي پاسدار حكومت مستبد و خارجي و طرفدار ملوك شرق، در عراق نگهبان رژيم خونخوار و ضد انساني صدام و خلاصه در هر كجا. (غير از ايران كه اميدواريم ارتشش در پرتو قوانين انقلاب بطور اسلامي بازسازي شود) اين سربازان كه ايده اسلامي ندارند، يا اسير و فدايي مزدوران روس، يا نوكران آمريكا هستند. نظام واحد امامت همه را در يك خط و عُمّال حكومت خدا و هدف همه را خدا و جهاد همه را في سبيل الله قرار ميدهد.

و مطلب ديگر كه از اين روايت استفاده ميشود، نقش معرفت امام زمان در سرنوشت انسان و عوالم بعد از اين دنياي او است كه اگر امام را نشناسد به مردن جاهليّت خواهد مرد. به نظر ما نكتهاي كه در اين روايت بسيار مهم است و بسياري از آن غفلت دارند، اين است كه چگونه مردن در حال نشناختن امام مساوي است با مردن جاهليّت؟ اما با اين توضيحاتي كه ما داديم معلوم ميشود كه اين به واسطه ارتباط عقيده به نظام امامت با عقيده به توحيد است. نشناختن امام و نظامي كه بايد از آن تبعيّت شود، نشناختن حكومت خدا و قبول نظامات ديگران است.

قرآن ميفرمايد:

«اللهُ وَلِي الَّذينَ آمَنُوا يَخْرِجُهُمْ مِنْ الظُّلُماتِ اِلَي النُّورِ»[1]

«خدا ولي و متصرّف امور و صاحب اختيار مؤمنان است، آنها را از تاريكيها (دوگانگيها و نظامات مشركانه و ولايت اين و آن) به سوي نور (به سوي حكومت و هدايت خدا و قوانين خدا) خارج ميسازد»

و در ادامه همين آيه ميفرمايد:

«وَالَّذِينَ كَفَروُا أَوْلِياؤُهُمُ الطّاغُوتُ يُخْرِجُوُنَهُمْ مِنَ النُّورِ اِلَي الظُّلُماتِ»

«كساني كه كافر شدند، اولياي آنها (و رهبران و نظامات حاكم بر آنها) طاغوت است كه آنها را از نور به سوي تاريكيها خارج مينمايند».

از اينگونه آيات معلوم ميشود كه چرا مردن كسي كه امام زمان را نشناسد مردن جاهليّت است؟ چون نظام امامت، نظام توحيد و ولايت خدا و خلافت از جانب خدا است و تسليم و تن در دادن به اطاعت از آن، اطاعت از خدا است. لذا آيه

«وَلا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً»[2]

تفسير شده است به اينكه در ولايت و رهبري، كسي را با امام زمان شريك قرار ندهد. يعني در كنار او و مقابل او كسي را واجب الاطاعه نداند.

اينها معاني بلندي است كه بايد هرچه بيشتر و گستردهتر به ملت مسلمان، مخصوصاً شيعه تفهيم شود تا ابعاد سازنده و انقلابي و انساني اسلام را درك كنند و از ذلّت تواضع و پرستش در برابر مستكبران كوچك و بزرگ نجات يابند. بايد مسلمان رژيم اسلام را بشناسد و خود را فقط در برابر آن مسؤول و متعهد بداند.

اين مسأله شناخت نظام و تابعيتي كه بايد شخص از آن داشته باشد، در بين مسلمانان غير شيعه، رسماً از اهميّت افتاده و لذا چنانكه گفتيم، هر گوشهاي نظامي و هر جا حاكمي و سلطاني و اميري بر مردم تحميل شده و عملا صدها ميليون مسلمان تسليم اين نظامها شدهاند و بلكه بسياري اين نظامها را واجب الاطاعة در زمامداران آن را اولو الامر ميدانند و بدتر آنكه به همان رسوم كثيف آريامهري سابق در آغاز كارهاي رسمي يا نامههاي رسمي به جاي «بسم الله الرحمن الرحيم» كه شعار اسلام و شعار كساني است كه آزادي انسان را احساس ميكنند «بِسْم سُمُوِّ الأَميرِ» يا «بِسْمِ جَلالَةِ المَلِكِ» ميگويند و بيش از مشرق تا مغرب، از اسلام عزيز و از كرامت انسانيّت فاصله ميگيرند و در بين شيعيان با اين مسأله امامت را از اول و عصر حضرت رسول ،صلّي الله عليه وآله، به مفهوم و محتواي اصيل و توحيدي آن شناخته و بعد از رحلت آن حضرت نيز از آن منحرف نشده و در تمام چهارده قرني كه تا امروز بر اسلام گذشته اين شيعه بود كه به اين اصل در بُعد وسيع و عامش متمسك بوده است معذلك عملا به جنبههاي منفي و مثبت آن چنانكه شايسته است بسياري از افراد توجه نداشتهاند.

در جنبه منفي مثلاً نفي حكومتهاي طاغوتي و نظامهاي غير شرعي حائز اهميّت است كه بايد هميشه اين عقيده از اين جهت مورد استفاده باشد و در ابعاد مختلف مثل مبارزاتِ منفي، ادامه داشته باشد.

و در جنبه مثبت نيز بايد اقدامات و حركات لازم هميشه براي برقراري اين نظام انجام شود كه اگر چه برقرار شدن آن در سطح جهاني و در حد كامل و جامع آن موقوف به حصول شرايط و آمادگي جهان و ظهور امام زمان حضرت ولي عصر أرواحنا فداه است، اما برقرار كردن آن در سطوح محدودتر به حسب شرايط و امكانات هر زمان امكان پذير است و ولايت فقهاء و نيابت عامه علماء آن را قابل عمل و بلكه عملي كرده است.

لذا ميبينيم تقريباً در تمام اعصارِ غيبت و قبل از آن حكومتهايي كه زمام امور مسلمين را به غصب و قهر به دست گرفتند و اعمال و روشهايي داشتند كه هرگز با دعوت اسلام و عدالت اسلام قابل تطبيق و تصحيح نبود، از نظر شيعه حكومت ظَلَمه خوانده ميشدند و از ياري و اعانت آنها جز در حدودي كه حفظ مصالح كلي و اساس اسلام و دفاع از هجوم و تسلط كفار بر آن توقف داشت، خودداري ميكردند و شيعيان متعهد در امور خود به فُقهاي عادل هر عصر رجوع ميكردند و حتي علاوه بر مالياتهاي رسمي كه به دولتهاي غاصب ميدادند، وجوه شرعي خود را كه به آنها تعلق ميگرفت، به فقهاء ميرساندند كه اگر چه در ظاهر تحت رژيم و نظام حكومت جبار بودند اما تابعيّت واقعي آنها تابعيّت از نظام امامت بوده و هست.

اين از خصايص مذهب شيعه است كه در برابر حكومتهاي جائر و غير مشروع، همواره موضع عدم قبول و همكاري نداشتن داشته است.

و اين است، اثر عقيده به توحيد و ايمان به صفات جلال و جمال خدا و اين است معني ظهور عقيده توحيد در برداشت و تلقي موُحّد از نظام سياست و حكومت و اين است معناي ارتباط و ابتناي نظام جامعه و عقيده به مهدويّت، بر توحيد و يكتا پرستي كه اصالتي از اين محكمتر و واقعيتر نيست و خلاصه آن مفاد اين دو آيه است:

«وَأَنِ احْكُمْ بَيْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللهُ وَلا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ وَاحْذَرْهُمْ أَنْ يَفْتِنُوكَ عَنْ بَعْضِ ما أَنْزَلَ اللهُ اِلَيْكَ فَاِنْ تَوَلَّوْا فَاْعلَمْ أَنَّما يُريدُ اللهُ أَنْ يُصيبَهُمْ بِبَعضِ ذُنُوبِهِمْ وَاِنَّ كَثيراً مِنَ النّاسِ لَفاسِقُونَ أَفَحُكْمَ الْجاهِلِيَّةِ يَبْغُوُنَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللهِ حُكْمَاً لِقَوْم يُوقِنُون»[3].

مهدي آل نبي كه جان جهان است

حافظ دين حنيف و قطب زمان است

صاحب عصر و قوام عالم امكان

مهتر خوبان و سرور همگان است

بنده خاص خدا به كل وجود است

ز امر حق اندر كفش زمام جهان است

مصلح دنيا و دين امام مظفر

قامع بيداد و قاطع خفقان است

مجلس او طور عاشقان تجلي

مهبط انوار و رشك باغ جنان است

خاتمه دفتر خلافت كبري

والي ملك شهود و كشور جان است

چشمه حيوان اگر طلب كني اي دل

خاك درش جو كه چشمه حيوان است

بنده احسان از كهين ومهينند

تابع فرمان او زمين و زمان است

گر چه ظاهر ز چشم خلق نهان است

پيش خرد همچو آفتاب عيان است[4]




[1]. سوره بقره، آيه256.

[2]. سوره كهف، آيه 110.

1. و تو (اي پيامبر) به آنچه خدا به تو فرستاده ميان مردم حكم كن و پيرو خواهشهاي آنان مباش و بينديش كه مبادا تو را فريب دهند و در بعضي احكام كه خدا به تو فرستاده، تقاضاي تغيير كنند، پس هر گاه از حكم خدا روي گردانيدند بدان كه خدا ميخواهد آنها را به عقوبت بعضي از گناهانشان گرفتار سازد، همانا بسياري از مردم فاسق و بد كارند. آيا باز تقاضاي حكم زمان جاهليّت را دارند و كدام حكم از حكم خدا براي اهل يقين نيكوتر خواهد بود. (سوره مائده، آيه49 و 50).

[4]. اشعار از نويسنده كتاب حضرت آيت الله العظمي صافي گلپايگاني‌مدظله‌العالي است.

8 ـ اصالت مهدويّت از جهت معجزات و كرامات


«لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّنات»[1]

معجزات و خوارق عادات در اثبات نبوت انبياء و صدق خبرهايي كه از عالم غيب و وحي الهي ميدهند مستندي عام و دليلي همگاني است كه هيچ پيامبري بدون معجزه نبوده است.

راجع به معجزات انبياء و اقسام آن در كتابها توضيحات كافي داده شده و در نوشتههاي اين حقير نيز از جهات متعدد و با توجه به انديشهها و آرايي كه اخيراً مطرح شده بيانات جالب و مفيدي هست.

در قرآن مجيد به اين مسأله در آيات متعدد تصريح شده است.

مسأله ديگر بعد از قبول معجزات انبياء معجزاتي است كه از ائمه طاهرين عليهمالسلام صادر است كه خواه آنها را معجزه بگويند يا معجزه را فقط بر خوارق عاداتي كه از انبياء صادر شده اطلاق كنند و خوارق عاداتي را كه از ائمه عليهمالسلام و ديگر بندگان خاص خدا، صادر شده كرامت بگويند اين نيز يك مسأله واقع شدهاي است كه تواريخ معتبر و روايات مسند و صحيح كه از حد تواتر خارج است، آن را اثبات نموده است و مثل ساير پديدهها و حوادث بايد انسان آنها را قبول كند. چون انكار آنها انكار واقعيّات است و با انكار وجود صاحب اين كرامات مساوي است، و هر چند نميتوان معجزات و كرامات انبياء و اولياء را با معلومات تجربي و علل مادّي توجيه و تفسير كرد، امّا بايد واقعيّت آنها را كه محسوس بشر بوده و هست باور نمود.

ما در همين عصر خودمان حكايات و جريانهاي مهمي را به چشم خود ديده يا از افراد امين و راستگو شنيدهايم كه در اثر دعا يا توسّل به يكي از چهارده معصوم عليهمالسلام و فرزندان آن بزرگواران مثل حضرت زينب و حضرت معصومه عليهماالسلام بيماراني كه بيماريهاي شديد داشتهاند شفا يافته و حاجتهاي مهم آنان به اذن خدا بر آورده شده است كه، جز به خرق عادت و كرامت و عنايت غيبي توجيه آن امكان پذير نيست.

نه حسي را كه اين معجزات را ديده است ميتوان به اشتباه متهم كرد و نه نقلها و خبرهايي كه اين معجزات را خبر ميدهند ميتوان به دروغگويي متهم ساخت، بنابراين، هيچ گونه نقطه ابهام و زمينه ناباوري در وقايعي كه بطور خارق عادت اتفاق افتاده و معجزه ناميده ميشود نيست غير از اينكه، معجزه و خارق عادت است و ما نميتوانيم آن را به علت مادّي مستند كنيم اما اين نتوانستن و نداشتن علت مادّي اصل يك پديده را نفي نمينمايد.

معجزات حضرت صاحب الامر عليهالسّلام

پيرامون معجزات حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالي فرجه بايد دانست كه وجود ايشان و خصايص و خصوصياتي كه از ايشان ظاهر شده و ظاهر خواهد شد، يكي از نمونههاي بي نظير قدرت و توانايي خداوند متعال است. قدرت خداوند در طي دورههاي مختلفِ حيات ايشان همواره در تجلّي بوده و هست و ثابت ميكند كه فقط نبايد به معيارهاي مادّي تكيه كرد، زيرا بيشتر افراد چون پديدهها را با آن ميسنجند و مسببات و معلولات را پس از اسباب و علل مادّي ميبينند، از خالق اسباب و جاعل علل غافل ميشوند و شناختشان محدود ميگردد. اين اظهار قدرتها كه وجود نبي و ولي مُظهِر آن ميشود و حسابهاي مادّي را باطل ميسازد. بديهي است مقصود اين نيست كه، فقط خدا با اين پديدهها شناخته ميشود، زيرا همان پديدههايي كه علل مادّي دارند نيز دلايل قدرت خدا و علم و حكمت او ميباشند و همه، آيات حق و كلمات حقند. اما هر كدام از پديدهها به گونهاي معرفت ما را كامل مينمايند كه در اين نوشته مجال شرح اين مسائل كه با الهيّات ارتباط دارد نيست. حاصل اين است كه، وجود امام زمان أرواحنا فداه آيت عظما و كلمه كبراي الهي است و چنان كه مجموع عالم بدون اينكه نظيري داشته باشد يا بشر سابقه و انسي به غير آن داشته باشد، آيت و نشانه منحصر به فرد خدا است كه در آن ميلياردها و ميلياردها و صد هزاران ميلياردها و هر چه رقم و عدد و مافوق آن است، آيت خدا است، وجود امام زمان عليه السّلام نيز آيه و كلمه خدا است، اگر چه از بعضي جهات و نواحي منحصر به فرد ميباشند جاي تعجب و استبعاد نيست. اين قدرت خدا است كه ما را به تهليل و تكبير و تسبيح و تنزيه او وا ميدارد:

«فَسُبْحانَ الَّذي جَعَلَ أَوْلِيائَهُ الأدِلَّةَ الْباهِرَةَ عَلي وُجُودِهِ وَمُظْهِرينَ لأَمْرِهِ وَنَهْيِهِ وَعِلْمِهِ وَحِكْمَتِهِ وَاصْطفاهُمْ لِغَيْبِهَ وَارْتَضاهُمْ لِسِّرِهِ وَجَعَلَهُمْ خُلَفائُه في خَلْقِهِ»[2].

انواع معجزات حضرت صاحب الامر عليهالسّلام

از نظر اينكه تا حدي بررسي و مطالعه معجزات آن حضرت آسان باشد، آنها را به ملاحظه زمان صدور آن بر سه نوع تقسيم كردهاند:

اول ـ معجزات بسياري است كه از آن حضرت از هنگام ولادت (سال255) تا زمان رحلت حضرت امام حسن عسكري عليه السّلام (سال260) ظاهر شد.

دوم ـ معجزاتي است كه پس از شهادت حضرت امام حسن عسكري عليه السّلام تا سال 329 ـ كه سال آخر غيبت صغري است ـ از آن حضرت صادر شده است.

در اين دو دوره معجزات بسياري از حضرت بقيّة الله أرواح العالمين له الفداء ظاهر شد كه هر كس بخواهد بر تعدادي از اين معجزات كه در حد تواتر و بالاتر از تواتر است، مطلع شود، مراجعه كند به كتاب مستطاب بحار الانوار (جلد13) و ترجمههاي آن و باب ششم كتاب نجم الثاقب محدث نوري كه ايشان علاوه بر معجزاتي كه در بحار نقل شده چهل معجزه كه مصادر و مآخذشان در نزد علامه مجلسي نبوده يا از نقل آن غفلت شده است از مصادر مشهور و معتبر نقل كردهاند كه، از اين مصادر و مآخذ و همچنين مصادري كه در اختيار علامه مجلسي بوده و همه يا اكثر آن، هم اكنون در اختيار ما است، قدمت سابقه ضبط اين معجزات در كتابهايي كه از همان عصر غيبت صغري شروع شد، معلوم ميشود.

سوم ـ معجزاتي است كه در عصر غيبت كبري يعني از سال 329 تا تاريخ نگارش اين رساله كه سال پايان قرن چهاردهم هجرت (1400) است از آن امام بزرگوار روحي فداه صادر شده است.

اين معجزات نيز از حد تواتر گذشته است بعلاوه، بعضي از آنها به تنهايي موجب يقين ميشود. مانند معجزهاي كه در شفاي «اسماعيل هرقلي» از آن حضرت ظاهر شد كه مثل صاحب «كشف الغمه» آن را از شمس الدين محمد هرقلي، پسر اسماعيل و گروهي از مردم مورد وثوق نقل كرده است و چنان اهميّت و شهرت يافت كه وزير خليفه او را احضار كرد و در پيرامون صحت آن داستان تحقيق نمود و بعد هم «مستنصر بالله» خليفه عباسي او را به ملاقات با خود خواند و معجزات ديگر كه در ضمن حكايات شرفيابيها و توسّلات به آن حضرت در باب هفتم نجم الثاقب و در جلد13 «بحار» و «جنّة المأوي» و «كشف الاستار» و «دار السلام عراقي» و كتابهاي ديگر روايت شده است و چون بنا بر اختصار است به چند معجزه كه در عصر خودمان اتفاق افتاده است اكتفا ميكنيم.

اوّل ـ مرحوم عالم جليل حجة الاسلام والمسلمين آقاي «آقا امام سدهي» رحمه الله تعالي عليه كه از اخيار علماء و معروف به تقوي و سداد، و مورد وثوق مرجع بزرگ شيعه و مجدد آثار اهل بيت عليهمالسلام استاذنا الأعظم آيت الله بروجردي قدس سرّه بود و لذا ايشان را براي تأسيس حوزه علميه در باختران (كرمانشاه سابق) و افتتاح مدرسهاي كه به امر ايشان در آن شهر بنا شد، اعزام فرمود و علاوه بر اين شخصاً هم با ايشان از موقعي كه در نجف اشرف در بحث فقيه بزرگ مرحوم آيت الله آشيخ محمد كاظم شيرازي رحمه الله عليه شركت داشتيم، سابقه آشنايي و اخلاص داشتم، حكايت تشرّف شيخ محمد كوفي را كه معروف و مشهور است و بدون واسطه از او شنيده بود، براي حقير نقل كرد و من براي اينكه مدرك كتبي از ايشان داشته باشم خواهش كردم كه حكايت را برايم مرقوم فرمايند، آن مرحوم ـ كه خدا با اجداد طاهرينش محشور فرمايد ـ پذيرفت و حكايت را به خط خودشان كه اكنون در نزد من موجود است مرقوم داشت كه عين الفاظ و عبارات ايشان را در اينجا نقل مينماييم:

«بسم الله الرحمن الرحيم جناب آقاي آقا شيخ محمد كوفي كه به زهد و تقوا و صلاح بين خواص علماء و فضلاي نجف اشرف معروف بود، و ملتزم بود ليالي و ايام جمعات به نجف مشرف شود. چون قضيه تشرّف ايشان را خدمت حضرت ولي عصر عجل الله تعالي فرجه از بعض علماء شنيده بودم يك روز جمعه در مدرسه صدر در نجف اشرف در حجره يكي از آقايان رفقا خدمت ايشان رسيدم و استدعا كردم شرح تشرُّف را از زبان خودشان بشنوم آنچه در نظرم مانده مضمون فرمايش ايشان از قرار ذيل است:

فرمود: با پدرم به مكه معظمه مشرف شدم، فقط يك شتر داشتيم كه پدرم سوار بود و من پياده ملازم و مواظب خدمت او بودم. در مراجعت، به سماوه رسيديم، استري (قاطر) از اشخاصي كه شغلشان جنازهكشي بين سماوه و نجف بود از شخص سنّي تا نجف اجاره كرديم چون شتر كندي ميكرد و گاهي ميخوابيد و به زحمت او را بلند ميكرديم، پدرم سوار قاطر و من سوار شتر از سماوه حركت كرديم در بين راه چون اغلب نقاط گِلزار و باتلاق بود شتر هميشه مسافتي عقب ميافتاد و به خشونت و درشتگويي مكاري[3] سنّي مبتلا بودم تا اينكه برخورديم به جايي كه گل زياد بود شتر خوابيد و ديگر هر چه كرديم بر نخاست در اثر تعقيب در بلند كردن، لباسهايم گل آلود شد و فائده نكرد. ناچار مكاري هم توقف كرد تا لباسهايم را در آبي كه در آنجا بود بشويم. من از آنها كمي فاصله گرفتم براي برهنه شدن و شستن لباس، و فوق العاده مضطرب و حيران بودم كه عاقبت اين كار به كجا ميرسد. و آن وادي از جهت قُطّاع الطريق هم خطرناك بود. ناچار متوسل شدم به ولي عصر أرواحنا فداه ولي بيابان هموار و تا حدّ بصر احدي پيدا نبود. بغتتاً ديدم جواني نزديك من پيدا شده به سيد مهدي پسر سيد حسين كربلايي شباهت داشت (نظرم نيست كه فرمود دو نفر بودند يا همان يك نفر و نظرم نيست كدام سبقت به سلام كرديم) عرض كردم : شي اسمُكَ ؟

فرمود: سيد مهدي.

عرض كردم: ابن سيد حسين؟

فرمود: نه ابن سيد حسن.

عرض كردم: از كجا ميآيي؟

فرمود: از خضير (چون مقامي در آن بيابان بود به عنوان مقام خضر عليه السّلام) من خيال كردم ميفرمايد از آن مقام آمدم. فرمود: چرا اينجا توقف كردهاي؟

شرح خوابيدن شتر و بيچارگي خود را عرض كردم. تشريف برد نزد شتر ديدم تا دست روي سر او گذارد، شتر برخاست ايستاد و آن حضرت با آن صحبت ميفرمايد و با انگشت سبابه، به طرف چپ و راست را به شتر نشان ميدهد، بعد تشريف آورد نزد من فرمود: ديگر چه كار داري؟ عرض كردم: حوائجي دارم ولي فعلاً با اين حال اضطراب و نگراني نميتوانم عرض كنم. جايي را معين فرماييد تا با حواس جمع مشرف شده عرض كنم. فرمود: مسجد سَهْله، بغتتاً از نظرم غايب شد. آمدم نزد پدرم گفتم: اين شخص كه با من صحبت ميكرد كدام طرف رفت؟ (ميخواستم بفهمم اينها هم حضرت را ديدهاند يا نه).

گفتند: احدي اينجا نيامد و تا چشم كار ميكند بيابان پيدا است.

گفتم: سوار شويد برويم.

گفتند: شتر را چه ميكني؟

گفتم: امرش با من است، سوار شدند من هم سوار شتر شدم، شتر جلو افتاد و به عجله ميرفت، مسافتي از آنها جلو افتاد.

مكاري صدا زد ما با اين سرعت نميتوانيم بياييم. غرض قضيه بر عكس سابق شد مكاري تعجب كنان گفت: چه شد اين شتر همان شتر است و راه همان راه؟

گفتم سري است در اين امر ناگهان نهر بزرگي سر راه پيدا شد، من باز متحيّر شدم كه با اين آب چه كنيم تا فكر ميكردم شتر رفت ميان نهر متصل به طرف راست و چپ ميرفت، مكاري و پدرم لب آب رسيدند، فرياد زدند: كجا ميروي غرق ميشوي، اين آب قابل عبور نيست. ولي چون ديدند من با كمال سرعت با شتر ميروم و طوري هم نيست، جرأت كردند، گفتم: از اين راهي كه شتر ميرود به طرف چپ و راست همانطور بياييد آنها هم آمدند و به سلامت از آب عبور كرديم. من متذكر شدم كه آن وقتي كه حضرت انگشت سبابه به طرف راست و چپ حركت ميداد اين آب را اشاره ميفرمود.

خلاصه، آمديم شب وارد شديم بر جمعي كوچ نشين، آنجا منزل كرديم.

همه آنها با تعجب از ما ميپرسيدند از كجا ميآييد؟

گفتيم از سماوه.

گفتند پل خراب شده و راهي نيست مگر كسي با طراده از اين آب عبور كند.

و از همه بيشتر مكاري متحيّر مانده بود گفت: بگو بدانم چه سرّي در اين كار بود؟

گفتم: من آنجا كه شتر خوابيد به امام دوازدهم شيعيان متوسل شدم آن حضرت تشريف آورد و اين مشكلات را حلّ نمود (نظرم نيست كه گفت: او و آن جماعت مستبصر شدند يا نه).

غرض به همان حال آمديم تا چند فرسخي نجف اشرف، باز شتر خوابيد. سرم را نزديك گوش او بردم گفتم: تو مأموري ما را به كوفه برساني. تا اين كلمه را گفتم، برخاست و به راه ادامه داد. در خانه در كوفه زانو به زمين زد. من هم او را نه فروختم و نه كشتم تا مرد. روزها ميرفت در بيابان كوفه چرا و شبها در خانه ميخوابيد.

بعد به ايشان عرض كردم: در مسجد سهله خدمت آن بزرگوار مشرف شديد؟

فرمود: بلي. ولي در گفتن شرح او مجاز نيستم. ملتمس دعا هستم. اقلّ، آقا امام سدهي».

دوم ـ معجزه شفا يافتن همسر محترمه عالم جليل و فاضل بزرگوار، جناب آقاي آقا شيخ محمد متقي همداني سلمه الله تعالي است كه از فضلاي همدانيهاي حوزه علميه قم و به تقوا و طهارت نفس معروف و خود اينجانب سالها است ايشان را به ديانت و اخلاق حميده ميشناسم. چندي پيش اين معجزه را شفاهاً و سپس كتباً براي حقير مرقوم داشته بودند كه چون فراموشم شده است كه آن نوشته را كجا گذاشتهام مجدداً از ايشان خواستم و ايشان هم فتوكپي شرحي را كه در آخر كتاب مستطاب نجم الثاقب نوشتهاند فرستادند كه عين متن آن در اينجا نقل ميشود:

«بِسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحيمِ اَلْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعالَمين وَالصَّلاةُ وَالسَّلامُ عَلي مُحَمَّد وآلِهِ الطّاهِرينَ وَلَعْنَةُ اللهِ عَلي أَعْدائِهِمْ وَظالَمِيهِمْ وَمُنْكِري فَضائِلِهِمْ وَمَناقِبِهِمْ اِلي قِيامِ يَوْمِ الدَّينِ آمينْ رَبَّ الْعالَمينَ».

مناسب ديدم توسلي را كه به حضرت بقية الله في الارضين حجة ابن الحسن العسكري نموده و توجهي كه آن جناب فرمودند ذكر نمايم چون موضوع كتاب در اثبات وجود آن حضرت است از طريق معجزات و خرق عادات.

روز دو شنبه هجدهم ماه صفر از سال هزار و سيصد و نود و هفت، مُهمّي پيش آمد كه سخت مرا و صدها نفر ديگر را نگران نمود. يعني همسر اينجانب (محمد متقي همداني) در اثر غم و اندوه و گريه و زاري دو سال كه از داغ دو جوان خود كه در يك لحظه در كوههاي شميران جان سپردند، در اين روز مبتلا به سكته ناقص شدند. البته طبق دستور دكترها مشغول به معالجه و مداوا شديم ولي نتيجهاي به دست نيامد. تا شب جمعه 22 ماه صفر يعني چهار روز بعد از حادثه سكته، شب جمعه تقريباً ساعت يازده رفتم در غرفه خود استراحت كنم. پس از تلاوت چند آيه از كلام الله و خواندن دعايي مختصر از دعاهاي شب جمعه از خداوند تعالي خواستم كه امام زمان حجة ابن الحسن صلوات الله عليه وعلي آبائه المعصومين را مأذون فرمايد كه به داد ما برسد و جهت اينكه متوسل به آن بزرگوار شدم و از خداوند تبارك و تعالي مستقيماً حاجت خود را نخواستم اين بود كه تقريباً از يك ماه قبل از اين حادثه دختر كوچكم فاطمه از من خواهش ميكرد كه من قصهها و داستانهاي كساني كه مورد عنايت حضرت بقية الله روحي وارواح العالمين له الفداء قرار گرفته و مشمول عواطف و احسان آن مولا شدهاند را براي او بخوانم، من هم خواهش اين دخترك ده ساله را پذيرفتم و كتاب نجم الثاقب حاجي نوري را براي او خواندم. در ضمن من هم به اين فكر افتادم كه مانند صدها نفر ديگر چرا متوسّل به حجت منتظر امام ثاني عشر عليه سلام الله الملك الاكبر نشوم. لذا همانطور كه در بالا تذكر دادم، در حدود ساعت يازده شب به آن بزرگوار متوسّل شدم و با دلي پر از اندوه و چشمي گريان به خواب رفتم، ساعت چهار بعد از نيمه شب جمعه طبق معمول بيدار شدم، ناگاه احساس كردم از اطاق پايين كه مريض سكته كرده ما آنجا بود صداي همهمه ميآيد سر و صدا قدري بيشتر شد و ساكت شدند و ساعت پنج و نيم كه آن روزها اول اذان صبح بود به قصد وضو آمدم پايين ناگهان ديدم صبيه بزرگم كه معمولا در اين وقت در خواب بود بيدار و غرق در نشاط و سرور است تا چشمش به من افتاد گفت: آقا مژده بدهم؟

گفتم: چه خبر است؟ من گمان كردم خواهرم يا برادرم از همدان آمدهاند.

گفت: بشارت، مادرم را شفا دادند. گفتم: كي شفا داد؟

گفت: مادرم چهار ساعت بعد از نيمه شب با صداي بلند و شتاب و اضطراب ما را بيدار كرد، چون براي مراقبت مريض دختر و برادرش حاج مهدي و خواهرزادهاش مهندس غفاري كه اين دو نفر اخيراً از تهران آمده بودند تا مريضه را براي معالجه به تهران ببرند، اين سه نفر در اطاق مريض بودند كه ناگهان داد و فرياد مريضه كه ميگفت: برخيزيد آقا را بدرقه كنيد برخيزيد آقا را بدرقه كنيد. ميبيند كه تا اينها از خواب برخيزند آقا رفته، خودش كه چهار روز بود نميتوانست حركت كند از جا ميپرد دنبال آقا تا دم در حياط ميرود. دخترش كه مراقب حال مادر بود در اثر سر و صداي مادر كه آقا را بدرقه كنيد بيدار شده بود دنبال مادر تا دم در حياط ميرود تا ببيند كه مادرش كجا ميرود، دم درب حياط مريضه به خود ميآيد ولي نميتواند باور كند كه خودش تا اينجا آمده از دخترش زهرا ميپرسد كه زهرا من خواب ميبينم يا بيدارم؟

دخترش پاسخ ميدهد كه مادر جان ترا شفا دادند. آقا كجا بود كه ميگفتي آقا را بدرقه كنيد، ما كسي را نديديم؟

مادر ميگويد: آقاي بزرگواري در زي اهل علم، سيد عالي قدري كه خيلي جوان نبود، پير هم نبود به بالين من آمد گفت: برخيز خدا تو را شفا داد.

گفتم: نميتوانم برخيزم.

با لحني تندتر فرمود: شفا يافتي برخيز.

من از مهابت آن بزرگوار برخاستم.

فرمود: تو شفا يافتي ديگر دوا نخور و گريه هم مكن.

و چون خواست از اطاق بيرون رود، من شما را بيدار كردم كه او را بدرقه كنيد. ولي ديدم شما دير جنبيديد خودم از جا برخاستم و دنبال آقا رفتم.

بحمد الله تعالي پس از اين توجه و عنايت، حال مريضه فوراً بهبود يافت و چشم راستش كه در اثر سكته غبار آورده بود بر طرف شد. پس از چهار روز كه اصلا ميل به غذا نداشت در همان لحظه گفت: گرسنهام براي من غذا بياوريد. يك ليوان شير كه در منزل بود به او دادند با كمال ميل تناول نمود رنگ رويش به جا آمد و در اثر فرمان آن حضرت كه گريه مكن، غم و اندوه از دلش برطرف شد و ضمناً خانم مذكوره از پنج سال قبل رماتيسم داشت از لطف حضرت عليه السّلام شفا يافت با آنكه اطباء نتوانسته بودند معالجه كنند.

ناگفته نماند كه در ايام فاطميّه، در منزل، مجلسي به عنوان شكرانه اين نعمت عُظمي منعقد كرديم. جناب آقاي دكتر دانشور كه يكي از دكترهاي معالج اين بانو بود، شفا يافتن او را برايش شرح دادم، دكتر اظهار فرمود: آن مرض سكته كه من ديدم از راه عادي قابل معالجه نبود مگر آنكه از طريق خرق عادات و اعجاز شفا يابد. الحمد لله رب العالمين وصلي الله علي محمد وآله المعصومين لا سيما امام العصر وناموس الدهر ، قطب دايره امكان سرور و سالار انس و جان، صاحب زمين و زمان، مالك رقاب جهانيان، حجة بن الحسن العسكري صلوات الله وسلامه عليه و علي آبائه المعصومين الي قيام يوم الدين ابن محمد تقي متقي همداني».

سوم ـ حكايت بسيار عجيب تشرّف عالم جليل و سيد بزرگوار، مرحوم آقا سيد حسين حائري است و آن را مرحوم عالم فاضل زاهد، صاحب تأليفات بسيار، حاج شيخ علي اكبر نهاوندي در كتاب «العبقري الحسان في احوال مولانا صاحب العصر والزمان عليه السّلام» نقل فرموده و بعضي ديگر از بزرگان و موثّقين از او نقل نمودهاند. چون حكايت، مفصل و طولاني است علاقمندان، به آن كتاب مراجعه نمايند. علامه نهاوندي مذكور صاحب مكاشفه مهمّي است كه بر عظمت مقام استاد ما مرحوم زعيم عاليقدر آيت الله بروجردي قدس سرّه و اينكه مشمول عنايات غيبي و توجهات ائمه عليهمالسلام بودهاند دارد، چنانكه در داستانهاي شگفت نيز حكايتي ذكر شده كه دلالت بر اين دارد كه ايشان به حق داراي مقام نيابت عامّه بودهاند و همچنين حكايت تشرّف مرحوم فاضل كامل آقا شيخ احمد فقيهي قمي نيز دلالت بر تقدير از موضع ايشان دارد كه از شرح اين حكايات چون موجب طولاني شدن كلام ميشود خود داري شد.

چهارم ـ حكايت و معجزهاي است كه مؤلّف «بشارت ظهور» بدون واسطه احدي آن را نقل نموده است. اين حكايت نيز دلالت بر شفاي مريضهاي در شب مبارك نيمه شعبان دارد كه به بيماري صعب العلاجي كه اطباي حاذق از معالجه عاجز شده و حتي به اطباي خارجي نيز مراجعه كرده بودند، مبتلا بوده است كه چون كتاب «بشارت ظهور» چاپ شده و نسخه حقير را هم در حال نوشتن اين رساله براي نمايشگاه كتاب گرفتهاند، علاقمندان را به خود آن كتاب ارجاع ميدهم كه حتماً اين حكايت و معجزه را كه از دلايل صحت مذهب است مطالعه فرمايند.

پنجم و ششم و هفتم و هشتم ـ معجزاتي است كه در ضمن حكايت 23 و 34 و 83 و 108 كتاب «داستانهاي شگفت تاريخ» عالم و شهيد عالي قدر آقاي دستغيب شيرازي قدس سرّه مذكور است.

نهم ـ عالم عالي مقام آيت الله حائري دامت بركاته در كتابي كه متضمن وقايع و معجزاتي از ائمه طاهرين عليهمالسلام و بعضي رؤياهاي صادق است، در ارتباط با موضوع تشرّف به محضر حضرت، بعضي حكايات را نقل كردهاند كه هر كدام شواهد محكم بر وجود امام عليه السّلام است.

و بالأخره دهمين حكايتي كه در اينجا به آن اشاره مينماييم، حكايت مربوط به مسجدي است كه در ابتداي شهر مقدس قم (جاده تهران) در سمت چپ كسي كه وارد شهر ميشود ساخته شد و به نام مسجد امام حسن مجتبي عليه السّلام ناميده شده است. اين حكايت را كه خود حقير بدون واسطه از صاحب آن شنيدهام و نوار آن هم موجود است، در پاورقي كتاب «پاسخ به ده پرسش» نقل كردهام. از اينگونه حكايات و شواهد و مؤيدات (اگر در مقام پرسش و ضبط برآييم) بسيار است كه حداقل همه دلالت بر وجود آن حضرت و مداخله ايشان در امور (در حدي كه مصلحت است) دارند. اميد است خداوند متعال توفيق درك اينگونه سعادتها را به همه مشتاقان حقيقي و منتظران واقعي عطا فرمايد.

اي زيب ده عالم مجموعه زيبايي

سر حلقه جنّ و انس سر دفتر دانايي

در پرده غيبت چند، اي مهر جهان پايي

اي پادشه خوبان داد از غم تنهايي

دل بي تو به جان آمد وقت است كه باز آيي

اميد وصال تو اي دوست جوانم كرد

عشق تو مرا فارغ از هر دو جهانم كرد

باز آكه فراق تو بي تاب و توانم كرد

مشتاقي ومهجوري دور ازتو چنانم كرد

كز دست بخواهد شد پايان شكيبائي[4]



[1]. همانا ما پيامبران خود را با ادله و معجزه فرستاديم. (سوره حديد، آيه 25).

[2]. اين جملات را خود مؤلف با اقتباس از زيارات مرقوم نموده است.

[3]. مكاري كسي را ميگويند كه اسب و استر و الاغ، براي مسافرت كرايه ميدهد.

[4]. تضمين غزل حافظ از مرحوم آيت الله والد، اعلي الله مقامه، است.مرحوم والد حضرت آيت الله العظمی صافی گلپايگانی مد ظله الوارف، آيت الله آخوند ملامحمد جواد صافی گلپايگانی قدس سره كه در ارادت و بندگی و چاكری در آستان اقدس حضرت ولی‌عصر ارواحنا فداه حال خاص و عشق بسيار داشتند و از ايشان آثار ممتازی در اين رابطه به يادگار مانده است.

7 ـ اصالت مهدويّت از جهت اتفاق مسلمانان و اجماع شيعه و اهل سنّت


اهل سنّت و شيعه در طي اعصار و مرور قرنها همه بر اين اتفاق داشته و دارند كه در آخر الزمان يك نفر از اولاد رسول صلّي الله عليه وآله و فرزندان علي و فاطمه عليهمالسلام كه صفات و علاماتش در احاديث مذكور است در هنگامي كه دنيا پر از ظلم و جور شده باشد ظهور نمايد و جهان را پر از عدل و داد كند، همه او را همنام و همكنيه پيغمبر صلّي الله عليه وآله و ملقب به مهدي معرفي نمودهاند و همه اتفاق دارند بر اينكه تا او ظهور نكند سير اين عالم و اين جامعه بشري به پايان نخواهد رسيد و تا اين دادگستر بزرگ و رهبر حكومت عدل جهاني قيام نكرده است بشر بايد منتظر ظهور او باشد و بداند كه جهان محكوم ظلم ستمگران و فساد اهريمنان نيست و سرانجام همه تباهيها و نگرانيها به راحتي و امنيّت و آسايش مبدل ميشود و مستكبرين و مفسدين ريشهكن ميگردند.

همه چشم براهند.

و همه منتظرند.

چنان كه از مصادر معتبر تاريخ و حديث استفاده ميشود در تمام اعصار اين يك عقيده عمومي امّت اسلام بوده است و همه بر آن اتفاق داشتهاند و لذا مدّعيان دروغين مهدويّت را به اينكه واجد صفات و نشانيهاي مهدي موعود نيستند رد ميكردند و هرگز در مقام رد آنها، صحت اصل و اساس اين عقيده را منكر نميشدند.

و خلاصه، اتفاق مسلمين بر اصل ظهور مهدي عليه السّلام و برخي از خصوصيات و خصايص آن حضرت هميشه مورد قبول بوده و علماي بزرگ اهل سنت هم آن را مورد تصريح و تأكيد قرار دادهاند[1].

و به قول دانشمند بزرگ و معاصر اهل سنت، «شيخ علي ناصف» در كتاب غايه المأمول همه (سلفا و خلفا) بر اين عقيده بوده و هستند.

روشن از پرتو رويت نظري نيست كه نيست

منّت خاك درت بر بصري نيست كه نيست

ناظر روي تو صاحب نظرانند وليك

بوي گيسوي تو در هيچ سري نيست كه نيست



[1]. به كتاب نويد امن و امان و منتخب الاثر تاليف نگارنده مراجعه شود.

6 ـ اصالت مهدويّت از جهت ابتناء بر احاديث معتبر و متواتر


اصالت مهدويّت از جهت ابتناي آن بر احاديث معتبر و متواتر در نهايت وضوح است. زيرا كتابهاي حديث و صحاح و جوامع و سنن و مسانيد و اصول شيعه و اهل سنت كه در آنها احاديث مربوط به اين موضوع ضبط و روايت شده است، از حد احصا و شمارش خارج است و همچنين در كتابهاي ديگر كه در ساير رشتههاي علوم اسلامي تأليف شده، مثل تاريخ و لغت و غريب الحديث و رجال و تراجم و عقايد و كلام، و حتي شعر و ادب و شرح قصايد و اشعار معروف، كه علماي فنون مختلف به اين احاديث استناد كرده و پيرامون شرح و مضامين آنها اظهار نظر نمودهاند.

از عصر رسالت تا زمان ما، صحابه حضرت رسول اعظم صلّي الله عليه وآله و سپس تابعين و تابعينِ تابعين و ساير طبقات روات، اين احاديث را روايت نمودهاند.

بسياري از اين احاديث بالخصوص و بالأنفراد به واسطه شواهد و مؤيداتي كه حديث شناسان ماهر به آن اعتماد دارند در نهايت صحت و اعتبار ميباشند و به مضمون آنها يقين حاصل ميشود و علاوه بر اين در مسائل مهم مربوط به مهدويّت مثل معرفي شخص حضرت مهدي عليه السّلام و برنامههاي مهم انقلابي و اسلامي ايشان، اين احاديث در حد تواتر و بالاتر ميباشند. يعني در هر يك از اوصاف معروف و مشهور حضرت مهدي عليه السّلام حديث از پيغمبر صلّي الله عليه وآله و ائمه معصومين عليهمالسلام آن قدر زياد است كه قطع نظر از مقام وثاقت و صداقت و امانت روايت كنندگان، احتمال تباني آنها بر دروغ و جعل اين احاديث عقلايي نيست.

موضوع مهدويّت خود يك موضوعي است كه علماء و محدثين بزرگ پيرامون آن و جمع احاديث آن صدها كتاب نوشتهاند كه خواننده عزيز ميتواند براي اينكه تا حدودي از نام كتابهاي اهل سنت و مؤلفان آنها كه احاديث مهدي را روايت كردهاند و كتابهايي كه در اين موضوع بطور مستقل تأليف نمودهاند و اسامي اصحاب پيغمبر صلّي الله عليه وآله كه از آن حضرت بشارات مهدي را روايت كردهاند آگاه شود به مقدمه كتاب نجم الثاقب مرحوم محدث نوري و كتاب نويد امن و امان[1] و منتخب الاثر تأليف نگارنده رجوع فرمايد:

اي غايب از نظر به منت گر گـــــذرشود

شـــام بلا و غصـــه و انـــدوه  سحر شود

ترسم كه در فراق تو عمرم  بســـــر شود

عشقت نه سرسري است كه از سر بدر شود

مهرت نه عارضي است كه جاي دگر شود

ديري است من به روي چوماه تومايلم

گرچه تو نور پاكي ومن مشتي ازگلم

من رشته هواي تواي دوست نگسلم

عشق تو در وجودم و مهر تو در دلم

با شير اندرون شد و با جان بدر شود

در پرده چند روي فرحزاكنينهان

بازآي تا به مرده درآيد ديگر روان

از بهر آنكه روي تو ميبينم دميعيان

از هر كنار تير دعا كردهام روان

شايد كزين ميانه يكي كارگر شود[2].




[1]. «نويد امن و امان» قبلاً كتاب مستقلي بوده اما بعداً كه قرار شد كتابهاي كوچك و جزوات راجع به امام زمان در دو جلد تحت عنوان امامت و مهدويّت جمع آوري شوند لذا كتاب مزبور نيز در همين كتاب آورده شده است.

[2]. تضمين غزل حافظ از مرحوم والد قدس سرّه.مرحوم والد حضرت آيت الله العظمی صافی گلپايگانی مد ظله الوارف، آيت الله آخوند ملامحمد جواد صافی گلپايگانی قدس سره كه در ارادت و بندگی و چاكری در آستان اقدس حضرت ولی‌عصر ارواحنا فداه حال خاص و عشق بسيار داشتند و از ايشان آثار ممتازی در اين رابطه به يادگار مانده است.

5 ـ اصالت مهدويّت از جهت ابتناي آن بر آيات قرآن كريم

 

در قرآن مجيد آيات متعددي است كه دلالت دارند بر پيروزي، فلاح حزب الله و غلبه سپاه خدا.

مانند اين آيات:

«فَاِنَّ حِزْبَ اللهِ هُمُ الْغالِبوُنَ»[1]

«همانا حزب خدا پيروزمند است».

«أَلا إِنَّ حِزْبَ اللهِ هُمُ المُفْلِحُونَ»[2]

«همانا حزب خدا رستگار است».

«وَاِنَّ جُنْدَنا لَهُمُ الْغالِبُونَ»[3]

«همانا سپاه ما، پيروزند».

چنانكه آياتي نيز دلالت دارند بر اينكه خدا، پيامبران و مؤمنان را ياري مينمايد؛ مثل اين آيات:

«وَلَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنا لِعِبادِنا الْمُرْسَلِينَ اِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُونَ»[4]

«همانا عهد ما در باره بندگاني كه به رسالت فرستاديم سبقت گرفته است كه البته آنها بر كافران فتح و پيروزي يابند».

«اِنّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَالَّذِينَ آمَنُوا فِي الحَيوةِ الدُّنْيا وَيَوْم يَقَوُمُ الأَشْهادُ»[5]

«ما البته رسولان خود و اهل ايمان را در دنيا ياري ميدهيم و روز قيامت هم كه گواهان به شهادت برخيزند به مقامات بهشتي پاداش ميدهيم».

بديهي است اين ياري و پيروزي شامل موارد جزئي هم ميشود مثل مواقف و مشاهد بسياري كه خدا، پيغمبر اعظم اسلام صلّي الله عليه وآله را نصرت عطا فرمود. چنانكه شامل پيروزي به حجّت و برهان و دليل و بيان نيز ميگردد. اما معلوم است كه مناسب كمال امتنان و لطف خدا، پيروزي و نصرت مطلق است كه در زمينه وجود شرايطش انجام خواهد شد. پيروزيهاي جزيي و محدود نيز در زمينه وجود شرايط حاصل ميشود و بالأخره فرد اكمل و مصداق اتم پيروزي و نصرت، پيروزي و نصرت مطلق بر همه كفار و جنود ابليسي است كه نه حد زماني آن را به پاياني محدود سازد و نه حد زميني و جغرافيايي آن را مختص به يك منطقه نمايد.

بايد بر طبق اين آيات در رو در رويي و مقابله اهل حق با اهل باطل، غلبه نهايي با اهل حق باشد و بطور كامل مشمول نصرت الهي شوند.

آياتي نيز دلالت دارند بر اينكه حق پايدار و باقي است و باطل از ميان رفتني است. مانند آيه 17 سوره رعد كه در آن باطل را به كفي كه روي آب و چيزهاي ديگر ظاهر ميشود و حق را به آب و بارانهاي سودمند تشبيه كرده است. و در سوره انفال ميفرمايد:

«وَيُريدُ اللهُ أَنْ يُحَقَّ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ وَيَقْطَعَ دابِرَ الْكافرِينَ»[6]

«خدا اراده كرده است كه حق را با كلمات خود، حق نمايد، (آن را اظهار و اعلام و اثبات نمايد) و دنباله كافران را قطع فرمايد».

آياتي نيز دلالت دارند بر اينكه اراده الهي به اين تعلق گرفته و سنتش بر اين قرار يافته است كه مستضعفان پيشوايان و وارثان زمين شوند و مستكبران و طاغوتيان نابود گردند.

مثل اين دو آيه:

«وَنُريدَ أن نَمُنَّ عَلَي الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ وَنُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الأَرْضِ وَنُرِي فِرْعَوْنَ وَهامان وَجُنُودَهُما مِنْهُمْ ماكانُوا يَحْذَرُوَن»[7].

كه بديهي است اين اراده خدا عام بوده و اختصاص به قوم بني اسرائيل كه مستضعف شدند و فرعون و هامان كه آنان را استضعاف كرده بودند ندارد؛ بلكه همه مستضعفان مشمول اين عنايت الهي هستند و اين سنت خدا است. لذا از حضرت اميرالمؤمنين عليه السّلام در نهج البلاغه روايت شده است كه فرمود:

«لَتَعْطِفَنَّ الدُّنْيا عَلَيْنا بَعْدَ شِماسِها عَطْفَ الضَّرُوسِ عَلي وَلَدِها (وَتَلا عقِيبَ ذلِكَ) وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَي الَّذينَ ...»[8]

«دنيا بعد از خودداري و تمكين نداشتنش از ما، منقاد و مطيع و رام ما خواهد شد، مانند ناقه سركش كه نسبت به بچه خود پذيرائي و عطوفت دارد».

سپس اين آيه را تلاوت فرمود: «وَنُريدُ ...».

كه بديهي است اين فرمايش اشاره به ظهور حضرت مهدي عليه السّلام است.

بعضي آيات نيز دلالت دارند بر اينكه خلافت ارض به مؤمنين و كساني كه اعمال صالح دارند خواهد رسيد و دينشان كه خدا براي آنها پسنديده است، در زمين استقرار خواهد يافت و بيم و ترسشان به امن و استراحت خاطر تبديل خواهد شد.

مثل اين آيه:

«وَعَدَ اللهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الأَرضِ كَما اسْتَخْلَفَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دَينَهُمُ الَّذِي أرْتَضي لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أمْناً يَعْبُدُونَني لا يُشْرِكُون بِي شَيْئاً»[9].

و آياتي متضمن اين بشارت هستند كه اسلام بر ساير اديان غالب ميشود و نور خدا كه همان دعوت و نظام اسلام است. چنانكه از جهت مايه و دستور و اصول و فروع و احكام و نظامات، به حكم

«اَلْيوَمَ أَكمَلْتُ لَكُمْ دينَكُم»

كامل است، از جهت اجراء و عمل و گسترش يافتن در تمام جهان نيز كامل خواهد گشت و خدا آن را اتمام خواهد فرمود:

مانند اين آيات:

«يُريدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللهِ بَأَفواهِهِمْ ، وَيَأْبَي اللهُ اِلاّ أَنْ يَتِمَّ نُورَهُ وَلَوْكَرِهَ الْكافِروُنَ هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدي وَدينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدّينِ كُلِّهِ وَلَوْكَرِهَ الْمُشْرِكُونَ»[10]

«كافران ميخواهند كه نور خدا را با نفس تيره خود خاموش كنند و خدا نگذارد، تا آنكه نور خود را به حدّ اعلاي كمال رساند هر چند كافران ناراضي باشند. اوست خدايي كه رسولش را با دين حق به هدايت خلق فرستاد تا آن را بر همه اديان عالم برتري دهد، هر چند كافران و مشركان ناراضي باشند».

و:

«هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدي وَدينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرُهُ عَلَي الدّينِ كُلِّهِ، وَكَفي بِاللهِ شَهيداً»[11]

«او خدايي است كه رسول خود را با قرآن و دين حق فرستاد تا او را بر همه اديان دنيا غالب گرداند و بر حقيقت اين سخن، گواهي خدا كافي است».

و:

«يُريدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللهِ بِأَفواهِهِمْ وَاللهُ مُتِمُّ نُورِه وَلَوْكَرِهَ الْكافِروُنَ. هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ ...»[12]

«كافران ميخواهند تا نور خدا را با گفتار باطل و طعن مسخره خاموش كنند، اما خدا نور خود را تمام و كامل خواهد كرد هر چند كافران خوش ندارند. او است خدايي كه رسولش را (براي هدايت مردم و ابلاغ دين) فرستاد ...».

اين آيات و آيات متعدد ديگر علاوه بر آنكه بر استقرار دين خدا در سراسر زمين و آينده درخشان عالم دلالت دارند بر حسب معتبرترين مدارك و تفاسير و احاديث به تحول بي سابقه و بي نظير و انقلابي كه به رهبري و قيام حضرت مهدي اهل بيت و امام منتظر و موعود انجام خواهد گرفت، تفسير شده است كه، تعداد زيادي از اين احاديث در كتابهاي اهل سنت روايت شده مثل كتاب «شواهد التنزيل» حاكم حسكاني كه در آن دويست و ده آيه از آياتي را كه در شأن اهل بيت نازل شده جمع آوري كرده و متجاوز از هزار و صد و شصت روايت در رابطه با اين موضوع روايت نموده است[13].

و از جمله محدثين نامدار و علماي بزرگ، سيد هاشم بحراني در جمع آوري آياتي كه مربوط به حضرت مهدي سلاماللهعليه است كتابي به نام «المحجة فيما نزل في القائم الحجة» تأليف كرده است وي در اين كتاب متجاوز از يك صد آيه را با احاديثي كه در تفسير هر يك وارد شده است ذكر فرموده است.

عليهذا اصالت قرآني عقيده به مهدويّت نيز با توجه به اين آيات و دقت در مضامين آنها و كتابهاي تفسير و احاديثي كه در تفسير اين آيات وارد شده است ثابت و غير قابل انكار است.

اي از درت بهشت برين كمتر آيتي

كوثر زخاك مقدم پاكت روايتي

و الشمس زآفتاب جمال تو پرتوي

و اللَّيل از سياهي مويت كنايتي

اعجاز موسوي زكمال تو شمهاي

انفاس عيسوي زلبان تو آيتي

اي عدل ايزدي فكن از رخ حجاب را

كزعدل و داد نيست اثر جز حكايتي

چشم اميد ما بتو اي رحمت خدا است

بر بندگان خاك درت كن عنايتي

ماييم و ظلّ رايت لطف عميم تو

فردا كه هركسي برود زير رايتي

گرعاجزم زمدح توهرگز شگفت نيست

من ذرّه و تو مهر سپهر هدايتي[14]




[1]. سوره مائده، آيه 56.

[2]. سوره مجادله، آيه 22.

[3]. سوره صافات، آيه 173.

[4]. سوره صافات، آيه171 ـ 172.

[5]. سوره مؤمن، آيه 51.

[6]. سوره انفال، آيه 7.

[7]. و ما راده كرديم كه بر مستضعفين در آن سرزمين منت گذارده و آنها را پيشوايان خلق قرار دهيم و وارث ملك و جاه فرعونيان گردانيم و در زمين به آنها قدرت و تمكين بخشيم و به چشم فرعون و هامان و لشكريانشان آنچه را كه از آن ترسان بودند بنمايانيم. (سوره قصص، آيه5).

[8]. نهج البلاغه فيض الاسلام، كلمات قصار شماره 200. و صبحي صالح، كلمات قصار شماره 209.

[9]. سوره نور، آيه 55.

[10]. سوره توبه، آيه32 ـ 33.

[11]. سوره فتح، آيه28.

[12]. سوره صف، آيه 8 ـ 9.

[13]. اين كتاب اخيراً به همت و تحقيق و تعليق يكي از علماي اعلام در بيروت به طبع رسيد.

[14]. اشعار از مرحوم والد ،قدس سرّه، است.مرحوم والد حضرت آيت الله العظمی صافی گلپايگانی مد ظله الوارف، آيت الله آخوند ملامحمد جواد صافی گلپايگانی قدس سره كه در ارادت و بندگی و چاكری در آستان اقدس حضرت ولی‌عصر ارواحنا فداه حال خاص و عشق بسيار داشتند و از ايشان آثار ممتازی در اين رابطه به يادگار مانده است.

اسرائيليّات ، شناسايي اسرائيليّات ، روشنفكران عوضي و اسرائيليّات

اسرائيليّات

براي اينكه دعوت اسلام از وابستگي و التقاط و تحريف و تغيير مصون بماند، پيغمبر اكرم صلّي الله عليه وآله امّت رابه تمسك به قرآن و عترت وصيت فرمود، امامان و رهبراني از اهل بيتش كه مؤيّد من عندالله و شناسنده مكتب او و روح دعوت و تفسير قرآن و وصي او ميباشند، هدايت رسول خدا را در تمام شؤون امتداد دادند و مرور زمان و علومي كه از آنها ظاهر شده و ناتواني ديگران از حلّ مشكلات و معضلات علمي، نشان داد كه اين ارجاع و الزام امت به رجوع به آنها، بر اساس واقعيّت و صلاحيّت و شايستگي آنها بود.

اگر امت را از خطي كه براي آنها معيّن شده بود بيرون نميكردند و مسير رهبري را تغيير نميدادند، بطور مسلم هيچگونه گمراهي و ضلالت و اختلافي براي دين پيشامد نميكرد، مخصوصاً ديني مثل اسلام كه خاتم اديان است و قرنها و شايد هزارها سال و بالأخره تا اين زمين و عالم تكليف باقي است بايد باقي بماند، بايد حجتي باشد تا مردم در اموري كه در آن اختلاف مينمايند يا جاهل هستند و راهنمايي ميخواهند و به راهنما نياز دارند به او رجوع نمايند وقتي مثلاً در مفاد يك آيه از آيات قرآن مجيد، يك ميليون و دويست و شصت هزار احتمال عُقلايي باشد بايد در بين امت يك نفر باشد كه احتمالي را كه با واقع مطابق است و مراد از آيه شريفه است، از ميان اين همه احتمال معين كند. بايد يك نفر باشد تا مثلاً در حدّي كه بايد بر سارق جاري شود معين كند كه از كجاي دست او و چه مقدارش بايد قطع شود. و همچنين در موارد ديگر بايد كسي باشد كه تفسيرش از كتاب خدا و سُنّت پيغمبر، حجت و معتبر باشد و بر هر قول و رأي مقدّم شود. لذا از «أَبان بن تَغْلِبْ» نقل شده است كه فرمود:

«شيعه آن كسي است كه اگر تمام مردم به راهي رفته و در مسأله قولي داشته باشند و علي عليهالسّلام به راه ديگر رفته و قول ديگري داشته باشد، راه علي و قول او را حق و صحيح ميداند«[1].

متأسفانه پس از رحلت پيغمبر اكرم صلّي الله عليه وآله مسير جريان امور امت را تغيير دادند. سياستمداراني كه بر امور مسلمين تسلّط يافتند و زمام امور را به دست گرفتند از يك سو خود فاقد صلاحيّت علمي بودند و از اينكه بتوانند پاسخ گوي مراجعات مردم در مسائل اسلاميباشند عاجز بودند و حتي در اداره امور سياسي و سازمان بخشي و حل و فصل امور نميتوانستند اعمال خود را با موازين شرعي توجيه نمايند و از سوي ديگر باز بودن در خانه اهل بيت و شناخته شدن آنها به عنوان يگانه مرجع علمي و هدايتي و پاسخگو به مسائل اسلامي و تفسير قرآن و بيان احكام، خلاف سياست آنها و معارض با حكومتشان بود، از اين جهت تصميم گرفتند به عنوان اينكه قرآن مجيد تنها مرجع است، از نقل احاديث و سنت پيغمبر جلوگيري كرده و عملاً قول و عمل آن حضرت و تأسّي به رسول خدا را از اعتبار ساقط كنند[2]. با اين كار از نقل احاديث فضايل اهل بيت كه در نتيجه منتهي به تزلزل سياسي و سقوط حكومت آنها ميشد جلوگيري ميكردند. با اين وضع در بن بست عجيبي افتاده بودند زيرا از يك سو علم و دانشِ بابِ علم پيغمبر، علي عليه السّلام را نميتوانستند انكار كنند و در بسياري از موارد به آن اعتراف مينمودند و از سوي ديگر شناخت علي را از اسلام و اصالت تعريفات و توجيهات و ارشادات او را چنانكه پيغمبر صلّي الله عليه وآله حجت قرار داده و همگان را به پيروي از او مكلف كرده بود مخفي ميكردند و تلاششان بر اين بود كه به تدريج مكتب اهل بيت و شناخت اصيلي كه آنان از اسلام داشتند منزوي شود و نظام اسلام مخصوصاً در سياست و اموال عمومي و بيت المال دگرگون گردد.

آنان تلاش ميكردند ساير صحابه يا اقلا چندتن از مشاهير آنها را همطراز علي عليه السّلام قرار دهند. لذا وقتي هم كه نقل حديث آزاد شد و در مقام جمع آوري حديث برآمدند از احاديثي كه علي عليه السّلام روايت كرده جز تعداد كمي روايت نكردند، با آن سوابق طولاني و اختصاصي كه علي عليه السّلام با پيغمبر صلّي الله عليه وآله داشت كه از طفوليّتش در آغوش پيغمبر صلّي الله عليه وآله پرورش يافت و از نخستين مرتبهاي كه وحي بر پيغمبر نازل شد با پيغمبر بود. او همان شخصيتي است كه رسول الله صلّي الله عليه وآله به او فرمود:

«اِنَّكَ تَسْمَعُ ما أَسْمَعُ وَتَري ماأري اِلاّ أَنَّكَ لَسْتَ بِنَبِي وَلكِنَّكَ وَزيرٌ»[3]

«شما ميشنوي آنچه كه من ميشنوم، و ميبيني آنچه كه من ميبينم، جز اينكه شما پيغمبر نيستي ليكن وزير هستي».

از آن همه سوابق علمي و ارتباط كامل معنوي و روحي او با رسول خدا كه محتوايش ميتوانست تمام نيازمنديهاي اين امت را تا روز قيامت مرتفع سازد، اكثريّت امت مسلمان بلكه دنياي بشريّت را محروم ساختند. اما از مثل عايشه كه سياست حكومتها او را به واسطه موضع معارضي كه با اهل بيت و شخص شخيص خليفه منصوص علي عليه السّلام داشت، با اينكه بر ساير زوجات پيغمبر صلّي الله عليه وآله برتري نداشت و بلكه با بعضي از آنها مانند: ام سلمه در حكمت و فهم و درك مسائل اسلامي و مانند زينب در التزام به اطاعت از دستورات پيغمبر قابل قياس نبود و از مثل ابوهريره با آن سوابق سوء كه كتاب ابوهريره و كتاب شيخ المضيره در معرفي او كافي است، با اينكه يك فرد عادي بيش نبود و مصاحبت عادي او با پيغمبر صلّي الله عليه وآله بيشتر از بيست و يك ماه نميشود، احاديث بسيار روايت كردهاند كه مورد بحث و سوء ظن محققانِ خود اهل سنت واقع شده است[4].

بديهي است محققان و كساني كه از اهل سنت و شيعه اين مسائل را بررسي كرده و مينمايند، ميفهمند كه سياست در ساختن مكتبهاي معارض با مكتب حق اهل بيت كه پاسدار اصالتها و ارزشهاي اسلام بوده و هست چه نقش بزرگ و خطرناكي را ايفا كرده است، كه ما در اينجا نميخواهيم پيرامون اين موضوع سخن را دنبال كنيم.

شرح اين هجران و اين خون جگر

اين زمان بگذار تا وقت دگر

يكي از راههايي كه براي پاسخگويي مصنوعي به پرسشهاي ديني مردم پيرامون مسائلي كه در قرآن مجيد مطرح است مثل مبدأ خلقت، چگونگي آفرينش، تاريخ انبياء، تفسير آيات متشابه و مسائل ديگري كه انتخاب كردند، مراجعه به افرادي از يهود و نصاري بود كه وارد اسلام شده بودند. با اينكه حضرت رسول اكرم صلّي الله عليه وآله فرمودهاند:

«لَوْ كانَ مُوسي حَيّاً لَما وَسِعَهُ اِلاَّ اِتْباعي»

اگر موسي زنده بود جز پيروي از من راهي نداشت».

و آنان را در موارد متعددي از مراجعه به احبار يهود كه اطلاعات مورد اعتمادي در اختيار نداشتند نهي فرموده بود و با اينكه نقل احاديثي را كه مسلمانان شخصاً از پيغمبر شنيده بودند ممنوع ساخته بودند، به مثل «كَعْبُ الأحبار» مراجعه ميكردند و به نقليّات بيمأخذ و بيمصدر آنها اعتماد مينمودند. از اين جهت بازار خُرافات و مسموعات و افسانهها كه بسا دروغ خلقالساعه هم بود رواج يافت و در عصر عمر و عثمان و معاويه، كعب الاحبار يهودي يكي از افراد سرشناسي بود كه دستگاه به اصطلاح خلافت به او ارج ميگذارد و همانطور كه عرض كردم سنت پيغمبر را كه بلاواسطه نقل ميشد كنار گذارده و نقليات «كعب الاحبار» را از قرنها پيش بدون اينكه واسطه يا مصدر صحيحي در اختيار داشته باشد قبول ميكردند.

كعب الاحبارها و وهب بن منبهها وارد ميدان شدند و شد آنچه نبايد بشود.

در اين بين يگانه نوري كه در اين تاريكيها از پشت هزاران پرده سياست و استكبار و استعباد ميدرخشيد و اصالت معارف اسلام را تضمين ميكرد و اسرائيليّاتي را كه وارد معارف اسلام كرده بودند كنار مينهاد، نوري بود كه از مكتب اهل بيت و مدرسه خاندان رسالت و ولايت پرتوافكن بوده و هست. اين مكتب كه امتداد مكتب اسلام بود، عليرغم تمام فشارها و تحمل تمام محروميتها و مظلوميتها و استقبال از هر گونه خطر، توانست اسلام اصيل را به مردم برساند و از اينكه يهوديّت و نصرانيّت بتواند معارف اسلام را دگرگون و شناخت حقايق آن را دشوار سازد، جلوگيري نمود. اهل بيت، اين منابع يهودي و بيگانه را غير معتبر اعلام كرده و در شناخت دين هر گونه مأخذي را كه به پيغمبر صلّي الله عليه وآله نميپيوندد باطل شمردند.

اهل انصاف ميدانند كه اگر اين مكتب و اين مدرسه اهل بيت و جهاد و تلاش ائمه عليهمالسلام و اصحاب و روات احاديث و علوم آنها نبود، اسلام به عقايد باطل ديگران مخصوصاً خرافات يهود آلوده شده بود و شريعت به گونهاي كه كعب الاحبارها و ابوسفيانها و معاويهها ويزيدها و ساير جبابره ميخواستند، جلوه ميكرد.

شناسايي اسرائيليّات

با دقتها و موشكافيها و بررسيهايي كه محدّثين بزرگ و شاگردان مكتب اهل بيت در فرهنگ اسلامي بطور كلي و عموم دارند، شناسايي اسرائيليّات و عقايدي كه از اين رهگذر وارد انديشهها و كتابهاي اسلامي به خصوص تفسير و تاريخ شده است براي آنان كه اهل فن هستند كار دشواري نيست، و بطور كلي اسرائيليّات را ميتوان به دو نوع تقسيم كرد:

1ـ تواريخ و انديشههايي كه با عقل، و صريح يا ظاهر كتاب و سنّت مخالف است و معلوم است كه نسبت دادن آن به انبياي گذشته نيز غلط و تهمت است مانند عقايد «مجسمّه» و «مجبّره» يا نسبت دادن كفر و معصيت و بلكه كبيره به انبياء.

2ـ تواريخ و انديشههايي كه درستي يا نادرستي آنها معلوم نيست و فقط مستند آن نقل امثال «كعب الأحبار» ميباشد و مدرك اسلامي از قرآن و حديث ندارد.

بديهي است اينگونه نقليّات بي اساس و غير معتبر يا خلاف عقل و معيارهاي اسلامي كه بر اثر سوء سياست زمامداران و يا اغراض بيگانگان و دسايس آنها در فرهنگ اسلام وارد شده، به هيچوجه مورد اعتنا و اعتماد نيست و اسلام از آن منزَّه است و به حمد الله كاملا اين نقليّات از احاديث و معارفي كه اصالت اسلامي دارند مشخص است.

روشنفكران عوضي و اسرائيليّات

در بين نويسندگان معاصر اهل سنت، برخي كه خود را روشنفكر و متنوّر ميشمارند در برخي از معارف اسلام كه با عالم غيب ارتباط دارد مانند معجزات مادّي، مددهاي غيبي، اشراط ساعت، علايم قيامت و مسائلي كه اصالت قرآني دارند تشكيك و ترديد نموده، بلكه انكار مينمايند و براي اينكه خود را روشنفكر نشان بدهند، سرمايهاي غير از اين اظهارات ترديدآميز ندارند. آنان ميخواهند هر چه بتوانند از ارزش غيبي دين بكاهند و مقامات پيامبران و ائمه عليهمالسلام را نپذيرند و وحي و نزول ملائكه را در جنگ بدر و حوادث ديگر از اين قبيل را به گونهاي كه مادّيپسند شود و منكران خدا و قدرت و توانايي او هم قبول كنند مطرح نمايند و انبياء را رجال ژني و نابغه قلمداد كنند و با اين مقوله و سخنان، در مسائلِ دين تصرفات و مداخلات ناروا مينمايند.

بديهي است كه اين روشنفكري نيست بلكه غربزدگي و مادي گرايي است كه متأسفانه در اثر تلقينات سوء و ضعف عقيده و قلّت آشنايي با مباني محكم اسلامي، بسياري به آن مبتلا شدهاند.

اين بيماري به نظر ما براي دعوت اسلام و براي عقايد اسلامي بسيار خطرناك است. زيرا در پوشش يك سلسله الفاظ ماديگرايانه دين را تحريف و مسخ مينمايند و مردم را از هسته مركزي دين كه ايمان به عالم غيب است جدا ميكنند و در اين ميان عذر بسياري از اينها در ردّ يك سلسله حقايق اسرائيليّات است. يعني هر چه را كه عقل آنها از فهمش عاجز شود و هر چه را كه با مباني مادّي، وقوعش را بديع و بعيد ديدند، منكر شده و آن را اسرائيليّات ميخوانند.

واقعاً جاي تعجب است، ديروز و در صدر اسلام با ترويج اسرائيليّات از نشر حقايق اسلامي جلوگيري ميكردند، امروز بازماندگان همانها به اسم ردّ اسرائيليّات حقايق مسلّمي را كه بر حسب قرآن و حديث معتبر، ثابت است انكار مينمايند و معيار اسرائيليّات بودن يك موضوع را دور بودن از فهم مادّيگراي خود ميدانند.

از جمله، همين مسأله مهدويّت و علائم آن و نزول عيسي در آخر الزمان است كه اخيراً مورد حمله اين گروه شده و ميخواهند با تهمت اسرائيليات بودن، اصالت آن را كه از هر جهت مسلّم است، انكار نمايند.

بديهي است مسائلي مثل مسأله مهدويّت هرگز با اينگونه تهمتها خدشهدار نخواهد شد.

به حكم قرآن كريم و وجدان، بشارت به «مصلح» و «منتظر آخر الزمان» در تورات و زبور وجود دارد و مسائل اسلامي ديگر مخصوصاً اموري كه پايه و محور دعوت اسلام است، در دعوت انبياي گذشته نيز بوده است و اگر بنا باشد كه هر چيزي به اسم اينكه مورد قبول اهل كتاب است، رد شود، بايد اين افراد اصل وجود موسي و عيسي را نيز انكار كنند.

سابقه اصل عقيدتي يا حكم فرعي اسلامي در اديان گذشته و وجود آن در تورات و انجيل فعلي، گواه حقانيّت آن است و به اسرائيليّات و آنچه مخالفان مكتب اهل بيت كه مكتب اسلام راستين است، وارد در فرهنگ اسلاميكردهاند ارتباط ندارد. اين قرآن است كه ميفرمايد:

«شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدّينِ ما وَصّي بِهِ نُوحاً وَالّذي أَوْحَيْنا اِلَيْكَ وَما وَصَّيْنا بِهِ اِبْراهيمَ وَمُوسي وَعيسي أَنْ أَقيمُوا الدّينَ وَلا تَتَفرَّقُوا فيهِ»[5]

«خدا آييني كه براي مسلمين قرار داد احكامي است كه نوع را به آن سفارش كرد و بر تو نيز همان را وحي كرديم كه به ابراهيم و موسي و عيسي سفارش كرديم كه دين خدا را بر پا داريد و در دين اختلاف مكنيد».

چنانكه اگر يك امري اصالت اسلامي داشته باشد نامأنوس بودن آن، موجب صحت انكار آن و اسرائيليّات بودن آن نيست. «مهدويّت» نيز اصالت اسلامي است و به قرآن و حديث و اجماع مسلمين استناد دارد و اعتقاد مسلمانان به آن بر اساس اين اصالتهاي اسلامي است كه مسلمان نميتواند آنها را ردّ كند. اين مسأله با اسرائيليّات كه فاقد اصالت اسلامي است، هيچگونه ارتباطي ندارد اين سخنان واهي ناشي از بي اطلاعي و ناآگاهي در مسائل اسلامي است.

لذا علماي بزرگ اهل سنت مانند «احمد شاكر» از معاصرين ما كه تخصصش در فن حديث و شناخت آفات و علل آن مورد قبول عموم دانشمندان آنها است، در برابر اين زمزمههاي غرب زدگان و ماده گرايان و مقلدان «ابنخَلدون» به پا خاسته، اصالت اسلامي اين مسائل را اثبات نموده و نادرستي اين گمانها را آشكار ساخته و ترديد و انكار در اين انديشههاي اسلامي را كه منتهي به ردّ فرمايش و بشارات حضرت رسول اعظم صلّي الله عليه وآله و اعتبار احاديث صحيح و متواتر است جريمه بزرگ شمردهاند.

سليـل ختـــم رسل لطـــف ايـــزد داور

دليــــل كه سُبُـل نــور دـــيده حيدر

قوام عالم امكــان شه زميـــن و زمـــان

محيط كون و مكان پيشـواي دين پرور

غياث اكبر و اصغر گشـــود هر مشــكل

پناه مهتـــر و كهتـــر امـام نيك سِيَر

هو الصــراط هــو الجنة هــو الميـــزان

هــو النعيم هــو الروضة هــو الكوثر

صفاي گلشـن توحيـــد و روضــه تجريد

بهـــاي بـاغ جنــان و نهال فيض ثمـر

وجود او همهخيراست وفعلاًو همهفيض

نموداو، همهنوراست وشخصاوهمهسر

مراد زآيـه نور و غـــرض زنات بخيـــر

كه خير محض بود در وجود او مضمر

بزرگـوار اماما پنـــاه و ملجـــأ خـــلق

تويي غياث و تويـي منجي و تويي ياور

تويـي نهــال برومنـــد دوحـــه يـــس

تويي خلاصه مقصـد زفاتحــات  سُـوَر

تويي كه از تو شود پر زعدل و داد جهان

ستم رود به عدم از تو در همــه كشور

بيا كه منتظران را به لــب  رسيد نفــس

بيا و دين خدا را نجــات ده ز خـــطر

شرر به جـان زده بيـداد دشمــن اسـلام

به جان خصم زن آتش زتيغ برق  شــرر

چه روزها كه شد اندر فراق رويت شام

چه شامها كه به اميد وصل گشت  سحر

نهـم به راه تــو تا چنـــد ديــده اميـد

نمود صبــر مــن از حدّ انتظــارگـــذر

بسر نيامــده شــام فــراق و ميتــرسم

كه روز من شــود از گــردش سپهر بسر

سگي زخيل سگان تو چون بود «صافي»

سزا بود كـــه مرانيـــش هيچگــاه ز در[6]


 



[1]. رجال نجاشي، ص 9، (شرح حال ابان).

[2]. لذا باز گشت به حديث و جمع آوري احاديث بعد از يك فترت و فاصله طولاني در بين اهل سنت شروع شد، چون ديدند اسلام منهاي اعتبار احاديث از هر جهت ناقص بوده و اسلام نيست، كه تفصيل آن را در نوشتههاي ديگر نوشته و توضيح دادهام.

[3]. نهج البلاغه صبحي صالح، خطبه192.

[4]. رجوع شود به كتاب «امان الامه» تأليف نگارنده و كتاب «ابوهريره» و كتاب «شيخ المضيره» و كتاب «اضواء علي السُنّة المحمدية».

[5]. سوره شوري، آيه13.

[6]. اشعار از مرحوم آيت الله والد عليه الرحمه است.مرحوم والد حضرت آيت الله العظمی صافی گلپايگانی مد ظله الوارف، آيت الله آخوند ملامحمد جواد صافی گلپايگانی قدس سره كه در ارادت و بندگی و چاكری در آستان اقدس حضرت ولی‌عصر ارواحنا فداه حال خاص و عشق بسيار داشتند و از ايشان آثار ممتازی در اين رابطه به يادگار مانده است.

4 ـ اصالت مهدويّت از جهت قبول امم و ابتناء آن بر بشارات پيامبران واديان آسماني

 

تمام اديان آسماني به پيروان خود، عصر درخشان و سعادت عمومي و آينده مشعشع و صلح جهاني و دوران پر خير و بركتي را نويد دادهاند كه در آن، نگرانيها و دلهرهها و هراسها مرتفع شود و به يُمن ظهور شخص بزرگ و مردي خدايي كه به تأييدات الهي مؤيد است، در روي زمين منطقه و شهر و دهستان و دهي باقي نماند مگر آنكه در آن بانگ دل نواز توحيد بلند شود و روشنايي يكتا پرستي، تاريكي شرك را زايل سازد و علم و عدل و راستي و امانت چهره جهان آراي خود را بنمايانند و همه جا را منوّر سازند.

اين موعود عزيز بر حسب استوارترين و صحيحترين مصادر اسلامي خليفه دوازدهم حضرت خاتم الانبياء محمد مصطفي، صلّي الله عليه و آله، و دوازدهمين رهبر و امام بعد از آن حضرت و همنام و همكنُيه آن حضرت است و القاب مشهورش در بين مسلمين، «مهدي»، «قائم»، «منتظر»، «صاحب الامر»، «صاحب الزمان»، و «بقية الله» است.

و در زبانهاي ديگر به «گرزاسيه»، «وشينو»، «ارتور»، «مهميد» و نامها و القاب ديگر خوانده شده است[1].

در كتاب زند و كتاب جاماسب، و كتاب شاگموني، و كتاب جوك و كتاب ديد، و كتاب باسك، و كتاب پاتيكل، و كتاب دادنگ و در كتاب صفنياي نبي و كتاب اشعياء و كتاب وحي كودك، و كتاب حكي نبي و كتاب مكاشفات يوحناي لاهوتي، و كتاب دانيال و انجيل متي و انجيل لوقا و انجيل مرقس[2] و كتابها و الواح ديگر، اين بشارتها به عبارات و مضاميني كه همه اصالت عقيده مهدويّت را تأييد و آن را يك اصل عام مورد قبول همه ملل و امم و انبياء و اديان معرفي مينمايند آمده است و به بعض صفات و علائمي كه در احاديث و بشارات اسلامي براي اين ظهور و صاحب آن حضرت مهدي حجة بن الحسن العسكري عليه السّلام بيان شده اشاره يا صراحت دارند. چون شرح اين بشارات، سخن را بسيار طولاني ميسازد فقط در اينجا به عنوان تفسيري از آيه 105 سوره انبياء به نمونهاي از اين بشارتها اشاره مينماييم.

آيه شريفه اين است:

«وَلَقَدْ كَتَبَنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصّالِحُونَ»

كه مفاد ظاهر آن اين است كه:

«و هر آينه ما در زبور بعد از ذكر نوشتيم كه البته بندگان صالح من وارث زمين ميگردند».

اين آيه از بشارت حتمي الهي خبر ميدهد كه شايستگان و صُلحاء، وارث زمين و صاحب آن ميشوند و چون در آيات قبل از اين آيه از زمين خاصي سخني به ميان نيامده است لذا الف و لام «الارض»، الف و لام عهد نخواهد بود چون ظاهر اين است كه مراد تمام زمين است.

بنابراين آيه خبر از روزگاري ميدهد كه زمين و اداره آن در همه قارّهها، و همه مناطق و معادن آن در اختيار بندگان شايسته خدا در آيد چنانكه در آيات ديگر نيز همين وعده را فرموده است. مانند آيه:

«وَعَدَ اللهَ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَملِوا الصّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الأَرْضِ ...»[3]

«و خدا به كساني از شما كه ايمان آورده و عمل صالح انجام دهند وعده داده كه در زمين خلافت دهد ...»

و آيه

«وَنُريدٌ أَنْ نَمُنَّ عَلَي الَّذينَ اسْتَضْعَفُوا فِي الأرض وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ»[4]

«و اراده كردهايم كه بر كساني كه در زمين ضعيف و ذليل نگه داشته شدهاند منت گذارده و آنان را پيشوايان و وارثان زمين گردانيم».

مراد از «زبور» كه در آن اين بشارت نوشته شده است كتاب آسماني است كه بر جناب داود پيغمبر عَلي نَبِيِّنا وَآلِهِ وَعَلَيْهِ السَّلام نازل شده است و مراد از «ذكر» چنانكه مفسرين فرموده‌‌اند تورات است. و ممكن است به اعتبار اينكه الف و لام «الذكر» براي جنس باشد نه براي عهد، مراد از آن مطلق كتابهاي آسماني باشد كه پيش از زبور نازل شدهاند.

به هر حال بر حسب اين آيه، در تورات و زبور اين وعده ذكر شده است.

اكنون بايد ديد اين وعده و بشارت در تورات و زبور به چه صورتي آمده است.

بايد به اين نكته توجه داشت كه تورات و بطور كلي كُتب عهد عتيق و جديد مورد دستبرد و تحريف فراوان واقع شده و بلكه حوادثي پيش آمد كه موجب از بين رفتن تورات و تجديد استنساخ آن از آنچه بعضي حفظ داشتند گرديد و مخصوصاً در آنچه باقي مانده هم در قسمتهايي كه مربوط به بشارت از پيغمبر اسلام است، تحريفات و تأويلات و تفسيرهاي غير موجه بسيار كرده و در ترجمهها غرض ورزي زيادي نمودهاند. و انجيل اصل نيز اين اناجيل موجود نبوده و اناجيل نيز منحصر در اين چهار انجيل نبوده بلكه بيش از اينها بوده است كه از جمله انجيل «برنابا» است كه در آن بشارتهاي متعدد به ظهور حضرت خاتم الانبياء صلّي الله عليه وآله موجود است و از حيث استواري مضامين و مطالب، طرف قياس با اين اناجيل معروف (انجيل مرقس، متي، لوقا و يوحنا) نيست.

معذلك تورات و انجيل فعلي هم كه در دست يهود و نصاري است، حاوي بشارات متعدد به ظهور اسلام و حضرت رسول خاتم و ائمه طاهرين عليهمالسلام است كه علماي بزرگ تورات و انجيلشناس، اين موارد را در كتابهايي كه به زبان فارسي و عربي و غيره نوشتهاند استخراج كرده و در تأليفات خود نوشتهاند.

و علاوه بعضي از بزرگان اهل كتاب مثل «فخر الاسلام» مؤلف كتاب نفيس «انيس الاعلام» و مؤلّفات ارزنده ديگر پس از قبول اسلام پيرامون اين موضوع، حق تحقيق و بررسي و اظهار و افشاي حق را ادا كردهاند.

ما در اينجا فقط در رابطه با تفسير اين آيه به بشارتي از تورات و بشارتي از زبور اشاره ميكنيم.

اما تورات: در پاراش لخلخا (فصل17 از آيه20 از سفر تكوين) از قول خداوند جليل به ابراهيم خليل عليه السّلام اينگونه آمده است:

«ول يشما علي شمعتيخا هينه بيرختي اوتو وهربتي اوتوا بمادماد شنمعا سارنسيم يولد و ان تتيو لغوي كادل»[5].

مؤلف انيس الاعلام علاوه بر اين متن، متن اين كلمات را از سرياني عتيق و از سرياني جديد و ترجمه عربي آن را از ترجمه طبع بيروت (س1870) و ترجمه فارسي آن را از ترجمه طبع لندن (س1895) آورده است و سخن را ادامه ميدهد تا اينجا كه ميگويد: «چون معني الفاظ را دانستي اكنون گوييم كه خداوند جليل پس از اينكه هفده بشارت به حضرت خليل عليه السّلام داد، چنان كه در «پاراش» مذكور مسطور گشتند حضرت ابراهيم بعد از استماع بشارت مذكور ساجداً لله برو در افتاد و تمنا كرد كاش اسماعيل زنده ميماند، زيرا زندگاني او در نزد من بهتر از هفده بشارت است.

پس خداوند عالم فرمود دعاي تو را در حق اسماعيل به اجابت رسانيدم او را بركت داده و كثير الاولاد قرار خواهيم داد و قبيله بزرگ كه عبارت باشد از قبيله عرب، از صُلب او خواهد بود و او را بزرگ خواهيم گردانيد، به سبب اينكه محمد صلّي الله عليه وآله و دوازده امام را كه اوصياي حضرت محمداند از صلب او پديد خواهيم آورد...»

اما زبور داوود علي نبينا وآله وعليه السّلام در ترجمه فارسي زبور 37 ـ از مزامير داوود كه چهل آيه است چنين آمده است:

«9ـ زيرا كه شريران منقطع ميشوند اما متوكّلان به خداوند وارث زمين خواهند شد. 10ـ و حال اندك است كه شرير نيست ميشود كه هر چند مكانش را استفسار نمايي ناپيدا خواهد بود. 11ـ اما متواضعان وارث زمين شده از كثرت سلامتي متلذذ خواهند شد. 12ـ شرير به خلاف صادق افكار مذمومه مينمايد و دندانهاي خويش را بر او ميفشارد. 13ـ خداوند به او متبسم است، چونكه ميبيند كه روز او ميآيد. 14ـ شريران شمشير را كشيدند و كمان را چله كردند تا آنكه مظلوم و مسكين را بيندازند و راست روان را بكشند. 15ـ شمشير ايشان بر دلشان فرو خواهد رفت و كمانهاي ايشان شكسته خواهد شد. 16ـ كمي صديق از فراواني شريران بسيار بهتر است. 17ـ چونكه بازوهاي شريران شكسته ميشود و خداوند صديقان را تكيهگاه است. 18ـ خداوند روزهاي صالحان را ميداند و ميراث ايشان ابدي خواهد شد. 19ـ زيرا متبرّكان خداوند وارث زمين خواهند شد اما ملعونانِ وي منقطع خواهند شد. 23ـ زيرا كه خداوند عدالت را دوست ميدارد و مقدسان خود را وا نميگذارد، ابداً محفوظ ميشوند در حالتي كه ذريّه شريران منقطع است. 29ـ صديقان وارث زمين شده، ابداً در آن ساكن خواهند بود. 30ـ دهان صديق به حكمت متكلم و زبانش به حكم گويا است. 31ـ شريعت خدا در قلبش بوده، اَقدامش نخواهد لغزيد.»[6]

چنانكه ملاحظه ميفرماييد اين بشارات كاملا با آيه كريمه

«وَلَقَدْ كَتَبْنا في الزَّبوُرِ ...»

منطبق است چنانكه ظاهر اين است كه مراد از «صديق» كه در بشارت آيه 31 مذكور شده و در آن آيه و آيه 32 صفت آن بيان شده است، حضرت مهدي عليه السّلام ميباشد.

علاوه بر اين، در مرموز (21) نيز بشاراتي هست كه در انيس الاعلام (ج 7، ص 386 و 387) متن اصل آن را با ترجمه فارسي آن طبق ترجمه فارسي طبع لندن (1895) آورده است.



[1]. به كتاب نجم الثاقب و ساير كتابهايي كه القاب و نامهاي حضرت مهدي عليهالسّلام را بر شمردهاند مراجعه شود.

در نجم الثاقب بيش از يك صد و هشتاد اسم براي آن حضرت ذكر كرده است.

[2]. براي معرفي اين كتابها و بشارات آنها و كتابهاي ديگر در اين موضوع، مراجعه شود به كتابهاي «انيس الاعلام و بشارات عهدين» و «من ذا» و «لسان الصدق».

[3]. سوره نور، آيه 55.

[4]. سوره قصص، آيه5.

[5]. انيس الاعلام، ج7، ص383و 384 و 385.

[6]. رجوع شود به ترجمه فارسي كُتُب عهد عتيق دليم گلن، جلد3، ص85 و86، طبع ادن برغ سال 1845 ميلادي مطابق1261 هجري.

ادامه نوشته

3. اصالت مهدويّت از جهت موافقت با فطرت و سُنن عالم خلقت

 

خلاصه و حقيقت مهدويّت منتهي شدن سير جوامع جهان به سوي جامعه واحد و سعادت عمومي، امنيّت و رفاه، تعاون و همكاري، همبستگي همگاني، حكومت حق و عدل جهاني، غلبه حق بر باطل، غلبه جنود «الله» بر جنود «شيطان»، نجات مستضعفان و نابودي مستكبران، و خلافت مؤمنان و شايستگان به رهبري يك رجل و ابرمرد الهي است كه موعود انبياء و اديان، و دوازدهمين اوصياء و خلفاي پيغمبر آخر الزمان است.

اين محتوا و اين هدف و اين پايان و عاقبت مطلوب هر فطرت و خواسته وجدان هر انسان است.

حكومت عدل و نظام الهي، قانون واحد و لغو تبعيضات، برداشته شدن مرزها و آزادي انسانها، بر چيده شدن اين رژيمها و نظامهاي طاغوت پرور مطلوب بشر است.

كدام انسان است كه با اين همه مظالم و ستمگريها موافق باشد؟ و كدام انسان است كه با صرف اين بودجههاي تسليحاتي سنگين و كمرشكن كه براي حفظ رژيمها و مرزهايي است كه در اثر تقسيم دنيا به مناطق سلطه و نفوذ طاغوتها و حزبها و گروههاي طاغوتي برقرار شده است موافق باشد؟ و كدام انسان است كه تقسيم ملل دنيا را به غالب و مغلوب و سلطهگر و زير سلطه، و استضعافگر و استضعاف شده، و پيشرفته و عقب مانده، وجداناً قبول داشته باشد؟

چرا دسترنج مردم ضعيف و كارگر و كشاورز بايد به مصرف تجملات و نگهداري كاخهايي مثل كاخ اليزه، كاخ سفيد، كاخ بوكينگهام، كاخ كرملين و هزارها كاخ ديگر برسد، در حالي كه صدها ميليون بشر از حداقل زندگي و خوراك و پوشاك و مسكن عادي محروم باشند؟

اين كشور گشاييها و اين توسعه طلبيها كه نمونه آن توسعه طلبيهاي بيحد و حصر آمريكا و روسيه است، تا كي بايد ادامه پيدا كند؟ اين انسانهاي محروم كه در جمهورهاي روسيه مخصوصاً جمهوريهاي آسيايي آن كه حق نفس كشيدن ندارند و صدا و نظرشان در هيچ كجاي دنيا منعكس نميشود، در حزب كمونيسم شوروي هضم شده و از حق انديشيدن ساده محروم هستند، مگر انسان نيستند؟

اين آوارگان فلسطين و اين مسلماناني كه در فلسطين و غزه و سواحل رود اردن و جنوب لبنان زندگي ميكنند، طبق چه قانون فطرت پسند بايد مورد اين همه جنايات وحشيانه حكومت دست نشانده و تحميلي اسرائيل قرار بگيرند؟ و اين پشتيباني بي دريغ آمريكا از اين همه ظلم و شرارت و قتل عام كوچك و بزرگ و زن و مرد چه توجيهي غير از ماهيّت صهيونيستي حكومت آمريكا دارد؟

اين مردم مسلمان و محروم عربستان و حرمين شريفين با اين ثروت سرشار و خدادادي آنها كه ميتواند پر جمعيتترين و وسيعترين كشورهاي دنيا را آباد و مترقّي و بي نياز سازد، چرا بايد در فقر و عقب ماندگي باقي بمانند و شاهزادگان سعودي و رژيم كثيف وهّابي، اموال ملي آنها را به يغما برده و در بانكهاي خارجي و در اختيار بيگانگان و استعمار آمريكا بگذارند، و آنچه را هم به صورت ظاهر به مصارف حكومت و نگهداري نظام وهّابي سعودي ميرسانند در حقيقت در شكل معامله اسلحه و غير آن به آمريكا برگردانند؟ و بدتر از همه اينكه اين روشهاي ضد اسلامي خود را پاي اسلام قلمداد كرده و حكومت خود را كه بر خلاف مباني حكومتي اسلامي است شرعي و اسلامي معرفي مينمايند؟

چرا كارگر و كشاورز در رژيم سرمايهداري و سوسياليستي محكوم به استضعاف است؟ در آن رژيم، در استضعاف راكفلرها و هاريمنها و اناسيسها، و در اين رژيم، در استضعاف سازمانهاي كارگري و كشاورزي و حزب؟

فطرت بشر همه اينها را محكوم ميكند و ندا و نهضتي را كه بخواهد به اين نظامها پايان دهد و پيامبرگونه و عليوار زمام امور را به دست بگيرد تأييد مينمايد.

اگر حكومت جهاني و واحد خواست بشر نبود، و اگر اين رژيمها و موضعگيريهايشان در برابر يكديگر بر وجدان مردم تحميل نشده بود، سازمان ملل و انديشه حكومت جهاني و ارتش واحد و قانون واحد به بشر عرضه نميشد. تا كي سربازان يك حكومت، براي دفاع از يك رژيم در برابر حمله رژيم ديگر خونشان ريخته شود؟ مثلاً هويّت نظام اردن و حكومتهاي بزرگ و كوچكي نظير آن و ارتش و قوايشان جز حفظ فرمانروايي شخصي مثل ملك حسين يا ديگران چيست؟ آن خوني كه در راه حفظ سلطه ملك حسين يا صدام حسين يا امير كويت و بحرين، و ساير شيوخ ريخته شود، در راه چيزي و كسي كه ريخته نميشود راه اسلام و خدا است.

آن جان بازي و آن خونريزي و آن جنگ و دفاعي را، فطرت بشر تأييد ميكند كه، براي اعتلاي كلمه الله و سعادت انسان و پاسداري از حقوق انسان و في سبيل الله باشد؛ همان كه دين فطري اسلام و كتاب اسلام آن را چنين تفسير و معرفي مينمايد:

«الَّذِينَ آمَنُوا يُقاتِلُونَ في سَبِيلِ اللهِ وَالَّذينَ كَفَرُوا يُقاتِلُونَ فِي سَبيلِ الطّاغُوتِ»[1]

«اهل ايمان در راه خدا، و كافران در راه شيطان جهاد ميكنند».

پس در راه طاغوت، در راه استقرار ديكتاتوري پهلويها و آتاتوركها و هيتلرها و كارترها و استالينها جنگ كردن، جنگ با فطرت انسانيّت است و اصولاً نه فقط فطرت بشر با اين مظاهر نفرتانگيز موافق نيست، بلكه با طبع جهان نيز مطابقت ندارد و عكس العملهاي آن يا به اصطلاح آثار وضعي اين اعمال و نابرابريها سلب بركات و خيرات است.

پايان يافتن سلطه بشر بر بشر و برقرار شدن حكومت عدل و نظام الهي و لغو اين تبعيضات و برداشتن اين مرزها همه مطلوب بشر است، و اين سازمان ملل مصنوعي و آلت دست ابرقدرتها هم مجاز آن حقيقت است، اگر عدل نباشد و اگر ميل فطري بشر به عدل و امنيّت و قانون و سازمانهاي احقاق حقوق نباشد، زورمندان و تجاوزگران و سلطهجويان ناچار نميشدند كه مقاصد سوء خود را در زير پوشش عدل و صلح و همزيستي مسالمت آميز و حسن همجواري و حفظ امنيّت و غير آن به مردم عرضه كنند و نيازي به اينكه به ظلم و باطل لباس عدل و حق بپوشانند نداشتند؛ ولي چون فطرت بشر حق و عدل را ميخواهد و از باطل و ظلم نفرت دارد، اينان با اسمهاي بي مسمّي مردم را فريب ميدهند و حاصل آنكه به قول شاعر: «اين دروغ از راست ميگيرد فروغ».

بنابراين اجماع ملل و امم بر اينكه پايان جهان سعادت عمومي است و در دنبال اين تاريكيها روشنايي است و مقاومت در برابر حق، سرانجامش شكست و نابودي است، اين اصل است، اصل فطري است كه با سنت جهان و حركت عالم ويا بنياد جهان كه بر حق استوار است، موافق ميباشد. خدا ميفرمايد كه:

«وَما خَلَقْنا السَّمواتِ وَالأَرْضَ وَما بَيْنَهُما اِلاّ بِالْحَقِّ»[2]

«ما آسمانها و زمين و آنچه بين آنها است را جز بحق نيافريديم».

بايد حق بيايد و سراسر جهان را بگيرد و باطل از بين برود و معني:

«قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْباطِلُ اِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً»[3]

«بگو حق آمد و باطل نابود شد كه همانا باطل نابودشدني است».

در همه جا و همه رشتهها آشكار شود.

در قرآن مجيد در آيات متعدد به اين قانون خلل ناپذير تصريح شده است و آخرين سخني كه در اينجا متذكر ميشويم اين است كه جهان و جوامع بشري در حركات مختلف خود و تحولاتي كه به وجود ميآيد، مراحلي را پشت سر ميگذارد و از تخليصها و تصفيههاي گوناگون عبور ميكند تا به تصفيه نهائي كه به وسيله حضرت مهدي آل محمد عليهمالسلام انجام ميشود برسد. در اين تصفيهها و تخليصها به تدريج آنچه بايد ساقط شود شناخته ميشود و نظامهايي كه بايد منحل گردد و روشهايي كه بايد ترك شود، همه شناسايي ميشوند، آنچه مضر است، همه مانند كفها و علفهاي خشك و هرزهاي كه روي آبهاي سيل آسا كه در اثر باريدن باران جاري ميشود ظاهر ميگردند از ميان ميروند و سودبخش نميشود.

جوامع بشري همه براي پذيرفتن يك تصفيه دامنه دار آماده ميگردد و همين كه منادي عدل و مبّشر ظهور حضرت مهدي عليه السّلام شروع آن تحول بزرگ را اعلام كند، جز معاندين و آنان كه در اين تحول بايد تصفيه شوند، همه خود را براي انجام آن آماده ميسازند و از آن استقبال مينمايند.

«ذلِكَ بِأَنَّ اللهَ هُوَ الحَقُّ وَ أَنَّ مايَدْعُونَ مِنْ دوُنِه هُوَ الْباطِلُ وَأَنَّ اللهَ هُوَ الْعَلِي الْكَبيرُ»[4]

«همانا خداوند حق مطلق است و هر چه جز او را بخوانند باطل است و بزرگي شأن مخصوص ذات پاك خدا است».

حجت قائم كه آفتـاب جهـــان است

شمع يقين، رهنماي پيـر و جـوان اســت

مهدي آل نبــي همانـــكه زفيضــش

كسوت هستي به جســم عالميـان اســت

رحمـت بي منتهـــاي خــالق يكتــا

آنكه درش چون حرم حريـم امان اســت

قائم بالحـــق، ظهــور غيــب الهــي

آنكه غيابش نظام غيــب و عيــان اســت

طوطي طبعم چو خورده شكّر عشقش

شعـــر بديعـــم مثــال آب روان اســت

بر كرم وجود او است راجـي و واثـق

صافي ازآن دم كه بر درش چوحسان است[5]



[1]. سوره نساء، آيه76.

[2]. سوره احقاف، آيه3.

[3]. سوره اسري، آيه81.

[4]. سوره حج، آيه62.

[5]. اشعار از مرحوم آيت الله والد ،قدس سرّه، است.مرحوم والد حضرت آيت الله العظمی صافی گلپايگانی مد ظله الوارف، آيت الله آخوند ملامحمد جواد صافی گلپايگانی قدس سره كه در ارادت و بندگی و چاكری در آستان اقدس حضرت ولی‌عصر ارواحنا فداه حال خاص و عشق بسيار داشتند و از ايشان آثار ممتازی در اين رابطه به يادگار مانده است.

  2.اصالت مهدويت از جهت اتّكاء بر مباني معقول و منطقي

 


پس از اينكه امكان يك موضوع بررسي و پذيرفته گرديد، مسأله واقعيت داشتن يا واقعيت يافتن آن مطرح ميشود زيرا ممكن است يك موضوع، امكان واقعيت داشتن يا واقعيت يافتن داشته باشد و عقل هم امكان آن را رد نكند، اما واقعيت نيافته باشد.

مثلاً ممكن است الآن فلان حادثه بزرگ در دنيا اتفاق افتاده باشد، يا فلان كشتي بزرگ در فلان اقيانوس غرق شده باشد، يا در خورشيد يك انفجار عظيم روي داده باشد، اما صورت واقعيت به خود نگرفته باشد، زيرا واقعيت يافتن و واقعيت داشتن اين حوادث را بايد يا مستقيماً ببينيم يا بينندگان و دانشمندان به ما خبر بدهند.

در اين بحث نيز پس از بحثي كه گذشت واقعيت داشتن وجود حضرت مهدي، سلام الله عليه، و غيبت آن حضرت و واقعيت يافتن ظهور آن حضرت و تشكيل حكومت جهاني اسلام و سعادت عمومي و برقرار شدن نظام عدل و ساير اموري كه پي آمد ظهور و آثار آن است بررسي ميشود.

مطالعه صدها كتاب و بلكه بيشتر، و رسالههايي كه از يازده قرن پيش تاكنون در موضوع مهدويت نوشته شده و همچنين بررسي كتابها و اصولي كه از قرن اول هجرت تا حال در رشتههاي مختلف علوم اسلامي تأليف شده، ابتناي اين عقيده را بر مباني صحيح و معقول و مصادر اصيل اسلامي روشن ميسازد و چنان اين مباني و مآخذ، مصونيّت اين عقيده را از هر گونه تشكيك، تضمين و استوار كرده است كه حتي در مقام پاسخگويي و ردّ دعواي كساني كه به دروغ ادعاي مهدويّت كردند، كسي نتوانست اصل عقيده مهدويّت را ردّ كند. بلكه مدعيان دروغ و متمهديان را به واجد نبودن علايم و شرايط و صفاتي كه براي مهدي معلوم شده است رد ميكردند چون انكار اصل مهدويّت را مساوي با انكار مباني و مآخذ محكم اصول و فروع اسلامي ميديدند.

در ضمن مباحث آينده به تفصيل، اتكاي اين عقيده بر معيارهاي باور بخش عقلي و مصادر و وثائق اسلامي معلوم خواهد شد ان شاء الله تعالي.

آفتاب رخ دلــدار عيــان خواهــد شــد

صفحه ارض همه امن و امان خواهد شد

آب در جوي جهان باز روان خواهد شد

نفــس بــاد صبا مشك فشان خواهد شد

عالم پير ديگر باره جوان خواهد شد

ميرسد روزخوش ودل شودازغم آزاد

ميكند عدل خدا ريشه جور و بيداد

اين خرابي كه تو بيني همه گردد آباد

ارغوان جام عقيقي بسمن خواهد داد

چشم نرگس بشقايق نگران خواهد شد[1]



[1]. از اشعار تضمينيه غزل حافظ اثر طبع مرحوم آيت الله والد (آقاي آخوند ملا محمد جواد صافي،قدس سرّه،).مرحوم والد حضرت آيت الله العظمی صافی گلپايگانی مد ظله الوارف، آيت الله آخوند ملامحمد جواد صافی گلپايگانی قدس سره كه در ارادت و بندگی و چاكری در آستان اقدس حضرت ولی‌عصر ارواحنا فداه حال خاص و عشق بسيار داشتند و از ايشان آثار ممتازی در اين رابطه به يادگار مانده است.

1.اصالت مهدويت از جهت معقول بودن امكان آن

 

بديهي است آنچه در بررسي و شناخت يك فكر، اصل و آغاز كار است، معقول بودن و خِرَدپسند بودن آن است. به اين معني كه عقل، امكان آن را بپذيرد و نتواند آن را به طور جزم انكار كند و قبول امكان آن را غير عقلايي بداند، در تمام مسايل علمي و غيرعلمي اين قانون جريان دارد كه اوّل بايد امكان آن پذيرفته شود و احتمال واقعيّت داشتن يا واقعيّت يافتن آن در نظر عقل مردود نباشد.

مثلاً اگر بخواهيم وقوع «اجتماع نقيضين» و «اجتماع ضدين» يا «ارتفاع نقيضين» يا مقدم بودن وجود چيزي را بر خودش بررسي كنيم، بايد نخست امكان اين مسايل را بپذيريم و الاّ اگر امكان آن را معقول نشناسيم سخن از وقوع يا عدم وقوع آن به ميان آوردن غلط و سفاهت است و بالأخره بر اين اساس است كه فرضيه هاي علمي مختلف در چگونگي پيدايش جهان، پيدايش زمين، پيدايش حيات، پايان جهان، تحولات كيهاني و صدها مسأله ديگر قابل بحث و بررسي معقول ميشود. و پس از اينكه اين اصل در هر مسألهاي جاري شد و امكان آن را عقل قبول كرد و احتمال آن را رد ننمود اثبات آن اگر چه وقوعش محسوس نباشد از راه وحي و اخبار انبياء بلكه خبر اشخاص موثَّق و افرادي كه داعي به دروغ گفتن ندارند عقلايي و صحيح ميباشد.

لذا به نقل ديگران به وجود بسياري از موجودات كوچك و بزرگ و حوادث جوّي و گذشته و آينده اكتفا ميشود. و به اخبار انبياء از وجود ملائكه و عالم غيب و بهشت و جهنم و امور ديگر اعتماد و اطمينان و يقين حاصل ميگردد و اين روش كاملا عقلايي و منطقي است و تخلّف از آن خلاف عقل است.

اصالت عقيده به مهدويت از اين جهت محتاج به هيچ بياني نيست زيرا هر عاقلي امكان آن را تصديق ميكند و هيچ خردمندي آن را رد نمينمايد و اظهار شك و ترديد را در آن جايز نميداند. هر چه بينديشيم و هر انديشمندي آنچه بينديشد نميتواند در اصالت مهدويّت از اين جهت ايرادي بگيرد يا حرفي بزند. هميشه اين اصالت براي مسأله مهدويّت و ظهور مصلح آخر الزمان در بين ملل و امم و مسلمين و حتي آنان كه به آن معتقد نيستند، مسلّم و ثابت بوده است و حتي از بسياري از عقايد ديني ديگر امكان آن اگر به ذهن نزديكتر نباشد دورتر نيست و لذا از قرن دوم به بعد كه بعضي مجادلات و بحثها در بين مسلمانان رواج گرفت و پيرامون بسياري از مسايل اسلامي سخن گفته و رد و قبول داشتند، اين موضوع اصلا مورد شبهه و ايرادي قرار نگرفت؛ چون به هيچ وجه شبهه يا آنچه شبيه شبهه باشد در آن راه ندارد. پس اصالت مهدويّت از اين جهت صد در صد معتبر و عُقلايي و منطقي است و بيش از اين نياز به توضيح ندارد.

بحسن خلق و وفا كس به يار ما نــرسد

تو را در اين سخــن انـكار كار ما نرسد

اگر چه حسن فروشان به جلوه آمدهاند

كسي به حسن و ملاحت به يار ما نرسد

هـزار نقــديه بــازار كاينــات آرنــد

يكـي به سكّــه صاحــب عيار ما نرسد

هزار نقش برآيد ز كلك صنـع و يـكي

به دل پذيــري نقــش نگــار مــا نرسد