در اينكه صدها ميليون مسلمان كه در جهان زندگي ميكنند، تحت تاثير اسلام و نفوذ معنوي آن قرار دارند و اسلام بخشهاي مهمي از زندگي آنها را فرا گرفته است، شكي نيست.

مسلمانان ايران، افغانستان، پاكستان، بنگلادش، اندونزي، هند و چين، تايلند، فيليپين، مالزي، تركيه، يوگسلاوي، قبرس، عراق، كويت، بحرين، عربستان، حضرموت، عمان، اردن، سوريه، لبنان، مصر، الجزاير، مراكش، يمن، تونس، تانزانيا، ساحل عاج، اتيوپي، اريتره، سودان، ليبي، استراليا، آلباني و كشورهاي مسلمان نشين تحت سلطه روسيه به اصطلاح شوروي و ديگر كشورهايي كه مسلمانان در آنها اكثريت دارند يا در اقليّت ميباشند، همه تحت نفوذ تعاليم اسلام قرار دارند و اگر چه جوامع آنها اسلامي خالص نيست و جاهليّت در آنها ريشه كن نشده يا در آنها وارد شده است، اما عقيده به اسلام در آنها اثر گذارده و بسياري از آثار جاهليّت و عادات و رسوم غير اسلامي آنها را از ميان برده است.

اسلام در معاملاتشان، در معاشراتشان، در عباداتشان، در ازدواجشان و همسرداري و فرزند داريشان، در فرهنگشان، در اخلاقشان و از تولد تا مرگ و دفن امواتشان، اثر گذارده و نقش عملي اسلام در آنها ديده ميشود. هر چند اسلام عامل و محرك و برانگيزنده منحصر بفرد آنها نيست و در وجود آنها و جامعه آنها به مقاصدش نرسيده و آنها را با خود و خود را با آنها متّحد نساخته باشد، اما اين مقدار هم قابل انكار نيست كه اسلام در وجود آنها و در رفتار و اعمالشان نقش دارد و چنانكه برخي تبليغ ميكنند كه اسلام از اثر افتاده و نقشي ندارد يا نميتواند نقشي در عمل و سازندگي فرد و جامعه داشته باشد نيست. هنوز هم نفوذ اسلام در پيروانش فوق العاده است و مايه گسترش و توسعه نفوذش در آن بر جا بوده و از آن چيزي كاسته نشده است و آنچه كه لرزه بر اندام استعمار مياندازد و از آن نگران است، همين نفوذ اسلام است. اگر ديده ميشود كه تأثير اسلام در عمل افراد و جامعهها متفاوت است و شدّت و ضعف دارد، بايد توجه داشت كه اين تفاوتها كم و بيش هست و علل و عواملي در آن مداخله دارد و درجات عقيده ها و حالات معتقدان نيز مؤثر است. بايد براي اينكه قلمرو نفوذ اسلام بيتشر شود، اين علل و عوامل را از ميان برد، نه اينكه گمان كنيم زمان اينكه اسلام نقش عملي داشته باشد، گذشته است، يا نقش سازنده اسلام را با همه موانع و درگيريها، در اين عصر و در چهارده قرن گذشته كم و ناچيز بگيريم. اسلام هميشه مؤثر بوده و در زندگي تمام مسلمانان و بلكه بيگانگان نقش داشته است و اگر نقش نداشت از بين رفته بود.

بنابراين سخني كه وابستگان و مزدوران شرق يا غرب ميگويند و سازندگي اسلام و نقش عملي آن را مخصوصاً در رهبري جنبشها و حركات آزاديبخش انكار ميكنند، يك ياوه سرايي بيش نيست و انقلاب اسلامي ايران عليه استعمار آمريكا و مقاومت دليرانه مسلمانان افغانستان در برابر تجاوز وحشيانه روسيه، نشان داد كه اسلام تا چه حد در بين پيروانش از نفوذ معنوي برخوردار است و نيروي بسيج كننده رهاييبخش آن چگونه ميتواند عليه مستكبران انقلاب كند فقط به نيروي ايمان و رهنمودهاي اسلام حكومت ستمگري كه خود را وارث دو هزار و پانصد سال استكبار و استبعاد ميشمرد و بر قدرت نظامي ابرقدرتهاي جهان تكيه داشت و خود به پيشرفتهترين و مدرنترين سلاحهاي جنگي مجهز بود، ساقط گرديد.

آري اسلام دين عمل است و در متجاوز از سيصد و بيست مورد در قرآن مجيد واژه «عمل» و مشتقّات آن ذكر شده است.

فقه وسيع اسلام و كتابهاي بزرگي كه فقهاي عاليقدر ما نوشتهاند مثل كتاب شريف «جواهر» كه اخيراً در چهل جلد تجديد چاپ شده حكم عمل و ارشادات و تعاليم عملي است.

در عصر رسول خدا صلّي الله عليه وآله هم، اسلام در عمل همه و هر فرد، نقش مطلق و مساوي نداشت. فردي مانند علي عليه السّلام ابرمرد اسلام، و افرادي مانند شهداي بدر و اُحُد و حمزه و جعفر و زيد بن حارثه و سلمان و ابوذر و مقداد و عمار بودند كه نقش اسلام در عملشان ظاهر بود؛ افرادي هم مانند منافقين بودند، يا از اشخاصي بودند كه درجه ايمان مثل سلمان و ابوذر و مقداد را نداشتند.

معذلك نقش رهبري و حركت و كنترل كننده اسلام هميشه ادامه داشته و اكنون هم در پيروان اديان و مكتب ها نقش اسلام از سايرين بيشتر است.

اين نفوذ معنوي اسلام و نقش سازنده و كنترل كننده نيرومندي كه دارد اين نويد را ميدهد كه اسلام روزي دين جهاني شود كه اكنون در اين موضوع نميخواهيم سخن را طولاني سازيم؛ فقط ميخواهيم به اين تهمت كه برخي ميگويند اسلام و عقيده به مهدويّت در عصر حاضر يا از مدتها قبل در عمل مسلمانان نقشي ندارد پاسخ بگوييم.

بديهي است اين موضوع را كه نقش اسلام بايد كاملتر و كاملتر شود تا فراگير همه جهات و همه افراد گردد نيز تأييد ميكنيم و آن را رسالتي ميدانيم كه بر عهده فرد فرد مسلمانان مخصوصاً علماء و نويسندگان و گويندگان و روشنفكران است.

اسلام هميشه بايد نقش جهاني خود را ايفا نمايد تا به اهداف خود برسد و ما همه در انتظار عملكرد اسلام و آن روزي هستيم كه اسلام به تمام هدفهايش برسد و بخشهاي مهمي از دستورات و برنامههاي آن مخصوصاً در رشته نظام و سياست و حكومت كه متروك و از محدوده عمل خارج شده، عملي شود.

2. نقش مهدويّت

از آنچه گفته شد معلوم گرديد كه مهدويّت نيز مانند ساير عقايد اسلامي نقش عملي خود را داشته و اگر تأثير آن از ساير عقايد اسلامي بيشتر نبوده كمتر نميباشد.

مهدويّت نقش موجود اسلام را در عمل حفظ كرده و از اينكه بر مسلمانان، يأس و نااميدي مسلط شود، جلوگيري ميكند و ضامن بقاي نقش عملي اسلام است. اين نهاد اسلامي هميشه نقش اسلام را بيشتر در عمل خواهان بوده و مسلمانان را به پياده شدن نقش اساسي و كلي اسلام اميدوار ساخته و بر خلاف آنان كه نقش اسلام را پايان يافته گرفتهاند، مهدويّت آن را همچنان در آغاز كار و در بين راه ميداند و اسلام را بيش از آنكه دين چهارده قرن پيش باشد، دين حال و دين آينده و قرنهاي بعد و چهاردهها قرن بعد هم اگر جهان ادامه يابد، ميداند.

پس نقش عملي مهدويّت در پاسداري از اسلام و نقش عملي اسلام موجود و گسترش و توسعه آن بسيار حساس و قابل توجه است و اين انديشه و عقيدهاي است كه مسلمان را از اينكه عمر اسلام را تمام بداند و تسليم كفار و مكتبهاي الحاد و كفر شود يا جهان را از اسلام بي نياز بشمارد مصونيّت ميبخشد.

عقيده مهدويّت با ابعاد ممتاز و سازندهاي كه دارد، سنگر روحي و عقيدتي مقاومت مسلمانان بوده و هست.

ايمان مسلمانان به اينكه اين دين بايد پيش برود و جهانگير شود و دنيا را به زير پرچم توحيد در آورد، آنها را در برابر امواج حوادث ثبات بخشيد و در مقابل دشمنان پايداري و استقامت داد و همانگونه كه مسلمانان صدر اسلام گوشهگيري و انزوا و ترك مداخله در امور را شعار خود نساختند و اين ايمان به آينده مشوّق و محرّك آنها به جهاد و تلاش بيشتر بود. امروز و در عصر حاضر و در آينده نيز اين عقيده، اين بركات را دارد كه توانست انقلابي مثل انقلاب اسلامي ايران را پي ريزي و رهبري نمايد.

عقيده به مهدويّت، محتوايش عقيده به بقاي اسلام است و اينكه اين دين مانند كوه و زمين و آسمان استوار است و در برابر حوادث پايدار.

اين عقيده، محتوايش اين است كه آينده براي اين دين است و آخرين اَبَرمرد كه خلاصه دودمان رسالت است، مرَوّج و زنده كننده آن است.

اين عقيده علاوه بر آنكه خود اصالت دارد، به معتقداتش نيز اصالت ميدهد و تلاش و كوشش و تعهد ميبخشد. هرگز اين عقيده سبب سستي و شانه خالي كردن از زير بار مسئوليّت نيست اگر كسي اين عقيده را در ترك امر به معروف و نهي از منكر و تعهداتي كه در برابر خدا و پيغمبر صلّي الله عليه وآله و حضرت صاحب الامر عليه السّلام و امّت دارد، عذر و بهانه خود قرار دهد، گمراه است. هرگز نميتوان اين عقيده را به نقش منفي در عمل متهم ساخت. اگر عقيده به عدل و عقيده به نظام، نقش منفي در عمل دارد، يعني موجب ظلم و بي نظمي ميشود، عقيده مهدويّت نيز نقش منفي دارد مگر اينكه منكر هر گونه رابطه بين علت و معلول شويم كه با اين انكار تأثير و نقش منفي آن نيز سخني بيمحتوا و غيرمنطقي ميباشد.

بالأخره ما هر چه ميانديشيم، هيچ رابطهاي بين اين عقيده و ترك تكاليف و مسؤوليتها نميبينيم و از روز اول تا حال هم برداشت مسلمانان و شيعيان از اين عقيده، نسخ موقّت دين و تكاليف ديني نبوده است.

اين موضعگيريهاي شيعه و اين اشعار پر از شور و حماسه آنها و اين انقلاباتي كه رهبران و علماي شيعه بر پا كردند و مجاهدات آنها، همه اين اتهام را ردّ ميكند.

به نظر من اصل اين تبليغ از ناحيه سه گروه است:

گروه نخست ـ آنانكه بطور كلي با اسلام دشمني دارند و از هر راه كه بتوانند به هر يك از اصول و فروع آن ضربهاي بزنند، خود داري نمينمايند.

اينان كه اكثراً عمّال تبشير، و مزدوران شرق يا غرب ميباشند، در پي اين هستند كه از هر راه بتوانند در عقايد مسلمانان رخنه كرده و ذهن آنها را نسبت به مباني اسلامي مشوّش و منحرف سازند.

گروه دوّم ـ كساني ميباشند كه به نقش بعضي عقايد، مثل خاتميّت دين و مهدويّت و محتواي آن كه آينده براي اين دين است، پي برده و ميدانند كه اين عقايد، مسلمانها را در برخورد با تبليغات مسموم موضع ميدهد و مانند نقطه مرزي است كه فتح نقاط ديگر بدون فتح آن امكان پذير نيست، لذا به اين نقطه ها حمله ميكنند تا بلكه عقايد را نسبت به آن متزلزل سازند و حمله به داخل را شروع كنند.

گروه سوم ـ آنانكه موضع عقيده به مهدويّت را در عقايد شيعه و نظام امامت و نقش ولايت و رهبري فقهاء را در عصر غيبت، ميدانند و آن را با حكومتهاي طاغوتي و استبداد و رژيمهاي ديگر معارض ميبينند، اين عقيده در تمام اعصار و ادوار شيعه را در موضع نفي و ردِّ هر نظام غير شرعي قرار ميدهد.

بعد از اعلام جهاد توسط مرجع بزرگ، «سيد محمد مجاهد» عليه حكومت روسيه و پس از واقعه «گريبايدف» كه به رهبري فقيه بزرگ تهران «آقا ميرزا مسيح» صورت گرفت، روسها در مقام تضعيف نفوذ عقيده به مهدويّت بر آمدند و دستگاه جاسوسي آنها در ايران و عراق بطور محرمانه مشغول كار شد و در ظاهر هم سلاطين قاجار مثل محمد شاه و دست نشاندههاي درباري خود را به توهين به موضع علماء و جلوگيري از گسترش نفوذ روحانيّت واداشتند كه كنسولگري روسيه در شهرهايي مثل اصفهان محل تحصن و تمركز مزدوران روسيه و كساني كه عليه روحانيّت و نظام تشيع فعاليت داشتند بود و در عصر ناصرالدين شاه به تحريك سفارت روس، جمعي از علماي مشهور و مبارز مثل «مرحوم آقا نجفي اصفهاني» مكرر به تهران احضار يا تبعيد شدند.

در ضمن از سوي روسيه قلمهاي مزدوري نيز بسيح شدند تا آنچه را حكومت وقت روس ميخواست با قلمهاي مسموم به مردم تزريق نمايند.

پس از واقعه تحريم تنباكو و شكست تاريخي استعمار انگليس با يك سطر ابلاغيه مرجع شيعه «آيت الله ميرزاي شيرازي» قدرت نفوذ عقيده به مهدويّت و ولايت نواب عام حضرت مهدي عليه السّلام عالم استعمار را سخت تكان داد و اين بار دولت مزوّر و حيلهگر انگليس كه در نقشهكشيهاي ابليس در آن عصر شهرت يافته بود وارد عمل شد، تا به هر نحو ممكن سد را بشكند و نفوذ علماء را از ميان بردارد و روحانيّت و دين را از دنيا و سياست جدا سازد.

اين بار حملات و ضرباتي كه بر پيكر روحانيّت وارد شد، اگر بر هر دژ ديگر و هر سازماني وارد شده بود آن را از ميان ميبرد ولي هوشياري رهبران روحاني و آگاهي آنها و فداكاريهاي بي نظيري كه از آنها ظاهر شد و قوت عقيده مردم به مبدأ مهدويّت باز هم نقشههاي دشمنان را با اينكه به ظاهر، موفقيتهاي بزرگ كسب كرده و تمام سازمانهاي دولتي و مطبوعات و رسانههاي گروهي و وسايل تبليغي را تصرف كرده بودند، نقش بر آب كرد و اين مسأله اعتراض به مبدأ مهدويّت و بهانه نقش منفي آن و همچنين متهم كردن اكثريّت به برداشت منفي از انتظار و حمله به مراسم جشن و چراغاني نيمه شعبان كه رضاخان مبتكر آن بود و با زور ميخواست آن را متروك سازد، همه از نتايج اين سياستهاي استعماري است كه حتي گاهي به عنوان دلسوزي و روشنفكر مآبانه طرح ميشود و افراد ناآگاه از حقايق جريانها، نيز ميپذيرند و آن گفتهها را بازگو مينمايند.

ما اميدواريم كه با هوشياري و آگاهي روز افزوني كه ملت مسلمان، به خصوص شيعيان ايران و ساير نقاط دارند، اينگونه اشتباهكاريها نتواند به حريم نهادهاي عقيدتي ما نزديك شود. چنانكه اميدواريم همگان مخصوصاً علما و گويندگان و نويسندگان متعهد، حقايق مسائل مذهبي را چنان تشريح نمايند كه جاي هيچگونه برداشت غلط و سوء تفسير باقي نماند و اين نهاد الهي عقيده به مهدويّت، در مسير اصلاح و انقلاب و ترقي و تعالي و قطع وابستگي به بيگانگان مورد استفاده قرار بگيرد. ان شاءالله.