هر كوه و معدن، اقيانوس، دريا و رودخانه و هر جاندار دريايي، آسماني و
زميني آن، خود جهاني بزرگ و حاوي خواص، عجايب و آيات بسيار است
در
چنين جهاني كه قلم بشر از توصيف واقعي آن ناتوان است و شمار و عدد حروف و كلمات بي
حد و حصر آن را، كه كتاب تكوين و كتاب خلقت است، خالق قادر عالم چنين توصيف فرموده
است:
قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً
لِكَلِماتِ رَبّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ اَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبّي وَ لَوْ
جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَدا[1]
در
چنين جهاني، بشر، مشكلات بسيار و بسياري را كه از ديرباز و روزگاران كهن، لاينحل
باقي مانده بود، به نيروي علم و تحقيق و استعداد خداداد خود حل نموده است و از سوي
ديگر به ابزارهاي خطرناك كشتارهاي جمعي و ويرانگر كه او را تهديد مي كند دست يافته؛
به جاي اينكه سكون خاطر، آرامش قلب، اطمينان به آينده و علاقه به ادامة زندگي و
بقا و حيات در او بيشتر شود، اين علايق و احساسات عالي در او ضعيف ميشود و چنين
جلوه ميكند كه رو به زوال است و به جاي اينكه نور اميد در باطن او روشنتر و
پرفروغتر شود، به خاموشي گراييده است.
تفسيرهاي
نوميدكننده از حيات و مكتبهاي مادّي، اين دستگاه عظيم و اين انسان و اين همه
نشانه ها و آيات و اسرار بي شماري را كه در آن است، همه را پوچ و پوك جلوه ميدهند
و جامعة انسانيت را با خطر بيقيدي و بيميلي جوانان و نسل آينده به حيات، مواجه
ساخته است.
در اين ميان، بيعدالتيها، ظلمها، استكبار و
استضعاف اقوايا و دولتهاي بزرگ ـ و به اصطلاح ابرقدرت ـ و بازيهاي سياسي و
اقتصادي آنها و قرار گرفتن بخش بزرگ جامعة بشري در زير خط فقر و فشارهاي گوناگون و
صرف صدها ميليارد دلار در راه تسليحات و ده ها و صدها عوامل ديگر نيز كمك نموده تا
مخصوصاً بشر را از اين نظاماتي كه بر معنويات اتكا ندارند، و نسل جوان را به موادّ
مخدّر و سرگرميهاي غافل كننده، گرايش داده است مأيوس مينمايد؛ تبليغات، روزنامهها،
مجلات و راديو و تلويزيونها و برنامههايي كه عرضه ميشود همه اين يأس و نااميدي
را تقويت كرده و شعور انساني را تخدير نموده و فضايل و مكارم انسانيت، رحم، عاطفه
و عدالت را بي قدر و اهميت مينمايند.
با
تمام پيشرفتهاي صناعي و با همة آشناييهايي كه به ظاهر فراهم است، اميد بشر به
حيات و آرامش باطن، كمتر شده و رو به افول گذارده و دليل آن همين پناهندگي او به
اعتياد و موادّ مخدر است كه نسل آينده را بدتر از ايدز تهديد مي نمايد.
يكي
از امتيازات بزرگ اديان الهي، اطمينان و آرامشي است كه در دلها ايجاد ميكنند و
همه را به آيندة خوبتر و كمال بيشتر اميدوار ميسازند. دين اسلام اين خصيصه را در
حد اعلا تبليغ كرده و بشر را به آينده، اميدوار نموده، و عوامل يأس و نااميدي را
از بين ميبرد و براي حيات و مصيبات و زحماتي كه بشر با آن دست به گريبان است،
تفسير درستي ارائه نموده و همه را در مسير تعالي و ترقي و كمال او معرفي مينمايد؛
صداي روح بخش و دلنواز قرآن كريم که ميفرمايد:
لاتَقْنَطُــوا
مِنْ رَحْمَة الله[2]
وَ
لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْح اللهِ[3]
، هر
مسلمان مؤمن را با نشاط، اميدوار، آيندهنگر و مقاوم ميسازد و اين قرآن و هدايت
قرآن است كه در يك آيه مثل:
عَسي اَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ
هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسي اَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللهُ
يَعْلَمُ وَ اَنْتُمْ لاتَعْلَمُون[4]
به
انسان چنان روحيّه ميدهد كه در موقف بسيار خطرناك، ايستادگي کند و پويا و پيشتاز به
پيش رود.
اعادة
حيثيت بشر معاصر در بازگشت به دين، معارف صحيح و ديني و هدايتهاي وحياني است.
چنانكه همه ميدانند يكي از بشارتهاي
اميدبخش كه همة اديان الهي، بلكه ساير اديان هم بر آن اتفاق دارند، بشارت و مژده
به دورة استقرار عدل جهاني و حكومت واحدة همگاني است؛ حكومت مسئولان و مديران شايسته و صالح، حكومت
عبادالله و جامعة عبادالله، حكومتي كه رهبر آن پاكترين فرد انساني، صالحترين عبادالله
و مؤيد من عندالله و بقيةالله و خلف و وارث برگزيدة انبياءالله و اولياءالله است.
دوره
و عصري كه بركات و نعمتهاي ظاهري و باطني همه را شامل و به هم واصل باشد؛ فقر و
زيردستي و زبردستي در آن نباشد؛ همه جا معمور، و همه خادم و مخدوم باشند، حكومت
مهدي، موعود انبيا، قائم آل محمّد، صلوات الله عليهم اجمعين و حكومت صاحب الامر و
صاحب الزمان است؛ حكومت آن كس كه
يَمْلاُء الله به الاَرْض قِسُطاً وَ عَدْلاً بَعْدَ
ما [کما نسخ] مِلئَتْ ظُلْمَاً وَ جَوُراً[5]
حكومتي
كه كتابهاي آسماني تورات، انجيل، زبور و قرآن مجيد ـ برهان بزرگ و باقي و جاودان
حقّانيت رسالت همة پيغمبران ـ بشريت را به آن بشارت داده و اميدوار نمودهاند.
حكومتي
كه صدها آيات قرآن را تفسير ميكند و آياتي مثل
فَاِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً اِنَّ مَعَ الْعُسْرِ
يُسْراً[6]
وَ نُريدُ اَنْ نَمُنَّ عَلَي الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا
فِي الاَْرْضِ[7] وَ وَعَدَ اللهُ الَّذينَ
آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوالصّالِحاتِ[8]
را
حتمي و قطعي اعلام مينمايد.
همه بايد به اين آينده، اميدوار باشند؛ در
انتظار آن دوره و آن عصر و آن ظهور كامل حق و عدل باشند؛ براي آن عمل كنند و حيات
خود و همة انسانها را براي آن معاني بزرگ و هدفهاي ارزشمند بدانند.
اين
ايمان كه اَلَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ[9]
بدان تفسير شده، بسيار عالي، قوّت بخش، تحرّك آفرين و كوششزا و تلاش افزاست.
مثل
اين آيه
وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ
مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ اَنَّ الاَْرْضَ يَرِثُها عِبادِي الصّالِحُونَ[10]
در
آيات قرآن،كه همه نور و شفا است و نورانيت خاص خود را دارد، هشدار ميدهد كه در
هيچ شرايطي و در هيچ موقعيتي و هر چه اهل باطل و ظلم و زور، غلبه كنند عقب نشيني و
رها كردن سنگر اخلاص و سعي و عمل، جايز نيست؛ ضعف و سستي و نااميدي در قاموس انتظار
و اميد، وجود ندارد.
بايد
هميشه مثل اين روايت
لَوُ لَمُ يَبُق مِنََ الْدُنْيَا اِلاّ يَومٌ واحِد لَطوَّل الله ذلَك الَيوْم
حَتَّي يَبعث فِيِه رَجُلاً مِنْ اُمَّتي وَ مِنْ اَهْلِ بَيْتى يُواطئِ اٍسْمُهْ اٍسْمي يَمْلَاُ الْاًرضَ قِسْطاً
وَ عَدْلاً كَمَا مُلِئتُ جَوُْراً و ظُلْمَاً[11]
ـ كه
با كمال تأكيد، بشر را اميدوار ميكند و آن آينده را محقق الوقوع اعلام مينمايد ـ
در برابر چشم انسانهاي فعّال، مبارز، جهادگر و پيشرو باشد.
در
بين سخنان پرمعنا و جذّاب، نوشتهها، رساله ها و كتابهايي كه براي هدايت بشر و قوّت
روح و مقاومت در برابر سختيها و براي ثبات، استقامت و پايداري او نوشته شده،
سخناني كه پيرامون اين آيندة نوراني و آن شخصيت بيمانند خدايي باشد و دلها را به
سوي او متوجّه نمايد، جلوه و جذابيت و دلربايي خاص خود را دارد و همه چون خود را
نااميد و درهاي فرج و اميد را بسته ميبينند و نقطة اتكايي در پيرامون خود نمييابند،
ميخواهند از او بشنوند و از آن روزگار رهايي و خلاص، ياد كنند؛ اين كتابها را ميخوانند،
ورق ميزنند، گريه ميكنند، ناله سر ميدهند و الغوث و الامان ميگويند.
به
مكانها و مقاماتي كه به آن عزيز خدا انتساب دارد، علاقة ويژه نشان ميدهند.
در
بين اشعار، اشعاري كه اين شور و شوق و اميد آنها را زياد كند، دلپذيرتر است و معنا
و درسي كه از مثل اين اشعار مي گيرند، به نشاط و اميد آنها مي افزايد.
بايد
اين مكتب براي بشر، براي زن و مرد، براي جوان و سالمند، براي همه تبليغ شود؛ همه
را بايد اميدوار نمود تا فرهنگ انتظار، عمومي و همگاني باشد و ريشة يأس و نااميدي
و خودكشي و بي تفاوتي و سير قهقرايي و سستي و گرفتاري به مواد مخدّر و ملاهي و
مناهي خشكانده شود.
بايد
همه بدانند و باور كنند كه تاريكيها برطرف ميشود، به حكم
«وَ يَأبي اللهَ اِلاّ اَنْ
يُتِمَّ نورِهِ»[12]
نور
حقايق، نور اسلام، نور ايمان، نور عدل، و نور علم و معرفت، كامل و سراسر جهان را
فرا ميگيرد.
در
احاديث شريفه است:
اِنْتِظارُ الْفَرَجِ مِنْ اَعْظَمِ
الْعَمَلِ[13]
و
اَفْضَلُ اَعْمالِ اُمَّتي
اِنْتِظارُ الْفَرَجِ[14]
اين
انتظار اميد است، نيروبخش است، حيات و نشاط و جهاد است، خمودي و خاموشي و افسردگي
و ضعف و كم كاري و بيچارگي و سستي نيست. عمل براي خدا براي اعلاي كلمه الله براي
خير و آسايش عبادالله و سير الي الله است.
امروز
جامعة ما، جوانان ما، همة ما، به آشنايي به اين مكتب، به ديدن اين مدرسة الهي
محتاجيم، بايد معرفت خود را به امام زمان و ولي دوران كامل و كاملتر كنيم.
پيامبر
اكرم، صلّي الله عليه و آله و سلّم، ميفرمايد:
مَنْ ماتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ اِمامَ
زَمانِهِ ماتَ مَيْتَةً جاهِلِيَّةً[15]
و درحديث
ديگر است:
فَلْيَمُتْ اِنْ شاءَ يَهُودِيّاً
وَ اِنْ شاءَ نَصْرانِيّاً[16]
اين
تأكيد، بسيار هشداردهنده است، بايد امام زمان را بشناسيم، آيات و رواياتي را كه
مربوط به آن حضرت است بخوانيم و مطرح كنيم؛ در منابر، در سخنرانيها و در مقالات
اين مقوله را شرح و بسط دهيم. راجع به غيبت آن حضرت و خصوصيات اين عصر و امتحانات
و برنامه هايي كه هست و تخليص و تمحيصي كه پيش ميآيد آگاه باشيم؛ بايد در حد توان
به مقاصد آن حضرت، آشنا شويم، از صدها كتاب كه از پيش از ولادت آن حضرت تا زمان ما
نوشته شده، بهره بگيريم.
در
حديث است:
كه
از حضرت سيّدالشهداء، امام حسين عليه السّلام
سؤال شد:
يَابنَ رَسوُلِ الله بِاَبي اَنتَ
وَ اُمّي فَمَا مَعرِفَةُ الله
معرفت خدا چيست؟[ يعني به چه چيز
كامل مي شود؟]
فرمود:
مَعرِفَةُ
اَهلِ كُلِّ زَمَانٍ اِمَامَهُم اَلّذي بَجِب عَلَيهِم طَاعَتُه[17]
معرفت اهل هر زمان و عصر به امامشان معرفت الله است؛ چون
بدون معرفت امام، معرفت خدا، چنانكه سزاوار است، فراهم نميشود.
بكم عبدالله و بكم عرف الله؛ بايد اين
فرهنگ امام شناسي كه تكميل خداشناسي، پيغمبرشناسي و اسلام شناسي است، در جامعه هر
چه بيشتر ترويج شود.
قال مولانا الامام الهمام ابو محمّد
الحسن بن علي العسكري عليه و علي آبَائه الطاهرين و خلفه خليفة رب العالمين صلوات الله
و رسله و ملائكته و خلقه اجمعين: ولد ولي الله و حجة الله علي خلقه و خليفتي من
بعدي في ليلة النِّصف من شعبان سنة خمس و خمسين و مأَتين عند طلوع الفجر و اوّل من
غسله رضوان خازن الجنّة و جمع من الملائكة المقرَّبين بماء الكوثر و السّلسبيل ثمّ
غسله عمتي الحكيمه بنت الامام محمد بنعلي الرضا، عليهالسّلام[18]
اينك كه ماه شريف و مبارك شعبان المعظّم
1421 هجري قمري را در پيش داريم، ماهي كه مطلع و مشرق آفتاب جهانتاب وجود اقدس ولي
دوران و كهف امان، امام مبين و خلف صالح انبيا ء مرسلين و غياث مضطر مستكين، حصن
حصين و ماء مَعين، حضرت بقيةالله، صاحب الامر و غوث الدهر، مولانا المهدي ارواح العالمين له الفدا است، در اين فرصت عزيز،
و در اين ماه پربركت، مناسب است كه شيعيان و دوستان و منتظران آن حضرت، دهة دوم
اين ماه شريف را به نام نامي و اسم گرامي آن حضرت «دهة مهدويت» نامگذاري كنندو با
مراسم تجليل و تعظيم از اين ميلاد عظيم، ارادت و شدت شوق و شور انتظار خود را
اظهار نمايند و مجالس و محافل بزرگ پاك و منزّه از ملاهي براي ذكر فضايل و مقامات
ملكوتيه و شئون قدسية آن حجت خدا تشكيل دهند و خلاصه به سخنرانيها، نوشتن اعلاميه
و چاپ پوسترها، انتشار مقالات و طبع و نشر كتابها و برگزاري ميزگردها و هر كار و عملي
كه جامعه را بيشتر با آن حضرت آشنايي ميدهد، اقدام نمايند و آن را به عنوان يك
سنّت حسنة بزرگ، باقي و برقرار بدارند كه همه ساله اين دهة مباركه به نام «دهة
مهدويت» مشحون به بركات و ظهور احساسات ولايي، براي همگان منبع كسب معارف و حقايق
گردد.
اميد
است شروع اين اقدام در شهر بزرگ و مذهبي اصفهان با آن سوابق درخشان علمي و ولايي و
آن مردم عزيز و مؤمن و دلباخته اهل بيت، عليهم السّلام،
موجب اعلاي امرالله گرديده و خدمات همگان مقبول و مأجور باشد.
در
خاتمه از خداوند متعال، تعجيل در فرج آن ولي خدا و خاتم ائمه هدي، عليه
السّلام، را مسألت مينمايم و با كمال ضراعت عرض ميكنم:
اللهم ان ابليس المتمرّد اللعين قد
عشّش و كثرت جنوده و ازدحمت جيوشه، و انتشرت دعاته في اقطار الارض اللهم طهّر
بلادك منهم و ابسط عدلك و اظهر دينك و قوّ اوليائك و اورث ديار ابليس و ديار
اوليائه و اوليائك اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرج وليّك و انصره نصرا
عزيزا و اجعلنا من انصاره انك سميع الدعا و آخر دعوانا ان الحمدلله رب العالمين.
والسّلام عليكم و رحمة الله و بركاته
لطف الله صافي[19]