بحث كلي پيرامون دعا

بحث كلي پيرامون دعا:

«وَ قالَ رَبُّكُمُ اُدْعُوني أسْتَجِبْ لَكُمْ اِنَّ الَّذينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبْادَتي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرينَ»[1]

«و خداي شما فرمود كه مرا بخوانيد تا دعاي شما را مستجاب كنم، و آنان كه از دعا و عبادت من اعراض و سركشي كنند بزودي با خواري و ذلت وارد دوزخ شوند».

يكي از بخشهاي مهم كه با عقيده و تربيت و اخلاق، كمال ارتباط را دارد دعا است.

«دعا» چنانكه بعضي از محققين فرمودهاند: بر حسب لغت به معني «ندا» است و بر حسب عرف و اصطلاح توجه به سوي خدا و طلب رحمت از او بطور فقر و مسكنت و خضوع است؛ و بر سپاس و ستايش و تسبيح و تنزيه باري تعالي نيز اطلاق ميشود، زيرا سپاس و ستايش نيز نوعي درخواست و مسئلتِ عطا و موهبت است، چنانكه از يكي از اهل ادب و نظر، از تفسير اين خبر از ...

ادامه نوشته

نتیجه تفسیر دعاي اَللّهُمَّ عَرِّفْني نَفْسَك

نتیجه تفسیر دعاي اَللّهُمَّ عَرِّفْني نَفْسَك

نتيجه:

آنچه تا اينجا بيان شد شمهاي از شؤون و مقامات حجتهاي الهي يعني ائمه معصومينعليهمالسّلام بطور فشرده و اشاره ميباشد.

و اما مراد از كلمه «حجت» در اين دعا شخص اقدس قطب زمان و ولي دوران حضرت امام دوازدهم حجة ابن الحسن العسكري أرواح العالمين له الفداء ميباشد زيرا دعا مربوط به زمان غيبت است و چنانكه مكرر تذكر داده شد، دعاكننده، مؤمن و عارف به خدا و رسول خدا وحجتهاي خدا ميباشد و در اين دعا يا مسئلتِ معرفتِ كاملتر و مددهاي عرفاني و غيبي بيشتر مينمايد و يا از خداوند متعال ثبات و بقاي بر ولايت حضرت مهدي عليه السلام را طلب ميكند. زيرا بيم تزلزل فكري و خطر انحرافات عقيدتي در اين عصر بسيار است و برحسب بعضي روايات جز كساني كه خدا دل آنها را به ايمان امتحان و آزمايش كرده باشد بر عقيده به امامت آن حضرت ثابت نميمانند.

و آخرين نكتهاي كه در شرح دعاي شريف به عرض ميرسد، ارتباط ضلالت از دين با نشناختن حجت و امام است كه ...

ادامه نوشته

جمله سوم دعاي اَللّهُمَّ عَرِّفْني نَفْسَك

جمله سوم:

«اَلّلهُمَّ عَرِّفْني حُجَّتَكَ ، فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْني حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ ديني».

چنانكه قبلا بيان شد «حجت»، بر دليلي كه به وسيله آن بر طرف مقابل احتجاج ميشود و سبب غلبه بر او ميگردد، اطلاق ميشود. چنانكه در تفسير آيه شريفه:

«قُلْ فَلِلّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ»[1].

روايت شده است كه روز قيامت بندهاي آورده ميشود و به او گفته ميشود:

«هَلّاَ عَمِلْتَ»

«چرا عمل نكردي؟»

اگر بگويد نميدانستم، به او گفته ميشود

«هَلّاَ تَعَلَّمْتَ»

«چرا نياموختي؟»

و اين حجت بالغه است و ...

ادامه نوشته

جمله دوم دعاي اَللّهُمَّ عَرِّفْني نَفْسَك

جمله دوم:

«اَلّلهُمَّ عَرِّفْني رَسُولَكَ ، فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْني رَسُولَكَ لَمْ أعْرِفْ حُجَّتَكَ».

بطور كلي شك نيست كه معرفت نبوت و رسالت عامه مقدم بر امامت عامه است، يعني شناخت اينكه بر خدا لازم است (بر حسب قاعدة لطف و به مقتضاي ربانيّت و رحمانيّت و هادويّت و فياضيّت و براي اتمام حجت بر بندگان و اينكه نقض غرض از آفرينش انسان كه بايد به مراتب بلند كمال علمي و عملي برسد پيش نيايد) پيغمبر بفرستد تا بندگان را در فكر و عمل راهنمايي كنند و به آنها برنامه بدهند، بر شناخت اينكه پس از پيغمبر نيز بايد شخصي كه معصوم باشد و افعال و اقوالش حجت باشد از جانب خدا به وسيله پيغمبر منصوب و معين گردد، مقدم ميباشد چنانكه معرفت نبوت و رسالت خاصه نيز بر معرفت امامت خاصه مقدم است، يعني شناخت اينكه شخص شخيص صاحب خُلق عظيم حضرت خاتم الانبياء صلّي الله عليه و آله پيغمبر و رسول خدا است بر شناخت شخص امامان و اولياي امر بعد از آن حضرت مقدم است و چنانچه كسي معرفت به نبوت عامه نداشته باشد معرفت به امامت عامه كه مترتب بر آن است، حاصل نخواهد شد...

ادامه نوشته

جمله اوّل دعاي اَللّهُمَّ عَرِّفْني نَفْسَك

جمله اوّل

«اَلّلهُمَّ عَرِّفْني نَفْسَكَ ، فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْني نَفْسَكَ لَمْ أعْرِفْ نَبِيَّكَ».

شرح و تفسير

معرفت خدا، شناختن خدا به هستي و صفات جلال و جمال او است كه مقول به تشكيك است و مراتب و درجات متفاوت دارد و به حسب مراتب آثار آن در اخلاق و كردار و...

ادامه نوشته

تفسیر دعاي اَللّهُمَّ عَرِّفْني نَفْسَك

تفسير دعا

خدايا خودت را به من بشناسان، كه اگر خودت را به من نشناساني، پيغمبرت را نميشناسم.

خدايا پيغمبرت را به من بشناسان كه اگر پيغمبرت را به من نشناساني، حجّتت را نميشناسم.

خدايا حجت خودت را به من بشناسان كه اگر حجتت را به من نشناساني، از دينم گمراه ميگردم.

و چون دعاي شريف متضمن سه جمله است، هر يك از اين سه جمله را جداگانه تفسير مينمائيم.


جمله اوّل

«اَلّلهُمَّ عَرِّفْني نَفْسَكَ ، فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْني نَفْسَكَ لَمْ أعْرِفْ نَبِيَّكَ».[1]

جمله دوم:

«اَلّلهُمَّ عَرِّفْني رَسُولَكَ ، فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْني رَسُولَكَ لَمْ أعْرِفْ حُجَّتَكَ».

جمله سوم:

«اَلّلهُمَّ عَرِّفْني حُجَّتَكَ ، فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْني حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ ديني».

_________________

[1]. اصول كافي كتاب الحجة باب الغيبة، حديث 5

دین در دعاي اَللّهُمَّ عَرِّفْني نَفْسَك

 دين

 در دعاي اَللّهُمَّ عَرِّفْني نَفْسَك

«دين» در معاني متعدد گفته ميشود مانند «جزاء»، «پاداش» و «طاعت»، چنانكه بر مجموع تعاليم اعتقادي و اخلاقي و عملي كه از سوي خدا به وسيله پيغمبر به مردم ابلاغ ميشود، «دين» ميگويند بلكه گاه بر مطلق اينگونه تعاليم اگر چه از جانب خدا نباشد دين اطلاق ميشود.

در قرآن مجيد «دين» در اين معاني آمده است، مثلاً به معني «پاداش» و «جزاء»...

ادامه نوشته

بخش اوّل: لغات دعا 7. ضلال و ضلالت

 بخش اوّل: لغات دعا 

7. ضلال و ضلالت

عدول از راه راست و منحرف شدن از آن، خواه كم باشد يا زياد و خواه عمدي باشد يا قهري، «ضلالت» است و ضد آن «هدايت» ميباشد و هريك از ضلالت و هدايت بر دو قسم است:

اول؛ ضلال و هدايت در علوم و معارف اعتقادي، مثل معرفت خدا و وحدانيّت و ساير صفات جلال و جمال او ـ جلّت عظمته ـ و معرفت نبوت و امامت و معاد و غيره كه انكار آنها و عدول از حق در آنها ضلالت است. چنانكه در...

ادامه نوشته

بخش اوّل: لغات دعا 6. حجّت

بخش اوّل: لغات دعا

 6. حجّت

حجت آن چيزي است كه بر صحت يكي از دو طرف نقيض، مثل وجود و عدم چيزي به آن استدلال و احتجاج ميشود. همچنين دلالتي است كه بيانگر راه مستقيم باشد و حجج الهي (حجتهاي خدا) هر چيزي است كه خدا به آن بر بندگان خود احتجاج نمايد، يا بندگان خود را به وسيلة آن به سوي خود هدايت كرده باشد.

بنابراين، معجزات انبياء همه حجّت است، كل عالم حجت است، تمام آيات الهي و نعمتهاي غير متناهي، هر پديده و هر مخلوق و اعضاء و اجزاي آنها و نظاماتي كه در آنها برقرار است همه حجتند، جنبندگان دريا و صحرا و هوا، گياهان و گلها، درختان و برگها و شكوفههاي آنها، و آسمان و زمين و آنچه در آنها است، همه حجتهاي خدايند كه اگر تمام درختها قلم باشند و هفت دريا مداد گردند و بخواهند كلمات و آيات و حجتهاي حق تعالي را بنويسند كلمات الهي تمام نخواهد شد...

ادامه نوشته

بخش اوّل: لغات دعا 5. رسول

بخش اوّل: لغات دعا

5. رسول

«رسول» به معناي فرستاده و پيامبر و پيامآور است و چنانكه راغب ميگويد گاه به سخن و پيامي كه برده ميشود، رسول گفته ميشود. چنانكه بر شخصي كه رسالت را تحمل ميكند نيز رسول گفته ميشود. و رسول و رُسُل بر انبياء و ملائكه اطلاق ميشود و بر كسي كه براي انجام كاري فرستاده شده باشد نيز رسول گفته ميشود...

ادامه نوشته

بخش اوّل: لغات دعا 4. نبي و نبوّت

بخش اوّل: لغات دعا 4. نبي و نبوّت

4. نبي و نبوّت

«راغب» ميگويد: «نبوت» سفارت بين خدا و بين خردمندان از بندگان او براي برطرف كردن علت آنان در امر معاش و معاد است و نبي را براي اينكه خبردهنده است به آنچه عقلهاي پاك به سوي آن آرام ميگيرند نبي ميگويند و صحيح است كه فعيل به معني فاعل باشد يعني خبردهنده، چنانكه در قرآن مجيد ميفرمايد:

«نَبِّئْ عِبادِي أنّي أنَا الْغَفُورُ الْرَحيم»[1]

«بندگان مرا آگاه ساز كه من بسيار آمرزنده و مهربانم».

و صحيح است كه به معناي مفعول باشد يعني خبر داده شده چنانكه ميفرمايد:

«نَبَّأنِي الْعَليمُ الْخَبيرُ»[2]

«(پيامبر گفت:) مرا خداي داناي آگاه (از همه اسرار عالم) خبر داد.»



[1]. سوره حجر، آيه 49.

[2]. سوره تحريم، آيه 3

بخش اوّل: لغات دعا 3. نفس

بخش اوّل: لغات دعا

 3. نفس

«نفس» در لسان عرب و كتاب و سنت و اشعار و بيانات فارسي و عربي، در معاني متعدد استعمال شده است كه از جمله به بعضي از موارد آن اشاره ميشود.

معني اول اين است كه نفس گفته ميشود و از آن، آن حيثيت و ناحيه وجود انسان قصد ميشود كه اگر كنترل نشود و عقل با كمك نيروي بازدارنده ايمان آن را در حد اعتدال بين افراط و تفريط نگاه ندارد، سبب شقاوت و سقوط انسان ميگردد؛ بايد عقل با نيروي بازدارنده و رانندة ايمان، نفوسي را كه ...

ادامه نوشته

بخش اوّل: لغات دعا 2. عرفان و معرفت

بخش اوّل: لغات دعا

2. عرفان و معرفت

«معرفت و عرفان»، ادارك شئ است به انديشه و تدبير در اثر آن چيز، كه اخصّ از علم ميباشد. زيرا علم، مطلق ادراك است و به تفكر در خود شئ نيز حاصل ميشود. به عبارت ديگر ميتوان گفت: معرفت، اعم است؛ زيرا علم، ادراك حقيقت شئ است و معرفت، ادراك شئ است خواه به حقيقت باشد يا به ظاهر و آثار.

و بنابر اينكه عرفان و معرفت اعم از معرفت حقيقت شئ يا آثار و وجوه آن باشد، حديث شريف معروف

«مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقْدَ عَرَفَ رَبَّهُ»

را ميتوان تفسير نمود كه هركس شناخت حقيقت نفس خود را كه مركب و محتاج و داراي ساير صفات و مشخصاتي است كه باري تعالي از آن منزه است، ميشناسد، پروردگار خود را كه از اين صفات از آنچه نفس او به آن آميخته شده و ذاتي و عارضي او است منزه است كه در اين صورت عرفان اول، عرفان حقيقت نفس است و عرفان دوم، همان عرفان ...

ادامه نوشته

اعتبار سند دعا(دعاي اَللّهُمَّ عَرِّفْني نَفْسَك)

اعتبار سند دعا

اعتبار سند اين دعا با اينكه در اين سه كتاب معتبر به سندهاي متعدد روايت شده است، و بعضي از شواهد ديگر نيز اعتبار آن را تأييد مينمايد.

انصافاً اطمينان به صدور آن از امام عليهالسّلام حاصل است، علاوه بر آن بر فرض كه در مثل اين مورد سند ضعيف باشد، طبق قاعدة تسامح در ادّلة سنن عمل ميشود. اما به نظر حقير سند دعا واجد اعتبار كافي است و به نيت ورود، خواندن آن جايز است.

پس از اين مقدمه با استعانت از خداوند متعال براي اينكه به مفاد اين دعا در حد بينش خود آگاهي يابيم، به شرح و تفسير آن ميپردازيم و اعتراف ميكنيم كه كلمات صادر از اهل بيت عصمت و طهارت عليهمالسّلام از دعا و مواعظ و حقايق عرفاني و اخلاقي و تعاليم و رهنمودهاي ايشان در نواحي گوناگون برتر از آن است كه بتوان شرح و تفسير كامل بر آنها نگاشت و...

ادامه نوشته

مقدمه (شرح دعاي اَللّهُمَّ عَرِّفْني نَفْسَك)


مقدمه (شرح دعاي اَللّهُمَّ عَرِّفْني نَفْسَك)

قال الله تعالي:

«وَاِذا سَألَكَ عِبادي عَنّي فَاِنّي قَريبٌ اُجيبُ دَعْوَةَ الدّاعِ اِذا دَعانِ فَلْيَسْتَجيبُوا لي وَ لْيُؤْمِنُوا بي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُون»

«و چون بندگانم درباره من از تو سؤال كردند، بدانند كه من به آنها نزديكم و دعاي دعاكننده را اجابت ميكنم؛ پس بايد دعوت مرا بپذيرند و به من ايمان بياورند، تا به رشد و هدايت راه يابند».

وقالَ النَّبيُّ صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ:

«اَلدُّعاءُ سِلاحُ الْمُؤمِنِ ، و عَمُودُ الدّينِ وَ نُورُ السَّماواتِ وَ الأرْضِ»

«دعا، سلاح مؤمن، ستون دين و نور آسمانها و زمين است».

بر حسب روايات بسيار در عصر غيبت حضرت صاحب الامر عليه السلام به واسطه فتنههاي زياد و آزمايشهاي شديدي كه پيش ميآيد، حفظ دين سخت دشوار ميشود و از بوتة امتحان جز افرادي كه در شدائد شكيبا و در معرفت و ولايت استوار و پابرجا باشند بي غَلّ و غش و خالص بيرون نخواهند آمد.

گمراهيها و اغوائات و انحرافها از حق فراوان ميشود و حتي به اسم اسلام بدعتها ميسازند و شبههها منتشر ميكنند و تحيّرها و سرگردانيها ايجاد مينمايند و بر حسب بعضي روايات شخص صبح ميكند، در حالي كه مؤمن است و شام ميكند در حالي كه منافق يا كافر است و همچنين شب ميكند در حال اسلام و ايمان و صبح ميكند در حال كفر و نفاق.

خلاصه، امواج ابتلائات، امتحانات، موجبات تزلزل عقيده، شك در عقايد ديني و ارتداد از هر سو افراد را احاطه مينمايد، آنچنان...

ادامه نوشته