روایت حسن مثله جمکراني 12


12. امام به حسن مثله دستور مي‌دهد: گوسفند را فردا شب در همين مکان (مکان مسجد جمکران) ذبح کند. اينک اين سؤال پيش مي‌آيد که با وجود آن همه رواياتي که از ذبح گوسفند در شب نهي ‌کرده است، چرا امام بر خلاف نهي معصومين عليهم‌السلام چنين دستوري مي‌دهند؟

12. جواب آن واضح است. کراهت در مستحبات معنايش کمتربودن ثواب است. گوسفند صدقه را اگر روز ذبح کنند ثواب دارد، ولي ذبح آن در شب ثوابش کمتر است و اگر مصلحت مهمتري ‌باشد، جبران آن کمبود مي‌شود. بلي، در ذبح گوسفندي که براي صدقه نباشد، مثل آن‌که براي فروش گوشت آن يا مصرف شخصي باشد که فعلي مباح است، شب کراهت دارد و ارشادي است که ممکن است از اين جهت باشد که اگر براي مصرف شخصي در شب نيست، حيوان را نيازارند تا خواب و استراحت کند.

 در پايان تذکر مي‌دهم که اين‌گونه ايرادسازي در روايات و حکايات، موجب وهن و ضعف صدور روايت و حکايت نمي‌شود و تسليم مؤمنان را ضعيف نمي‌سازد.

«جعلنا الله و اياکم من مواليه و من المنتظرين لظهوره و عجل الله فرجه و سهل مخرجه و السلام عليکم و رحمة‌ الله».

روایت حسن مثله جمکراني 11

11. چرا امام به حسن مثله مي‌گويد: گوسفندي با اين مشخصات در گله جعفر کاشاني است آن را خريداري کن و پول آن را از اهالي جمکران بگير و اگر پول آن را ندادند، خودت پول آن را بده. در حالي که وقتي حسن مثله اقدام به خريد گوسفند مي‌کند معلوم مي‌شود اين گوسفند تازه از زير ساق عرش الهي به گله جعفر کاشاني هبوط کرده و مالکي ندارد و در عمل براي تهيه آن نيازي به تهيه پول نبوده که امام زمان به فکر تهيه پول خريد آن باشد؟

11. اين‌که اين گوسفند از زير ساق عرش الهي به گله جعفر کاشاني هبوط کرده در حکايت نيست، اما اصل دستور در حکايت آمده است و ظاهراً دستور صوري است و يا امر به آمادگي براي خريداري است، نظير اوامر امتحانيه يا امر به ‌مقدمات، مثل داستان امر خدا به حضرت ابراهيم خليل در ذبح فرزندش حضرت اسماعيل.

روایت حسن مثله جمکراني 9

9. امام مي‌فرمايد: به حسن مسلم بگو: به خاطر اين‌که اين زمين را غصب کردي دو تا پسرهايت جوانمرگ شدند و تو هنوز عبرت نگرفتي و دوباره آمدي و در زمين من کشت و زرع کردي؟ اينک اين سؤال پيش مي‌آيد که: چرا کساني که آن سرزمين پهناور وآباد فدک را غصب کردند پسرشان جوانمرگ نشد اما اين کشاورز بدبخت جمکراني با کشاورزي روي اين چهارمتر زمين موات جمکران به اين مصيبت دچار شد؟

9. اين ايراد هم مثل ايراد هشتم عاميانه است. مسأله آثار وضعي اعمال از مسائل دقيقي است که احاطه بر تمام آن براي بشر فراهم نمي‌شود. بسا مواردي که در نظر ظاهربين، تبعيض است و در واقع، لازم خصوص آن عمل است. بسا در يک مورد، يک فرد مؤمن مبتلا به مرگ فرزند، مصداق هر که در اين بزم مقرب‌تر است مي‌شود، در حالي‌که فردي با داشتن فرزندان متعدد و اعمال زشت زحمتي نمي‌بيند و مصداق )إنَّمَا نُمْلِي لَهُم([2]مي‌باشد.

در اينجا شرايط و مقتضيات خاص است که بسا مي‌شود آنچه در ظاهر ضرر ديده مي‌شود خير واقعي است و اين بحث با بحث ما از دو مقوله است.


روایت حسن مثله جمکراني 10

10. مسجد النبي که زمينش ملک شخصي پيامبر صلى‌الله عليه و آله بوده و به گفته پيامبر باغي از باغهاي بهشت است و هماکنون مدفن رسول خداست، مسجدي که بيش از ده سال پيشنماز آن رسول خدا و علي مرتضي عليهما السلام بوده و بيش از دويست سال عبادت‌گاه ائمهي اطهار بوده است. چرا ثواب فضيلت نمازخواندن در چنين مسجد با شرافتي (طبق حديث رسول خدا بيش از هزار برابر يعني) يک درصد مسجد الحرام است؟ اما نماز در مسجد جمکران معادل نماز در بيت العتيق است و مافوق مسجد الحرام و حدود صد برابر مسجد النبي است؟

10. مسأله ثواب و عقاب نيز از اسرار و پر از نکته‌ها و جوانب است و گاه ممکن است ثواب متعارف يک عمل مستحب از عمل واجب بيشتر باشد يا از اين جهت که وجوب آن مانع دارد يا از آن جهت که واجب به واسطه ذات خودش مورد رغبت مردم است ولي مستحب چنان نيست بلکه بايد با تشويق و بيان ثواب، اشخاص را به آن شايق نمود. به هر حال مقوله‌ها را نبايد مخلوط کرد تا بررسي‌ها دقيق و از روي معرفت انجام شود.


روایت حسن مثله جمکراني 7


7. در متن حديث، حسن مثله از قول امام نقل مي‌کند که عايدات پنج سال کشت و زرع را از حسن مسلم بگير و در اين مکان مسجد بساز. در حالي که در مباني فقهي گفته شدهالزرع للزارع ولو کان غاصباً» مالک زمين مغصوبه حق اجرت زمين مغصوبه را دارد نه تمام عايدات آن را!

7. عايدات پنج‌ساله کشت و زرع زمين، همان اجرة المثل زمين است که بايد حسن مسلم بپردازد؛ چه زراعتي شده باشد و چه نشده باشد و با مسأله «الزرع للزارع» معارضه ندارد.


روایت حسن مثله جمکراني 8


8. در متن روايت است که امام مي‌فرمايد: به حسن مسلم بگو پنج سال است داري در اين زمين کشت و زرع مي‌کني و من غله و محصولت را تخريب مي‌کنم. باز آمدي اين‌جا کشت و زرع کردي؟ سؤال اين است که اگر اين محصول مال حسن مسلم است تخريب آن ظالمانه است و اگر مال خود امام زمان است، تخريب آن اسراف و جاهلانه و خلاف شرع است و از همه مهمتر آن که امام زماني که تمام محصول 5 ساله را تخريب کرده، ديگر چه حقي به گردن مالک دارد که بگويد عايدات و غلهي اين پنج سال را بده تا با آن مسجد بسازيم؟

8. در مسأله تخريب زراعت، مقصود مباشرت شخص حضرت در تخريب نيست و ظاهراً مقصود، بيان اثر وضعي کار او است که با اشتغال ذمه او به مال الاجاره زمين منافات ندارد و يا تخريب ظالمانه باشد. انصافاً اين بررسي‌ها بسيار عوامانه است.



روایت حسن مثله جمکراني 5

5. طبق حديثي که مي‌فرمايد:«من أحيى ارضاً ميتة فهى له»؛ حسن مثله جمکراني؛ مالک زميني که احياکرده بايد شناخته شود. پس چرا برخلاف مبناي فقهي زمين او تصرف غاصبانه مي‌شود؟آيا امام زمان برخلاف موازين شرعي عمل مي‌کند؟


5. اشکال‌کننده خودش را در موضعي قرار مي‌دهد که انگار از سابقه زمين اين مسجد و اين‌که محياة بوده يا ممات و يد حسن مثله بر آن بر حسب احياء شخص خودش بوده است، اطلاع کافي دارد و اسناد زمين را در اختيار دارد و بنابراين تصرف حسن مثله در آن به موجب احياء بوده است و امام زمان عليه‌السلام مورد سؤال واقع مي‌شود که چرا بر خلاف مبناي فقهي، تصرف احياء‌کننده زمين را تصرف غير مالک شمرده‌اند، در حالي که از حکايت معلوم است که زمين ملک شخصي نبوده و ظاهراً وقف بوده و در بين مردم هم اين سابقه مطرح بوده است.



روایت حسن مثله جمکراني 6


6. اگر اين مکان آن‌قدر مقدس است که ثواب نمازخواندن در آن فوق نماز در مسجد النبي و مسجد الحرام است و همانند نمازخواندن در بيت العتيق است، پس چرا رسول خدا و ائمهي هدي عليهم‌السلام دربارهي فضيلت نماز در چنين مکان مقدسي چيزي نگفتهاند و چرا وقتي حضرت علي عليه‌السلام بر ايران حکومت مي‌کرد به والي خود دستور نداد در اين مکان شريف مسجد بسازد؟

6. اين ايراد بسيار عجيب است. اولاً ثواب‌هاي کلان در مورد مستحبات بسيار است و باب وسيعي است و به مسأله تفضل حضرت احديت عز اسمه ارتباط دارد که الله اعلم حيث يجعل عناياته و لايسئل عما يفعل و هم يسألون.

تبليغ احکام به وسيله شخص حضرت رسول صلى‌الله عليه و آله و آنچه مربوط به اصول و اساس دين بود، انجام گرفت و در بسياري از فروع، ائمه طاهرين عليهم‌السلام بين آن حضرت و مردم واسطه تبليغ بودند که در طي حدود سه قرن انجام شد. مي‌گويد: چرا وقتي حضرت امير المؤمنين عليه‌السلام بر ايران حکومت مي‌کرد به والي خود دستور نداد که در اين مکان شريف مسجد بسازد، مثل اين است که اصلاً از تاريخ بي‌اطلاع هستند و نمي‌دانند که اميرالمؤمنين عليه‌السلام در مرکز حکومت اسلامي با چه مشکلات و معارضاني روبه‌رو بود و چه تکاليف بسيار سنگيني بر دوش آن حضرت بود که نوبت به ايران و جمکران و مسجد جمکران نمي‌رسيد. او بايد تا حدي که ممکن بود در مکه و مدينه، بدعت‌ها و تحريفاتي را که واقع شده بود از ميان بردارد و مردم را به اسلام ناب بازگرداند، اما نگذاشتند. جنگ جمل و صفين و خوارج نهروان و ناکثين و قاسطين و مارقين، طلحه و زبير و عايشه و معاويه و خوارج، راه را بر سر اصلاحات و اقدامات آن حضرت بستند؛ وضع طوري بود که فرمود:

«لَوْ قَدِ اسْتَوَتْ قَدَمَاي مِنْ هَذِهِ الْمَدَاحِضِ لَغَيرْتُ أَشْياءَ»[1]

مي‌گويند: چرا به ايران نپرداخت و چرا در جمکران در اين مکان مسجد نساخت. تعجب است اين چه استبعاداتي است که با آن، کسي قداست مسجد جمکران را نفي نمايد.

برخي ناآگاهان شبيه اين چراها را نسبت به شخص حضرت ختمي مرتبت صلى‌الله عليه و آله بلکه نسبت به خداوند متعال هم مي‌گويند و بالاخره در تکوينيات هم مي‌گويند.


روایت حسن مثله جمکراني 3

 

3. حسن مثله ادعا مي‌کند: امام زمان به من نيابت داده که زمين حسن مثله را از تصرفش خارج نموده و عايدات 5 سال کشت و زرع را از او بگيرم و در اين مکان مسجد بسازم.

سؤال: توقيعي را که صريحاً ادعاي رؤيت در زمان غيبت کبري را نفي کرده؛ با ادعاي نيابت حسن مثله چگونه توجيه مي‌کنيد؟

3. راجع به توقيع شريف مفصل در برخي از كتاب‌ها جواب داده‌ايم که مقصود از آن، اعلام وقوع غيبت کبري و ختم نيابت خاصه است و نه نفي ديدار و تشرف علي سبيل الاتفاق.

روايت حسن مثله جمکراني 2

. ابن بابويه قمي متوفاي 381 است و داستان ملاقات حسن مثله جمکراني (همانطورکه در متن روايت تصريح شده) در سال393 به وقوع پيوسته است. اينک اين سؤال پيش مي‌آيد که چگونه ابن بابويه واقعهاي را که 12 سال بعد از وفاتش رخ خواهد داد در کتابش نقل کرده است؟ و اين ادعا که شايد در نسخهبرداري سبعه و ثلاثين را تسعه و ثلاثين نوشته باشند؛ تا زماني که صرف ادعا باشد و با دليل و شواهد و قرائن و مؤيداتي همراه نباشد مردود است.


. راجع به اشتباهي که در تاريخ وقوع اين واقعه ديده مي‌شود امر بعيدي نيست. نظائر آن متعدد ديده مي‌شود و شاهد اشتباه، همان تاريخ وفات صدوق است. برداشت اهل نظر از اين اشتباه، اخذ به همان تاريخ صحيح است، نه ردّ اصل خبر و حکايت.

 


روايت حسن مثله جمکراني 1

1. در تمام منابعي که روايت حسن مثله جمکراني نقل شده، منبع اوليه و اصلي اين روايت را کتابي به نام «مونس الحزين» نوشته ابن بابويه قمي مي‌دانند. در حالي که هيچ يک از کتب فهرست و رجال براي براي ابن بابويه قمي کتابي به نام مونس الحزين ذکر نکردهاند و مرحوم محدث نوري در کتاب مستدرک الوسايل جلد سوم با صراحت اعلام مي‌کند که ابن بابويه قمي هرگز کتابي به نام مونس الحزين نداشته است؟


. تشکيک در وجود کتابي به نام (مونس الحزين في معرفة الحق و اليقين) با توجه به اين‌که در تاريخ قم، واقعه را از کتاب مونس الحزين که از مصنفات صدوق عليه ‌الرحمةاست نقل نموده، براي اثبات وجود چنين کتابي از صدوق عليه‌الرحمة کافي است.

و مجرد اين‌که مرحوم حاجي نوري به آن دست نيافته، مجوز نفي آن نيست. ايشان و غير ايشان به مصنفاتي ديگر از صدوق هم دست نيافته‌اند، مثلاً کتاب مدينة العلم ايشان در کجا است و چرا در يک کتابخانه، نسخه‌اي از آن نيست؟ عدم اطلاع بعد از هزار سال دليل بر عدم و رد قول شخصي که معاصر صدوق بوده است نمي‌شود. اصلاً اين خلاف سيره عقلا است که عدم اطلاع شخصي را در قبال دعواي اطلاع شخص ديگر قرار دهيم و معارض فرض کنيم.

معلوم است کتاب (مونس الحزين في معرفة الحق و اليقين) - چنان‌که از اسمش معلوم است- کتابي مهم در اصول دين و مورد مراجعه علماء بوده است.

مرحوم حاجي نوري که خود اين حکايت را در النجم الثاقب و جنة المأوي نقل نموده است به آن اعتماد و احتجاج کرده است، چگونه مي‌گويد: ابن بابويه هرگز کتابي به نام مونس الحزين نداشته است. ظاهر اين است که قبل از اطلاع او از تاريخ قم بوده است.

به هر حال اين موضوع که اصل اين حکايت در کتاب‌هاي معتبر پيشينيان و قدماء علماء قم نقل شده، انکارناپذير است و عدم وجود آن در عصر ما و متأخرين، مثل عدم وجود صدها و بيشتر کتاب از محدثين، دليل بر عدم وجود آنها نيست.

روایت حسن مثله جمکراني

   در اينترنت، 35 اشکال به روايت حسن مثله جمکراني وارد کرده‌اند و نويسنده آن با صراحت، انتساب مسجد مقدس جمکران به امام زمان عليه‌السلام را رد کرده است. 12 اشکال از اين اشکالات -که مهمترين آنها مي‌باشد- در ذيل آمده است. خواهشمند است جواب آنها را مرقوم نماييد:

1. در تمام منابعي که روايت حسن مثله جمکراني نقل شده، منبع اوليه و اصلي اين روايت را کتابي به نام «مونس الحزين» نوشته ابن بابويه قمي مي‌دانند. در حالي که هيچ يک از کتب فهرست و رجال براي براي ابن بابويه قمي کتابي به نام مونس الحزين ذکر نکردهاند و مرحوم محدث نوري در کتاب مستدرک الوسايل جلد سوم با صراحت اعلام مي‌کند که ابن بابويه قمي هرگز کتابي به نام مونس الحزين نداشته است؟

2. ابن بابويه قمي متوفاي 381 است و داستان ملاقات حسن مثله جمکراني (همانطورکه در متن روايت تصريح شده) در سال393 به وقوع پيوسته است. اينک اين سؤال پيش مي‌آيد که چگونه ابن بابويه واقعهاي را که 12 سال بعد از وفاتش رخ خواهد داد در کتابش نقل کرده است؟ و اين ادعا که شايد در نسخهبرداري سبعه و ثلاثين را تسعه و ثلاثين نوشته باشند؛ تا زماني که صرف ادعا باشد و با دليل و شواهد و قرائن و مؤيداتي همراه نباشد مردود است.

3. حسن مثله ادعا مي‌کند: امام زمان به من نيابت داده که زمين حسن مثله را از تصرفش خارج نموده و عايدات 5 سال کشت و زرع را از او بگيرم و در اين مکان مسجد بسازم.

سؤال: توقيعي را که صريحاً ادعاي رؤيت در زمان غيبت کبري را نفي کرده؛ با ادعاي نيابت حسن مثله چگونه توجيه مي‌کنيد؟

4. طبق مبنايي که «راوي هر روايتي بايد شناخته شده و مورد تأييد کتب رجال باشد» اين سؤال پيش مي‌آيد که غير از کتاب مونس الحزين که وجود خارجي ندارد؛ در چه کتابي و توسط چه شخصيتي حسن مثلهي جمکراني توثيق شده است؟

5. طبق حديثي که مي‌فرمايد:«من أحيى ارضاً ميتة فهى له»؛ حسن مثله جمکراني؛ مالک زميني که احياکرده بايد شناخته شود. پس چرا برخلاف مبناي فقهي زمين او تصرف غاصبانه مي‌شود؟آيا امام زمان برخلاف موازين شرعي عمل مي‌کند؟

6. اگر اين مکان آن‌قدر مقدس است که ثواب نمازخواندن در آن فوق نماز در مسجد النبي و مسجد الحرام است و همانند نمازخواندن در بيت العتيق است، پس چرا رسول خدا و ائمهي هدي عليهم‌السلام دربارهي فضيلت نماز در چنين مکان مقدسي چيزي نگفتهاند و چرا وقتي حضرت علي عليه‌السلام بر ايران حکومت مي‌کرد به والي خود دستور نداد در اين مکان شريف مسجد بسازد؟

7. در متن حديث، حسن مثله از قول امام نقل مي‌کند که عايدات پنج سال کشت و زرع را از حسن مسلم بگير و در اين مکان مسجد بساز. در حالي که در مباني فقهي گفته شدهالزرع للزارع ولو کان غاصباً» مالک زمين مغصوبه حق اجرت زمين مغصوبه را دارد نه تمام عايدات آن را!

8. در متن روايت است که امام مي‌فرمايد: به حسن مسلم بگو پنج سال است داري در اين زمين کشت و زرع مي‌کني و من غله و محصولت را تخريب مي‌کنم. باز آمدي اين‌جا کشت و زرع کردي؟ سؤال اين است که اگر اين محصول مال حسن مسلم است تخريب آن ظالمانه است و اگر مال خود امام زمان است، تخريب آن اسراف و جاهلانه و خلاف شرع است و از همه مهمتر آن که امام زماني که تمام محصول 5 ساله را تخريب کرده، ديگر چه حقي به گردن مالک دارد که بگويد عايدات و غلهي اين پنج سال را بده تا با آن مسجد  بسازيم؟

9. امام مي‌فرمايد: به حسن مسلم بگو: به خاطر اين‌که اين زمين را غصب کردي دو تا پسرهايت جوانمرگ شدند و تو هنوز عبرت نگرفتي و دوباره آمدي و در زمين من کشت و زرع کردي؟ اينک اين سؤال پيش مي‌آيد که: چرا کساني که آن سرزمين پهناور وآباد فدک را غصب کردند پسرشان جوانمرگ نشد اما اين کشاورز بدبخت جمکراني با کشاورزي روي اين چهارمتر زمين موات جمکران به اين مصيبت دچار شد؟

10. مسجد النبي که زمينش ملک شخصي پيامبر صلى‌الله عليه و آله بوده و به گفته پيامبر باغي از باغهاي بهشت است و هماکنون مدفن رسول خداست، مسجدي که بيش از ده سال پيشنماز آن رسول خدا و علي مرتضي عليهما السلام بوده و بيش از دويست سال عبادت‌گاه ائمهي اطهار بوده است. چرا ثواب فضيلت نمازخواندن در چنين مسجد با شرافتي (طبق حديث رسول خدا بيش از هزار برابر يعني) يک درصد مسجد الحرام است؟ اما نماز در مسجد جمکران معادل نماز در بيت العتيق است و مافوق مسجد الحرام و حدود صد برابر مسجد النبي است؟

11. چرا امام به حسن مثله مي‌گويد: گوسفندي با اين مشخصات در گله جعفر کاشاني است آن را خريداري کن و پول آن را از اهالي جمکران بگير و اگر پول آن را ندادند، خودت پول آن را بده. در حالي که وقتي حسن مثله اقدام به خريد گوسفند مي‌کند معلوم مي‌شود اين گوسفند تازه از زير ساق عرش الهي به گله جعفر کاشاني هبوط کرده و مالکي ندارد و در عمل براي تهيه آن نيازي به تهيه پول نبوده که امام زمان به فکر تهيه پول خريد آن باشد؟

12. امام به حسن مثله دستور مي‌دهد: گوسفند را فردا شب در همين مکان (مکان مسجد جمکران) ذبح کند. اينک اين سؤال پيش مي‌آيد که با وجود آن همه رواياتي که از ذبح گوسفند در شب نهي ‌کرده است، چرا امام بر خلاف نهي معصومين عليهم‌السلام چنين دستوري مي‌دهند؟

جواب.

«الحمد لله الذي هدانا لهذا و ما کنا لنهتدى لولا أن هدانا الله و الصلاة و السلام على رسول الله و آله آل الله»

با تشکر و تقدير فراوان از توجه جنابعالي به تحکيم اساس ايمان افراد، مخصوصاً نسل جوان که شور و شوق آن ها به امور ولائي مخصوصاً ولايت حضرت بقية الله مولانا المهدي ارواح العالمين له الفدا روز به ‌روز بيشتر مي‌شود، در جواب مشروحه علي رغم مشاغل و وظايف متراکم، اشعار مي‌دارد:

مسجد مقدس جمکران از مشاهد شريفه و مقامات مشرفه به ‌شرف انتساب به حضرتبقية الله مولانا المهدي ارواح العالمين له الفدا مي‌باشد، و علاوه بر حکايت معروفه از حسن مثله جمکراني، شواهد و کرامات و بعض تشرفات نيز به طور خاص اين انتساب را اثبات مي‌نمايد.

لذا ترديد در مضمون حکايت حسن مثله بي‌‌مورد است و اشکالات و شبهه‌ها ضعيف است و ايرادسازي و اشکال‌پردازي تا حد 35 اشکال، دعوايي غريب است و آن را نمي‌توان ساده و بدون غرض شمرد، مخصوصاً دشمنان و منکران مهدويت که مي‌بينند روز به روز بر ظهور و جلوه و اقبال مردم به حضور و عبادت در اين مسجد افزوده مي‌شود و از مراکز مهم احياء امر اهل بيت عليهم‌السلام و افشاء بطلان مدعيان مهدويت، خصوصاً فرقه بابي‌گري و بهايي‌گري است که چون در برابر اين توجه عمومي محکوم و بر انزوا و انقراضشان افزوده مي‌شود، به‌دست و پا افتاده و اشکال‌پردازي و شبهه‌سازي مي‌نمايند.

چنان‌که شنيده‌ام يکي از دستوراتي که به بهايي‌ها داده شده، اين است که برنامه‌هاي جشن نيمه شعبان را مخصوصاً در مسجد جمکران -که بايد نمايش خلوص و توحيد و بندگي و تعفف و پرهيز از مناهي و ملاهي باشد- به برنامه‌هاي لهوي و پاي‌کوبي و دست‌زدن آلوده سازند.

از سستي و ضعف اين اشکالات دوازده‌گانه، سستي بقيه اشکالات هم معلوم مي‌شود. اينک جواب به اين 12 شبهه:

1. تشکيک در وجود کتابي به نام (مونس الحزين في معرفة الحق و اليقين) با توجه به اين‌که در تاريخ قم، واقعه را از کتاب مونس الحزين که از مصنفات صدوق عليه ‌الرحمةاست نقل نموده، براي اثبات وجود چنين کتابي از صدوق عليه‌الرحمة کافي است.

و مجرد اين‌که مرحوم حاجي نوري به آن دست نيافته، مجوز نفي آن نيست. ايشان و غير ايشان به مصنفاتي ديگر از صدوق هم دست نيافته‌اند، مثلاً کتاب مدينة العلم ايشان در کجا است و چرا در يک کتابخانه، نسخه‌اي از آن نيست؟ عدم اطلاع بعد از هزار سال دليل بر عدم و رد قول شخصي که معاصر صدوق بوده است نمي‌شود. اصلاً اين خلاف سيره عقلا است که عدم اطلاع شخصي را در قبال دعواي اطلاع شخص ديگر قرار دهيم و معارض فرض کنيم.

معلوم است کتاب (مونس الحزين في معرفة الحق و اليقين) - چنان‌که از اسمش معلوم است- کتابي مهم در اصول دين و مورد مراجعه علماء بوده است.

مرحوم حاجي نوري که خود اين حکايت را در النجم الثاقب و جنة المأوي نقل نموده است به آن اعتماد و احتجاج کرده است، چگونه مي‌گويد: ابن بابويه هرگز کتابي به نام مونس الحزين نداشته است. ظاهر اين است که قبل از اطلاع او از تاريخ قم بوده است.

به هر حال اين موضوع که اصل اين حکايت در کتاب‌هاي معتبر پيشينيان و قدماء علماء قم نقل شده، انکارناپذير است و عدم وجود آن در عصر ما و متأخرين، مثل عدم وجود صدها و بيشتر کتاب از محدثين، دليل بر عدم وجود آنها نيست.

2. راجع به اشتباهي که در تاريخ وقوع اين واقعه ديده مي‌شود امر بعيدي نيست. نظائر آن متعدد ديده مي‌شود و شاهد اشتباه، همان تاريخ وفات صدوق است. برداشت اهل نظر از اين اشتباه، اخذ به همان تاريخ صحيح است، نه ردّ اصل خبر و حکايت.

3. راجع به توقيع شريف مفصل در برخي از كتاب‌ها جواب داده‌ايم که مقصود از آن، اعلام وقوع غيبت کبري و ختم نيابت خاصه است و نه نفي ديدار و تشرف علي سبيل الاتفاق.

4. حسن مثله جمکراني چنان‌که از متن حکايت استفاده مي‌شود متهم به کذب و افتراء نشده و ادعاء او مقبول واقع شده و مسجد در اين مکان بنا شده است و از آن زمان تا حال مسجد برقرار بوده است.

5. اشکال‌کننده خودش را در موضعي قرار مي‌دهد که انگار از سابقه زمين اين مسجد و اين‌که محياة بوده يا ممات و يد حسن مثله بر آن بر حسب احياء شخص خودش بوده است، اطلاع کافي دارد و اسناد زمين را در اختيار دارد و بنابراين تصرف حسن مثله در آن به موجب احياء بوده است و امام زمان عليه‌السلام مورد سؤال واقع مي‌شود که چرا بر خلاف مبناي فقهي، تصرف احياء‌کننده زمين را تصرف غير مالک شمرده‌اند، در حالي که از حکايت معلوم است که زمين ملک شخصي نبوده و ظاهراً وقف بوده و در بين مردم هم اين سابقه مطرح بوده است.

6. اين ايراد بسيار عجيب است. اولاً ثواب‌هاي کلان در مورد مستحبات بسيار است و باب وسيعي است و به مسأله تفضل حضرت احديت عز اسمه ارتباط دارد که الله اعلم حيث يجعل عناياته و لايسئل عما يفعل و هم يسألون.

تبليغ احکام به وسيله شخص حضرت رسول صلى‌الله عليه و آله و آنچه مربوط به اصول و اساس دين بود، انجام گرفت و در بسياري از فروع، ائمه طاهرين عليهم‌السلام بين آن حضرت و مردم واسطه تبليغ بودند که در طي حدود سه قرن انجام شد. مي‌گويد: چرا وقتي حضرت امير المؤمنين عليه‌السلام بر ايران حکومت مي‌کرد به والي خود دستور نداد که در اين مکان شريف مسجد بسازد، مثل اين است که اصلاً از تاريخ بي‌اطلاع هستند و نمي‌دانند که اميرالمؤمنين عليه‌السلام در مرکز حکومت اسلامي با چه مشکلات و معارضاني روبه‌رو بود و چه تکاليف بسيار سنگيني بر دوش آن حضرت بود که نوبت به ايران و جمکران و مسجد جمکران نمي‌رسيد. او بايد تا حدي که ممکن بود در مکه و مدينه، بدعت‌ها و تحريفاتي را که واقع شده بود از ميان بردارد و مردم را به اسلام ناب بازگرداند، اما نگذاشتند. جنگ جمل و صفين و خوارج نهروان و ناکثين و قاسطين و مارقين، طلحه و زبير و عايشه و معاويه و خوارج، راه را بر سر اصلاحات و اقدامات آن حضرت بستند؛ وضع طوري بود که فرمود:

«لَوْ قَدِ اسْتَوَتْ قَدَمَاي مِنْ هَذِهِ الْمَدَاحِضِ لَغَيرْتُ أَشْياءَ»[1]

مي‌گويند: چرا به ايران نپرداخت و چرا در جمکران در اين مکان مسجد نساخت. تعجب است اين چه استبعاداتي است که با آن، کسي قداست مسجد جمکران را نفي نمايد.

برخي ناآگاهان شبيه اين چراها را نسبت به شخص حضرت ختمي مرتبت صلى‌الله عليه و آله بلکه نسبت به خداوند متعال هم مي‌گويند و بالاخره در تکوينيات هم مي‌گويند.

7. عايدات پنج‌ساله کشت و زرع زمين، همان اجرة المثل زمين است که بايد حسن مسلم بپردازد؛ چه زراعتي شده باشد و چه نشده باشد و با مسأله «الزرع للزارع» معارضه ندارد.

8. در مسأله تخريب زراعت، مقصود مباشرت شخص حضرت در تخريب نيست و ظاهراً مقصود، بيان اثر وضعي کار او است که با اشتغال ذمه او به مال الاجاره زمين منافات ندارد و يا تخريب ظالمانه باشد. انصافاً اين بررسي‌ها بسيار عوامانه است.

9. اين ايراد هم مثل ايراد هشتم عاميانه است. مسأله آثار وضعي اعمال از مسائل دقيقي است که احاطه بر تمام آن براي بشر فراهم نمي‌شود. بسا مواردي که در نظر ظاهربين، تبعيض است و در واقع، لازم خصوص آن عمل است. بسا در يک مورد، يک فرد مؤمن مبتلا به مرگ فرزند، مصداق هر که در اين بزم مقرب‌تر است مي‌شود، در حالي‌که فردي با داشتن فرزندان متعدد و اعمال زشت زحمتي نمي‌بيند و مصداق )إنَّمَا نُمْلِي لَهُم([2]مي‌باشد.

در اينجا شرايط و مقتضيات خاص است که بسا مي‌شود آنچه در ظاهر ضرر ديده مي‌شود خير واقعي است و اين بحث با بحث ما از دو مقوله است.

10. مسأله ثواب و عقاب نيز از اسرار و پر از نکته‌ها و جوانب است و گاه ممکن است ثواب متعارف يک عمل مستحب از عمل واجب بيشتر باشد يا از اين جهت که وجوب آن مانع دارد يا از آن جهت که واجب به واسطه ذات خودش مورد رغبت مردم است ولي مستحب چنان نيست بلکه بايد با تشويق و بيان ثواب، اشخاص را به آن شايق نمود. به هر حال مقوله‌ها را نبايد مخلوط کرد تا بررسي‌ها دقيق و از روي معرفت انجام شود.

11. اين‌که اين گوسفند از زير ساق عرش الهي به گله جعفر کاشاني هبوط کرده در حکايت نيست، اما اصل دستور در حکايت آمده است و ظاهراً دستور صوري است و يا امر به آمادگي براي خريداري است، نظير اوامر امتحانيه يا امر به ‌مقدمات، مثل داستان امر خدا به حضرت ابراهيم خليل در ذبح فرزندش حضرت اسماعيل.

12. جواب آن واضح است. کراهت در مستحبات معنايش کمتربودن ثواب است. گوسفند صدقه را اگر روز ذبح کنند ثواب دارد، ولي ذبح آن در شب ثوابش کمتر است و اگر مصلحت مهمتري ‌باشد، جبران آن کمبود مي‌شود. بلي، در ذبح گوسفندي که براي صدقه نباشد، مثل آن‌که براي فروش گوشت آن يا مصرف شخصي باشد که فعلي مباح است، شب کراهت دارد و ارشادي است که ممکن است از اين جهت باشد که اگر براي مصرف شخصي در شب نيست، حيوان را نيازارند تا خواب و استراحت کند.

 در پايان تذکر مي‌دهم که اين‌گونه ايرادسازي در روايات و حکايات، موجب وهن و ضعف صدور روايت و حکايت نمي‌شود و تسليم مؤمنان را ضعيف نمي‌سازد.

«جعلنا الله و اياکم من مواليه و من المنتظرين لظهوره و عجل الله فرجه و سهل مخرجه و السلام عليکم و رحمة‌ الله».



[1]. نهج البلاغة، حكمت264.

[2]. آل عمران، آيه 178.