تعليقه دوم

تعليقه دوم

يكي از الفاظي كه اخيراً بر سر زبانها افتاده، و برخي از آن براي مقاصد التقاطي و سوسياليسممآبانه، و در هم ريختن و تحريف نظامات مالي و اقتصادي اسلام استفاده مينمايند، و در زير پوشش نام مقدّس خدا و دين و اسلام، مكتبهاي بيگانه را در بين مسلمين ترويج و تبليغ مينمايند «خدا مالكي» است.

با اين لفظ نظامهاي سوسياليستي و اشتراكي يا مالكيّت دولتي را توجيه ميكنند، و مالكيّت شرعي و خصوصي را در كلّ اشياء، يا نسبت به زمين و وسايل توليد و ابزار كار انكار كرده، و در زير پوشش اظهار غمخواري براي مستضعفان و محرومان و كارگران و كشاورزان، و انتقاد از كارفرمايان بيرحم و معايب نظام سرمايهداري غربي و استعمار غرب، زمينه را براي سلطه كمونيسم و استكبار روسيّه فراهم ميكنند؛ تا هر كجا آن را از دري راندند، اين بدون مانع و با خيال راحت از در ديگر وارد شود.

و چون در اثر تجربه دريافتهاند كه شعار حمايت از زحمتكش و محروم، كه از آغاز حربه سوسياليستها و كمونيستها بود، از كار افتاده است، و خود به خود، اگر قدرت نظامي آن را تحميل ننمايد، كارساز نيست، و ...

ادامه نوشته

تعليقه اوّل

تعليقه اوّل

شكي نيست كه نصب امام و خليفه و زمامدار براي رتق و فتق امور و حفظ مصالح عموم، به حكم اين دو آيه و آية:

«وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَيْنا اِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيراتِ»[1]

«آنان را پيشواي مردم ساختيم تا خلق را به امر ما هدايت كنند و هر كار نيكو را به ايشان وحي كرديم».

واقع شده است، و شكي نيست كه تعيين امام و خليفه از جانب خدا لطف است، و در هدايت مردم و تربيت آنها مؤثر است، چنانكه واگذار نمودن آن به مردم، يا سكوت شرع از آن، نقض غرض و موجب مفاسد بسيار، و تعطيل برنامههاي الهي و نظام حق و عدالت خواهد شد.


ادامه نوشته

تجلّي توحيد در امامت حضرت مهدي عليه‌السّلام

گفتار چهارم:
تجلّي توحيد در امامت حضرت مهدي عليه
السّلام

امروز شاه انجمن دلبران يكي است *** دلبر اگر هزار بود دل بر آن يكي است

ديدگاه عاشقانِ تماشاي اين تجلّي، و منتظران حقيقي ظهور، و مشتاقان درك فيض حضور، به قدري وسيع و پردامنه است، كه هر چه ببينند و بينديشند، عشق و شوقشان بيشتر و وسعت و امتداد ديدگاهشان افزونتر ميشود.

علاوه بر آنكه مصدر امامت (چنانكه در گفتار سوم بيان شد) مصدر توحيدي و اصطفا و اجتبا و گزينش الهي است، و هر امامي در عصر خود، در تصرّف در امور و استقلال به رتق و فتق، واحد و بي شريك است، در هنگام ظهور حضرت بقية الله أرواحنا فداه براي اينكه از نعمت وجود امام، بيشترين استفاده ممكن برده شود، شرايط لازم فراهم ميشود، و موانع ظهور و فعليّت يافتن شؤون و ابعاد امامت، كه در عصر ساير امامان، عليهم السّلام، و عصر غيبت خود آن حضرت وجود دارد، مرتفع ميگردد؛ اسماء حسناي الهي مثل «الولي» و «العادل» و «الحاكم» و «السلطان» و «المنتقم» و «المبير» و «القاهر» و «الظاهر» بطور بيسابقهاي متجلّي خواهد شد، و به عبارت ديگر آن حضرت مظهر اين اسماء و كارگذار و عامل خداوند متعال ميباشد، و مقام خليفة الهي او در اين ابعاد، ظهور عملي و فعلي خواهد يافت...

ادامه نوشته

تجلّي توحيد در نظام امامت

گفتار سوم:
تجلّي توحيد در نظام امامت

امامت و رهبري نيز در ابعاد متعدّدي كه دارد، شعاع و شعبه عقيده توحيد است و به آن استناد دارد، و چنانكه از آية

«اِنّي جاعِلُكَ لِلنّاسِ اِماماً»

 (وقتي خداوند ابراهيم را امتحان كرد، فرمود:) من تو را به پيشوايي خلق برگزينم[1].

و آية:

«اِنّا جَعَلْناكَ خَليفَةً في الأَرْضِ»[2]

«همانا ما تو را در زمين، مقام خلافت داديم».

استفاده ميشود، امامت با تمام ابعاد عميق و ارزندهاي كه دارد، كه از جمله خلافت و جانشيني در ارض و زمامداري و مديريّت امور عامّه و حكومت كردن بين مردم است، فقط از سوي خدا و به نصب و تعيين او است، و كسي با خدا در آن حق مشاركت ندارد[3]. و اصالت توحيدي امامت از اينجا معلوم ميشود كه بر حسب عقيده توحيد، حكومت و ولايت و مالكيّت حقيقيّه مطلقه، مختص به خدا است و حق و حقيقت اين صفات فقط براي او ثابت است كه:

«هُوَ الْوَلِيُّ وَ هُوَ الْحاكِمُ، َو هُوَ الْسُّلْطاُن وَ هُوَ الْمالِكُ ـ و ـ أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الأَمْرُ ـ وَ يَفْعَلُ ما يَشاء وَ يَحْكُمُ مْا يُريد»

و هيچكس در عرض خدا، حتي بر نفس خود، نه سلطنت و ولايت تكويني دارد، و نه ولايت تشريعي؛ تا چه رسد به اينكه بر ديگري ولايت يا حكومت داشته باشد، يا مالك امر او باشد. بنابراين،

 

ادامه نوشته

تجلّي توحيد در اسلام

گفتار دوم:
تجلّي توحيد در اسلام

تجلّي توحيد در اسلام، به قدري نيرومند و پر تلألؤ است، كه اسلام و توحيد، و موحّد و مسلم، مانند دو لفظ مترادف، مفهوم واحد يافته، و به گفته بيگانگان ـ مثل گوستاولوبون ـ عقيدة توحيد، تاج افتخاري است كه در بين اديان بر سر اسلام نهاده شده است[1].

اسلام، دين خدا است، دين توحيد است و دين همه پيغمبران و پيروان راستينشان دين حضرت خاتم الانبياصلّيالله عليه و آله است. نه براي دين حق اسمي بهتر از اين اسم ميتوان يافت، و نه براي بشر، واقعيت و اصالتي اصيلتر و عاليتر از مفهوم اين اسم. و اين از قضايايي است كه ميگويند: «قِياساتُها مَعَها» دليلش با خودش ميباشد، و خودش دليل خودش است...

ادامه نوشته

تجلّي توحيد در رسالات انبيا

گفتار اول:
تجلّي توحيد در رسالات انبيا

تجلّي توحيد را در رسالت انبيا، به سه گونه ميتوان تحت بررسي قرار داد:

نخست، از جهت پايه بودن ايمان به خدا و عقيده به توحيد، براي عقيده به نُبَوات و رسالتهاي آسماني، كه بديهي است عقيده به توحيد مانند زير بنا، و عقيده به نبوّت و هر عقيده حق ديگر نسبت به آن، مانند رو بنا است. چنانكه كل عقايد حقّه و بينشهايي كه انسان دارد، و برداشتهايش از مكتبهاي مختلف نسبت به اخلاق و اعمال و روش زندگي و شكل نظاماتي كه حاكم ميشود، زير بنا است. بنابراين با نداشتن بينش توحيدي، رسيدن به ايمان به نُبَوات، طفره و محال است.

دوم، از جهت رسالت انبيا، كه عمده و اساس آن دعوت به توحيد و يكتاپرستي و پرورش موحّد و ...

ادامه نوشته

تجلي توحيد

سير توحيدي و معنوي و كمالي انسان، اگر چه به ظاهر از معرفة الله و توحيد و ساير صفات كماليه باري تعالي، آغاز ميشود، در ادامه و امتداد نيز همان تكامل معرفت خدا و عقيده توحيد و جلوههاي آن است.

عقايد ديگر مثل...

پرچم فرج

چـــون پــرچم فرج به تو تقدیم می شود

منشـــور عـــدل بـر همه تفهیم می شود

یک آسمــــان پُر از ستـــاره و روشــنی

بـــر جلــــوه گاه چشم تو تقدیم می شود

ادامه نوشته

امامت خاصّه

فصل دوم
امامت خاصّه

پس از بررسي مسأله نياز جامعه به امام و شرايط و اوصاف امام و لزوم تعيين آن از جانب خدا و مباحث كلي ديگر كه به مجموع آن بحث امامت عامّه ميگويند و بطور اجمال به مباحث آن اشاره كرديم، امامت خاصّه مطرح ميشود.

بحث در امامت خاصّه در اين است كه بعد از اينكه نياز جامعه به امام ثابت شد و اوصاف و شرايط امام معلوم گرديد و ثابت شد كه تعيين و نصب امام بر حسب حكمت و لطف بر خدا لازم است و هيچ عصر و زماني خالي از وجود امام نميباشد و معرفت و شناسايي امام و اطاعت افراد و او را الگو قرار دادن بر همه واجب است پس بر هركس لازم است صاحب وقت و وليّ زمان و امام عصر خود را كه خدا او را منصوب كرده وبه نصّ پيغمبر صلي الله عليه و آله يا امام قبل، نصب او ثابت شده است بشناسد.

در اينجا ميگوييم فرقه محقّه و طايفه حقّه اثنيعشريه معتقدند كه در اين امّت بعد از پيغمبر اكرم حضرت محمد بن عبدالله صلي الله عليه و آله و سلم دوازده نفر به ترتيب از حضرت اميرالمؤمنين عليهالسّلام تا امام دوازدهم حضرت مهدي حجة بن الحسن، عليهم الصلاة والسلام، امام و ولي وقت و صاحب الزمان و خليفه و وصي رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم ميباشند.

و دلايل و براهين بر امامت آن بزرگواران بسيار است كه با توجه به آنچه در بحث امامت عامّه به آن اشاره شد به تعدادي ادّله اشاره ميكنيم:

ادامه نوشته

7. راه‌هاي شناخت امام

به نظر ميرسد كه هر حقيقت و واقعيّتي ـ خواه وجود غيبي خارجي داشته باشد يا از امور عقليّه باشد ـ از راهي از راههاي شناخت مناسب خود مانند حسّ و تجربه و فطرت و عقل و خواب و وحي قابل شناخت ميباشد. بديهي است اين نظر به اين معني نيست كه بگوييم همه اشياء و حقايق از اين راه شناخته شدهاند بلكه مقصود اين است كه معرفت هر يك از اشياء و حقايق از يك يا بيشتر از اين راهها امكان دارد مثلاً از راه وحي هر چيزي كه خدا اراده شناساندن آن را به وسيله وحي فرموده باشد شناخته ميشود.

در معرفت امام هم از راههايي كه در اختيار بشر است شناخت او امكان دارد، و عمده راههايي كه مورد استفاده قرار گرفته، و از آن امام شناخته ميشود سه راه است:

ادامه نوشته

6. وجوب معرفت امام

با توجه به نقشي كه امامت در حفظ نظام و كمال بشر و سير او به سوي خدا و اجراي احكام خدا دارد، و با توجه به اينكه اطاعت امر امام شرعاً و عقلا واجب است در وجوب معرفت امام نيز بر حسب حكم عقل و شرع جاي هيچگونه ترديد و شبههاي نيست زيرا هم مقدمة اطاعت است كه واجب است، و بدون وجوب آن، اطاعت و نصب امام بيهوده خواهد شد، و هم برحسب آنچه در بعض روايات استفاده ميشود بالخصوص نيز واجب است، و چنانكه در نهج البلاغه است دخول در بهشت دائر مدار شناختن امامان و ورود در آتش نيز دائر مدار انكار آنها است:


ادامه نوشته