گفتار چهارم:
تجلّي توحيد در امامت حضرت مهدي عليه
السّلام

امروز شاه انجمن دلبران يكي است *** دلبر اگر هزار بود دل بر آن يكي است

ديدگاه عاشقانِ تماشاي اين تجلّي، و منتظران حقيقي ظهور، و مشتاقان درك فيض حضور، به قدري وسيع و پردامنه است، كه هر چه ببينند و بينديشند، عشق و شوقشان بيشتر و وسعت و امتداد ديدگاهشان افزونتر ميشود.

علاوه بر آنكه مصدر امامت (چنانكه در گفتار سوم بيان شد) مصدر توحيدي و اصطفا و اجتبا و گزينش الهي است، و هر امامي در عصر خود، در تصرّف در امور و استقلال به رتق و فتق، واحد و بي شريك است، در هنگام ظهور حضرت بقية الله أرواحنا فداه براي اينكه از نعمت وجود امام، بيشترين استفاده ممكن برده شود، شرايط لازم فراهم ميشود، و موانع ظهور و فعليّت يافتن شؤون و ابعاد امامت، كه در عصر ساير امامان، عليهم السّلام، و عصر غيبت خود آن حضرت وجود دارد، مرتفع ميگردد؛ اسماء حسناي الهي مثل «الولي» و «العادل» و «الحاكم» و «السلطان» و «المنتقم» و «المبير» و «القاهر» و «الظاهر» بطور بيسابقهاي متجلّي خواهد شد، و به عبارت ديگر آن حضرت مظهر اين اسماء و كارگذار و عامل خداوند متعال ميباشد، و مقام خليفة الهي او در اين ابعاد، ظهور عملي و فعلي خواهد يافت.

همه اين شؤون الهي كه امام عليهالسّلام تجسّم ظهور آن خواهد بود، و خدا به حكمت بالغه خود به توسط آن حضرت تحقّق ميبخشد، اصالت توحيدي دارد و به اذن خداي يكتا و فرمان او انجام ميپذيرد.

و از جمله اموري كه تجلّي توحيد را در ظهور حضرت مهدي عليهالسّلام روشن ميسازد، اين است كه اهداف توحيدي اسلام مثل وحدت حكومت و نظام، وحدت قانون، وحدت دين، و وحدت جامعه، به وسيله آن حضرت تحقّق مييابد. همانگونه كه در احاديث وارد شده است، خدا خاور و باختر جهان را به دست آن حضرت فتح مينمايد؛ چنانكه در روايت معروف «جابر» است كه رسول خدا صلّيالله عليه و آله فرمود:

«ذلِكَ الَّذي يَفْتَحُ اللّهُ عَلي يَدَيْهِ مَشارِقَ الأَرْضَ وَ مَغارِبِها»[1]

«اين است آن كسي كه خدا به دست او، مشرقها و مغربهاي زمين را ميگشايد».

و «روز فتح»، كه از ايّام الله بزرگ است و در قرآن مجيد آمده است، بر حسب بعضي تفاسير[2]، روز ظهور و فتح آن حضرت است.

روزي است كه كفّار را ايمان در آن روز سود نميبخشد و مهلت داده نميشوند[3].

چنانكه در احاديث است:

قريهاي نميماند مگر آنكه در آن نداي «لا اله الا الله» بلند شده و اسلام جهانگير ميشود و اين همه دوئيّتهايي كه از جهت اختلاف نظامات، و حكومتها و رژيمها و به اسم نژاد و وطن ساخته شده، ملغي ميگردد، و مرزهايي كه با آنها، زورمندان، دنيا را تقسيم كرده، و افراد بشر را از هم جدا و بيگانه ساختهاند، از ميان برداشته ميشود.

در آن عصر بركات و آثار عقيده و ايمان به خدا آشكار ميشود، و بر حسب آية:

«وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُري آمَنُوا وَ اتَّقُوا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماء وَالأَرْضِ»[4]

درهاي بركات آسمان و زمين به روي مردم و دنياي مؤمن، گشوده ميشود، و به جاي نظامات مشركانه و جنگ و نزاع و كينهتوزي، نظام الهي اسلام و دوستي و برادري و صفا و صلح واقعي و عمومي برقرار ميشود.

از جمله احاديثي كه بر اين مطلب دلالت دارد، روايتي است كه در كتاب «المحجّة فيما نزل في القائم الحجه» از عيّاشي به اسناد خود از ابن بكير روايت كرده است كه ابن بكير گفت:

«از ابي الحسن (حضرت موسي بن جعفر عليهالسّلام) سؤال كردم از اين قول خداي تعالي

«وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ في السَّماواتِ وَ الأَرْضِ طَوعاً وَ كَرْهاً»[5]

«هر آنچه در آسمان و زمين است، خواه و ناخواه مطيع فرمان خدا است»

حضرت در پاسخ فرمود (قريب به اين مضمون) نازل شده است در قائم عليهالسّلام كه وقتي ظاهر شود، اسلام را بر طوايف كفّار كه در شرق و غرب هستند، عرضه نمايد. هر كس از روي اطاعت اسلام آورد، امر ميكند او را به نماز و زكات و آنچه مسلمان به آن امر ميشود؛ و هر كس اسلام نياورد، گردن او را ميزند، تا باقي نماند در مشرقها و مغربها احدي مگر اينكه موحّد گردد.

ابن بُكير ميگويد: گفتم: فدايت شوم، خلق بيشتر از اين ميباشند (يعني بيشتر از اين هستند كه بتوان اسلام را به همه عرضه كرد و همه را يا مسلمان نمود، يا كشت)

حضرت فرمود:

«اِنَّ اللهَ اِذا أَرادَ أَمْراً قَلَّلَ الْكَثيرَ وَ كَثَّرَ الْقَليلَ»[6]

«خداوند وقتي كاري و امري را اراده كند، اندك را بسيار و بسيار را اندك مينمايد».

ونيز روايت است از حضرت باقر عليهالسّلام در تفسير آيه:

«اَلَّذينَ اِنْ مَكَّنّاهُمْ في الأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الْزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ للهِ عاقِبَةُ الأُمورِ»[7]

(آنان كه خدا را ياري ميكنند) آنهايي هستند كه اگر در روي زمين به آنان اقتدار و تمكين دهيم نماز به پاداشته و به مستحقان زكات ميدهند و امر به معروف و نهي از منكر مينمايند و ميدانند كه عاقبت كارها به دست خدا است».

كه فرمود:

اين براي آل محمد صلوات الله عليهم است، مهدي و اصحاب او. خدا ملك ايشان مينمايد مشرقهاي زمين و مغربهاي آن را، و ظاهر و غالب ميكند دين را، و خداي عزوجل به وسيله او و اصحابش بدعتها و باطل را ميميراند، مثل آنكه سفيهان، حق را ميراندند، تا اينكه ديده نشود اثري از ظلم؛ و امر ميكند به معروف و نهي ميكند از منكر و براي خدا است عاقبت امور[8].

و از جمله اين روايات، روايتي است از رفاعة بن موسي كه گفت شنيدم حضرت صادقعليهالسّلام در آيه

«وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ في السَّماواتِ وَ الأَرْضِ...»

فرمود:

«اِذا قامَ الْقائِمُ الْمَهْدِيُّ لا يَبْقي أَرْضٌ اِلاّ نُودِيَ فيها شَهادَةُ أَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ الله»[9]

«وقتي قائم، مهدي عليهالسّلام قيام نمايد، باقي نميماند زميني مگر آنكه در آن ندا ميشود شهادت بر اينكه خدايي نيست غير از الله و اينكه محمد رسول خدا است».

و نيز از اين احاديث است، حديثي كه در «مجمع البيان» در تفسير آيه

«لِيُظْهِرَهُ عَلي الدّين كُلِّهِ»

در سوره صف، از عيّاشي به سندش از عبايه روايت كرده است كه:

شنيدم اميرالمؤمنين عليهالسّلام اين آيه را تلاوت فرمود:

«هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدي وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدّينِ كُلِّهِ»[10]

«او است خدايي كه رسول خود را با دين حق به هدايت خلق فرستاد تا بر همه اديان عالم تسلط و برتري دهد».

و سپس از حاضران مجلس پرسيد: آيا تا اين زمان دين را ظاهر گردانيده است؟ گفتند: آري، فرمود: نه، پس قسم به آنكه جانم به دست او است، نخواهد شد تا باقي نماند قريهاي مگر در آن، بامدادان و شامگاهان ندا شود به شهادت «لا اله الا الله»[11].

و از روايات اين باب است اين حديث كه سيد رضي از حضرت رسول خدا صلي الله عليه و آله روايت نموده است كه فرمود:

«لَيَدْخُلَنَّ هذا الدّينُ عَلي ما دَخَلَ عَلَيْهِ الْلَّيلُ»[12]

«هر آينه داخل ميشود اين دين بر آنچه شب بر آن داخل شده باشد».

اين حديث نيز عالمگير شدن دين اسلام را مژده ميدهد، و ممكن است يك نكته بيان آن به اين عبارت، اين باشد كه كفر و بيايماني و انحراف از خدا مانند شب تاريك و ظلماني است، و اسلام مانند آفتاب است؛ آفتابي كه همه تاريكيها را از ميان ميبرد و در هر مكان، تاريكي باشد، آنجا را روشن مينمايد.

احاديثي كه متضمّن بيان اين اهداف است، بسيار و متواتر است. اين اهداف آرمان فطري همه افراد بشر است، و بشر بالفطره به سوي آنها گرايش دارد، و لذا به نام وحدت، مركز سازمان ملل تشكيل ميشود؛ هر چند مقاصد آنان كه اين سازمان را تشكيل دادهاند، مقاصد سياسي و استعماري بوده، كه همان قرار دادن «حق وِتو» براي پنج ابر قدرت و استضعاف ملل ديگر گواه نِيّات پليد آنها است كه ميخواهند به صورت قانوني، استكبار خود را ادامه دهند. اما به قول شاعر: «اين دروغ از راست بگرفته فروغ».

اگر ستمگران از عدل و داد سخن ميگويند، و اگر جنگ افروزان و متجاوزان به ملّتهاي ضعيف، و غارتگران بزرگ دنيا و دشمنان واقعي آسايش و امنيت مردم محروم، صلح و همزيستي و خلع سلاح را پيشنهاد مينمايند، و اگر پايمال سازان حقوق بشر و عدالت و آزادي، حقوق بشر را عنوان ميكنند و براي آن دلسوزي مينمايند، همه براي اين است كه فطرت بشر خواستار وجود حقيقي حكومت واحد و عدالت و صلح و امنيّت و احترام به حقوق بشر است، و اين همان دين فطرت است كه واحد است و در آخر الزمان تحت رهبري آن موعود عزيز و محبوب انبيا و اوليا و همه مردان خدا، جهان را فرا ميگيرد، و دنيا به سوي قبول اين دين و اهداف پاك و انساني آن به پيش ميرود، و براي آنكه به نداي آن قرة العينِ مصطفي و ميوه دل علي و زهرا، جواب مثبت بدهد، آماده ميشود.

اميد آنكه ديدگان انتظار كشيدة ما و همه منتظران و محرومان و مستضعفان به طلعت جهان آراي آن كهف امان و غوث دوران، عجل الله تعالي فرجه، روشن شود، و جهان پر از آشوب و اضطراب و فتنه و فساد، از بركات ظهور آن حضرت، كانون امن و آرامش و داد و دهش و عرفان و دانش گردد.

«وَ ما ذلِكَ عَلَي اللهِ بِعَزيز».

وَ آخِرُ دَعوانا أَنِ الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعالَمينَ.



[1]. منتخب الاثر، ص101.

[2]. مراجعه شود به تفسير صافي و نور الثقلين، تفسير آيه28 و29 سوره سجده و آيه13 سوره صف.

[3]. رجوع شود به تعليقه «4».

[4]. و چنانچه مردم شهر و ديار همه ايمان آورده و پرهيزكار ميشدند، همانا ما درهاي بركات آسمان و زمين را بر روي آنان ميگشوديم. (سوره اعراف، آيه96).

[5]. سوره آل عمران، آيه83.

[6]. منتخب الاثر، ص471، (به نقل از المحجه).

[7]. سوره حج، آيه41.

[8]. منتخب الاثر، ص470، (به نقل از المحجّة) وينابيع الموده، ص425.

[9]. ينابع الموده قندوزي حنفي، ص421.

[10]. سوره توبه آيه33.

[11]. مجمع البيان، تفسير سوره صف و در ينابيع الموده، ص423، نيز نظير اين حديث را قندوزي حنفي روايت كرده است.

[12]. المجازات النبويه، حديث337، ص419.