فصل دوم
امامت خاصّه

پس از بررسي مسأله نياز جامعه به امام و شرايط و اوصاف امام و لزوم تعيين آن از جانب خدا و مباحث كلي ديگر كه به مجموع آن بحث امامت عامّه ميگويند و بطور اجمال به مباحث آن اشاره كرديم، امامت خاصّه مطرح ميشود.

بحث در امامت خاصّه در اين است كه بعد از اينكه نياز جامعه به امام ثابت شد و اوصاف و شرايط امام معلوم گرديد و ثابت شد كه تعيين و نصب امام بر حسب حكمت و لطف بر خدا لازم است و هيچ عصر و زماني خالي از وجود امام نميباشد و معرفت و شناسايي امام و اطاعت افراد و او را الگو قرار دادن بر همه واجب است پس بر هركس لازم است صاحب وقت و وليّ زمان و امام عصر خود را كه خدا او را منصوب كرده وبه نصّ پيغمبرصلي الله عليه و آله يا امام قبل، نصب او ثابت شده است بشناسد.

در اينجا ميگوييم فرقه محقّه و طايفه حقّه اثنيعشريه معتقدند كه در اين امّت بعد از پيغمبر اكرم حضرت محمد بن عبدالله صلي الله عليه و آله و سلم دوازده نفر به ترتيب از حضرت اميرالمؤمنين عليهالسّلام تا امام دوازدهم حضرت مهدي حجة بن الحسن، عليهم الصلاة والسلام، امام و ولي وقت و صاحب الزمان و خليفه و وصي رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم ميباشند.

و دلايل و براهين بر امامت آن بزرگواران بسيار است كه با توجه به آنچه در بحث امامت عامّه به آن اشاره شد به تعدادي ادّله اشاره ميكنيم:

1ـ با توجه به اينكه ثابت شد امامت منصبي است الهي و ولايت از جانب خدا و مقام خليفة اللهي است و به نصب و تعيين خدا و نصّ پيغمبر صلي الله عليه و آله صورتپذير است و حتماً اين نصب كه با هدايت الهيّه و ربانيّت و رحمانيّت و رحيميّت و حكمت و علم و ساير صفات جماليه او ارتباط دارد از سوي خدا انجام شده است ميگوييم به اتفاق مسلمين بر غير از اين دوازده نفر (ائمه اثني عشر، عليهم السلام) تنصيص و تعييني نرسيده است. عليهذا اين دوازده نفر منصوب از جانب خدا ميباشند چون اگر آنها نيز منصوب نباشند امّت بدون امام و زمين بدون حجّت باقي خواهد ماند و علاوه قطع فيض و نقض غرض و نقص هدايت و ربانيّت و رحمانيّت الهي خواهد بود و چون اين امور همه فاسد و باطل است پس منصوب بودن آن بزرگواران و امامتشان حق و ثابت است.

2ـ چنانكه در امامت عامه ثابت شده است امام بايد معصوم باشد باتوجه به اينكه براي غير از اين دوازده نفر براي احدي سواي رسول خدا صلي الله عليه و آله و حضرت زهرا عليها السلام ادعاي مقام عصمت نشده است وبه اتفاق مسلمين غير از اين دوازده نفر همه افرادي كه زمامداري يافتند يا مدّعي آن بودند معصوم نبودند امامت در تمام اعصار بعد از رسول خدا صلي الله عليه و آله در اين دوازده نفر انحصار و امتداد خواهد داشت.

3ـ بر حسب احاديث ثقلين و احاديث امان و روايات ديگر هيچگاه زمين از شخصي از اهل بيت پيغمبر صلي الله عليه و آله كه عدل قرآن باشد خالي نخواهد ماند و در طول چهارده قرن و اندي كه بر اسلام گذشته مسلمين كسي را غير از دوازده نفر عدل قرآن نشمردهاند، و عدم افتراق از قرآن را در حق كسي نگفته و كسي را غير از اين دوازده نفر به اين صفت نشناختهاند، بنابراين اين شأن در اين دوازده نفر امتداد دارد.

4ـ بر حسب روايات معتبر و صحيح و متواتر شيعه و اهل سنّت رسول اكرم صلي الله عليه وآله مكرر تنصيص به امامت ائمة اثني عشر عليهم السلام فرمود و علاوه هر امامي بر امام بعد از خود و بلكه بر امامان بعد از خود تنصيص و تصريح فرموده تا نوبت رسيد به امام يازدهم حضرت امام حسن عسگري عليهالسّلام كه او نيز امامت فرزند عزيزش حضرت مهدي بقية الله عليهالسّلام را مانند پدران بزرگوارش تسجيل و تنصيص كرد كه در واقع حضرت صاحبالامر از سوي پيغمبر خدا صلي الله عليه و آله و يازده امامي كه بعد از رسول خدا صلي الله عليه و آله امامتشان ثابت است به امامت معرفي شدهاند و لذا طبعاً نصّ بر امامت آن حضرت از نصّ بر امامت ساير ائمه عليهم السلام بيشتر است و همه نصوصي كه در اعلام امامت ائمه قبل از آن حضرت است حتي نصوص غدير و ثقلين بطور مستقيم ويا غير مستقيم نصّ بر امامت حضرت مهدي ارواحنا فداه ميباشد و جالب اين است كه علاوه بر نصوص اسلامي بر امامت ائمه اثني عشر در كتب عهد عتيق و جديد نيز بر امامت اين بزرگواران از حضرت اميرالمؤمنين عليهالسّلام تا حضرت ولي الله مهدي منتظر عجل الله تعالي فرجه الشريف در موارد متعدد به صراحت و اشاره تنصيص شده است[1].

5ـ چنانكه گفته شد يكي از راههاي شناخت امام، معجزه است و بر اين اساس معجزات بسيار و بيشماري كه از ائمه طاهرينعليهم السلام صادر شده و صدور آنها بر حسب روايات متواتر قطعي و مسلّم است، از دلايل قطعي امامت آن بزرگواران است.

هركس به كتابهاي حديث و تاريخ مراجعه نمايد اين موضوع بر او مثل آفتاب روشن ميشود بسياري از معجزات اميرالمؤمنين عليهالسّلام و خبرهاي آن حضرت از غيب، و وقايع آينده، و معجزات ساير ائمه عليهم السلام در كتابهاي اهل سنّت نيز ثبت و ضبط است و قابل هيچگونه ترديد نميباشند و امامت امام عصر، عجل الله تعالي فرجه، از طريق معجزه نيز ثابت است هم معجزاتي در عهد پدر بزرگوارش، و هم معجزاتي كه در زمان غيبت صغري و سپس معجزاتي كه در عصر غيبت كبري از آن حضرت صادر شده است بسيار است و صدها مورد آن را در كتابهاي معتبر ميتوان احصا كرد علاوه بر آنچه خودمان در دوره عمرمان ديده يا شنيدهايم. بديهي است براي شناخت امري مثل معجزه راهي جز خبر افراد موثق و مورد اعتماد و تواتر، ويا مشاهده و ديدن نيست كه در مورد معجزات ائمه عليهم السلام و شخص حضرت مهدي عليهالسّلام اين دوره كاملاً و بطور باورآور و شناختبخش موجود است هم به وسيلة نقل ديگران در طول چهارده قرن و هم به وسليه مشاهدات عيني خودمان به معجزاتي كه در اثر توسّلات به حضرت مهدي و ساير ائمه عليهم السلام از آن بزرگواران و حتي از امامزادگان صادر شده است علم و يقين داريم، و هر كس هم در اين راه وارد شود و بررسي نمايد و معجزات يك نفر از ائمه مثل حضرت رضا عليهالسّلام را كه در عصر ما صادر شده است تحت مطالعه درآورد براي او شبهه و شكي در امامت همه آن عزيزان درگاه خدا باقي نخواهد ماند.

6ـ در راههاي معرفت امام گفتيم كه يكي از راههاي معرفت امام برجستگي و فوق العاده بودن او در اخلاق كريمه و صفات عاليه است كه متخصصان در حكمت عملي و استادان تربيت و مربيان بزرگ اخلاق و آگاهان به ملكات فاضله و كمالات نفس و جهات مربوط به تعادل اخلاق و انحرافاتي كه از جهت افراط يا تفريط پيدا ميشود درك مينمايند كه صاحب اين روش و رفتار انساني است الهي، و بشري است ملكوتي كه در اوج مقام انسانيّت و فضايل آدميّت قرار گرفته است و گاه بعض انسانها در اين فضيلت به حدّي اوج دارند كه وضع اخلاق آنها با مقايسه به ديگران خارق عادت است.

از مطالعه و بررسي سيره و سلوك و معاشرت و اخلاق و حالات ائمه عليهم السلام و مواضع و مواقفي كه برحسب مناسبات مختلف با دوستان و دشمنان و مسلمانان و كفار داشتند به خوبي روشن ميشود كه هر يك از آنان تجسّم دعوت قرآن و رسالت اسلام و نمايش اكمل تكامل انسان و عاليترين نمونه تفوق و تعالي بشر به كلّ مخلوقات بودند.

در زهد و تقوي و گذشت و پاكي و پاكدامني و خلوص نيّت و عبادت و اطاعت از خدا و دلسوزي براي جامعه و از خود گذشتگي و فداكاري براي اسلام و شجاعت و امانت و صداقت و علم و حلم و بردباري و شكيبايي و خويشتنداري، و استقامت و پايداري و حبّ في الله و بغض في الله و حمايت از حق و عدل و ايثار، و قناعت و تواضع و رضا و تسليم و توكّل و تفويض، سرآمد تمام بني نوع بشر و سرمشق تمام فضايل و هدايت افعالي الهي ميباشند.

كتابهاي بزرگ در شرح اخلاق و سجاياي ملكوتي و فضايلشان كافي نيست، و هر چه گفتهاند و نوشتهاند اندكي از بسيار و يكي از بيشمار است.

اين شرح بينهايت كز وصف يار گفتند  *** حرفياست از هزاران كاندر عبارت آمد

وبه گفته شاعر عارف ديگر:

كتاب فضل تو را آب بحر كافي نيست  *** كه تر كنند سر انگشت و صفحه بشمارند

بلندي مقام معرفت و تقرّب آنها را به خداوند از روش تضرّعشان به درگاه خدا و مناجاتهايشان و نيايش و ستايششان و از مضامين دعاهاشان و از آنچه از خدا ميخواستند و حاجتهايي كه از او ميطلبيدند ميتوان شناخت.

دشمنانشان و سياستمداران جبّار و ستمكاري كه وجود آن بزرگواران، و آن همه مظاهر پاكي و خيرخواهي و همنوايي و همصدايي با مستضعفان را براي حكومت و سلطه و استكبار خود خطر ميديدند نيز به فضل آنها و علمشان و كمال اخلاقشان اعتراف مينمودند.

راستترين مدايح و اشعار، اشعار و مدايحي است كه امثال فرزدق و دعبل، كميت و سيّد حميري در آن دورانهاي فشار و اختناق در مدح آن بزرگواران سرودهاند، هيچكس نتوانست به فرزدق بگويد قصيده ميمية تو در مدح امام زينالعابدين مبالغه است حتي بنياميه اگر چه او را زنداني كردند امّا نتوانستند مضامين اشعار شيوا و رساي او را انكار كنند. در اين باب ميتوانيد به صدها و هزارها كتاب شيعه و اهل سنّت، خصوص كتابهاي اهل سنّت كه در مناقب اهل بيت و ائمه اثني عشر عليهم السلام نوشتهاند مراجعه نماييد مانند كتاب كفاية الطالب گنجي شافعي و كتاب مطالب السئول محمد بن طلحه شافعي، و كتاب الفصول المهمّه ابن صباغ مالكي، و مناقب ابن مغازلي شافعي و تذكرة الخواص سبط ابن جوزي و الاتحاف شبراوي، و روضة الاحباب خواجه محمد پارسا، و نور الابصار شبلنجي، و كتاب اهل البيت توفيق ابوعلم، و الصواعق المحرقه، و كتابهاي ديگر. لذا در اينجا سخن را با گفتاري كه شبراوي شافعي شيخ اسبق ازهر از يكي از اهل علم نقل كرده است پايان ميدهيم:

«اِنَّ آلَ الْبَيْتِ حازُوا الْفَضائِلَ كُلَّها عِلْماً وَ حِلْماً وَ فَصاحَةً ، وَ ذَكاء وَبَديهَةً وَ جُوداً وَ شَجاَعةً فَعُلُومُهُمْ لا تَتَوَقَّفُ عَلي تِكْرارِ دَرْسٍ، وَ لا يَزيدُ يَومُهُمْ فيها عَلي ما كانَ بِالأمْس بَلْ هِي مَواهِبٌ مِنْ مَولاهُمْ مَنْ أنْكَرَها وَ أرادَ سَتْرَها كانَ كَمَنْ أرادَ سَتْرَ وَجْهِ الشَّمْسِ فَما سَألَهُمْ فِي الْعُلُومِ مُسْتَفيدٌ وَ وَقَفُوا ، وَ لا جَري مَعَهُمْ في مِضْمارِ الْفَضْلِ قَوْمٌ اِلّا عَجَزُوا وَ تَخَلَّفوا وَ كَمْ عايَنُوا فِي الجلاد والجِدالِ اُمُوراً فَتُلْقُوها بِالصَّبْرِ الْجَميلِ ، وَ مَا اسْتَكانُوا وَما ضَعُفُوا تَقِرُّ الشَّقائِقُ اِذا هَدَرَتْ شَقائِقُهُمْ وَ تُصْغَي الأسْماعُ اِذا قالَ قائِلُهُمْ وَ نَطَقَ ناطِقُهُمْ سَجاياً خَصَّهُمْ بِها خالِقُهُمْ» .

مضمون اين گفتار اين است كه اهل بيت همه فضايل را از علم و حلم وجود و ذكاوت و شجاعت و فصاحت و صباحت و بديههگويي را دارا شدند، علوم ايشان درسي و تحصيلي نيست، و امروزشان بر علوم ديروزشان نميافزايد بلكه اين علوم موهبتهايي از خدايشان است هركس انكار علوم آنها را بنمايد مانند كسي است كه بخواهد آفتاب را بپوشاند هرگز كسي كه در مقام استفاده علمي بود از آنها پرسشي نكرد كه آنان در جواب در بمانند و عاجز شوند، هيچ قوم و گروهي با ايشان در ميدان مسابقه فضل شركت نكرد مگر آنكه ناتوان شد و عقب ماند، و چه بسيار چابكيها و گستاخيها و حملات و جدالهايي كه ديدند وبا صبر جميل با آن برخورد نمودند و بيچاره و ضعيف نگشتند هر زمان كه خروش و غرّش آنها برآيد همه خروشها و غرّشها آرام گيرد و وقتي كه گوينده ناطقشان زبان به درّفشاني باز كند و سخنراني نمايد همه گوشها به اصغا درآيند و همگان به آن گوش فرا دهند سجيتها و خصوصيتهايي است كه خدا ايشان را به آنها مخصوص گردانيده است.

پيش رويت ديگران صورت بر ديوارند *** نه چنان صورت و سنّي كه تو داري دارند

تا گل روي تو ديدم همه گلها خارند *** تا تو را يار گرفتم همه يار اغيارند

وَآخِرُ دَعْوانا أنِ الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعالَمينَ



[1] . در اين موضوع به كتابهايي مثل انيس الاعلام و سيف الامه و به نوشتهاي از نويسنده به نام «اصالت مهدويت» و بطور مستقيم به خود كتب عهد عتيق و جديد رجوع شود.