مقدمة دوم ـ بحثي در الفاظ مترداف
مقدمة دوم ـ بحثي در الفاظ مترداف
علماء و محققان علم لغت و ادب ميگويند: اختلاف عبارات و اسماء، دلالت بر اختلاف معاني دارد و عطف كلمهاي بر كلمه ديگر، در صورتي صحيح است كه از كلمه دوم، معنايي غير از معناي اول اراده شود، مثلاً اگر زيد لقبش عالم يا فيلسوف باشد، نميگويند: زيد و فيلسوف آمد.
بنابراين، آنچه در قرآن مجيد و احاديث شريفه و كلام عرب و عجم آمده است، به هنگام عطف دو لفظ متقارب المعني به يكديگر، از لفظ معطوف، معنايي غير از معطوف عليه اراده شده است. بلكه ميگويند محال است كه در لغت واحد، لفظ مختلف، و معني واحد باشد، چنانكه بسياري از نحويين و لغويين گمان كردهاند.
حتي اين كه محققان ميگويند: موردي نداريم كه حركت دو كلمه مختلف باشد، ولي معني واحد باشد، مثلاً الفاظي كه بر وزن «مِفْعال»، «مِفْعل»، «فَعُول» و «فَعّال» باشند، هر كدام معنايي را افاده مي نمايند كه ديگري آن معني را افاده نميكند و فردي كه محقق نباشد، گمان ميكند تمام اين صيغهها فقط مفيد مبالغه ميباشند.
وقتي كه اختلاف حركات، موجب اختلاف معاني باشد، اختلاف كلمات، به طريق اولي بايد بر اساس اختلاف معني باشد[1].
بنابراين در اين احاديث، سطور مسلّم، از «قسط»، معناي «عدل» و از «عدل»، معناي «قسط»، همچنين از «جور»، معناي «ظلم»، و از «ظلم» معناي «جور» اراده نشده است و از هر لفظ و كلمه، معنائي غير از كلمة ديگر، اراده شده است.
لذا براي فهم دقيق مقصود و معناي اين احاديث و معناي اين چهار كلمه، وقتي منفرداً يا با عطف به يكديگر، در كلامي آمده باشند، مراجعه به كتابهاي معتبر لغت و كلمات لغويين كه بطور اختصار و به مقداري كه بحث، زياد طولاني نشود، لازم است.
يكي از كتب معتبر لغت، «تاج العروس» است؛ تاج العروس در كلمه «جور» ميگويد:
«الجور نقيض العدل» جار عليه، يجور جوراً في الحكم، أي ظلم و الجور «ضد القصد» أو الميل عنه»
«جور نقيض عدل و به معناي ستم در حكم كردن است و به معناي ضد ميانه روي و انحراف از آن نيز آمده است».
«لسان العرب» نيز كه يكي از كتابهاي مورد اعتماد لغت است، «جور» را مانند «تاج العروس» معني كرده است.
«ابوهلال عسكري» در «الفروق اللغويه» ميگويد: «جور» خلاف استقامت در حكم است. لذا خيانت جزئي را ظلم ميگويند نه جور، اما گرفتن مالي را از صاحبش به زور و جبر، هر چند يك درهم باشد، جور ميگويند.
معني ظلم
«تاج العروس» گفته است: «ظلم» تصرف در ملك غير و از حد گذشتن است.
و «لسان العرب» ميگويد: «ظلم» چيزي را در غير جا و غير موضع خود گذاردن است.
و «راغب» نيز در «مفردات»، ظلم را مثل «لسان العرب» معني نموده است.
معني عدل
اميرالمؤمنين عليهالسلام در پاسخ اين پرسش كه كداميك از «عدل» و «جود» افضل است، فرمود:
«اَلْعَدْلُ يَضَعُ الأُمُورَ مَواضِعَها».[2]
«عدل كارها را بر جاي خود مينهد».
«عدل» چنانكه در «تاج العروس» و «لسان العرب» آمده است، ضد «جور» است و آن چيزي است كه در نفوس، مستقيم شمرده شد و ميانه روي باشد و ترك افراط و تفريط و حكم به حق است. و «عادل» آن كسي است كه هواي نفس، او را از حق منحرف نميكند كه حكم به جور بدهد.
«راغب» ميگويد: عدل تقسيم و تقسيط كردن به مساوات است. و بنابراين روايت شده است:
«بِالْعَدْلِ قامَتِ السَّماواتُ وَالأَرْضُ».[3]
«آسمانها و زمين، بر عدل و تقسيم مساوي و برابر بر پا است كه اگر در اجزاء و اعضاء و اشياي آن كم و زيادي بود و هر چيز و هر ركني از آن، از آنچه بايد داشته باشد، چيزي كم ميداشت، يا چيزي زيادتر بر آن بود، برپايي آسمان و زمين به هم ميخورد».
از اين عبارت معلوم ميشود كه عدل و توزيع و تقسيم برابر و متساوي به اين نيست كه تمام اشياء از هر چه بايد داشته باشند، مانند هم داشته باشند بلكه غرض اين است كه همه، آنچه را و مقداري را كه بايد داشته باشند و آنچه را كه داشتن آن، در بقاء اين نظام مؤثر است و آسمان و زمين و منظومهها و كهكشانها و كوه و دريا و آب و انسان و حيوان و كليه جانداران و جماد و نبات و معادن به آن برقرار است، بايد داشته باشند.
معني قسط
«راغب» در «مفردات» ميگويد:
«القسط هو النصيب بالعدل»
«قسط، نصيب به عدالت است».
در «لسان العرب» و «تاج العروس» آمده است كه: قسط، عدل و حصه و نصيب است. و گفته شده است كه اِقساط (به كسر همزه) فقط عدل در قسمت است. در حديث آمده است:
«اِذا حَكَمُوا عَدَلُوا، وَاِذا قَسَّمُوا أَقْسَطُوا»
«وقتي حكم برانند عدالت كنند، و زماني كه قسمت كنند به عدالت قسمت نمايند و به عدل نصيب و حصه بدهند».
«ابوهلال عسكري» در «الفروق» ميگويد: فرق بين نصيب و قسط، اين است كه نصيب بر آنچه كمتر و زيادتر از استحقاق باشد اطلاق ميشود ولي قسط حصهاي است كه به عدل و استحقاق معين شده است؛ و گفته ميشود:
«قَسَطَ الْقَوْمُ الشَّيءَ بَيْنَهُمْ، اِذا قَسَّمُوهُ عَلَي الْقِسْطِ»
«وقتي چيزي را به قسط و عدل تقسيم كنند ميگويند: آن را بين خود تقسيط كردند».
و جايز است كه گفته شود: قسط اسم است از براي عدل در قسمت و گفته شده است كه قسط آن نصيبي است كه شخص، استحقاق آن را دارد و به آن نيازمند است.
قسط در قرآن مجيد
در قرآن مجيد، ماده «ق س ط» مكرر آمده است. از جمله در آيه:
«لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ، وَأَنْزَلْنا مَعَهُمُ الكِتابَ وَالْميزانَ، لِيَقُومَ النّاسُ بِالقِسْطِ»[4].
مفاد آيه اين است: فرستادن پيامبران با نشانيها و نازل كردن كتاب و ميزان، براي برپايي و قيام مردم به قسط و عدل است. اگر چه ظاهر اين است كه از قسط، معناي عام و عدل كلي و مطلق اراده شده است، ولي در آوردن كلمه قسط به جاي عدل، شايد اين عنايت باشد كه خواننده و شنونده به نصيب به عدل و حق و نظم اقتصادي، و اهميّت مداخله آن در قيام اجتماع به عدل متوجه گردد.
و ضمناً به اين نكته هم بايد توجه داشت كه مكتب انبيا در اعصاري كه تعادل مالي و اقتصادي در برقراري جامعه به عدل، مؤثر شناخته نميشد، آن را پيشنهاد كرده و هدف فرستادن پيامبران و وحي و تعاليم و برنامه و كتاب بر آنان، نظم مالي و اقتصادي را نيز متضمن ميباشد.
چون عدل مطلق، بدون تعادل مالي و نظام اقتصادي محكم و برنامه صحيح و توليد و توزيع حاصل نخواهد شد.
در آيه ديگر ميفرمايد:
«قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ».[5]
«بگو پروردگار من فرمان به قسط داده است».
كه از اين آيه نيز يا معناي عدل عام و مطلق مراد است يا خصوص تقسيم و توزيع به نصيب و حق و عدل و از جمله اين آيه است:
«شَهِدَ اللهُ أَنَّهُ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ وَالْمَلائِكَةُ وَاُولُوا العِلْمِ قائِماً بِالقِسْطِ».[6]
در اين آيه نيز ظاهر اين است كه از قيام خدا به قسط، همين اراده شده است كه همه چيز را طبق حكمت، به نصيب معين و به مقداري كه لازم باشد آفريده است:
نموده خلـق، هـر چيـزي كه بايـد *** جهـان آراسته آنسـان كه شايـد
چنان داده نگارش اين جــــهان را *** كه به، هرگز نيابد زان، گمان را
از او عالم شده آنســان منظم *** كه نه در آن زياد و نه در آن كم[7]
و در آياتي ديگر مانند
«وَ اِنْ خِفْتُمْ اَلاّ تُقْسِطُوا فِي الْيَتامي ...».[8]
«اگر نترسيد كه مبادا در باره يتيمان مراعات عدل و داد نكنيد ...».
و آية:
«وَأَقيمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسطِ».[9]
«و هر چيز را به ترازوي عدل و انصاف بسنجيد»
محتمل است كه عدل در امور مادي و مالي و قابل توزيع و تقسيم، اراده شده باشد؛ چنانكه در مثل آيه:
«كُونُوا قَوّامينَ لِلّهِ شُهَداءَ بِالقِسْطِ».[10]
«در راه خدا پايداري و استوار بوده و گواه عدالت و درستي باشيد».
و آية:
«ذلِكُمْ أَقْسَطُ عِنْدَ اللهِ».[11]
«اينها درستتر و محكمتر است نزد خدا».
و آية:
«وَاِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِالْقِسطِ».[12]
«و اگر حكم كردي بين آنها به عدالت حكم كن».
ظاهر اين است كه عدل در حكم، اراده شده است.
قسط در نهج البلاغه
در «نهج البلاغه» نيز قسط، به همين معناي تقسيم به عدل و استحقاق طبق نظام آمده است.
مانند اينكه در وصف آفرينش طاووس در خطبه163 ميفرمايد:
«وَقَلَّ صِبْغَ اِلاّ وَقَدْ أَخَذَ مِنْهُ بِقِسْط»
«و كم رنگي است مگر آنكه از آن به قسط و نصيب لازم گرفت».
و در خطبه 183، در وصف حضرت باري تعالي ميفرمايد:
«وَقامَ بِالْقِسْطِ فِي خَلْقِهِ، وَعَدَلَ عَلَيهِمْ فِي حُكْمِهِ»
«خدا به قسط در خلق خود ايستاد (هر چيز را به نصيب عدل و مقدار لازم و حصه متعادل و موافق با نظام آفريد) و در حكم خود برايشان، به عدل حكم فرمود».
[1]. رجوع شود به «الفروق اللغوية»، صفحة13 تا 16، الباب الاول في الابانة عن كون اختلاف العبارات، موجباً لاختلاف المعاني في كل لغة.
[2]. سفينة البحار، ج2، ص166.
[3]. سفينة البحار، ج2، ص 166.
[4]. سوره حديد، آيه 25.
[5]. سوره اعراف، آيه29.
[6]. سوره آل عمران، آيه 18.
[7]. اشعار از «گنجينه گهر» مرحوم مغفور آيت الله آقاي آخوند «ملا محمد جواد صافي»، رضوان الله تعالي عليه، والد نگارنده است.
[8]. سوره نساء، آيه3.
[9]. سوره الرحمن، آيه9.
[10]. سوره مائده، آيه8.
[11]. سوره بقره، آيه282.
[12]. سوره مائده، آيه42.
مرجع عاليقدر جهان تشیع حضرت آيت الله العظمي صافي گلپايگاني مدظله الوارف