ويژهنامه روز دوم محرم
ويژهنامه روز دوم محرم
بسم الله الرحمن الرحيم
السلام علي الحسين و علي علي بن الحسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين
حسين جان! اي سيد و آقاي شهيدان كربلا!
سلام بر تو. سلام بر عظمتت. سلام بر ايثارت. سلام بر جانفشانيات.
كيست كه تو را بشناسد و در پيشگاه عظمتت سرتعظيم فرود نياورد؟ كدام مرد است كه وامدار مردانگيات نباشد؟ كدام دست است كه در مصيبت جاودانهات، بر سر و سينه نكوبد؟ كدام چشم است كه با شنيدن نام زيبايت، باراني نشود؟
ويژهنامه روز دوم محرم

حكمتهايي از امام خوبان
درسهاي عاشورايي: عبادت
معرفي كتاب: (گفتمان عاشورايي)
انقلاب محرّم(سروده معظم له)
فيض اشك(مصيبتهاي كربلايي2)
حكمتهايي از امام خوبان
امام حسينعليهالسلام: بُكَاءُ الْعُيُونِ وَ خَشْيَةُ الْقُلُوبِ رَحْمَةٌ مِنَ الله؛ گريستن چشمها و ترسيدن قلبها، رحمتى از جانب خداست./مستدرك الوسائل؛ج11،ص245،ح35.
امام حسينعليهالسلام: اَىّ شَىْءٍ كُنْتُمْ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ اللهُ عَزّوَجَلّ آدَمَ؟ قَالَ كُنّا اَشْبَاحَ نُورٍ نَدُورُ حَوْلَ عَرْشِ الرّحْمنِ فَنُعَلّمُ لِلْمَلاَئِكَةِ التّسْبِيحَ وَ التّهْلِيلَ وَ التّحْمِيدَ؛ قبل از اينكه خداوند عزّوجل آدم را خلق كند، شما چه چيزى بوديد؟ فرمود: ما شبحهايى از نور بوديم كه بر گرد عرش خدا مىچرخيديم و به ملائكه درس تسبيح و توحيد و ستايش خدا را مىآموختيم./بحارالانوار؛ج57،ص311،ح1.
امام حسينعليهالسلام: وَ اللهِ مَا خَلَقَ اللهُ شَيْئاً إِلا وَ قَدْ اَمَرَهُ بِالطّاعَةِ لَنَا؛ سوگند به خدا كه خداوند هيچ موجودى را نيافريد، مگر آنكه او را به اطاعت از ما، امر كرد./بحارالانوار؛ج44،ص181،ح1.
درسهاي عاشورايي: عبادت
- احاديث
قَالَ الصَّادِقُعليهالسلام: فِي التَّوْرَاةِ مَكْتُوبٌ يَا ابْنَ آدَمَ! تَفَرَّغْ لِعِبَادَتِي امْلَأْ قَلْبَكَ غِنًى وَ لَا أَكِلْكَ إِلَى طَلَبِكَ وَ عَلَيَّ أَنْ أَسُدَّ فَاقَتَكَ وَ أَمْلَأَ قَلْبَكَ خَوْفاً مِنِّي وَ إِنْ لَا تَفَرَّغْ لِعِبَادَتِي أَمْلَأْ قَلْبَكَ شُغُلاً بِالدُّنْيَا ثُمَّ لَاأَسُدَّ فَاقَتَكَ وَ أَكِلْكَ إِلَى طَلَبِكَ.
قَالَ الصَّادِقُعليهالسلام: قَالَ اللهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَا عِبَادِيَ الصِّدِّيقِينَ تَنَعَّمُوا بِعِبَادَتِي فِي الدُّنْيَا فَإِنَّكُمْ تَتَنَعَّمُونَ بِهَا فِي الْآخِرَةِ.
قَالَ رَسُولُ اللهِصلياللهعليهوآله: أَفْضَلُ النَّاسِ مَنْ عَشِقَ الْعِبَادَةَ فَعَانَقَهَا وَ أَحَبَّهَا بِقَلْبِهِ وَ بَاشَرَهَا بِجَسَدِهِ وَ تَفَرَّغَ لَهَا فَهُوَ لَا يُبَالِي عَلَى مَا أَصْبَحَ مِنَ الدُّنْيَا عَلَى عُسْرٍ أَمْ عَلَى يُسْرٍ.
قَالَ الصَّادِقُعليهالسلام: إِنَّ الْعُبَّادَ ثَلَاثَةٌ؛ قَوْمٌ عَبَدُوا اللهَ عَزَّوَجَلَّ خَوْفاً فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْعَبِيدِ وَ قَوْمٌ عَبَدُوا اللهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى طَلَبَ الثَّوَابِ فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْأُجَرَاءِ وَ قَوْمٌ عَبَدُوا اللهَ عَزَّوَجَلَّ حُبّاً لَهُ فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْأَحْرَارِ وَ هِيَ أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ.
قَالَ رَسُولُ اللهِصلياللهعليه وآله: مَا أَقْبَحَ الْفَقْرَ بَعْدَ الْغِنَى وَ أَقْبَحَ الْخَطِيئَةَ بَعْدَ الْمَسْكَنَةِ وَ أَقْبَحُ مِنْ ذَلِكَ الْعَابِدُ لهِِ ثُمَّ يَدَعُ عِبَادَتَهُ.
قَالَ السَّجَادُعليهالسلام: مَنْ عَمِلَ بِمَا افْتَرَضَ اللهُ عَلَيْهِ، فَهُوَ مِنْ أَعْبَدِ النَّاسِ.
- امام حسينعليهالسلام، عابدترين بندگان
ابن عبدالبر و ابن اثير از مصعب زبيري روايت كردهاند كه ميگفت:
«حسين با فضيلت و متمسك به دين بود و نماز و روزه و حج او بسيار بود.» عبدالله بن زبير در وصف عبادت او گفت: «حسين در شب بيدار و در روز، روزهدار بود.»
عقاد ميگويد: «علاوه بر نمازهاي پنجگانه، نمازهاي ديگر نيز به جا ميآورد و علاوه بر روزه ماه رمضان، در ماههاي ديگر هم روزهايي را روزه ميگرفت، و در هيچ سال حج خانه خدا از او فوت نشد مگر آنكه ناچار به ترك شده باشد.»
در شبانهروز، هزار ركعت نماز به جاي ميآورد، و بيست و پنج مرتبه پياده حج گذارد و اين دليل كمال عبادت و خضوع او به درگاه خداست. روزي از روزها، ركن كعبه را گرفته بود و بدينگونه دعا و اظهار بندگي و ذلت به درگاه خداي عزيز ميكرد و او را مدح و ثنا و ستايش مينمود:
اِلهي نَعَمْتَني فَلَمْ تَجِدْني شاكِراً وَ ابْتَلَيْتَني فَلَمْ تَجِدْني صابِراً فَلا اَنْتَ سَلَبْتَ النِّعْمَةَ بِتَرْكِ الشُّكْرِ، وَ لا اَدَمْتَ الشِّدَّةَ بِتَرْكِ الصَّبْرِ اِلهي ما يَكُونُ مِنَ الْكَريمِ اِلا الْكَرَم خدايا! مرا نعمت بخشيدي و شكر مرا نيافتي، به بلا گرفتارم نمودي و صبر مرا دريافت نكردي، نعمتت را از من دريغ نورزيدي و با ترك صبرم شدت بلا را بيشتر ننمودي. پروردگارا! از كريم غير از كرم نسزد.
اگر كسي بخواهد حال دعا و پرستش و مسكنت آن امام مجاهد مظلوم را در درگاه خدا بداند كافي است كه به همان دعاي معروف عرفه رجوع نمايد.
معرفي كتاب: (گفتمان عاشورايي)
مشخصات كتاب:
نام كتاب: گفتمان عاشورايي، مؤلف: حضرت آيت الله العظمي صافي گلپايگانيمدظله العالي، نوبت چاپ: اول، تاريخ چاپ: محرم الحرام1430، ناشر: مركز تنظيم و نشر آثار حضرت آيت الله العظمي صافي، محل نشر: قم، تعداد صفحه: 118صفحه.
ويژگيهاي كتاب:
1. تاريخ امر به معروف و نهي از منكر و مبارزه با ظلم و كفر، نشان نميدهد كه فرد ديگري جز حسينعليهالسلام، را با زن و فرزند و عائله، انبوهي از لشكري ستمگر، احاطه كرده باشد و خواهران و دختران خويش را در معرض اسيري مشاهده نمايد و بيش از هفتاد زخم شمشير و نيزه از دشمن خورده باشد اما در عين حال عزت و كرامت نفس خود را حفظ كرده و به دين و وظيفه خود وفادار بماند.
مجموعه «گفتمان عاشورايي» به خامه متفكر فرزانه آيت الله العظمي صافي گلپايگانيدام ظله سعي دارد گوشهاي از جلوههاي تابناك آن حماسة عظيم را بازگو نموده و از سوي ديگر برخي احكام فقهي عزاداري سيد و سالار شهيدان را متذكر شود.
2. كتاب عليرغم حجم نسبتاً كم، حاوي مطالب مفيدي دربارة فلسفه قيام خونين عاشورا و نيز پاسخ به بعضي از سؤالات اساسي پيرامون حادثه بزرگ كربلا است كه مطالعة آن سبب افزايش معرفت و بصيرت خواننده ميشود.
3. زبان نوشته، ساده و روان و در عين حال علمي و تحقيقي بوده و روش استدلال در مطالب آن مد نظر بوده است.
4. آشنايي با احكام فقهي عزاداري و مجالس مذهبي نيز از نتايج مفيد اين كتاب است كه سعي كنيم مراسمات مذهبي مطابق نظر شرع مقدس باشد.
نگاهي به محتواي كتاب:
كتاب در بردارنده 3 فصل با اين عناوين است: فصل1: شش سؤال پيرامون يك قيام؛ كه به تحليل و بررسي و پاسخ به 6 سؤال مهم و اصلي درباره قيام اباعبدالله الحسينعليهالسلام ميپردازد به عنوان مثال: آيا شرايط امر به معروف و نهي از منكر موجود بود؟ فصل2: پرسش و پاسخ عاشورايي؛ در اين فصل نيز به چند سؤال درباره علت و كيفيت عزاداري امام حسين و نيز مسئلة مهم تولي و تبري پاسخ داده ميشود.
فصل3: فقه عاشورايي؛ آشنايي با استفتائات مربوط به مراسم و مجالس مذهبي از محضر فقيه گرانمايه آيت الله العظمي صافي گلپايگاني رهاورد اين فصل است.
انقلاب محرّم(سروده معظم له)
محرّم است و جهان پر ز انقلاب شده است
به شيون و غم و اندوه شيخ و شاب شده است
ز بانگ شور برانگيز القيام و جهاد
قلوب اهل ستم اندر اضطراب شده است
ز مكتب كَرَم و نهضت و عزاي حسين
الي الابد به سوي خلق، فتح باب شده است
به مُلك عزّت نفس و ثبات و قوّت دين
شهيد كرب و بلا، مالك الرّقاب شده است
براي اهل بيت پيمبر كنار شطّ فرات
ز جور فرقهي كفّار، قحط آب شده است
پيمبر است غمين و علي عزادار است
به روضه، حضرت زهرا در التهاب شده است
مگر حسين ز ميدان دوباره بهر وداع
به سوي خيمهگه زينب و رباب شده است
دريغ و درد كه از سنگ كينه دشمن
ز خون، محاسن نورانيش خضاب شده است
مگر كه حضرت عبّاس باز از پي آب
براي تشنه لبان پاي در ركاب شده است
مگر كه اصغر بيشير خسته مظلوم
به ضرب تير ستمپيشگان به خواب شده است
مگر يگانه شبيه نبي، علي اكبر
به عزم ياري دين، باز بر عقاب شده است
ز ظلم دشمن دين گر چه روز عاشورا
ز رحم وعدل وشرف، چهره درحجاب شده است
ز قتل سبط پيمبر اگر به ظاهر حال
يزيد پست فرو مايه كامياب شده است
به رغم آل معاويه و يزيد پليد
كه كيدشان همه بر باد و در تباب شده است
ربوده است دل خلق را، قيام حسين
جهان، مسخّر آل ابوتراب شده است
نصيب شيعه آل است روضهي رضوان
نصيب ناصبيان، لعنت و عذاب شده است
اساس حق و حقيقت هميشه آباد است
بناي ظلم به هر بوم و بر خراب شده است
ظهور جوهر ايمان و استقامت شخص
رهين عزم وي و صبر در صعاب شده است
خموش «لطفي صافي» كه در عزاي حسين
قلوب اهل ولا از الم كباب شده است
فيض اشك(مصيبتهاي كربلايي2)
همه شنيده و ميدانيد كه در روز عاشورا، چند تن را سنگباران كردند. يكي قاسمبن الحسنعليهالسلام است كه بدن لطيف و نازكش را سنگباران كردند، و هدف تير و تيغ و سنگ ساختند، و بر بيكسي و غريبي و كوچكي و تشنگي و يتيمي او ترحم ننمودند.
آه آه. وا اسفاه! در بحار است كه حميدبن مسلم گويد: جواني را ديدم چون يكپاره ماه كه يك بند نعلين او گسيخته و لشكر از هر طرف چون گرگان با او در آويخته و به هر طرفي كه حمله ميكرد، لشكر چو گوسفند از نهيب شير شجاعان، فراري ميشدند.
عمر ابن سعد ازدي گفت: بر من گناه اينمردم كه اگر فرصتي يابم او را نكشم.
پس فرصتي به دست آورد و از عقب قاسم باحث، و چنان شمشيري بر فرق مباركش نواخت كه تا پيشاني شكافت.
لشكر، اطرافش را گرفتند و بدن از گلنازكترش را معرض تير و تيغ و سنگ ساختند.
چون قاسم از اسب در غلطيد فرياد كرد: يا عمّاه! ادركني حسين عليهالسلام.
امام حسينعليهالسلام چون شير غاضب به جانب او روان شد. وقتي رسيد كه آن ملعون ميخواست سر قاسم را جدا كند. شمشيري حواله او نمود، دست آن ملعون قطع شد.
از لشكر استمداد نمود، قوم او اطراف امام حسين عليهالسلام را گرفتند. در اين زد و خورد و جنگ، بدن قاسم در زير سم اسبان با خاك و خون يكسان گشت.
وقتي لشكر از حملات فرزند حيدر صفدر متفرق شدند، امام حسين به بالين قاسم آمد كه هنوز كمي جان در تن او باقي بود و پاهاي خود را بر زمين ميسائيد؛ فبكي الحسين عليهالسلام و قال: والله يعزّ علي عمّك ان تدعوه فلايجيبك او يجيبك فلايعينك أو يعينك فلا يغني عنك.
منبع: كتاب نفايس العرفان تأليف آخوند ملامحمدجواد صافي ره
مرجع عاليقدر جهان تشیع حضرت آيت الله العظمي صافي گلپايگاني مدظله الوارف