ويژه‌نامه روز عاشورا

بسم الله الرحمن الرحيم

السلام علي الحسين و علي علي بن الحسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين

حسين جان! اي سيد و آقاي شهيدان كربلا!

سلام بر تو. سلام بر عظمتت. سلام بر ايثارت. سلام بر جانفشاني‌ات.

كيست كه تو را بشناسد و در پيشگاه عظمتت سرتعظيم فرود نياورد؟ كدام مرد است كه وام‌دار مردانگي‌ات نباشد؟ كدام دست است كه در مصيبت جاودانه‌ات، بر سر و سينه نكوبد؟ كدام چشم است كه با شنيدن نام زيبايت، باراني نشود؟

  


حكمت‌هايي از امام خوبان

امام حسين‌عليه‌السلام: ما من عبد فطرت عيناه قطرة، او دمعت عيناه فينا دمعة، الا بواه الله بها في الجنة حقباً؛ از ديدگان هيچ بنده‌اي، در راه ما (خاندان نبوت)، اشكي نمي‌چكد يا سرازير نمي‌شود، مگر آن‌كه خداي سبحان، او را به خاطر آن، چندين صد سال در بهشت جاي دهد./امالي مفيد؛ص340،ح6.

امام حسين‌عليه‌السلام: يابن آدم! انما انت ايام كلما مضي يوم ذهب بعضك؛ اي فرزند آدم! تو همان روزها هستي، و روز كه بگذرد، بخشي از تو رفته است./ارشاد القلوب؛ص40.

امام حسين‌عليه‌السلام: الخَيرُ الَذي لَا شَرَّ فيه ، الشُّكرُ مَع النِعمَة و الصَبرُ عَلي النازلة؛ خيري كه هيچ شري در آن نيست، شكر بر نعمت و صبر بر مصيبت و ناگواري است./تحف‌العقول؛ص237.

 

درس‌هاي عاشورايي: صبر

- احاديث

قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ‌‌عليه‌السلام: الصَّبْرُ صَبْرَانِ؛ صَبْرٌ عِنْدَ الْمُصِيبَةِ حَسَنٌ جَمِيلٌ وَ أَحْسَنُ مِنْ ذَلِكَ الصَّبْرُ عِنْدَ مَا حَرَّمَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ عَلَيْكَ.

قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ‌‌عليه‌السلام: اَلصَّبْرُ مِنَ الاِْيمانِ كَالرَّأسِ مِنَ الْجَسَدِ لا خَيْرَ في جَسَد لا رَأْسَ مَعَهُ، وَ لا في اِيمان لا صَبْرَ مَعَهُ.

قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ‌‌عليه‌السلام: اِطْرَحْ عَنْكَ وارِداتِ الْهُمُومِ بِعَزائِمِ الصَّبْرِ، وَ حُسْنِ اليَقينِ.

 

- مرد صبر

امام حسين‌عليه‌السلام‏ در مقام صبر، امتحاني داد كه دوست و دشمن از عظمت آن در شگفتي ماندند و حتي فرشتگان آسمان نيز از آن صبر و شكيبايي در تعجب فرو رفتند.

برحسب فقره‌ي زيارت ناحيه مقدسه:

وَ قَدْ عَجَبَتْ مِنْ صَبْرِكَ مَلائِكَةُ السَّماوات.

ظهور اين فضيلت از آن حضرت به نوعي شد كه سخن از صبر و خويشتن‌داري آن امام شهيد، توضيح واضحات است. با اين حال، از جهت فايده اخلاقي، چند قسم از اقسام عالي صبر را بيان مي‏كنيم و سپس موقف عظيم و بي‏نظير آن حضرت را در هريك نشان مي‏دهيم:

- صبر در جهاد

صبر در جهاد اين است كه مجاهد راه خدا به واسطه‌ي ايجاد جراحات و زخم اسلحه، پشت به ميدان نكند و از زخم‌هاي كاري، پريشان خاطر نشود و روحيه‏اش از يورش و حمله دسته‌جمعي قواي مسلح دشمن ضعيف نگردد.

يكي از علل فتوحات مسلمانان درصدر اسلام اين بود كه مسلمين براي كسب ثواب و فوز به قرب‌ خدا در ميدان‌هاي نبرد، آسوده خاطر و با اطمينان، صابرانه جهاد مي‏كردند. قرآن اين مردم را مدح نموده، و از صبر آنان تمجيد كرده است:

وَ الصّابِرينَ فِي الْبَأساءِ وَ الضَّرّاءِ، وَ حينَ الْبَأسِ.

و در آيه‌اي ديگر مي‏فرمايد:

كَمْ مِنْ فِئَة قَليلَة غَلَبَتْ فِئَةً كَثيرَةً بِاِذْنِ‌اللهِ وَاللهُ مَعَ الصّابِرينَ.

اين افتخار، در ميدان‌هاي جهاد اسلامي در درجه نخست، نصيب علي‌‌‏عليه‌السلام‏ و خاندان پاكش بود. آنان در هيچ‌يك از جنگ‌ها، از جهاد، روي نگرداندند. علي‌‏عليه‌السلام‏ در جنگ بدر، حنين، احزاب و غزوات ديگر شركت داشت. او در نهايت صبر و تحمل، ثابت قدم بود به طوري كه در جنگ اُحد، نود جراحت بر بدنش وارد شد اما هم‌چنان مي‌جنگيد و از پيغمبر و اسلام مردانه و صادقانه دفاع مي‌نمود. برادر آن حضرت، جعفربن ابي‌طالب در جنگ موته بيش از هفتاد زخم شمشير و نيزه بر بدنش وارد شد. آن مجاهد راه خدا، پرچم اسلام را نگاه داشت تا دست‌هايش را قطع كردند و همچنان ثبات ورزيد تا او را برحسب بعضي تواريخ، به دو نيمه ساختند.

امام حسين‌عليه‌السلام‏ به روايت ابن اثير و مسعودي و نقل عقاد، سي و سه طعن نيزه و سي و چهار زخم شمشير و خنجر برداشت كه اين شصت و هفت زخم به غير از زخم تيرها بود.

عقاد نقل مي‌كند: «مجموع جراحاتي كه اثر آن در لباس امام حسين‌عليه‌السلام هويدا بود، صد و بيست جراحت بود؛ حتي از بعضي روايات استفاده مي‏شود كه مجموع جراحات وارده از شمشير، تير، نيزه و سنگ بر آن بدن عزيز خدا بيش از سيصد و ده جراحت بوده است و تمام اين زخم‌ها از پيش رو و سينه مطهر بر آن حضرت رسيده بود.»

امام حسين‌عليه‌السلام با اين كثرت جراحات، باز هم جنگ مي‏كرد و رجز مي‏خواند و تا ممكن بود سواره و سپس پياده به سپاه دشمن مردانه حمله مي‌كرد؛ حتي آن وقتي كه بر زمين مي‌افتاد با كمك شمشير برمي‏خاست و آن مردمي كه ننگ عالم انسانيت شدند را از خود دور مي‌‏گرداند و دفاع مي‏كرد و صبر مي‌نمود.

- صبر بر بلا

اين نوع صبر، از صبر بر جراحات و آلام بدني به مراتب دشوارتر و طاقت‌فرساتر است. اما امام حسين‌عليه‌السلام، كه صبر و شكيبايي‌اش از كوه‌هاي عالم بيشتر بود، در داغ مرگ جوانان و برادران، و مصيبت بهترين اصحاب و ياران كه همه را با لب تـشنه در پـيش رويش به فجيع‏ترين وضعيتي به شهادت مي‌رساندند و بدنشان را پاره پاره مي‏كردند، صبري كرد كه از آغاز عالم تا به حال، چنان صبري از كسي آشكار نشده است.

آغوش آن امام، قتلگاه طفل شش ماهه‌اش گرديد.

برادرزاده سيد شهيدان كربلا در آغوش آن امام مظلوم به شهادت رسيد.

كودك خردسال ديگرش را كه لرزان از خيمه بيرون آمده بود با ضربت عمود، تشنه كام كشتند.

او در تمام اين مصيبات جانكاه، صبر ‏كرد؛ حتي كودكي را كه شمشير دشمن دستش را قطع كرده بود مانند مردان دنياديده امر به صبر مي‏كرد و مي‏فرمود:

يَا ابْنَ اَخي! اِصْبِرْ عَلي ما نَزَلَ بِكَ، وَ احْتَسِبْ في ذلِكَ الخَيْرَ.

اي برادرزاده من! صبركن برآنچه‌ كه برتو (از بلاها و مصيبت‏ها) وارد شده و اينها را خير حساب كن!

امام حسين‌عليه‌السلام اهل بيتش را در معرض اسيري مي‏ديد و با اينكه اين مصيبت براي او -كه مجسمه غيرت ومردانگي بود-، بسيار سخت و جانگداز مي‌نمود، صبر فرمود و آنها را به صبر، وقار، خاموشي و خويشتن‌داري سفارش مي‏كرد و به رحمت خدا مژده داده و مي‏فرمود:

وَ رَحْمَةُ اللهِ لاتُفارِقُكُمْ فِي الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ

- صبر در هنگامه‌ غضب

پيامبر اعظم‌‏صلّي‏الله عليه و آله‏ در روايتي مي‌فرمايند: «نيرومند كسي است كه به هنگام خشم، مالك خويش گردد.»

امام حسين‌‏عليه‌السلام‏ هرگز تحت تأثير خشم و غضب، كاري را انجام نداد؛ او به هنگام غضب، بر خود مسلط بود و اگر تمام عوامل خشم فراهم مي‏شد، آن حضرت از طريق اعتدال و ميانه‏روي و راه صواب به قدر چشم برهم‌زدني بيرون نمي‏شد.

علائلي مي‌نويسد: غلامي از غلامان حضرت، آب بر دست مباركش مي‏ريخت؛ ظرف آب از دست غلام در طشت افتاد، آب طشت بر روي مقدس ايشان پاشيد. غلام عرض كرد: اي آقاي من! «وَالْكاظِمينَ الْغَيْظَ». فرمود: «خشمم را فرو خوردم.» غلام گفت: «وَالْعافينَ عَنِ النّاسِ». فرمود: «تو را عفو نمودم». عرض‌كرد: «وَاللهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ».

فرمود:

اِذْهَبْ فَاَنْتَ حُرٌّ لِوَجْهِ اللهِ الْكَريم

برو كه تو در راه خدا آزادي!

يكي از نمايش‌هاي حُسن خلق و كَرَم آن حضرت كه نشان مي‏دهد آن امام شهيد در برابر عوامل غضب، خشم و كينه، كمال قدرت و ايستادگي را داشت، سيراب‌كردن لشكر حرّ است.

وقتي لشكر حرّ در گرمگاه روز رسيدند و حضرت، تشنگي را مشاهده كرد فرمان داد تا به آنها و اسب‌هايشان آب بياشامند. برحسب امر امام، تمام سپاه دشمن را از مرد و مركَب، سيراب كردند و بر پاها و شكم چهارپايانشان آب پاشيدند.

علي بن طعان محاربي گفت: «من پس از همه رسيدم؛ آن بحر كَرَم و نورِ ديده‌ي ساقي كوثر مرا به آن حال ديد؛ به زبان مبارك و در نهايت لطف و مرحمت به لغت حجاز فرمود:

يَابْنَ اَخِي اَنْخِ الراوِيَة

برادرزاده! شتر را بخوابان.

من معناي كلام امام را ندانستم، امام دانست كه نفهميدم پس فرمود:

اَنْخِ الْجَمَلَ

شتر را بخوابان.

من شتر را خوابانيدم. سپس فرمود:

اخنث السِقا

دهانه مشك را بر گردان و آب بنوش!

من نتوانستم. امام پيش آمد و دهانه مشك را به دست مبارك پيچيد تا آب نوشيدم.

از نمونه‏هاي ديگر صبر آن حضرت، امتناع او از شروع جنگ بود. با اينكه مي‏دانست آن لشكر كفر پيشه به هيچ وجه بر او و عزيزانش رحم نمي‏كنند و با اينكه از آنها رفتارها و حركاتي سر مي‏زد كه صبر بر آن اعمال نكوهيده، دشوار بود، آن حضرت، حجت را بر آنها تمام ساخت و نه خود و نه اصحابش دست به اسلحه نبردند.

چون نامه ابن زياد به حرّ رسيد و در آن دستور داده بود كه حرّ بر امام حسين‌‏عليه‌السلام ‏كار را تنگ بگيرد و ايشان را در بياباني بي‏آب و سبزه فرود آورد، زهير بن القين به امام عرض كرد: «به خدا قسم! آن سپاهي كه پس از اينها بيايند بسي بيشتر باشند، اجازه بده تا هم اكنون با اين گروه نبرد كنيم.» آن حضرت فرمود: «من ابتدا جنگ را شروع نمي‏كنم.»

همچنين وقتي آب را بر روي امام و اصحابش بسته بودند و همه‌ لشكريان آن حضرت از زن و مرد، كوچك و بزرگ، جوان و پير، بيمار و سالم، حتي اسب‌ها و مراكب، تشنه بودند و صيحه‌ي تشنه‌كامان همواره به گوش امام مي‏رسيد، ايشان از شروع جنگ، خودداري فرمود.

حتي زماني كه جرثومه شرارت و خباثت، شمر ملعون روز عاشورا به خيام طاهره نزديك شد و در پيرامون خيمه‏هاي جلالت و عظمت مي‏گرديد تا نقطه‏اي را كه از آنجا مي‌توان به خيام و لشكرگاه امام، حمله كرد معيّن سازد، خندقي را ديد كه آتش در آن افروخته‏اند؛ بانگ برداشت و به امام جسارت كرد. مسلم بن عوسجه كه در تيراندازي مهارت داشت اجازه خواست شمر را با تير بزند و زمين را از لوث وجود خبيث آن دشمن خدا پاك سازد. حضرت اجازه نفرمود؛ زيرا از شروع‌كردن جنگ كراهت داشت؛ مثل اينكه مي‏خواست جنگش با آنها صورت دفاع داشته باشد.

منبع: پرتوي از عظمت امام حسين‌عليه‌السلام تأليف معظم له.

 

 

صبح عاشورا (گفتاري از معظم له درباره عاشورا)

- صبحي سهمگين

صبح روز عاشورا، صبح روز رستاخيز عظيمي است كه بشريت در هولناك‌ترين مواقف و هراس انگيزترين ايستگاه‌ها قرار گرفت و با حوادثي رو به رو شد كه فرشتگان آسماني را هم به شگفتي انداخت.

صبحي است سخت رهيب؛ مخاطراتي كه در پي دارد و امتحاناتي كه براي انسان پس از آن پيش مي‌آيد، چنان شكننده است كه شكست‌ناپذيري در برابر شدايد آن، جلوه امر محال و غير ممكن را دارد. اگر آن سختي‌ها بر آسمان‌ها و زمين و كوه‌ها فرود مي‌آمد، تحمل آن را نداشتند و اگر توان همه افراد بشر را يك نفر داشته باشد باز هم توان غلبه بر شدايد و مصائب اين روز از صاحب آن، عجيب و حيرت‌انگيز است.

- جلوه‌گاه ايستادگي

استقبال از اين روز، تنها در تاريخ انسانيت، از يك نفر صادر شده است[1] و نه پيش از او سابقه داشته و نه بعد از آن اتفاق مي‌افتد؛ يك نفر كه از نظر ظاهري يك تن بود، اما از نظر معنا و بصيرت در معنويت و شخصيت، يك عالم و عالم‌ها و بيش از آسمان‌ها و زمين و بهشت و آنچه در آنهاست بود، و همان مثال حقيقي و اكمل «الصورة الانسانية هي أكبر حجج الله علي خلقه ، وهي الكتاب الذي كتبه بيده وهي الهيكل الذي بناه بحكمته، وهي مجموع صور العالمين وهي المختصر من العلم في اللوح المحفوظ»[2] بود، بزرگ مردي كه در اين روز و در اين ميدانِ پر از آنچه در نظر همه وحشتناك، هول‌انگيز و غير قابل تحمل است، ايستاد.

آن كس كه اصالت و شرف انسان، اوج عظمت خود و ارزش انسان در تمام عوالم خلقت را به همه مخلوقات و ممكنات نشان داد و آياتي مانند لقد خلقنا الانسان في احسن تقويم[3] و فتبارك الله احسن الخالقين[4] و اني اعلم ما لاتعلمون[5]را تفسير نمود، حسين است؛ حسين انسانيت، حسين ملائكه، حسين انبيا، حسين ابراهيم و موسي و مسيح، حسين محمد و علي و فاطمه، حسين حسن، حسين اسلام، حسين قرآن، حسين صبر و استقامت، حسين حق و عدالت، و در نهايت حسين خدا و حسين و حسين.

- صبح مصيبت‌ها

صبح روز عاشوراست؛ صبحي كه آبستن مصايب جانكاهي است‌كه حسين عليه‌السلام و اهل بيت و اصحابش بايد به استقبال آنها بروند و از دين، قرآن و شرف آل محمّد صلوات الله عليهم و شرف همه انسان‌هاي شريف، دفاع كنند و در اين روز، يگانه راهي را كه طي كردن آن براي نخبگان در طول قرن‌ها ميسّر نمي‌شود، با عزت و سرافرازي طي نمايند.

صبح عاشوراست؛ انبوه لشكر ظلم و ضد انساني، لشكري كه براي انجام بزرگ‌ترين جنايات آماده شده بودند، گروه معدود و به ظاهر اندك از نخبگان عالم وجود را محاصره كرده بودند.

- عاشورا جلوه‌گاه توكل

حسين عليه‌السلام و اصحابش با تصميم قاطع و عزمي راسخ، به تمام دنيا، مردم آينده جهان، فرشتگان و همه، اعلام وجود مي‌نمايند، و الله اكبر از آن عظمت ايمان و عظمت هدف و مقصد!

حسين عليه‌السلام اگر چه وجودش مالامال از توجه خاص به خداوند متعال بود و اگر چه دلش در حد كمال، محكم و استوار بود و مي‌دانست كه در آن معركه، كه دشمن همه‌گونه شرارتي را مرتكب مي‌شود، نه خودش و نه اصحابش شكست نمي‌خورند، و با روحيه و قوّت ايمان به خدا در خط خود و صراط مستقيم فداكاري در راه دين و استقبال از شهادت، دشمن را بيچاره مي‌نمايند، اما با اين همه، مرد موحد و بنده خاص و خالص خدا همه چيز و همة نيروها را از او مي‌داند و فقط او را حي و قيوم مي‌شناسد، از اين رو با ابتهال تمام، از خدا طلب كمك كرده و وثوق و اعتماد خود به پروردگارش را اعلام مي‌نمايد، و چنان دعا و ابتهال مي‌كند كه زبان و بيان ما از تقرير اين شور و شوق و توجه حسين و اصحابش به خدا عاجز است.

- دعاي حسين عليه‌السلام چه بود؟

حسين عليه‌السلام در اين روز آنچه را كه به ظاهر براي انسان عزيز است و همه براي حفظ آنها دعا مي‌كنند، در ورطة خطر قطعي مي‌بيند. او دعا مي‌كند، اما دعايش نجات ظاهري از اين ورطه و امتحان بزرگ نيست؛ دعا نكرد كه خدايا! جوانانم و برادرانم را از اين قتل و شهادت و اهل بيت را از اسارت، نجات بده و آنها و اصحابم را باقي بدار، يا شير خوارم را مورد ترحم اين اشرار قرار بده؛ نه! او اين‌گونه دعا نمي‌كرد و هيچ يك از اصحاب و ياورانش هم اين گونه دعا نمي‌كردند؛ آنها همه به شهادت مي‌انديشيدند؛ آنها از اينكه انصار خدا، انصار رسول خدا و انصار حق مي‌باشند به خود مي‌باليدند.

- در انديشه شهادت

و چيزي كه به فكر آنها خطور نمي‌كرد، نجات از مرگ بود. آنها همه مستغرق در بحار توجه به خدا و نيل به فوز شهادت بودند، دعايشان اين بود كه در شهادت و ايثار جان درراه خدا هرچه بيشتر، خالصانه وموفق‌تر عمل نمايند و فداكارتر باشند ودر برابرضربات‌تيرها وشمشيرها ونيزه‌هاي دشمن، شايق‌تر ايستادگي نمايند؛‌كشته شدن درراه خدا وشهادت، فوزعظيمي بود كه به چشم خويش مي‌ديدند و با اختيار و اشتياق تمام به سوي آن مي‌شتافتند.

----------------------------------------------

1. البته بزرگاني مثل ساير خمسه النجباء عليهم السلام نيز واجد همين قدرت روحي و توان عظيم ايماني بودند اما اجراي اين برنامة عظيم و ايستادن در موقف تاريخي و بي نظير به عهدة حسين عليه‌السلام و بر دوش آن حضرت افتاد.

2. صورت انسانيّت بزرگترين حجت هاى خدا بر خلق او است و آن كتابى است كه خدا با دست تواناى خود آن را نوشته و آن هيكلي است كه به حكمت خود آن را بنا كرده و آن مجموع صورت جهان‌ها و عوالم است و آن مختصر علومى است كه در لوح محفوظ است»؛ حديث معروف است و صدر آن به اين متن در تفسير صافي، در تفسير آيه2 سوره بقره نقل شده است: الصورة الانسانية هي أكبر حجة الله علي خلقه وهي الكتاب الذي كتبه الله بيده.

3. سوره تين، آيه 4؛ به تحقيق كه ما انسان را به بهترين صورت و نظام آفريديم.

4. سوره مؤمنون، آية 14؛‌ پس بزرگ است خدايي كه بهترين آفرينندگان است.

5. سوره بقره، آية 30؛ من حقايقي را مي‌دانم كه شما نمي‌دانيد.

 

 

 

روز عاشورا (سروده معظم له)

باز صبح روز عاشورا رسيد

شورش روز قيامت شد پديد

باز شد بر روي خلق از خاص و عام

مكتب ايمان و ايثار و قيام

مكتب تسليم و تفويض و رضا

مكتب صبر و گذشت از ما سِوا

مكتب قرب و عروج و ارتقا

بينش و آگاهي و فوز لقا

روز عاشورا بود روز خدا

روز احرار است و روز اوليا

روز احمد روز زهرا و علي است

روز فخر هر نبي و هر ولي است

روز عبّاس و عليّ اكبر است

روز جانبازان راه داور است

جلوه‌اش هر دم بود در ازدياد

روز حق است و نخواهد شد ز ياد

نور آن هرگز نخواهد شد خموش

منبع شور و قيام است و خروش

پرچم دين ز آن بود در اهتزاز

امّت اسلام از آن سرفراز

شور و شوق شيعيان از كربلاست

نفي استكبارشان از كربلاست

شيعه يعني شوق، يعني انتظار

شيعه يعني ملّت امّيدوار

شيعه حزب‌الله و قوم رستگار

آهنين عزم و قوي و استوار

ملّت توحيد و ايمان متين

پيروان رهبران راستين

حق پرست و حق نهاد و حق مرام

مرتضي را از دل و از جان غلام

دشمن تبعيض و ظلم و قلدري

جهل و استضعاف و زور و خودسري

شيعه يعني پيرو راه حسين

رهروان غزوه بدر و حنين

شير مردان جهاد و اجتهاد

پاكبازان ره خير و سداد

يار مظلومان و خصم ظالمان

هم طراز فرقة كرّوبيان

 

 

 

فيض اشك(مصيبت‌هاي كربلايي10)

يكي از مصائب بزرگ امام حسين‌عليه‌السلام، وداع آخرين او با اهل بيت طاهره است. درست تصور فرما كه حالت آن‌حضرت و اهل بيت او در آن حال چگونه و چه بوده، در صورتي‌كه مي‌دانستند ديگر آن‌حضرت را نخواهند ديد مگر با سر بريده و تن در خاك و خون آغشته؛ نه ياري، نه مددكاري، همه غريب و بي‌كس و بي‌يار و يك بيابان دشمن قسي القلب بي‌رحم.

قالت سكينة: يا ابتاه! استسلمت للموت؛ سكينه عرض كرد: اي پدر بزرگوار! آيا تن به مرگ در داده‌اي؟

فرمود: كيف لايستسلم للموت من لاناصر له ولا معين؛ چگونه تن به مرگ در ندهد كسي كه يار و ياوري ندارد؟

سكينه بر سر زد و بَناي ناله و نوحه را گذاشت.

امام حسين‌عليه‌السلام فرمود: لاتحرقي قلبي بدمعك حسرة مادام مني الروح في جثماني، فاذا قتلت فانتِ اولي بالذي تأتينه يا خيرة النسوان؛

سكينه جانم، اي جانان بابا

مسوزان ز اشك خونين جان بابا

مريز از ديدگان بر ماه، گوهر

توئي بر آسمان حلم، اختر

شوم چون كشته من بر دست كفار

توئي اولي به گريه بر من زار

چو بيني پيكرم را پاره پاره

بريز از ديدگان بر مه ستاره

چو ديدي سرنگون گرديدم از زين

بريز از چشم‌حق‌بين،‌اشك خونين

تو اي صافي مگو ديگر از اين غم

كه شد گيتي سراسر درد و ماتم

منبع: نفايس العرفان تأليف مرحوم آخوند ملامحمدجواد صافي‌ره