درسهاي عاشورايي( درس دهم: صبر)
درسهاي عاشورايي( درس دهم: صبر)
احاديث
قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ عليهالسلام: الصَّبْرُ صَبْرَانِ؛ صَبْرٌ عِنْدَ الْمُصِيبَةِ حَسَنٌ جَمِيلٌ وَ أَحْسَنُ مِنْ ذَلِكَ الصَّبْرُ عِنْدَ مَا حَرَّمَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ عَلَيْكَ.[1]
قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ عليهالسلام: اَلصَّبْرُ مِنَ الْاِيمانِ كَالرَّأسِ مِنَ الْجَسَدِ لا خَيْرَ في جَسَد لا رَأْسَ مَعَهُ، وَ لا في اِيمان لا صَبْرَ مَعَهُ.[2]
قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ عليهالسلام: اِطْرَحْ عَنْكَ وارِداتِ الْهُمُومِ بِعَزائِمِ الصَّبْرِ، وَ حُسْنِ اليَقينِ.[3]
مرد صبر
امام حسين عليهالسلام در مقام صبر، امتحاني داد كه دوست و دشمن از عظمت آن در شگفتي ماندند و حتي فرشتگان آسمان نيز از آن صبر و شكيبايي در تعجب فرو رفتند.
برحسب فقرهي زيارت ناحيه مقدسه:
وَ قَدْ عَجَبَتْ مِنْ صَبْرِكَ مَلائِكَةُ السَّماوات.[4]
ظهور اين فضيلت از آن حضرت به نوعي شد كه سخن از صبر و خويشتنداري آن امام شهيد، توضيح واضحات است. با اين حال، از جهت فايده اخلاقي، چند قسم از اقسام عالي صبر را بيان ميكنيم و سپس موقف عظيم و بينظير آن حضرت را در هريك نشان ميدهيم:
صبر در جهاد
صبر در جهاد اين است كه مجاهد راه خدا به واسطهي ايجاد جراحات و زخم اسلحه، پشت به ميدان نكند و از زخمهاي كاري، پريشان خاطر نشود و روحيهاش از يورش و حمله دستهجمعي قواي مسلح دشمن ضعيف نگردد.
يكي از علل فتوحات مسلمانان درصدر اسلام اين بود كه مسلمين براي كسب ثواب و فوز به قرب خدا در ميدانهاي نبرد، آسوده خاطر و با اطمينان، صابرانه جهاد ميكردند. قرآن اين مردم را مدح نموده، و از صبر آنان تمجيد كرده است:
«وَ الصّابِرينَ فِي الْبَأساءِ وَ الضَّرّاءِ، وَ حينَ الْبَأسِ».[5]
و در آيهاي ديگر ميفرمايد:
«كَمْ مِنْ فِئَة قَليلَة غَلَبَتْ فِئَةً كَثيرَةً بِاِذْنِاللهِ وَاللهُ مَعَ الصّابِرينَ».[6]
اين افتخار، در ميدانهاي جهاد اسلامي در درجه نخست، نصيب علي عليهالسلام و خاندان پاكش بود. آنان در هيچيك از جنگها، از جهاد، روي نگرداندند. علي عليهالسلام در جنگ بدر، حنين، احزاب و غزوات ديگر شركت داشت. او در نهايت صبر و تحمل، ثابت قدم بود به طوري كه در جنگ اُحد، نود جراحت بر بدنش وارد شد اما همچنان ميجنگيد و از پيغمبر و اسلام مردانه و صادقانه دفاع مينمود. برادر آن حضرت، جعفربن ابيطالب در جنگ موته بيش از هفتاد زخم شمشير و نيزه بر بدنش وارد شد. آن مجاهد راه خدا، پرچم اسلام را نگاه داشت تا دستهايش را قطع كردند و همچنان ثبات ورزيد تا او را برحسب بعضي تواريخ، به دو نيمه ساختند.
امام حسين عليهالسلام به روايت ابن اثير و مسعودي و نقل عقاد، سي و سه طعن نيزه و سي و چهار زخم شمشير و خنجر برداشت كه اين شصت و هفت زخم به غير از زخم تيرها بود.
عقاد نقل ميكند: «مجموع جراحاتي كه اثر آن در لباس امام حسين عليهالسلام هويدا بود، صد و بيست جراحت بود؛ حتي از بعضي روايات استفاده ميشود كه مجموع جراحات وارده از شمشير، تير، نيزه و سنگ بر آن بدن عزيز خدا بيش از سيصد و ده جراحت بوده است و تمام اين زخمها از پيش رو و سينه مطهر بر آن حضرت رسيده بود.»[7]
امام حسين عليهالسلام با اين كثرت جراحات، باز هم جنگ ميكرد و رجز ميخواند و تا ممكن بود سواره و سپس پياده به سپاه دشمن مردانه حمله ميكرد؛ حتي آن وقتي كه بر زمين ميافتاد با كمك شمشير برميخاست و آن مردمي كه ننگ عالم انسانيت شدند را از خود دور ميگرداند و دفاع ميكرد و صبر مينمود.
صبر بر بلا
اين نوع صبر، از صبر بر جراحات و آلام بدني به مراتب دشوارتر و طاقتفرساتر است. اما امام حسين عليهالسلام، كه صبر و شكيبايياش از كوههاي عالم بيشتر بود، در داغ مرگ جوانان و برادران، و مصيبت بهترين اصحاب و ياران كه همه را با لب تـشنه در پـيش رويش به فجيعترين وضعيتي به شهادت ميرساندند و بدنشان را پاره پاره ميكردند، صبري كرد كه از آغاز عالم تا به حال، چنان صبري از كسي آشكار نشده است.
آغوش آن امام، قتلگاه طفل شش ماههاش گرديد.
برادرزاده سيد شهيدان كربلا در آغوش آن امام مظلوم به شهادت رسيد.
كودك خردسال ديگرش را كه لرزان از خيمه بيرون آمده بود با ضربت عمود، تشنه كام كشتند.
او در تمام اين مصيبات جانكاه، صبر كرد؛ حتي كودكي را كه شمشير دشمن دستش را قطع كرده بود مانند مردان دنياديده امر به صبر ميكرد و ميفرمود:
يَا ابْنَ اَخي! اِصْبِرْ عَلي ما نَزَلَ بِكَ، وَ احْتَسِبْ في ذلِكَ الخَيْرَ.[8]
اي برادرزاده من! صبركن برآنچه كه برتو (از بلاها و مصيبتها) وارد شده و اينها را خير حساب كن!
امام حسين عليهالسلام اهل بيتش را در معرض اسيري ميديد و با اينكه اين مصيبت براي او -كه مجسمه غيرت ومردانگي بود-، بسيار سخت و جانگداز مينمود، صبر فرمود و آنها را به صبر، وقار، خاموشي و خويشتنداري سفارش ميكرد و به رحمت خدا مژده داده و ميفرمود:
وَ رَحْمَةُ اللهِ لاتُفارِقُكُمْ فِي الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ
صبر در هنگامه غضب
پيامبر اعظم صلّيالله عليه و آله در روايتي ميفرمايند: «نيرومند كسي است كه به هنگام خشم، مالك خويش گردد.»[9]
امام حسين عليهالسلام هرگز تحت تأثير خشم و غضب، كاري را انجام نداد؛ او به هنگام غضب، بر خود مسلط بود و اگر تمام عوامل خشم فراهم ميشد، آن حضرت از طريق اعتدال و ميانهروي و راه صواب به قدر چشم برهمزدني بيرون نميشد.
علائلي مينويسد: غلامي از غلامان حضرت، آب بر دست مباركش ميريخت؛ ظرف آب از دست غلام در طشت افتاد، آب طشت بر روي مقدس ايشان پاشيد. غلام عرض كرد: اي آقاي من! «وَالْكاظِمينَ الْغَيْظَ». فرمود: «خشمم را فرو خوردم.» غلام گفت: «وَالْعافينَ عَنِ النّاسِ». فرمود: «تو را عفو نمودم». عرضكرد: «وَاللهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ».
فرمود:
اِذْهَبْ فَاَنْتَ حُرٌّ لِوَجْهِ اللهِ الْكَريم[10]
برو كه تو در راه خدا آزادي!
يكي از نمايشهاي حُسن خلق و كَرَم آن حضرت كه نشان ميدهد آن امام شهيد در برابر عوامل غضب، خشم و كينه، كمال قدرت و ايستادگي را داشت، سيرابكردن لشكر حرّ است.
وقتي لشكر حرّ در گرمگاه روز رسيدند و حضرت، تشنگي را مشاهده كرد فرمان داد تا به آنها و اسبهايشان آب بياشامند. برحسب امر امام، تمام سپاه دشمن را از مرد و مركَب، سيراب كردند و بر پاها و شكم چهارپايانشان آب پاشيدند.
علي بن طعان محاربي گفت: من پس از همه رسيدم؛ آن بحر كَرَم و نورِ ديدهي ساقي كوثر مرا به آن حال ديد؛ به زبان مبارك و در نهايت لطف و مرحمت به لغت حجاز فرمود:
يَابْنَ اَخِي اَنْخِ الراوِيَة
برادرزاده! شتر را بخوابان.
من معناي كلام امام را ندانستم، امام دانست كه نفهميدم پس فرمود:
اَنْخِ الْجَمَلَ
شتر را بخوابان.
من شتر را خوابانيدم. سپس فرمود:
اخنث السِقا
دهانه مشك را بر گردان و آب بنوش!
من نتوانستم. امام پيش آمد و دهانه مشك را به دست مبارك پيچيد تا آب نوشيدم.[11]
از نمونههاي ديگر صبر آن حضرت، امتناع او از شروع جنگ بود. با اينكه ميدانست آن لشكر كفر پيشه به هيچ وجه بر او و عزيزانش رحم نميكنند و با اينكه از آنها رفتارها و حركاتي سر ميزد كه صبر بر آن اعمال نكوهيده، دشوار بود، آن حضرت، حجت را بر آنها تمام ساخت و نه خود و نه اصحابش دست به اسلحه نبردند.
چون نامه ابن زياد به حرّ رسيد و در آن دستور داده بود كه حرّ بر امام حسين عليهالسلام كار را تنگ بگيرد و ايشان را در بياباني بيآب و سبزه فرود آورد، زهير بن القين به امام عرض كرد: «به خدا قسم! آن سپاهي كه پس از اينها بيايند بسي بيشتر باشند، اجازه بده تا هم اكنون با اين گروه نبرد كنيم.» آن حضرت فرمود: «من ابتدا جنگ را شروع نميكنم.»
همچنين وقتي آب را بر روي امام و اصحابش بسته بودند و همه لشكريان آن حضرت از زن و مرد، كوچك و بزرگ، جوان و پير، بيمار و سالم، حتي اسبها و مراكب، تشنه بودند و صيحهي تشنهكامان همواره به گوش امام ميرسيد، ايشان از شروع جنگ، خودداري فرمود.
حتي زماني كه جرثومه شرارت و خباثت، شمر ملعون روز عاشورا به خيام طاهره نزديك شد و در پيرامون خيمههاي جلالت و عظمت ميگرديد تا نقطهاي را كه از آنجا ميتوان به خيام و لشكرگاه امام، حمله كرد معيّن سازد، خندقي را ديد كه آتش در آن افروختهاند؛ بانگ برداشت و به امام جسارت كرد. مسلم بن عوسجه كه در تيراندازي مهارت داشت اجازه خواست شمر را با تير بزند و زمين را از لوث وجود خبيث آن دشمن خدا پاك سازد. حضرت اجازه نفرمود؛ زيرا از شروعكردن جنگ كراهت داشت؛[12] مثل اينكه ميخواست جنگش با آنها صورت دفاع داشته باشد.
[1]. كافي؛ ج 2.
[2]. شرح نهج البلاغة ابن ابي الحديد؛ ج 1، ص 107.
[3]. همان؛ ص 105.
[4]. بحارالانوار؛ ج 98، ص 240.
[5]. بقره؛ 177.
[6]. همان؛ 249.
[7]. قمقام زخار؛ ص 468 - ابوالشهداء؛ ص 188- مروج الذهب؛ ج 3، ص 11.
[8]. بحار الانوار؛ ج 45، ص 54.
[9]. بحار الانوار؛ ج 74، ص 151.
[10]. سمو المعني؛ ص 161.
[11]. قمقام زخار؛ ص 350.
[12]. ابوالشهداء؛ ص 172- قمقام زخار؛ ص 390.
مرجع عاليقدر جهان تشیع حضرت آيت الله العظمي صافي گلپايگاني مدظله الوارف