روايت و اخبار شيعه
روايت و اخبار شيعه
بطور كلي احاديثي كه از طرق شيعه روايت شده معتبرترين روايات است زيرا از عصر حضرت رسول اكرم صلّي الله عليه وآله و سلم تا به حال كتابت حديث، ضبط و حفظ و روايات در بين ايشان منقطع نشده و هم اكنون بعضي از كتبي كه در نيمه اوّل و دوّم هجرت نوشتهاند موجود و محل مراجعه است و اوّلين كتاب ايشان همان كتابي است كه به املاي رسول الله صلّي الله عليه وآله و سلم و خط اميرالمؤمنين علي عليهالسلام مي باشد و در اخبار مكرر ديده ميشود كه ائمهعليهم السّلام در نقل احاديث و بيان احكام به آن استناد ميجستند.
روايات شيعه با روايات ديگران فرق ديگر نيز دارد و آن اين است كه روايات شيعه از ائمه اهل بيت عليهم السّلام كه علم و زهد و تقوي و فضيلت ايشان نزد فريقَين مسلّم است، اخذ شده و به مقتضاي
أَهْلُ الْبَيْتِ أَدْري بِما فِي الْبَيْتِ
طبعاً نقل آنها محكمتر و از اشتباه دور است. و بالأخره سوّمين جهتي كه روايات شيعه را در بالاترين درجه اعتبار قرار داده و در حقيقت پشتوانه اين روايات است، احاديث متواتر ثقلين و احاديث سفينه و احاديث امان و روايات ديگري است كه امت را ارجاع به ائمه معصومين از اهل بيت كه اعدال قرآن مجيد هستند نموده و قول ايشان را حجت و اخذ از ايشان را امان از ضلالت معرفي كرده و دلالت بر خالي نبودن زمان از وجود امام معصوم از اهل بيت دارد.
بنابراين احاديثي كه از ائمه طاهرين صادر شده از راه بناي عُقلا بر احتجاج و عمل به خبر واحد در اعلي درجه ي اعتبار است، زيرا اختصاص و ارتباطي را كه ائمه طاهرين عليهم السّلام با پيغمبر اكرم صلّي الله عليه وآله و سلم داشتهاند احدي از صحابه و تابعين نداشتند و از طريق حديث متواتر ثقلين شرعاً نفس اقوال و گفتههاي ايشان مأخذ و مستند است و بر امت مراجعه و اخذ از ايشان كه از قرآن جدا نميشوند و معصومند، فرض و واجب ميباشد.
بعد از بيان اين مقدمه ي كوتاه (كه در كتابي كه در بيان وجوب پيروي از اهل بيت و اخذ علم از ائمه عليهم السّلام نگاشتهايم شرح و تفصيل آن را دادهايم) ميگوييم.
از طرق شيعه راجع به ظهور حضرت ولي عصر قائم آل محمد عجل الله تعالي فرجه معتبرترين روايات در كتب مشايخ و محدثين ايشان كه از همان قرن اوّل هجرت تا به حال تأليف شده، موجود است مانند روايات كتب اصولي كه پيش از ولادت حضرت قائم تأليف شده مثل كتاب مشيخه حسن بن محبوب (متوفي224) و كتاب سُليم بن قيس (متوفي70 يا 90).
رواياتي كه بسياري از آنها به تنهايي براي اثبات امامت امام زمان، يگانه فرزند عزيز و گرامي امام حسن عسكري عليهالسلام كافي و قطعآور است. رواياتي كه از لحاظ پيشگوييهايي كه در آنها شده و وقوع يافته، از معجزات اولياي دين، و اخبار آنان از مغيّبات شمرده ميشود. رواياتي كه در آنها خصوصيات اين ظهور و شرايط و علامات آن بطور واضح بيان شده است. اين روايات، فوق تواتر بوده و احصاي آن جز براي اشخاصي كه تتبع و احاطه ي كامل داشته باشند، ممكن نيست.
خوانندگان عزيز! اين سخنان حرف و ادّعا نيست بلكه بيان حقيقت و روح واقع است، علاوه بر تمام جوامع حديث، صدها كتاب و مصنفات محدثين بزرگ ايشان در خصوص موضوع، دليل و برهان اين سخنان است.
مانند كتاب «المهدي» تأليف عيسي بن مهران مستعطف از بزرگان قرن سوّم، كتاب قائم و غيبتِ فضل بن شاذان و غيبتِ عبدالله بن جعفر حِمْيَري از اكابر قرن سوّم، كتاب غيبت و ذكر القائم تأليف ابن اخي طاهر (متوفي358) كتاب غيبت محمد بن قاسم بغدادي معاصر ابن همّام (متوفي333)، اخبار القائم علان رازي كليني دائي كليني معروف (متوفي339)، اخبار المهدي تأليف جلودي (متوفي332)، غيبتِ نعماني از اعلام قرن چهارم، غيبتِ حسن بن حمزه مرعشي (متوفي358)، دلائل خروج القائم تأليف ابي علي حسن بن محمد صفاري بصري از اعلام قرن سوّم، كتاب ذكر القائم من آل محمد صلّي الله عليه وآله و سلم تأليف احمد بن رميح المروزي، اخبار القائم تأليف ابي علي احمد بن محمد الجرجاني از قدماي محدثين، الشفاء والجلاء احمد بن علي رازي، ترتيب الدوله تأليف احمد بن حسين مهراني، كمال الدين، كتاب غيبتِ كبير تأليف صدوق (متوفي381)، غيبت ابن جنيد (متوفي381)، غيبت مفيد (متوفي413)، غيبتِ سيد مرتضي (متوفي436)، غيبتِ شيخ طوسي (متوفي460)، التاج الشرفي تأليف اسعد آبادي معاصر سيد مرتضي، كتاب ما نزل من القرآن في صاحب الزمان، تأليف عبدالله بن عياش (متوفي401)، فرج كبير، تأليف محمد بن هبة الله طرابلسي شاگرد شيخ طوسي، بركات القائم، و تكميل الايمان، بغية الطالب، تبصرة الاولياء و كفاية المهدي، اخبار القائم، أخبار ظهور المهدي، الحجة البالغة، تثبيت الاقران، حجة الخصام، الدر المقصود و اثبات الحجة، اتمام الحجة، اثبات وجود القائم، مولد القائم، الحجة فيما نزل في الحجة، الذخيرة في المحشر، السلطان المفرج عن الايمان، سرور اهل الايمان، جني الجنتين، سيزدهم بحار، غيبتِ عوالم و صدها كتاب ديگر كه ذكر نام آنها و اسماي مؤلفين موجب كمال تطويل خواهد شد.
و فقط بعضي مواردي را كه اين روايات به تواتر قطعي راجع به اوصاف حضرت مهدي عليهالسلامو علائم ظهور آن جناب بر آن دلالت دارد، فهرستوار يادآور ميشويم و بحث و توضيحات لازم در اطراف هر يك از اين موارد را به موقع و فرصت ديگر موكول ميكنيم[1].
در خاتمه يادآور ميشويم كه دلايل ديگري از عقل و نقل بر وجود امام عصر عجل الله تعالي فرجهنيز اقامه شده كه ما در اين مقاله در صدد بيان آن نبودهايم و اجمالاً همه آن ادله عقلي و نقلي كه در امامت عامه دلالت دارند بر لزوم وجود امام معصوم در تمام اعصار و وجوب معرفت امام و اينكه زمين خالي از وجود حجت نميماند كه
لَوْ بَقِيَتِ اْلأَرْضُ بِغَيْرِ حُجَّة لَساخَتْ بِأَهْلِها
اگر زمين بدون حجت بماند اهل خود را فرو خواهد برد.
بر وجود حضرت صاحب الزمان عليهالسلام و امامت آن حضرت نيز دلالت دارند و اگر در مقام استدلال فقط همان براهين امامت عامّه را مستند قرار دهيم، در اثبات امام عصر أرواحنا فداه و بقاي آن حضرت در پشت پرده غيبت كافي خواهد بود.ائمه اثني عشر عليهم السّلام (دوازده امام)
چنانچه ميدانيم شيعه، رهبري و زمامداري ديني و سياسي را بعد از پيغمبر اعظم يك مقام الهي و منصب خليفة اللهي ميداند كه به امر خداوند متعال، پيغمبر كسي را كه شايسته باشد معرفي و منصوب مينمايد و همان گونه كه پيغمبر رهبري ديني، روحاني، سياسي و انتظامي جامعه را عهدهدار است امام كه قائم مقام پيامبر و جانشين او است نيز رهبر جامعه است با اين فرق كه بر پيغمبر وحي نازل ميشود و بيواسطه ي احدي از بشر، دين و شريعت را از عالم غيب فراميگيرد و به امّت و جامعه ميرساند ولي امام آورنده شريعت و كتاب نيست و مقام نبوّت ندارد و از مجراي كتاب و سنّت و به واسطه پيغمبر رهبري اجتماع را انجام ميدهد.
معلوم است كه اين روش موافق با عدل و عقل و منطق و صواب بوده و از هر ترتيب ديگر براي اداره امور اجتماع بيشتر مورد اعتماد و اطمينان است؛ زيرا يقيناً كسي را كه پيغمبر از جانب خدا معرفي كند واجد همه شرايط رهبري و شايسته زعامت و امامت است چنانچه فيلسوف بزرگ و مفخر حكماي شرق و غرب شيخ الرئيس ابو علي سينا گفته است:
وَاْلاِسْتِخْلافُ بِالنَّصِ أَصْوَبُ فَاِنَّ ذلِكَ لا يُؤَدّي اِلَي التَّشَعُّبِ وَالتَّشاغُبِ وَاْلاِخْتِلافِ
تعيين جانشين و انتخاب خليفه به نص و نصب (كه مذهب شيعه است) صوابتر است، براي آنكه منجر به تفرقه و اختلاف و شرّ و فتنه نميشود.
زمامداري و رهبري آن هم رهبري روحاني و ديني و سياسي كه عهدهدار آن سخن و كارش براي همه حجت و ميزان و حاكم بر امور دين و دنياي مردم باشد، بسيار مقام باعظمت و حساسي است و مقامي از آن بالاتر نيست. اگر در اين انتخاب اندكي اشتباه رخ دهد، فسادهاي بزرگ از آن برخواهد خاست و نقض غرض از بعثت انبيا لازم ميآيد.تعيين زمامدار صالح
شناختن كسي كه داراي اين صلاحيّت است بالاتر از افق ادراك انسانها و يا بالاتر از حدّ درك اشخاص عادي است.
شاغل اين پست و مقام بايد از جهت صلاحيّت و ملكات عالي انساني و صفات شريف نفساني از قبيل علم، حلم، عفو، اغماض، رحم، عدل، تواضع، احترام به آزادي حقوق انسانها، نوع دوستي، عقل، كفايت، تدبير، اطلاع بر دقايق امور ديني و روحاني و شرايط ديگر لايق و برجسته و ممتاز باشد و شناختن واجد اين صفات فقط با هدايت و راهنمايي خداوند متعال امكان دارد.
به اين دليل و ادله ي عقلي و نقلي ديگر كه در كتابهاي كلام و عقايد ذكر شده است، شيعه عقيده دارد كه نصب و تعيين امام مانند پيغمبر با خداوند است و تعيين امام همان طور كه در آيه ي شريفه تصريح شده اكمال دين و اتمام نعمت است و ترك آن نقض غرض و سهل انگاري به امور مهم جامعه و تقريباً اتلاف زحمات انبيا است.انتخاب بشر مقرون به صواب نيست.
شيعه ميگويد: انتخاب آن كس كه كار و گفتار و تقرير و سكوتش ميزان كار همه است و حافظ ناموس شرع و مبيّن احكام است هرگز به انتخاب بشر بطور صحيح انجام نميشود. انتخاب ولي امر كه به حكم
أَطيعُوا اللهَ وََأطيعُوا الرَّسُولَ وَاُولِي اْلأَمْرِ مِنْكُمْ
اطاعتش واجب است فقط از جانب خدا به جا و صحيح است. زيرا علمش به جميع جهات و از مراتب صلاحيّتهاي ظاهري، باطني، روحي، و فكري جميع افراد آگاه است. نه اغفال ميشود و نه غفلت در ساحت قدس او راه مييابد و نه فريب رياكاري و سالوسي و ظواهر بيحقيقت و عوام فريبي كسي را ميخورد و نه تحت تأثير احساسات و عواطف، يا وحشت و رعب و بيم قرار ميگيرد. و نه به اغراض شخصي و ملاحظه منافع خود و كسان و فاميل و همشهريانش آلوده ميشود.
ولي اگر بنا باشد مردم در اين انتخاب مداخله نمايند، اول؛ اگر بخواهند صالح را انتخاب كنند نميتوانند او را بشناسند.
دوم؛ اعمال نفوذ و اشتباهكاري و جار و جنجال و ارعاب و تطميع آنها را از آزادي تفكر و اظهار رأي مانع ميشود.
و سوم؛ منافع و اغراض شخصي را ملاحظه ميكنند. چنانچه در انتخابات عرفي ديده و ميبينيم كه در هر انتخاب آزاد و به اصطلاح صحيح و دور از اعمال نفوذ، اين اغراض و علل و موانع دخالت دارد و اغراض شخصي را مردم بيشتر بر مصالح نوعي ترجيح ميدهند، لذا تاكنون انتخاب بشر در تعيين زمامداران از همه جهت كامل نبوده و افرادي را كه انتخاب كرده لايقتر از همه نبوده و اشخاصي كه صلاحيّت بيشتر داشتند انتخاب نشدهاند و اگر در بعضي موارد، زمامدار نسبتاً صالحي انتخاب شده جهتش نه واقعبيني و تشخيص و پاكي و طهارت نظر مردم بوده، بلكه تصادف و اتفاق و اوضاع و احوال يا يك نوع اضطرارهاي سياسي موجب آن شده است.
و اگر تشخيص مردم، صحيح و پاك و بي غل و غش و بر اساس حقيقتبيني و شناخت صلاحيّت واقعي بود بايد هميشه انتخاب شوندگان آنها واجد صلاحيّت و شايستگي باشند.
پس اينكه ميبينيم گاهي انتخاب بشر غلط و گاهي بالنسبه و به ندرت صحيح واقع شده، دليل ناتواني او از تشخيص صالح و شايسته واقعي است.
چنانچه حضرت ولي عصر عجل الله تعالي فرجه، در جواب سعد بن عبدالله اشعري قمي كه از امام پرسيد: چرا مردم نميتوانند براي خود امام انتخاب نمايند؟
فرمود: پيشواي مصلح يا مفسد؟
گفت: مصلح.
فرمود: با اينكه هر يك از آنان از باطن ديگري و نيّت او ناآگاه است آيا ممكن است مفسد را انتخاب كنند؟
گفت: بله (ممكن است).
فرمود:
فَهِيَ العِلَّةُ[2]
يعني اين است علت آنكه مردم نميتوانند امام را خودشان انتخاب كنند.
پس معلوم شد كه تعيين و برگزيدن امام كه قائم مقام پيغمبر است بايد از سوي خدا و به نص و تعيين پيغمبر باشد وگرنه مردم از عهده برنخواهند آمد و مدينه ي فاضله انساني و نظامي كه هدف دين و انبيا است، تشكيل نخواهد شد.
لذا ديديم در موضوع خلافت چون بعد از رحلت پيغمبر از اين اصل عدول كردند، نخست عدهاي گفتند: خلافت هم مثل رياست جمهوري به انتخاب و اجماع آرا است (كه آن هم عملي نشد) چون ابوبكر عمر را به جانشيني خود معين كرد و حق انتخابي را كه به قول خودشان حق عموم امّت بود، از آنها سلب نمود و مستبدانه عمر را معين كرد، گفتند: خليفه ميتواند خليفه بعد از خود را معين نمايد.
جلوتر كه آمدند به عمل عمر و تعيين شوراي شش نفري براي انتخاب خليفه برخوردند كه با هيچ روشي از روشهاي حكومتي دنيا منطبق نبود. گفتند: به اين شكل هم تعيين خليفه ممكن است.
پيشتر كه آمدند، به پادشاهي بنياميه و شرابخوارها و زناكاران رسيدند، ديدند اگر بخواهند براي اولواالامر يك شرط كوچك هم قائل باشند بايد غير شرعي بودن آن حكومتها را رسماً اعلان كنند و صاف و پوست كنده عقيده شيعه را ترويج نمايند، گفتند: زمامداري اسلامي هم مثل زمامداريهاي دوران ارتجاع و اعصار جاهليّت است و هيچ شرطي ندارد. هر كس با زور سرنيزه به اسم ارث يا هر اسم ديگر سلطنت يافت اطاعتش واجب و فرمانش بر اموال و نفوس نافذ است.
اين سبك فكر و عقيده در انحطاط اخلاق و تشويق ستمگران و جباران و آماده شدن محيط براي پيدايش و ادامه حكومتهاي زور و قلدري بسيار مؤثر شد و بايد آن را از علل مهم بلكه علّت عمده ي تسلط بنياميه و بني عباس و ساير سلاطين و زمامداران جبار و ستمگر در تاريخ اسلام تا اين زمان دانست كه شرح مفاسد و جنايات اين حكومات و صدماتي كه بر اسلام از ناحيه آنان وارد شد، خارج از وضع اين مقاله است و خوشبختانه در عصر ما بعضي از متفكرين نامي اهل سنّت نيز به علت مفاسدي كه اين روش و عقيده دارد از آن به شدّت انتقاد نمودهاند.
اما عقيده ي شيعه در تعيين امام بر اساس اصول عقلي و نقلي در نهايت استحكام است و از آغاز تاكنون آن عقيده هسته و مايه تفكرات آزاديخواهانه و عدالت منشي و مبارزه با ظلم و ستم و قيام براي اقامه حق بوده و هست و فقط يكي از علماي شيعه (علامه حلّي) در كتاب «الفين»، هزار دليل بر لزوم تعيين و نصب امام از جانب خدا اقامه كرده است.
از نظر يك نفر شيعه تصدي كوچكترين مقامات اجتماعي و مناصب دولتي و ديني بدون صلاحيّت علمي و عملي جايز نيست و حكومت بايد مظهر عدالتِ اسلام و تحققبخش هدفها و مقاصد اسلام و مجري احكام اسلام باشد.
زمامداراني كه در دوران خلافت بني عباس و بنياميه و دورانهاي ديگر روي كار آمدند، بيشتر از نظر مذهب شيعه واجد شرط كدخدايي يك ده بلكه رُفتگري يك كوچه هم نبودهاند.
هر كس تعاليم اسلام، روش پيغمبر و اميرالمؤمنين و ائمه طاهرين و وضع معاش و معاشرت آنها را با مردم ملاحظه كند و پس از آن به تاريخ زمامداران خودسري كه در جوامع مسلمين روي كار آمدند، رجوع نمايد كه چگونه با زور، حكومت مسلمين را قبضه كردند و خود را بر مردم تحميل نمودند و بيت المال مسلمين را صرف عياشيها و شهوترانيها و تجملات و كاخ نشيني خود و خويشاوندان و درباريان خود كرده و با سربازان و سواران مخصوص كه موكب آنها را اسكورت ميكردند به مردم جاهفروشي كرده و مقام و قدرت خود را به رخ آنان ميكشيدند، تصديق ميكند كه روش زمامداري آنها با برنامهها و تعاليم آزاديبخش و عدالتگستر اسلام سازش و ارتباطي نداشت[3] و همان طور كه بعضي از بزرگان ميگفتند: مراسمي كه معمول ميداشتند، مراسم خلافت و زمامداري اسلامي نبود بلكه بدترين رسوم ديكتاتوري و استبداد و بازگشت به عصر جاهليّت و دوران قبل از اسلام بود.
ما اگر در اين موضوع وارد شويم از مقصد خود در اين مقاله دور ميشويم غرض اين است كه عقيده به زمامدار عادل و خداپرست، روحيه شيعه را از ستم و تجاوز، گريزان و او را از كرنش و احترام و تعظيم در برابر ستمگران متنفر ساخته است.
بنابر آنچه گفته شد حتماً و قطعاً موضوع جانشيني و رهبري امّت مورد توجّه پيغمبر اعظم اسلام بوده و امكان ندارد پيغمبري كه حتي در بيان مستحبّات و مكروهات و مسائلي كه دخالت جزئي در سعادت امّت داشته مسامحه نفرموده؛ در موضوع خطير خلافت كه فوقالعاده اهميّت دارد برنامه و ترتيبي نداده باشد و پس از اين مقدمات اين سؤال پيش ميآيد.
سؤال:
پيامبر اعظم چه اشخاصي را به جانشيني خود معرفي فرمود و آيا همان طور كه ساير برنامهها و احكام اسلام از كتاب يا سنّت استنباط و استفاده ميشود، ميتوانيم با مراجعه به قرآن مجيد و احاديث شريف، رهبران واقعي امّت را پس از پيغمبر بشناسيم؟ و آيا احاديث و نصوص معتبري كه ما را در اين موضوع راهنمايي كند، در مآخذ و مصادر اسلامي مورد اعتماد وجود دارد؟
جواب:
اين موضوع، هم در قرآن مجيد و هم در احاديث شريفه ذكر شده است و با اينكه سياستهاي حُكّام وقت، نقل و بيان اين مدارك و اخبار را ممنوع و به شدّت مؤاخذه مينمودند به قدري كه در اين موضوع احاديث و اخبار در مصادر معتبر ضبط است در كمتر مسألهاي از مسائل اسلامي حديث و خبر داريم.
ما از حديثِ غدير خم كه تنها در اسناد آن يك نفر از علما، بيست و هشت جلد كتاب نوشته و عبقات و الغدير در مجلّدات متعدد پيرامون آن نگاشته شده و حفاظي مانند «ابن عقده» كتاب مخصوص راجع به آن تأليف و مفسران و متكلمان و محدثان و لغت شناسان، همه آن را نقل كردهاند سخني به ميان نميآوريم.
احاديث ثقلين كه متواتر و در معتبرترين كتاب اهل سنّت با سندهاي صحيح و مورد اعتماد نقل شده، احاديث امان، احاديث سفينه و صدها احاديثي را كه همه دلالت بر نص و تعيين اميرالمؤمنين و ائمه عليهم السّلام دارد، در اينجا يادآور نميشويم چون بيشتر اين احاديث را شنيده و ميدانند.
احاديث ائمه اثنيعشر
فقط در اينجا به يك سلسله احاديث از كتب اهل سنّت كه دلالت بر عدد امامان و اشخاص و نامهاي ايشان دارد و همان طور كه علما و شارحان اين احاديث بيان كردهاند از اخبار مبشّر به حضرت مهدي عليهالسلام نيز هست، اشاره ميكنيم.
اين احاديث با هيچ يك از مذاهب مسلمين در گذشته و حال جز مذهب شيعه اثنا عشري انطباق ندارد.راويان احاديث دوازده امام از صحابه
جمعي از صحابه پيغمبر صلّي الله عليه وآله و سلم احاديثي را كه دلالت بر ائمه اثنيعشر (دوازده امام) دارد روايت كردهاند مانند:
1ـ جابر بن سمره، 2ـ عبدالله بن مسعود، 3ـ ابو حجيفه، 4ـ ابو سعيد خدري، 5ـ سلمان فارسي، 6ـ انس بن مالك، 7ـ ابوهريره، 8ـ واثلة بن اسقع، 9ـ عمر بن الخطاب، 10ـ ابوقتاده، 11ـ ابوالطفيل، 12ـ علي عليهالسلام 13ـ امام حسن عليهالسلام 14ـ امام حسين عليهالسلام 15ـ شفي اصبحي، 16ـ عبدالله بن عمر، 17ـ عبدالله بن ابي اوفي، 18ـ عمار بن ياسر، 19ـ ابوذر، 20ـ حذيفة بن اليمان، 21ـ جابر بن عبدالله انصاري، 22ـ عبدالله بن عباس، 23ـ حذيفة بن اسيد، 24ـ زيد بن ارقم، 25ـ سعد بن مالك، 26ـ اسعد بن زراره، 27ـ عمران بن حصين، 28ـ زيد بن ثابت، 29ـ عايشه، 30ـ ام سلمه، 31ـ ابو ايوب انصاري، 32ـ فاطمه زهرا عليهاالسّلام 33ـ ابوامامه، 34ـ عثمان بن عفان.كتابهايي كه اين احاديث در آنها تخريج شده
احصا كتب و جوامع و اصولي كه اين احاديث در آنها روايت شده در نهايت صعوبت است اما آنچه اكنون از كتب شيعه و اهل سنّت در نظر است چند كتاب را نام ميبريم.
از كتب شيعه
1ـ الصراط المستقيم الي مستحقي القديم در 3جلد، 2ـ اِثباة الهداة شيخ حرّ عاملي كه اخيراً در هفت جلد چاپ شده است، 3ـ كفاية الاثر، 4ـ مقتضب الاثر، 5ـ مناقب ابن شهر اشوب[4]، 6ـ بحار الانوار، 7ـ عوالم، 8ـ منتخبالاثر تأليف نگارنده.
از كتب اهل سنّت
1ـ صحيح بخاري، 2ـ صحيح مسلم، 3ـ سنن ترمذي، 4ـ سنن ابي داود، 5ـ مسند احمد، 6ـ مسند ابي داود طيالسي، 7ـ تاريخ بغداد، 8ـ تاريخ ابن عساكر، 9ـ مستدرك حاكم، 10ـ تيسيرالوصول، 11ـ منتخب كنزالعمال، 12ـ كنز العمال، 13ـ الجامع الصغير، 14ـ تاريخ الخلفاء، 15ـ مصابيح السنة، 16ـ الصواعق المحرقه، 17ـ الجمع بين الصحيحين، 18ـ معجم طبراني، 19ـ التاج الجامع للاُصول.
متن احاديث
ما فقط متن چند حديث از اين روايات را در اينجا ذكر ميكنيم، تا معلوم شود كه بنيان مذهب شيعه اثنيعشري بر استوارترين مآخذ و مدارك معتبر مورد قبول فِرَق مسلمين قرار دارد و نام «اثنيعشري»، نامي است كه از زبان وحي و رسالت يعني كلام معجز نظام حضرت خاتم الانبياءصلّي الله عليه وآله و سلم گرفته شده است.
1. احمد حنبل در مسند كه از معتبرترين كتب مسانيد و جوامع اهل سنّت و معروفترين كتب حديث مسلمين است، سي و پنج حديث با سندهايي عالي، از پيغمبر روايت كرده است كه همه دلالت دارند بر اينكه جانشينان و رهبران امّت بعد از آن حضرت دوازده نفرند. از جمله سند را به جابر بن سمره صحابي معروف ميرساند كه گفت: شنيدم پيغمبر صلّي الله عليه وآله و سلمفرمود:
يَكُونُ لِهذِهِ اْلأُمَّةِ اِثْنا عَشَرَ خَليفَةً[5]
براي اين امّت دوازده نفر خليفه است.
و چنانچه همه ميدانند، فقط شيعه اثنيعشري اين مذهب را دارند.
2. ابن عدي در كامل و ابن عساكر از ابن مسعود روايت كردهاند از پيغمبر اكرم صلّي الله عليه وآله و سلم كه فرمود:
اِنَّ عِدَّةَ الْخُلَفاءِ بَعْدي عَدَّةُ نُقَباءِ مُوسي[6]
شمارهي جانشينان من به شماره نقباء موسي است.
كه به اتفاق دوازده تن بودهاند.
3. طبراني از ابن مسعود روايت كرده كه پيامبر خدا صلّي الله عليه وآله و سلم فرمود:
يکون من بعدي اثني عشر خليفة کلهم مِنْ قُرَيْش[7]
بعد از من دوازده نفر خليفهاند که همه از قريش ميباشند.
4. ابن النجار از انس بن مالك روايت كرده كه پيغمبر صلّي الله عليه وآله و سلم فرمود:
لَنْ يَزالَ هذَا الدّينُ قائِماً اِلي اثني عشر مِنْ قُرَيْش فَاِذاً هَلَكُوا ماجَتِ اْلاَرْضُ بِأَهْلِها[8]
اين دين همواره بر سر پا است تا دوازده نفر از قريش، پس وقتي آنها مردند زمين به اهلش مضطرب ميشود.
5ـ ديلمي در فردوس الاخبار از ابو سعيد خدري روايت كرده كه پيامبر اعظم صلّي الله عليه وآله و سلم نماز اولي را با ما به جا آورد سپس به طرف ما برگشت و فرمود:
اي گروه اصحابم به درستي كه مَثَل اهل بيت من در بين شما مثل كشتي نوح و باب حطه بنياسرائيل است، پس متمسك شويد به اهل بيت من بعد از من كه پيشوايان راشدين از ذريه من هستند پس به درستي كه شما هرگز گمراه نشويد.
فقيل: يا رَسُولَ اللهِ کَمِ الاَئِمَّةُ بَعْدَکَ؟ قال اِثْنا عَشَرَ مِنْ أَهْلَ بَيْتي (أَوْ قال) مِنْ عِتْرَتي
پرسيده شد: يا رسول الله امامان بعد از شما چند نفرند؟ فرمود: دوازده تن از اهل بيت من يا فرمود: از عترت من ميباشند.[9]
6ـ شارح «غاية الاحكام» به سند خود از ابوقتاده حديث نموده كه گفت: شنيدم پيغمبر خدا صلّي الله عليه وآله و سلم فرمود:
اَلاَئِمَّةُ بَعْدي اِثْني عَشَرَ عَدَدَ نُقَباءِ بَني اِسْرائيلَ وَحَوارِيِّ عيسي عَليهِ السَّلام[10]
از اين قسم اخبار در كتب اهل سسنّت بسيار است، براي نمونه همين مقدار كافي است.
7ـ فاضل قندوزي از ابوالطفيل عامر بن واثله از علي عليهالسلام از پيغمبر صلّي الله عليه وآله و سلم روايت كرده كه فرمود:
يا علي تو وصي مني، جنگ تو جنگ من و سازش تو سازش من است، و تو امام و پدر يازده امامي که پاک و معصومند و از ايشان است مهدي که زمين را از قسط و داد پر كند.[11]
8ـ و نيز قندوزي روايت كرده كه پيغمبر صلّي الله عليه وآله و سلم فرمود:
امامان بعد از من دوازده نفرند اول ايشان يا علي تويي و آخر ايشان قائم است كه خدا به دستش مشارق و مغارب زمين را ميگشايد.[12]
9ـ حموئي در «فرائد السمطين» و سيد علي همداني در «مودة القربي» از ابنعباس روايت كردهاند كه رسول خدا صلّي الله عليه وآله و سلم فرمود:
اَنَا سَيدُ النَّبِيينَ، وَ عَلِيُّ بْنُ اَبيطالِبٍ سَيدُ الْوَصِيينَ، وَ اَنَّ اَوْصِيائي اِثْنا عَشَرَ اَوَّلُهُمْ عَلِيُّ بْنُ اَبيطالِب، وَآخِرِهُمْ القائِمَ[13]
من سيد پيامبرانم و علي سيد اوصياء است و اوصياي من دوازده نفرند که اول آنها علي و آخر ايشان قائم است.
10ـ در روضة الاحباب و فرائد السمطين از ابن عباس روايت شده كه پيغمبر صلّي الله عليه وآله و سلم فرمود:
جانشين و اوصياء من و حجتهاي خدا بر خلق بعد از من دوازده نفرند که اول ايشان برادر من است و آخر ايشان فرزند من است.
پرسيده شد: يا رسول الله برادرت كيست؟
فرمود: علي بن ابيطالب.
پرسيده شد: فرزندت كيست؟
فرمود:
مهدي است که زمين را از قسط و عدل پر کند همچنانکه پر کند همچنانکه پر از ظلم و جور شده باشد. سوگند به آن کس که مرا به حق بشارت دهنده مبعوث کرد، اگر باقي نماند از دنيا مگر يک روز خدا آن روز را طولاني گرداند تا فرزندم مهدي در آن بيرون آيد، پس عيسي بن مريم نزول کند و پشت سر او نماز بخواند و زمين به نورش روشن شود و سلطنتش به مشرق و مغرب برسد.[14]
11ـ شارح غاية الاحكام از حسين عليهالسلام روايت كرده است كه فرمود:
از ما است دوازده نفر مهدي اوّل ايشان علي بن ابيطالب و آخر ايشان قائم عليهمالسّلام است.[15]
12ـ حموئي و همداني از ابن عباس روايت كردهاند كه پيغمبر صلّي الله عليه وآله و سلم فرمود:
اَنَا وَ عَلِي وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَينُ وَ تِسْعَةٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ مُطَهَّرُونَ مَعْصُومُونَ[16]
من و علي و حسن و حسين، و نه تن از فرزندان حسين مطهّر و معصوميم.
13ـ خوارزمي در «مقتل الحسين» و «مناقب» و همداني در «مودة القربي» از سلمان روايت كردهاند كه گفت: وارد شدم بر پيغمبر صلّي الله عليه وآله و سلم در حالي كه حسين بر زانوي او بود چشمهايش را ميبوسيد و دهانش را ميبوسيد و ميفرمود:
تو آقا، پسر آقايي. تو امام پسر امام، برادر امام، پدر اماماني، تو حجت خدا پسر حجت خدايي و پدر نُه حجتي كه از صلب تو هستند و نهمين ايشان قائم آنها است.[17]
و مفصلتر از اخباري كه نقل شد رواياتي است كه در آنها اسامي مبارك دوازده امام از حضرت علي عليهالسلام تا حضرت حجة بن الحسن العسكري، امام دوازدهم، مهدي منتظر عجل الله تعالي فرجه نامبرده شدهاند كه شارح رواياتي ميباشند كه در آنها فقط عدد ائمه ذكر شده است.
اين اخبار از طرق شيعه بسيار و متواتر است، و از طرق اهل سنّت نيز روايت شده است و اعتبار آنها به روش اهل سنّت با همان روايات مشتمل بر عدد ائمه كه در كتب صحاح تخريج شده تأييد و تضمين ميشود.
14ـ مانند روايت جابر كه در روضة الاحباب و مناقب، روايت شده است.[18]
15ـ و مانند روايت ابوسلمي (راعي ابل حضرت رسول الله صلّي الله عليه وآله و سلم) كه خوارزمي و قندوزي روايت كردهاند.[19]
16ـ و مثل روايت حضرت اميرالمؤمنين عليهالسلام كه خوارزمي روايت كرده است.[20]
17ـ و روايتي كه حافظ ابوالفتح محمد بن احمد بن ابي الفوارس (متوفاي س 412) به سند خود در «اربعين» خود نقل كرده از پيغمبر اكرم صلّي الله عليه وآله و سلم و اين حديث چهارم اربعين او است: پس از آنكه نام ائمه را از حضرت اميرالمؤمنين تا حضرت امام علي نقي عليهم السّلامذكر فرموده، ميفرمايد:
وَمَنْ أَحَبَّ أَنْ يَلْقَي اللهَ عَزَّوَجَلَّ وَهُوَ مِنَ الْفائِزينَ فَلْيَتَوَلَّ اِبْنَهُ الْحَسَنَ الْعَسْكَرِي وَ مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَلْقَي اللهَ عَزَّوَجَلَّ، وَ قَدْ كَمُلَ ايمانُهُ، وَحَسُنَ اِسْلامُهُ فَلْيَتَوَلَّ اِبْنَهُ الْمُنْتَظَرَ مُحَمَّداً صاحب الزمان الْمَهْدِي فَهؤُلاءِ مَصابيحُ الدُّجي، وَأَئِمَّةُ الْهُدي وَأَعْلامُ التَّقي فَمَنْ أَحَبَّهُمْ، وَتَوَلاّهُمْ كُنْتُ ضامِناً لَهُ عَلَي الْجَنَّةِ[21]
اين احاديث و رواياتي كه نقل كرديم اگر به نامهاي شريف دوازده امام هم تصريح نداشت و فقط به همان عدد دوازده امام اكتفا شده بود جز بر ائمه اثنيعشر عليهم السّلام و مذهب شيعه، بر هيچ يك از مذاهب و پيشوايان آنها انطباق ندارد، زيرا فقط شيعه اماميه است كه قائل به امامت ائمه اثنيعشر است و اين روايات در قوت و اعتبار و تواتر به پايهاي است كه احدي از اهل سنّت در صحت آنها ترديد نكرده است هر چند در تفسير و توجيه آن بيجهت دست و پا كرده و خود را به زحمت انداختهاند، ولي چنانچه در حواشي منتخبالاثر نگاشتهايم نتوانستهاند هيچ گونه توجيه قابل قبولي براي اين احاديث بنمايند، اين احاديث مستقيماً اعلان صحت مذهب شيعه است و با اخبار و رواياتي كه نامهاي شريف امامان را دارد، مؤيد و معاضد يكديگرند.
از اين جهت جمعي از علماي عامه مانند علامه كبير شيخ رحمه الله، مؤلف كتاب نفيس «اظهار الحق» و كتب ديگر در جزء2، ص94؛ قندوزي صاحب «ينابيع الموده»، علامه محمد معين بن محمد امين سندي، مؤلف «دراسات اللبيب» و «مواهب سيد البشر في حديث الائمة الاثنيعشر»، سيد جمال الدين مؤلف «روضة الاحباب»، ابن الصباغ مالكي در «الفصول المهمة»، سبط ابن الجوزي در «تذكرة الخواص»، نور الدين عبدالرحمن جامي در «شواهد النبوة»، حافظ ابي عبدالله گنجي شافعي مؤلف «كفاية الطالب» و «البيان»، كمال الدين محمد بن طلحه شافعي مؤلف «مطالب السؤل»، قاضي روزبهان مؤلف «ابطال نهج الباطل»، شارح «الشمائل»، ابن خشاب مؤلف «مواليد الائمه»، شيخ سعد الدين حموي، خواجه محمد پارسا، حافظ ابي الفتح محمد بن ابي الفوارس، عبدالحق دهلوي، صلاح الدين صفدي، جلال الدين رومي، شيخ عبدالرحمن صاحب «مرآة الاسرار»، قاضي شهاب الدين دولت آبادي صاحب تفسير «البحر المواج» و «هداية السعداء»، عبدالله بن محمد المطيري مدني صاحب «الرياض الزاهرة»، محمد بن ابراهيم حمويني شافعي صاحب «فرائد السمطين»، قاضي بهلول بهجت افندي، شمس الدين زرندي، شبراوي رئيس دانشگاه الأزهر مؤلف «الاتحاف» شيخ ضياء الدين احمد كشمخانوي مؤلف «لوامع العقول» و جماعت ديگري كه ذكر اسامي آنها موجب اطاله كلام است، صريحاً به امامت ائمه اثنيعشر اعتراف كرده و فضايل و مناقب آن بزرگواران را نوشتهاند.[22]
بنا بر آنچه گفته شد روايات و احاديث دوازده امام صحت و حقانيّت مذهب شيعه اثنيعشري (دوازده امامي) را مانند آفتاب آشكار ميسازد و بر هيچ يك از مذاهب جز مذهب شيعه اثنيعشري منطبق نيست و دلالت اين احاديث بر امامت حضرت مهدي عليهالسلام به طوري مورد قبول و مسلّم است كه ابو داود احاديث دوازده امام را در جامع خود كه از معتبرترين و معروفترين كتب مورد اعتماد اهل سنّت و از «صحاح ستّه» به شمار ميرود در كتاب «المهدي» تخريج كرده است.
و براي مزيد بصيرت يادآور ميشويم كه طبق احصاي ناقص ما، در كتاب منتخبالاثر، 271 حديث دلالت بر امامت دوازده امام دارد.
و 94 حديث دلالت دارد كه حضرت مهدي عليهالسلام دوازدهمين ايشان است.
و 91 حديث دلالت دارد بر اينكه اميرالمؤمنين علي عليهالسلام نخستين ايشان و مهدي عجل الله تعالي فرجه دوازدهمين آنها است.
و 107 حديث دلالت دارد بر اينكه امامان دوازده نفرند و نه تن ايشان از فرزندان حسينعليهالسلام و نهمين آنها حضرت قائم، أرواحنا فداه، است.
و 50 حديث دلالت بر اسامي شريف دوازده امام دارد.
بديهي است احاديث و اخبار در هر يك از موضوعهاي نامبرده بيش از اينها است و آنچه يادآور شديم فقط بر حسب احصائي است كه در اين كتاب انجام دادهايم و به خواست خداوند متعال در كتابي كه در آينده تقديم جامعه شيعه و حقايق پژوهان خواهيم كرد، احصائيههاي جامعتر و بيشتر عرضه خواهيم كرد.
وَما تَوْفِيقي اِلاّ بِاللهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَاِلَيْهِ اُنِيبُ.
[1]. چون اين خصايص در فصل «مشخصات و اوصاف مهدي، عليه السّلام» بيان شده براي اينكه تكرار نشود از اين مقاله حذف كرديم و خواننده عزيز را به فصل مذكور رجوع ميدهيم.
[2]. منتخب الاثر، ص151.
[3]. رجوع فرماييد به كتاب پرتوي از عظمت حسين عليه السّلام تأليف مؤلف، ص349 تا 358.
[4]. ابن شهر آشوب در «متشابه القرآن و مختلفه»، ج2، ص55، نيز اسامي جمعي از صحابه را كه از راويان اين احاديث ميباشند ذكر كرده است.
[5]. منتخب الاثر، تأليف نگارنده، ص12.
[6]. الجامع الصغير، ج1، ط4، ص91.
[7]. كنز العمال، ج1، ص338، ج6، ص201.
[8]. كنز العمال، ج6، ص201، ح3483.
[9]. عبقات الانوار، ص246، ج2، ج12.
[10]. كشف الاستار، ص74.
[11]. ينابيع الموده، ص5.
[12]. ينابيع الموده، ص493.
[13]. ينابيع الموده، ص258، 445 و كشف الاستار، ص74.
[14]. ينابيع المودة، ص447. عبقات، ص237، ج2، ج12.
[15]. كشف الاستار، ص74، خ1. و عبقات، ج2، ج12، ص240.
[16]. ينابيع الموده، ص258 و 445.
[17]. مقتل الحسين، ج1، ص94، و ينابيع الموده، ص258و 492.
[18]. عبقات، ص238، ج2، ج12. و ينابيع المودة، ص494.
[19]. مقتل الحسين خوارزمي، ج1، ص95. و ينابيع الموده، ص،48 ـ فرائد السمطين، ج2.
[20]. مقتل الحسين، ج1، ص94، فصل6.
[21]. عبقات، ج2، ج12، ص253 و 254. كشف الاستار، ص27 ـ 29 نسخه خطي اربعين، حديث4.
[22]. از حسن موافقات كه دليل بر امكان حصول تفاهم بيشتر بين شيعه و اهل سنّت است اين است كه اسامي ائمه اثني عشر عليهم السّلام در كتيبههاي مسجد مقدس پيغمبر صلّي الله عليه و آله و سلّم در مدينه طيبه در قسمتي كه در زمان ملك سعود بن عبدالعزيز و فيصل تجديد بنا شده ثبت گرديده است و بر حسب آنچه كه زماني در يكي از كتب تاريخي معتبر ديدهام، سابق بر اين هم اين اسامي طيبه در كتيبه هاي مسجد ثبت بوده با اين تفاوت كه در كتيبههائي كه قبل از اين تعمير و تجديد بوده، اسامي ائمه متصل به هم بوده و در كتيبههاي فعلي به تفريق و در بين اسامي صحابه و ائمه اربعه نوشته شده و نام حضرت مهدي عليهالسّلام به اين عبارت «محمد المهدي رضي الله عنه» رو به روي كسي است كه از باب مجيدي به صحن مقدس اول مشرف ميشود، در وسط قرار گرفته است.
بطور كلي احاديثي كه از طرق شيعه روايت شده معتبرترين روايات است زيرا از عصر حضرت رسول اكرم صلّي الله عليه وآله و سلم تا به حال كتابت حديث، ضبط و حفظ و روايات در بين ايشان منقطع نشده و هم اكنون بعضي از كتبي كه در نيمه اوّل و دوّم هجرت نوشتهاند موجود و محل مراجعه است و اوّلين كتاب ايشان همان كتابي است كه به املاي رسول الله صلّي الله عليه وآله و سلم و خط اميرالمؤمنين علي عليهالسلام مي باشد و در اخبار مكرر ديده ميشود كه ائمهعليهم السّلام در نقل احاديث و بيان احكام به آن استناد ميجستند.
روايات شيعه با روايات ديگران فرق ديگر نيز دارد و آن اين است كه روايات شيعه از ائمه اهل بيت عليهم السّلام كه علم و زهد و تقوي و فضيلت ايشان نزد فريقَين مسلّم است، اخذ شده و به مقتضاي
أَهْلُ الْبَيْتِ أَدْري بِما فِي الْبَيْتِ
طبعاً نقل آنها محكمتر و از اشتباه دور است. و بالأخره سوّمين جهتي كه روايات شيعه را در بالاترين درجه اعتبار قرار داده و در حقيقت پشتوانه اين روايات است، احاديث متواتر ثقلين و احاديث سفينه و احاديث امان و روايات ديگري است كه امت را ارجاع به ائمه معصومين از اهل بيت كه اعدال قرآن مجيد هستند نموده و قول ايشان را حجت و اخذ از ايشان را امان از ضلالت معرفي كرده و دلالت بر خالي نبودن زمان از وجود امام معصوم از اهل بيت دارد.
بنابراين احاديثي كه از ائمه طاهرين صادر شده از راه بناي عُقلا بر احتجاج و عمل به خبر واحد در اعلي درجه ي اعتبار است، زيرا اختصاص و ارتباطي را كه ائمه طاهرين عليهم السّلام با پيغمبر اكرم صلّي الله عليه وآله و سلم داشتهاند احدي از صحابه و تابعين نداشتند و از طريق حديث متواتر ثقلين شرعاً نفس اقوال و گفتههاي ايشان مأخذ و مستند است و بر امت مراجعه و اخذ از ايشان كه از قرآن جدا نميشوند و معصومند، فرض و واجب ميباشد.
بعد از بيان اين مقدمه ي كوتاه (كه در كتابي كه در بيان وجوب پيروي از اهل بيت و اخذ علم از ائمه عليهم السّلام نگاشتهايم شرح و تفصيل آن را دادهايم) ميگوييم.
از طرق شيعه راجع به ظهور حضرت ولي عصر قائم آل محمد عجل الله تعالي فرجه معتبرترين روايات در كتب مشايخ و محدثين ايشان كه از همان قرن اوّل هجرت تا به حال تأليف شده، موجود است مانند روايات كتب اصولي كه پيش از ولادت حضرت قائم تأليف شده مثل كتاب مشيخه حسن بن محبوب (متوفي224) و كتاب سُليم بن قيس (متوفي70 يا 90).
رواياتي كه بسياري از آنها به تنهايي براي اثبات امامت امام زمان، يگانه فرزند عزيز و گرامي امام حسن عسكري عليهالسلام كافي و قطعآور است. رواياتي كه از لحاظ پيشگوييهايي كه در آنها شده و وقوع يافته، از معجزات اولياي دين، و اخبار آنان از مغيّبات شمرده ميشود. رواياتي كه در آنها خصوصيات اين ظهور و شرايط و علامات آن بطور واضح بيان شده است. اين روايات، فوق تواتر بوده و احصاي آن جز براي اشخاصي كه تتبع و احاطه ي كامل داشته باشند، ممكن نيست.
خوانندگان عزيز! اين سخنان حرف و ادّعا نيست بلكه بيان حقيقت و روح واقع است، علاوه بر تمام جوامع حديث، صدها كتاب و مصنفات محدثين بزرگ ايشان در خصوص موضوع، دليل و برهان اين سخنان است.
مانند كتاب «المهدي» تأليف عيسي بن مهران مستعطف از بزرگان قرن سوّم، كتاب قائم و غيبتِ فضل بن شاذان و غيبتِ عبدالله بن جعفر حِمْيَري از اكابر قرن سوّم، كتاب غيبت و ذكر القائم تأليف ابن اخي طاهر (متوفي358) كتاب غيبت محمد بن قاسم بغدادي معاصر ابن همّام (متوفي333)، اخبار القائم علان رازي كليني دائي كليني معروف (متوفي339)، اخبار المهدي تأليف جلودي (متوفي332)، غيبتِ نعماني از اعلام قرن چهارم، غيبتِ حسن بن حمزه مرعشي (متوفي358)، دلائل خروج القائم تأليف ابي علي حسن بن محمد صفاري بصري از اعلام قرن سوّم، كتاب ذكر القائم من آل محمد صلّي الله عليه وآله و سلم تأليف احمد بن رميح المروزي، اخبار القائم تأليف ابي علي احمد بن محمد الجرجاني از قدماي محدثين، الشفاء والجلاء احمد بن علي رازي، ترتيب الدوله تأليف احمد بن حسين مهراني، كمال الدين، كتاب غيبتِ كبير تأليف صدوق (متوفي381)، غيبت ابن جنيد (متوفي381)، غيبت مفيد (متوفي413)، غيبتِ سيد مرتضي (متوفي436)، غيبتِ شيخ طوسي (متوفي460)، التاج الشرفي تأليف اسعد آبادي معاصر سيد مرتضي، كتاب ما نزل من القرآن في صاحب الزمان، تأليف عبدالله بن عياش (متوفي401)، فرج كبير، تأليف محمد بن هبة الله طرابلسي شاگرد شيخ طوسي، بركات القائم، و تكميل الايمان، بغية الطالب، تبصرة الاولياء و كفاية المهدي، اخبار القائم، أخبار ظهور المهدي، الحجة البالغة، تثبيت الاقران، حجة الخصام، الدر المقصود و اثبات الحجة، اتمام الحجة، اثبات وجود القائم، مولد القائم، الحجة فيما نزل في الحجة، الذخيرة في المحشر، السلطان المفرج عن الايمان، سرور اهل الايمان، جني الجنتين، سيزدهم بحار، غيبتِ عوالم و صدها كتاب ديگر كه ذكر نام آنها و اسماي مؤلفين موجب كمال تطويل خواهد شد.
و فقط بعضي مواردي را كه اين روايات به تواتر قطعي راجع به اوصاف حضرت مهدي عليهالسلامو علائم ظهور آن جناب بر آن دلالت دارد، فهرستوار يادآور ميشويم و بحث و توضيحات لازم در اطراف هر يك از اين موارد را به موقع و فرصت ديگر موكول ميكنيم[1].
در خاتمه يادآور ميشويم كه دلايل ديگري از عقل و نقل بر وجود امام عصر عجل الله تعالي فرجهنيز اقامه شده كه ما در اين مقاله در صدد بيان آن نبودهايم و اجمالاً همه آن ادله عقلي و نقلي كه در امامت عامه دلالت دارند بر لزوم وجود امام معصوم در تمام اعصار و وجوب معرفت امام و اينكه زمين خالي از وجود حجت نميماند كه
لَوْ بَقِيَتِ اْلأَرْضُ بِغَيْرِ حُجَّة لَساخَتْ بِأَهْلِها
اگر زمين بدون حجت بماند اهل خود را فرو خواهد برد.
بر وجود حضرت صاحب الزمان عليهالسلام و امامت آن حضرت نيز دلالت دارند و اگر در مقام استدلال فقط همان براهين امامت عامّه را مستند قرار دهيم، در اثبات امام عصر أرواحنا فداه و بقاي آن حضرت در پشت پرده غيبت كافي خواهد بود.ائمه اثني عشر عليهم السّلام (دوازده امام)
چنانچه ميدانيم شيعه، رهبري و زمامداري ديني و سياسي را بعد از پيغمبر اعظم يك مقام الهي و منصب خليفة اللهي ميداند كه به امر خداوند متعال، پيغمبر كسي را كه شايسته باشد معرفي و منصوب مينمايد و همان گونه كه پيغمبر رهبري ديني، روحاني، سياسي و انتظامي جامعه را عهدهدار است امام كه قائم مقام پيامبر و جانشين او است نيز رهبر جامعه است با اين فرق كه بر پيغمبر وحي نازل ميشود و بيواسطه ي احدي از بشر، دين و شريعت را از عالم غيب فراميگيرد و به امّت و جامعه ميرساند ولي امام آورنده شريعت و كتاب نيست و مقام نبوّت ندارد و از مجراي كتاب و سنّت و به واسطه پيغمبر رهبري اجتماع را انجام ميدهد.
معلوم است كه اين روش موافق با عدل و عقل و منطق و صواب بوده و از هر ترتيب ديگر براي اداره امور اجتماع بيشتر مورد اعتماد و اطمينان است؛ زيرا يقيناً كسي را كه پيغمبر از جانب خدا معرفي كند واجد همه شرايط رهبري و شايسته زعامت و امامت است چنانچه فيلسوف بزرگ و مفخر حكماي شرق و غرب شيخ الرئيس ابو علي سينا گفته است:
وَاْلاِسْتِخْلافُ بِالنَّصِ أَصْوَبُ فَاِنَّ ذلِكَ لا يُؤَدّي اِلَي التَّشَعُّبِ وَالتَّشاغُبِ وَاْلاِخْتِلافِ
تعيين جانشين و انتخاب خليفه به نص و نصب (كه مذهب شيعه است) صوابتر است، براي آنكه منجر به تفرقه و اختلاف و شرّ و فتنه نميشود.
زمامداري و رهبري آن هم رهبري روحاني و ديني و سياسي كه عهدهدار آن سخن و كارش براي همه حجت و ميزان و حاكم بر امور دين و دنياي مردم باشد، بسيار مقام باعظمت و حساسي است و مقامي از آن بالاتر نيست. اگر در اين انتخاب اندكي اشتباه رخ دهد، فسادهاي بزرگ از آن برخواهد خاست و نقض غرض از بعثت انبيا لازم ميآيد.تعيين زمامدار صالح
شناختن كسي كه داراي اين صلاحيّت است بالاتر از افق ادراك انسانها و يا بالاتر از حدّ درك اشخاص عادي است.
شاغل اين پست و مقام بايد از جهت صلاحيّت و ملكات عالي انساني و صفات شريف نفساني از قبيل علم، حلم، عفو، اغماض، رحم، عدل، تواضع، احترام به آزادي حقوق انسانها، نوع دوستي، عقل، كفايت، تدبير، اطلاع بر دقايق امور ديني و روحاني و شرايط ديگر لايق و برجسته و ممتاز باشد و شناختن واجد اين صفات فقط با هدايت و راهنمايي خداوند متعال امكان دارد.
به اين دليل و ادله ي عقلي و نقلي ديگر كه در كتابهاي كلام و عقايد ذكر شده است، شيعه عقيده دارد كه نصب و تعيين امام مانند پيغمبر با خداوند است و تعيين امام همان طور كه در آيه ي شريفه تصريح شده اكمال دين و اتمام نعمت است و ترك آن نقض غرض و سهل انگاري به امور مهم جامعه و تقريباً اتلاف زحمات انبيا است.انتخاب بشر مقرون به صواب نيست.
شيعه ميگويد: انتخاب آن كس كه كار و گفتار و تقرير و سكوتش ميزان كار همه است و حافظ ناموس شرع و مبيّن احكام است هرگز به انتخاب بشر بطور صحيح انجام نميشود. انتخاب ولي امر كه به حكم
أَطيعُوا اللهَ وََأطيعُوا الرَّسُولَ وَاُولِي اْلأَمْرِ مِنْكُمْ
اطاعتش واجب است فقط از جانب خدا به جا و صحيح است. زيرا علمش به جميع جهات و از مراتب صلاحيّتهاي ظاهري، باطني، روحي، و فكري جميع افراد آگاه است. نه اغفال ميشود و نه غفلت در ساحت قدس او راه مييابد و نه فريب رياكاري و سالوسي و ظواهر بيحقيقت و عوام فريبي كسي را ميخورد و نه تحت تأثير احساسات و عواطف، يا وحشت و رعب و بيم قرار ميگيرد. و نه به اغراض شخصي و ملاحظه منافع خود و كسان و فاميل و همشهريانش آلوده ميشود.
ولي اگر بنا باشد مردم در اين انتخاب مداخله نمايند، اول؛ اگر بخواهند صالح را انتخاب كنند نميتوانند او را بشناسند.
دوم؛ اعمال نفوذ و اشتباهكاري و جار و جنجال و ارعاب و تطميع آنها را از آزادي تفكر و اظهار رأي مانع ميشود.
و سوم؛ منافع و اغراض شخصي را ملاحظه ميكنند. چنانچه در انتخابات عرفي ديده و ميبينيم كه در هر انتخاب آزاد و به اصطلاح صحيح و دور از اعمال نفوذ، اين اغراض و علل و موانع دخالت دارد و اغراض شخصي را مردم بيشتر بر مصالح نوعي ترجيح ميدهند، لذا تاكنون انتخاب بشر در تعيين زمامداران از همه جهت كامل نبوده و افرادي را كه انتخاب كرده لايقتر از همه نبوده و اشخاصي كه صلاحيّت بيشتر داشتند انتخاب نشدهاند و اگر در بعضي موارد، زمامدار نسبتاً صالحي انتخاب شده جهتش نه واقعبيني و تشخيص و پاكي و طهارت نظر مردم بوده، بلكه تصادف و اتفاق و اوضاع و احوال يا يك نوع اضطرارهاي سياسي موجب آن شده است.
و اگر تشخيص مردم، صحيح و پاك و بي غل و غش و بر اساس حقيقتبيني و شناخت صلاحيّت واقعي بود بايد هميشه انتخاب شوندگان آنها واجد صلاحيّت و شايستگي باشند.
پس اينكه ميبينيم گاهي انتخاب بشر غلط و گاهي بالنسبه و به ندرت صحيح واقع شده، دليل ناتواني او از تشخيص صالح و شايسته واقعي است.
چنانچه حضرت ولي عصر عجل الله تعالي فرجه، در جواب سعد بن عبدالله اشعري قمي كه از امام پرسيد: چرا مردم نميتوانند براي خود امام انتخاب نمايند؟
فرمود: پيشواي مصلح يا مفسد؟
گفت: مصلح.
فرمود: با اينكه هر يك از آنان از باطن ديگري و نيّت او ناآگاه است آيا ممكن است مفسد را انتخاب كنند؟
گفت: بله (ممكن است).
فرمود:
فَهِيَ العِلَّةُ[2]
يعني اين است علت آنكه مردم نميتوانند امام را خودشان انتخاب كنند.
پس معلوم شد كه تعيين و برگزيدن امام كه قائم مقام پيغمبر است بايد از سوي خدا و به نص و تعيين پيغمبر باشد وگرنه مردم از عهده برنخواهند آمد و مدينه ي فاضله انساني و نظامي كه هدف دين و انبيا است، تشكيل نخواهد شد.
لذا ديديم در موضوع خلافت چون بعد از رحلت پيغمبر از اين اصل عدول كردند، نخست عدهاي گفتند: خلافت هم مثل رياست جمهوري به انتخاب و اجماع آرا است (كه آن هم عملي نشد) چون ابوبكر عمر را به جانشيني خود معين كرد و حق انتخابي را كه به قول خودشان حق عموم امّت بود، از آنها سلب نمود و مستبدانه عمر را معين كرد، گفتند: خليفه ميتواند خليفه بعد از خود را معين نمايد.
جلوتر كه آمدند به عمل عمر و تعيين شوراي شش نفري براي انتخاب خليفه برخوردند كه با هيچ روشي از روشهاي حكومتي دنيا منطبق نبود. گفتند: به اين شكل هم تعيين خليفه ممكن است.
پيشتر كه آمدند، به پادشاهي بنياميه و شرابخوارها و زناكاران رسيدند، ديدند اگر بخواهند براي اولواالامر يك شرط كوچك هم قائل باشند بايد غير شرعي بودن آن حكومتها را رسماً اعلان كنند و صاف و پوست كنده عقيده شيعه را ترويج نمايند، گفتند: زمامداري اسلامي هم مثل زمامداريهاي دوران ارتجاع و اعصار جاهليّت است و هيچ شرطي ندارد. هر كس با زور سرنيزه به اسم ارث يا هر اسم ديگر سلطنت يافت اطاعتش واجب و فرمانش بر اموال و نفوس نافذ است.
اين سبك فكر و عقيده در انحطاط اخلاق و تشويق ستمگران و جباران و آماده شدن محيط براي پيدايش و ادامه حكومتهاي زور و قلدري بسيار مؤثر شد و بايد آن را از علل مهم بلكه علّت عمده ي تسلط بنياميه و بني عباس و ساير سلاطين و زمامداران جبار و ستمگر در تاريخ اسلام تا اين زمان دانست كه شرح مفاسد و جنايات اين حكومات و صدماتي كه بر اسلام از ناحيه آنان وارد شد، خارج از وضع اين مقاله است و خوشبختانه در عصر ما بعضي از متفكرين نامي اهل سنّت نيز به علت مفاسدي كه اين روش و عقيده دارد از آن به شدّت انتقاد نمودهاند.
اما عقيده ي شيعه در تعيين امام بر اساس اصول عقلي و نقلي در نهايت استحكام است و از آغاز تاكنون آن عقيده هسته و مايه تفكرات آزاديخواهانه و عدالت منشي و مبارزه با ظلم و ستم و قيام براي اقامه حق بوده و هست و فقط يكي از علماي شيعه (علامه حلّي) در كتاب «الفين»، هزار دليل بر لزوم تعيين و نصب امام از جانب خدا اقامه كرده است.
از نظر يك نفر شيعه تصدي كوچكترين مقامات اجتماعي و مناصب دولتي و ديني بدون صلاحيّت علمي و عملي جايز نيست و حكومت بايد مظهر عدالتِ اسلام و تحققبخش هدفها و مقاصد اسلام و مجري احكام اسلام باشد.
زمامداراني كه در دوران خلافت بني عباس و بنياميه و دورانهاي ديگر روي كار آمدند، بيشتر از نظر مذهب شيعه واجد شرط كدخدايي يك ده بلكه رُفتگري يك كوچه هم نبودهاند.
هر كس تعاليم اسلام، روش پيغمبر و اميرالمؤمنين و ائمه طاهرين و وضع معاش و معاشرت آنها را با مردم ملاحظه كند و پس از آن به تاريخ زمامداران خودسري كه در جوامع مسلمين روي كار آمدند، رجوع نمايد كه چگونه با زور، حكومت مسلمين را قبضه كردند و خود را بر مردم تحميل نمودند و بيت المال مسلمين را صرف عياشيها و شهوترانيها و تجملات و كاخ نشيني خود و خويشاوندان و درباريان خود كرده و با سربازان و سواران مخصوص كه موكب آنها را اسكورت ميكردند به مردم جاهفروشي كرده و مقام و قدرت خود را به رخ آنان ميكشيدند، تصديق ميكند كه روش زمامداري آنها با برنامهها و تعاليم آزاديبخش و عدالتگستر اسلام سازش و ارتباطي نداشت[3] و همان طور كه بعضي از بزرگان ميگفتند: مراسمي كه معمول ميداشتند، مراسم خلافت و زمامداري اسلامي نبود بلكه بدترين رسوم ديكتاتوري و استبداد و بازگشت به عصر جاهليّت و دوران قبل از اسلام بود.
ما اگر در اين موضوع وارد شويم از مقصد خود در اين مقاله دور ميشويم غرض اين است كه عقيده به زمامدار عادل و خداپرست، روحيه شيعه را از ستم و تجاوز، گريزان و او را از كرنش و احترام و تعظيم در برابر ستمگران متنفر ساخته است.
بنابر آنچه گفته شد حتماً و قطعاً موضوع جانشيني و رهبري امّت مورد توجّه پيغمبر اعظم اسلام بوده و امكان ندارد پيغمبري كه حتي در بيان مستحبّات و مكروهات و مسائلي كه دخالت جزئي در سعادت امّت داشته مسامحه نفرموده؛ در موضوع خطير خلافت كه فوقالعاده اهميّت دارد برنامه و ترتيبي نداده باشد و پس از اين مقدمات اين سؤال پيش ميآيد.
سؤال:
پيامبر اعظم چه اشخاصي را به جانشيني خود معرفي فرمود و آيا همان طور كه ساير برنامهها و احكام اسلام از كتاب يا سنّت استنباط و استفاده ميشود، ميتوانيم با مراجعه به قرآن مجيد و احاديث شريف، رهبران واقعي امّت را پس از پيغمبر بشناسيم؟ و آيا احاديث و نصوص معتبري كه ما را در اين موضوع راهنمايي كند، در مآخذ و مصادر اسلامي مورد اعتماد وجود دارد؟
جواب:
اين موضوع، هم در قرآن مجيد و هم در احاديث شريفه ذكر شده است و با اينكه سياستهاي حُكّام وقت، نقل و بيان اين مدارك و اخبار را ممنوع و به شدّت مؤاخذه مينمودند به قدري كه در اين موضوع احاديث و اخبار در مصادر معتبر ضبط است در كمتر مسألهاي از مسائل اسلامي حديث و خبر داريم.
ما از حديثِ غدير خم كه تنها در اسناد آن يك نفر از علما، بيست و هشت جلد كتاب نوشته و عبقات و الغدير در مجلّدات متعدد پيرامون آن نگاشته شده و حفاظي مانند «ابن عقده» كتاب مخصوص راجع به آن تأليف و مفسران و متكلمان و محدثان و لغت شناسان، همه آن را نقل كردهاند سخني به ميان نميآوريم.
احاديث ثقلين كه متواتر و در معتبرترين كتاب اهل سنّت با سندهاي صحيح و مورد اعتماد نقل شده، احاديث امان، احاديث سفينه و صدها احاديثي را كه همه دلالت بر نص و تعيين اميرالمؤمنين و ائمه عليهم السّلام دارد، در اينجا يادآور نميشويم چون بيشتر اين احاديث را شنيده و ميدانند.
احاديث ائمه اثنيعشر
فقط در اينجا به يك سلسله احاديث از كتب اهل سنّت كه دلالت بر عدد امامان و اشخاص و نامهاي ايشان دارد و همان طور كه علما و شارحان اين احاديث بيان كردهاند از اخبار مبشّر به حضرت مهدي عليهالسلام نيز هست، اشاره ميكنيم.
اين احاديث با هيچ يك از مذاهب مسلمين در گذشته و حال جز مذهب شيعه اثنا عشري انطباق ندارد.راويان احاديث دوازده امام از صحابه
جمعي از صحابه پيغمبر صلّي الله عليه وآله و سلم احاديثي را كه دلالت بر ائمه اثنيعشر (دوازده امام) دارد روايت كردهاند مانند:
1ـ جابر بن سمره، 2ـ عبدالله بن مسعود، 3ـ ابو حجيفه، 4ـ ابو سعيد خدري، 5ـ سلمان فارسي، 6ـ انس بن مالك، 7ـ ابوهريره، 8ـ واثلة بن اسقع، 9ـ عمر بن الخطاب، 10ـ ابوقتاده، 11ـ ابوالطفيل، 12ـ علي عليهالسلام 13ـ امام حسن عليهالسلام 14ـ امام حسين عليهالسلام 15ـ شفي اصبحي، 16ـ عبدالله بن عمر، 17ـ عبدالله بن ابي اوفي، 18ـ عمار بن ياسر، 19ـ ابوذر، 20ـ حذيفة بن اليمان، 21ـ جابر بن عبدالله انصاري، 22ـ عبدالله بن عباس، 23ـ حذيفة بن اسيد، 24ـ زيد بن ارقم، 25ـ سعد بن مالك، 26ـ اسعد بن زراره، 27ـ عمران بن حصين، 28ـ زيد بن ثابت، 29ـ عايشه، 30ـ ام سلمه، 31ـ ابو ايوب انصاري، 32ـ فاطمه زهرا عليهاالسّلام 33ـ ابوامامه، 34ـ عثمان بن عفان.كتابهايي كه اين احاديث در آنها تخريج شده
احصا كتب و جوامع و اصولي كه اين احاديث در آنها روايت شده در نهايت صعوبت است اما آنچه اكنون از كتب شيعه و اهل سنّت در نظر است چند كتاب را نام ميبريم.
از كتب شيعه
1ـ الصراط المستقيم الي مستحقي القديم در 3جلد، 2ـ اِثباة الهداة شيخ حرّ عاملي كه اخيراً در هفت جلد چاپ شده است، 3ـ كفاية الاثر، 4ـ مقتضب الاثر، 5ـ مناقب ابن شهر اشوب[4]، 6ـ بحار الانوار، 7ـ عوالم، 8ـ منتخبالاثر تأليف نگارنده.
از كتب اهل سنّت
1ـ صحيح بخاري، 2ـ صحيح مسلم، 3ـ سنن ترمذي، 4ـ سنن ابي داود، 5ـ مسند احمد، 6ـ مسند ابي داود طيالسي، 7ـ تاريخ بغداد، 8ـ تاريخ ابن عساكر، 9ـ مستدرك حاكم، 10ـ تيسيرالوصول، 11ـ منتخب كنزالعمال، 12ـ كنز العمال، 13ـ الجامع الصغير، 14ـ تاريخ الخلفاء، 15ـ مصابيح السنة، 16ـ الصواعق المحرقه، 17ـ الجمع بين الصحيحين، 18ـ معجم طبراني، 19ـ التاج الجامع للاُصول.
متن احاديث
ما فقط متن چند حديث از اين روايات را در اينجا ذكر ميكنيم، تا معلوم شود كه بنيان مذهب شيعه اثنيعشري بر استوارترين مآخذ و مدارك معتبر مورد قبول فِرَق مسلمين قرار دارد و نام «اثنيعشري»، نامي است كه از زبان وحي و رسالت يعني كلام معجز نظام حضرت خاتم الانبياءصلّي الله عليه وآله و سلم گرفته شده است.
1. احمد حنبل در مسند كه از معتبرترين كتب مسانيد و جوامع اهل سنّت و معروفترين كتب حديث مسلمين است، سي و پنج حديث با سندهايي عالي، از پيغمبر روايت كرده است كه همه دلالت دارند بر اينكه جانشينان و رهبران امّت بعد از آن حضرت دوازده نفرند. از جمله سند را به جابر بن سمره صحابي معروف ميرساند كه گفت: شنيدم پيغمبر صلّي الله عليه وآله و سلمفرمود:
يَكُونُ لِهذِهِ اْلأُمَّةِ اِثْنا عَشَرَ خَليفَةً[5]
براي اين امّت دوازده نفر خليفه است.
و چنانچه همه ميدانند، فقط شيعه اثنيعشري اين مذهب را دارند.
2. ابن عدي در كامل و ابن عساكر از ابن مسعود روايت كردهاند از پيغمبر اكرم صلّي الله عليه وآله و سلم كه فرمود:
اِنَّ عِدَّةَ الْخُلَفاءِ بَعْدي عَدَّةُ نُقَباءِ مُوسي[6]
شمارهي جانشينان من به شماره نقباء موسي است.
كه به اتفاق دوازده تن بودهاند.
3. طبراني از ابن مسعود روايت كرده كه پيامبر خدا صلّي الله عليه وآله و سلم فرمود:
يکون من بعدي اثني عشر خليفة کلهم مِنْ قُرَيْش[7]
بعد از من دوازده نفر خليفهاند که همه از قريش ميباشند.
4. ابن النجار از انس بن مالك روايت كرده كه پيغمبر صلّي الله عليه وآله و سلم فرمود:
لَنْ يَزالَ هذَا الدّينُ قائِماً اِلي اثني عشر مِنْ قُرَيْش فَاِذاً هَلَكُوا ماجَتِ اْلاَرْضُ بِأَهْلِها[8]
اين دين همواره بر سر پا است تا دوازده نفر از قريش، پس وقتي آنها مردند زمين به اهلش مضطرب ميشود.
5ـ ديلمي در فردوس الاخبار از ابو سعيد خدري روايت كرده كه پيامبر اعظم صلّي الله عليه وآله و سلم نماز اولي را با ما به جا آورد سپس به طرف ما برگشت و فرمود:
اي گروه اصحابم به درستي كه مَثَل اهل بيت من در بين شما مثل كشتي نوح و باب حطه بنياسرائيل است، پس متمسك شويد به اهل بيت من بعد از من كه پيشوايان راشدين از ذريه من هستند پس به درستي كه شما هرگز گمراه نشويد.
فقيل: يا رَسُولَ اللهِ کَمِ الاَئِمَّةُ بَعْدَکَ؟ قال اِثْنا عَشَرَ مِنْ أَهْلَ بَيْتي (أَوْ قال) مِنْ عِتْرَتي
پرسيده شد: يا رسول الله امامان بعد از شما چند نفرند؟ فرمود: دوازده تن از اهل بيت من يا فرمود: از عترت من ميباشند.[9]
6ـ شارح «غاية الاحكام» به سند خود از ابوقتاده حديث نموده كه گفت: شنيدم پيغمبر خدا صلّي الله عليه وآله و سلم فرمود:
اَلاَئِمَّةُ بَعْدي اِثْني عَشَرَ عَدَدَ نُقَباءِ بَني اِسْرائيلَ وَحَوارِيِّ عيسي عَليهِ السَّلام[10]
از اين قسم اخبار در كتب اهل سسنّت بسيار است، براي نمونه همين مقدار كافي است.
7ـ فاضل قندوزي از ابوالطفيل عامر بن واثله از علي عليهالسلام از پيغمبر صلّي الله عليه وآله و سلم روايت كرده كه فرمود:
يا علي تو وصي مني، جنگ تو جنگ من و سازش تو سازش من است، و تو امام و پدر يازده امامي که پاک و معصومند و از ايشان است مهدي که زمين را از قسط و داد پر كند.[11]
8ـ و نيز قندوزي روايت كرده كه پيغمبر صلّي الله عليه وآله و سلم فرمود:
امامان بعد از من دوازده نفرند اول ايشان يا علي تويي و آخر ايشان قائم است كه خدا به دستش مشارق و مغارب زمين را ميگشايد.[12]
9ـ حموئي در «فرائد السمطين» و سيد علي همداني در «مودة القربي» از ابنعباس روايت كردهاند كه رسول خدا صلّي الله عليه وآله و سلم فرمود:
اَنَا سَيدُ النَّبِيينَ، وَ عَلِيُّ بْنُ اَبيطالِبٍ سَيدُ الْوَصِيينَ، وَ اَنَّ اَوْصِيائي اِثْنا عَشَرَ اَوَّلُهُمْ عَلِيُّ بْنُ اَبيطالِب، وَآخِرِهُمْ القائِمَ[13]
من سيد پيامبرانم و علي سيد اوصياء است و اوصياي من دوازده نفرند که اول آنها علي و آخر ايشان قائم است.
10ـ در روضة الاحباب و فرائد السمطين از ابن عباس روايت شده كه پيغمبر صلّي الله عليه وآله و سلم فرمود:
جانشين و اوصياء من و حجتهاي خدا بر خلق بعد از من دوازده نفرند که اول ايشان برادر من است و آخر ايشان فرزند من است.
پرسيده شد: يا رسول الله برادرت كيست؟
فرمود: علي بن ابيطالب.
پرسيده شد: فرزندت كيست؟
فرمود:
مهدي است که زمين را از قسط و عدل پر کند همچنانکه پر کند همچنانکه پر از ظلم و جور شده باشد. سوگند به آن کس که مرا به حق بشارت دهنده مبعوث کرد، اگر باقي نماند از دنيا مگر يک روز خدا آن روز را طولاني گرداند تا فرزندم مهدي در آن بيرون آيد، پس عيسي بن مريم نزول کند و پشت سر او نماز بخواند و زمين به نورش روشن شود و سلطنتش به مشرق و مغرب برسد.[14]
11ـ شارح غاية الاحكام از حسين عليهالسلام روايت كرده است كه فرمود:
از ما است دوازده نفر مهدي اوّل ايشان علي بن ابيطالب و آخر ايشان قائم عليهمالسّلام است.[15]
12ـ حموئي و همداني از ابن عباس روايت كردهاند كه پيغمبر صلّي الله عليه وآله و سلم فرمود:
اَنَا وَ عَلِي وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَينُ وَ تِسْعَةٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ مُطَهَّرُونَ مَعْصُومُونَ[16]
من و علي و حسن و حسين، و نه تن از فرزندان حسين مطهّر و معصوميم.
13ـ خوارزمي در «مقتل الحسين» و «مناقب» و همداني در «مودة القربي» از سلمان روايت كردهاند كه گفت: وارد شدم بر پيغمبر صلّي الله عليه وآله و سلم در حالي كه حسين بر زانوي او بود چشمهايش را ميبوسيد و دهانش را ميبوسيد و ميفرمود:
تو آقا، پسر آقايي. تو امام پسر امام، برادر امام، پدر اماماني، تو حجت خدا پسر حجت خدايي و پدر نُه حجتي كه از صلب تو هستند و نهمين ايشان قائم آنها است.[17]
و مفصلتر از اخباري كه نقل شد رواياتي است كه در آنها اسامي مبارك دوازده امام از حضرت علي عليهالسلام تا حضرت حجة بن الحسن العسكري، امام دوازدهم، مهدي منتظر عجل الله تعالي فرجه نامبرده شدهاند كه شارح رواياتي ميباشند كه در آنها فقط عدد ائمه ذكر شده است.
اين اخبار از طرق شيعه بسيار و متواتر است، و از طرق اهل سنّت نيز روايت شده است و اعتبار آنها به روش اهل سنّت با همان روايات مشتمل بر عدد ائمه كه در كتب صحاح تخريج شده تأييد و تضمين ميشود.
14ـ مانند روايت جابر كه در روضة الاحباب و مناقب، روايت شده است.[18]
15ـ و مانند روايت ابوسلمي (راعي ابل حضرت رسول الله صلّي الله عليه وآله و سلم) كه خوارزمي و قندوزي روايت كردهاند.[19]
16ـ و مثل روايت حضرت اميرالمؤمنين عليهالسلام كه خوارزمي روايت كرده است.[20]
17ـ و روايتي كه حافظ ابوالفتح محمد بن احمد بن ابي الفوارس (متوفاي س 412) به سند خود در «اربعين» خود نقل كرده از پيغمبر اكرم صلّي الله عليه وآله و سلم و اين حديث چهارم اربعين او است: پس از آنكه نام ائمه را از حضرت اميرالمؤمنين تا حضرت امام علي نقي عليهم السّلامذكر فرموده، ميفرمايد:
وَمَنْ أَحَبَّ أَنْ يَلْقَي اللهَ عَزَّوَجَلَّ وَهُوَ مِنَ الْفائِزينَ فَلْيَتَوَلَّ اِبْنَهُ الْحَسَنَ الْعَسْكَرِي وَ مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَلْقَي اللهَ عَزَّوَجَلَّ، وَ قَدْ كَمُلَ ايمانُهُ، وَحَسُنَ اِسْلامُهُ فَلْيَتَوَلَّ اِبْنَهُ الْمُنْتَظَرَ مُحَمَّداً صاحب الزمان الْمَهْدِي فَهؤُلاءِ مَصابيحُ الدُّجي، وَأَئِمَّةُ الْهُدي وَأَعْلامُ التَّقي فَمَنْ أَحَبَّهُمْ، وَتَوَلاّهُمْ كُنْتُ ضامِناً لَهُ عَلَي الْجَنَّةِ[21]
اين احاديث و رواياتي كه نقل كرديم اگر به نامهاي شريف دوازده امام هم تصريح نداشت و فقط به همان عدد دوازده امام اكتفا شده بود جز بر ائمه اثنيعشر عليهم السّلام و مذهب شيعه، بر هيچ يك از مذاهب و پيشوايان آنها انطباق ندارد، زيرا فقط شيعه اماميه است كه قائل به امامت ائمه اثنيعشر است و اين روايات در قوت و اعتبار و تواتر به پايهاي است كه احدي از اهل سنّت در صحت آنها ترديد نكرده است هر چند در تفسير و توجيه آن بيجهت دست و پا كرده و خود را به زحمت انداختهاند، ولي چنانچه در حواشي منتخبالاثر نگاشتهايم نتوانستهاند هيچ گونه توجيه قابل قبولي براي اين احاديث بنمايند، اين احاديث مستقيماً اعلان صحت مذهب شيعه است و با اخبار و رواياتي كه نامهاي شريف امامان را دارد، مؤيد و معاضد يكديگرند.
از اين جهت جمعي از علماي عامه مانند علامه كبير شيخ رحمه الله، مؤلف كتاب نفيس «اظهار الحق» و كتب ديگر در جزء2، ص94؛ قندوزي صاحب «ينابيع الموده»، علامه محمد معين بن محمد امين سندي، مؤلف «دراسات اللبيب» و «مواهب سيد البشر في حديث الائمة الاثنيعشر»، سيد جمال الدين مؤلف «روضة الاحباب»، ابن الصباغ مالكي در «الفصول المهمة»، سبط ابن الجوزي در «تذكرة الخواص»، نور الدين عبدالرحمن جامي در «شواهد النبوة»، حافظ ابي عبدالله گنجي شافعي مؤلف «كفاية الطالب» و «البيان»، كمال الدين محمد بن طلحه شافعي مؤلف «مطالب السؤل»، قاضي روزبهان مؤلف «ابطال نهج الباطل»، شارح «الشمائل»، ابن خشاب مؤلف «مواليد الائمه»، شيخ سعد الدين حموي، خواجه محمد پارسا، حافظ ابي الفتح محمد بن ابي الفوارس، عبدالحق دهلوي، صلاح الدين صفدي، جلال الدين رومي، شيخ عبدالرحمن صاحب «مرآة الاسرار»، قاضي شهاب الدين دولت آبادي صاحب تفسير «البحر المواج» و «هداية السعداء»، عبدالله بن محمد المطيري مدني صاحب «الرياض الزاهرة»، محمد بن ابراهيم حمويني شافعي صاحب «فرائد السمطين»، قاضي بهلول بهجت افندي، شمس الدين زرندي، شبراوي رئيس دانشگاه الأزهر مؤلف «الاتحاف» شيخ ضياء الدين احمد كشمخانوي مؤلف «لوامع العقول» و جماعت ديگري كه ذكر اسامي آنها موجب اطاله كلام است، صريحاً به امامت ائمه اثنيعشر اعتراف كرده و فضايل و مناقب آن بزرگواران را نوشتهاند.[22]
بنا بر آنچه گفته شد روايات و احاديث دوازده امام صحت و حقانيّت مذهب شيعه اثنيعشري (دوازده امامي) را مانند آفتاب آشكار ميسازد و بر هيچ يك از مذاهب جز مذهب شيعه اثنيعشري منطبق نيست و دلالت اين احاديث بر امامت حضرت مهدي عليهالسلام به طوري مورد قبول و مسلّم است كه ابو داود احاديث دوازده امام را در جامع خود كه از معتبرترين و معروفترين كتب مورد اعتماد اهل سنّت و از «صحاح ستّه» به شمار ميرود در كتاب «المهدي» تخريج كرده است.
و براي مزيد بصيرت يادآور ميشويم كه طبق احصاي ناقص ما، در كتاب منتخبالاثر، 271 حديث دلالت بر امامت دوازده امام دارد.
و 94 حديث دلالت دارد كه حضرت مهدي عليهالسلام دوازدهمين ايشان است.
و 91 حديث دلالت دارد بر اينكه اميرالمؤمنين علي عليهالسلام نخستين ايشان و مهدي عجل الله تعالي فرجه دوازدهمين آنها است.
و 107 حديث دلالت دارد بر اينكه امامان دوازده نفرند و نه تن ايشان از فرزندان حسينعليهالسلام و نهمين آنها حضرت قائم، أرواحنا فداه، است.
و 50 حديث دلالت بر اسامي شريف دوازده امام دارد.
بديهي است احاديث و اخبار در هر يك از موضوعهاي نامبرده بيش از اينها است و آنچه يادآور شديم فقط بر حسب احصائي است كه در اين كتاب انجام دادهايم و به خواست خداوند متعال در كتابي كه در آينده تقديم جامعه شيعه و حقايق پژوهان خواهيم كرد، احصائيههاي جامعتر و بيشتر عرضه خواهيم كرد.
وَما تَوْفِيقي اِلاّ بِاللهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَاِلَيْهِ اُنِيبُ.
[1]. چون اين خصايص در فصل «مشخصات و اوصاف مهدي، عليه السّلام» بيان شده براي اينكه تكرار نشود از اين مقاله حذف كرديم و خواننده عزيز را به فصل مذكور رجوع ميدهيم.
[2]. منتخب الاثر، ص151.
[3]. رجوع فرماييد به كتاب پرتوي از عظمت حسين عليه السّلام تأليف مؤلف، ص349 تا 358.
[4]. ابن شهر آشوب در «متشابه القرآن و مختلفه»، ج2، ص55، نيز اسامي جمعي از صحابه را كه از راويان اين احاديث ميباشند ذكر كرده است.
[5]. منتخب الاثر، تأليف نگارنده، ص12.
[6]. الجامع الصغير، ج1، ط4، ص91.
[7]. كنز العمال، ج1، ص338، ج6، ص201.
[8]. كنز العمال، ج6، ص201، ح3483.
[9]. عبقات الانوار، ص246، ج2، ج12.
[10]. كشف الاستار، ص74.
[11]. ينابيع الموده، ص5.
[12]. ينابيع الموده، ص493.
[13]. ينابيع الموده، ص258، 445 و كشف الاستار، ص74.
[14]. ينابيع المودة، ص447. عبقات، ص237، ج2، ج12.
[15]. كشف الاستار، ص74، خ1. و عبقات، ج2، ج12، ص240.
[16]. ينابيع الموده، ص258 و 445.
[17]. مقتل الحسين، ج1، ص94، و ينابيع الموده، ص258و 492.
[18]. عبقات، ص238، ج2، ج12. و ينابيع المودة، ص494.
[19]. مقتل الحسين خوارزمي، ج1، ص95. و ينابيع الموده، ص،48 ـ فرائد السمطين، ج2.
[20]. مقتل الحسين، ج1، ص94، فصل6.
[21]. عبقات، ج2، ج12، ص253 و 254. كشف الاستار، ص27 ـ 29 نسخه خطي اربعين، حديث4.
[22]. از حسن موافقات كه دليل بر امكان حصول تفاهم بيشتر بين شيعه و اهل سنّت است اين است كه اسامي ائمه اثني عشر عليهم السّلام در كتيبههاي مسجد مقدس پيغمبر صلّي الله عليه و آله و سلّم در مدينه طيبه در قسمتي كه در زمان ملك سعود بن عبدالعزيز و فيصل تجديد بنا شده ثبت گرديده است و بر حسب آنچه كه زماني در يكي از كتب تاريخي معتبر ديدهام، سابق بر اين هم اين اسامي طيبه در كتيبه هاي مسجد ثبت بوده با اين تفاوت كه در كتيبههائي كه قبل از اين تعمير و تجديد بوده، اسامي ائمه متصل به هم بوده و در كتيبههاي فعلي به تفريق و در بين اسامي صحابه و ائمه اربعه نوشته شده و نام حضرت مهدي عليهالسّلام به اين عبارت «محمد المهدي رضي الله عنه» رو به روي كسي است كه از باب مجيدي به صحن مقدس اول مشرف ميشود، در وسط قرار گرفته است.
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۱۰/۰۷ ساعت 22:30 توسط m.h
|
مرجع عاليقدر جهان تشیع حضرت آيت الله العظمي صافي گلپايگاني مدظله الوارف